با حضور مجلس در کمیسیون امنیت ملی مجلس مشخص گردید که رئیس جمهور تعریف جدیدی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی را در سر میپروراند که موضعگیری در مقابل اسرائیل از نخستین ستونهای این سیاست جدید به شمار میرود. رئیس جمهور در اظهارات خود خاطرنشان کرده است که سیاستهای شانزده ساله جمهوری اسلامی ایران برای تنشزدایی شکست خورده و به اهدافی که میخواسته نرسیده است و در بعضی موارد نتایجی مأیوس کننده نیز به همراه داشته است.
سیاست جدید اتخاذ شده نظری است که ظاهراً مبانی تهاجمی دارد و هدفش بیش از آنکه اعتمادسازی، تنشزدایی و نزدیکی به اروپا باشد، در صدد آن است که افکار ملتهای مسلمان را در جهت شعارهای آرمانی بسیج کند که از آن طریق یک نیروی حمایتی در میان افکار عمومی جهان اسلام و دولتهای اسلامی به وجود آورد و از این طریق یک نوع سپر دفاعی معنوی برای جمهوری اسلامی ایجاد کند.
بر مبنای این نظر هر جا که جمهوری اسلامی تهاجمی عمل کرده است و از تهدیدها و ارعاب غرب و اسراییل نهراسیده است، توانسته است آنها را به عقبنشینی و تسلیم وادارد. زیرا سیاست تنشزدایی و انعطاف بیش از حد این توهم را در غربیها ایجاد میکند که ایران از موضع ضعف با آنها برخورد میکند و لذا آنها به خود اجازه میدهند که گامهای بیشتری را برای مداخله در امور ایران و مهار و کنترل امور ایران به کار گیرند؛ در حالی که در نهایت فقط سرنگونی نظام رضایت خاطر آنها را فراهم میآورد.
به طور عملی این رویای جدید نیم نگاهی به سیاست خارجی ایران حداقل در چند سال اولیه خود دارد که هدفش بسیج انقلابی ملتهای مسلمان منطقه بود و رابطه با ملتها را بیش از رابطه با دولتها ارج مینهاد. از آنجا که مشخص نشده است که دولت با چه بهایی حاضر به اعمال این سیاست میباشد و قصد دارد آن را با قدرت تمام و بدون توجه به نظرات کارشناسی درون نظام که عموماً نگاه دیگری را دارند، این خطمشی را به پیش ببرد، پرسشهایی برانگیخته میشود که پاسخ به آنها میتواند ابهامات موجود در مورد این رویای جدید را برطرف کند:
الف) بر طبق قانون اساسی ایران، رئیس جمهور صرفاً مجری سیاست خارجی است. تعیین استراتژی و خطوط اصلی سیاست خارجی در ایران بر عهده مقام رهبری و شورای عالی امنیت ملی است. مجلس و رئیس جمهور نقش نظارتی را بر عهده دارند و وزارت امور خارجه نیز مجری آن سیاستها میباشد. اکنون باید پرسید این چرخش اساسی در سیاست خارجی ایران، نظر مقامات و نهادهای مسؤل در سیاست خارجی ایران است یا صرفاً نظر شخصی.
ب) اگر نهادها و افراد مسؤل برای تعیین خطوط سیاست خارجی ایران نظر متفاوتی از آنچه که نظریه جدید مطرح کرده است داشته باشند، باید پرسید که آیا این تعارض دیدگاه منجر به صدمه زدن به منافع ملی ایران نخواهد شد؟ و آیا رئیس جمهور حاضر است سیاستی را اجرا کند که با نظرات شخصیاش تفاوت داشته باشد؟ و نتایج منفی ناشی از این دوگانگی به عهده چه کسی خواهد بود؟
ج) همانطور که گفته شد، در شانزده سال گذشته روسای جمهوری صرفاً مسؤل اجرای سیاست خارجی بودهاند. آیا انتقاد رئیس جمهور به معنای انتقاد از نهادهای مسؤل ترسیم کننده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران میباشد؟
د) سیاست تنشزدایی و نزدیکی به اروپا و حتی آمریکا در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی با تأیید رهبری و شورای عالی امنیت ملی انجام گرفته است. آیت الله خامنهای در مقام ریاست جمهوری از سیاست درهای باز در ارتباط با دیگر کشورها در دیماه 1363 سخن گفته است، آن هم زمانی که بسیاری شعارهای رادیکال در عرصه سیاست خارجی میدادند. در مورد رابطه با آمریکا نیز سیاست افزایش روابط اقتصادی و تا حدی فرهنگی در دوره اول آقای هاشمی رفسنجانی با تأیید شخص اول نظام بوده است.
زمانی یک سوم نفت تولیدی جمهوری اسلامی ایران به شرکتهای آمریکایی فروخته میشد. کونکو و مکدرموت دو شرکت بزرگ آمریکایی بودند که قصد سرمایهگذاری در حوزههای نفتی را داشتند که ایران با انجام کارهای آنان موافقت کرده بود. آنچه که باعث شد این روند تغییر کند، فعالیتهای لابی ”ایپک“ بود که به صدور قطعنامه در آمریکا برای تحریم اقتصادی ایران منجر شد. همچنین سیاست تنشزدایی به هنگام جنگ اول آمریکا علیه عراق، علیه طالبان و حمله برای سرنگونی صدام حسین باعث شد که تا حدودی ایران از مخاطرههای احتمالی در امان بماند. برخی از سیاسیون چپ در جنگ اول آمریکا علیه عراق و حتی در حمله به طالبان با همین دیدگاه به رئیس جمهور جدید معتقد بودند بایستی با بسیج انقلابی به مقابله با آمریکا پرداخت و معلوم نیست که اگر آن دیدگاهها موفق میشدند سیاستهای خود را عملی کنند، ایران اکنون در چه وضعیتی قرار داشت.
و) رئیس جمهور تعریف روشنی از قدرت و منافع ملی ایران را ارائه نداده است تا ببینیم سیاستهای ایشان و اهدافی که ذکر میکند ایران را به آن اهداف رهنمون خواهد ساخت یا خیر؟
ه) آنچه که از لحاظ اخلاقی پرسش برانگیز است این است که رئیس جمهور در شعارهای انتخاباتی خود سخنی از این دیدگاههای مطرح شده کنونی به میان نیاورده است. بلکه در تبلیغات انتخاباتی بر شعارهای کلی و اعمال سیاستهای اعتمادزایی و تنشزدایی در سیاست خارجی تکیه نمود. آیا کسانی که به ایشان رأی دادهاند در مورد سیاستهایی که هزینههای سیاسی و اقتصادی زیادی را متوجه دولت و ملت ایران ساخته است، همنظر با ایشانند؟ و آیا از لحاظ اخلاق سیاسی چنین امری پسندیده است و به معنای قبن در قرارداد محسوب نمیشود؟
ژ) از همه مهمتر آنکه سیاست مقابله با جهان، درافتادن با نهادهای بینالمللی و بیتوجهی به قواعد بازی بینالمللی برای هیچ کشوری نتوانسته است عدالت و معنویت را- که از شعارهای دولت جدید است- به ارمغان آورد. ایران نیز از این قاعده خارج نیست و اگر کسانی جز این میاندیشند، نیازمند تأمل و بازنگری در روابط بینالملل هستند.