تاریخ انتشار : ۲۴ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۸۶۸۹۱

مدرنیسم و سکولار کردن پیشه‌ها

سید عقیل حسینی اشاره: در این نوشتار بر آن شده‌ایم تا نگرشی دینی و اصیل به پیشه‌ها بیفکنیم: پیشه به مثابه امری وجودی: امری که از خشونت نشئت می‌گیرد و سبب تعالی آن می‌شود؛ پیشه به مثابه فعلی مقدس: وظیفه‌ای روحانی که در صورت عدول از آن نظم عالم (چه اصغر و چه اکبر) دگرگونه خواهد شد.

آنچه از دل سنت می‌روید سر از حصار خاک برمی‌آورد و به آسمان قدس می‌جوید.
پیشه‌های سنتی از این قاعده کلی مستثنی نیستند.
روزگاری پیشه‌ها خود نردبانی برای ملاقات ذات قدسی بودند. کوزه‌گر، چه آنگاه که در مسجد نماز میگذارد و چه آنگاه که در کارگه خویش به ساختن کوزه‌ای مشغول، در حال عبادت بود و تعالی. بدین سان، شخص در دل سنت از آنگاه که سر از بالین برمی‌داشت تا آنگاه که دوباره سر بر بالین می‌نهاد پیوسته در حال صعود به مراتب عالی وجود بود، صعودی که پایانی نداشت.
ولیک، به ناگه ورق برگشت؛ بشر عبدالله بدل به انسانی طاغی شد و سر از آستان قدس برتافت. خدایی نوظهور کرد و خدای واقعی بمرد، چرا که همگان میدانند در یک ملک دو پادشاه با هم به سر نکنند. خدای نو که جز خود بشر نبود به معاوضه با خدای کهنه، خدای سنت، پرداخت و هر جا عطری از قداست به مشام می‌رسید آن جا متعفن از تعفن بشر مخلوق از گلی گندیده نمود. گیوتین مدرنیسم به قداست‌زدایی از تمام ارکان زندگی بشر پرداخت. پیشه‌ها نیز از این بلیه مصون نماندند، سکولار کردن پیشه‌ها بدین طریق رخ داد.
در ظلمات مدرن، اما عطش نور سنت نمرد. ملولانی از آن ظلمت و تشنگانی به این نور در دل مدرنیته سر برآوردند که در رأسشان "رنه‌گنون"، فیلسوف مسلمان شده فرانسوی جای داشت. کسی که در هوای آلوده مدرنیته نتوانست تنفس کند، به دامان سنت اسلامی - به مصر - گریخت، اسلام آورد، زوجه‌ای مسلمان برگزید، تا آخر عمر در همانجا زیست و در قبرستان مسلمین به خاک سپرده شد.روح لطیف گنون، فروبستگی ساحت قدس در غرب را به خوبی درک کرد و آن را در آثار خویش از جمله "بحران دنیای متجدد" و از همه مهم‌تر در "سیطره کمیت و علائم آخرالزمان" منعکس نمود. در کتاب اخیر وی به زیبایی انفکاک میان پیشه‌های سنتی و اشتغالات مدرن را بازگو میکند. سعی ما در این گفتار شرح نظریات این متفکر بزرگ در این باب است:
تقدیس پیشه‌ها:
دین، که سنت‌ها بر آن ابتنا دارند، به هیچ وجه امری محصور و محدود نیست که روی بقیه‌ی امور تأثیر واقعی نداشته باشد. حتی عادی‌ترین اعمال زندگانی در تمدنهای سنتی (بالأخص سنن ابراهیمی)" همواره چیزی مذهبی در خود دارد. و از این رو فعالیت‌های بشری متصف به صف "مقدس" می‌گردند.
گنون در این باره چنین می‌گوید: "در سنت، دین در همه‌ی شئون زندگانی انسان نفوذ دارد، یا بهتر بگوییم آنچه این زندگی را تشکیل می‌دهد و مخصوصا حیات اجتماعی به معنای أخص کلمه در قلمرو آن واقع است، به قسمی که در چنین شرایطی هیچ چیز غیرمقدس نمی‌تواند وجود داشته باشد."(1)؛ آنچه را هم که دلیلی خارج از دایره سنت هستند (و در نتیجه نامقدس)، موردشان از نظر گنون "چیزی جز نابهنجاری صرف نیست".(2)
در یک تمدن سنتی، اساسا به دلیل پیوند نزدیکی که تمام فعالیت بشری با اصول سنتی دارند، "فعالیتی استحاله یافته" می‌شوند و جزء سازنده سنت‌اند. چنین فعالیتی به همین دلیل "خصلتی دقیقا "مقدس" به خود می‌گیرد." برای پیشه‌ور نیز، این فعالیت وسیله‌ی مشارکت در سنت به شمار می‌آید و از این پیشه‌اش "صورت مناسک به خود می‌گیرد"
به همین دلیل است که گفته‌اند در یک تمدن سنتی "هر شغلی نوعی وظیفه روحانی است".(3)
خصلت کیفی پیشه‌ها:
گنون، همان‌طور که از نام کتابش برمی‌آید ("سیطره کمیت و علائم آخرالزمان")
معتقد است که یکی از مهمترین خصائل دنیای مدرن‌، کمی کردن تمام ارکان زندگی بشری و انفکاک خصلت کیفی‌شان از آنهاست.
در بینش سنتی هر فرد دارای خصلت ذاتی منحصر به خویش است که این خصلت مطابق با پیشه‌ای خاص است و نوع فعالیت فرد را مشخص می‌سازد. اشتیاق و علاقه به همان پیشه و استعداد لازم نیز در وجود وی خلق شده است.
بعلاوه، جایگاه مربوط در تمدن نیز برای او در نظر گرفته شده است و این چنان است که اگر شخص به پیشه‌ی دیگری بپردازد نه تنها با خصلت درونی خودش همخوانی ندارد بلکه سبب نوعی بی‌نظمی کلی‌تر در درون تمدن سنتی می‌شود. گنون به فراست این نکته را خاطرنشان می‌سازد: "در بینش سنتی هر کس علی‌القاعده باید کار یا وظیفه‌ای را که از روی طبع برای آن ساخته شده و با استعدادها معینی که طبع او ذاتا متضمن آن است انجام دهد، و هر گاه جز این وظیفه‌ی دیگری را به عهده بگیرد اختلال وخیمی به وجود خواهد آمد [به ویژه آنگاه که چنین تتخطی‌هایی از وظیفه‌ی واقعی توسط افراد زیادی صورت گیرد و گسترش یابد] و این بی‌نظمی بر سراسر سازمان اجتماعی که او در آن عضویت دارد اثر خواهد گذاشت؛ بعلاوه اگر این بی‌نظمی تعمیم یابد، چون همه‌ی امور بر اثر تناظر و تطابق دقیقی به یکدیگر پیوسته است، چه بسا در همان هستی نیز آثاری به بار خواهد آورد."(4)
و به دلیل همین عطف توجه به طبایع فردی و تفاوت این طبایع است که راههای آموزش در سنت متنوع گشته‌اند.(5)
همانگونه که پیش‌تر آمد، یکی از اساسی‌ترین تفاوت‌ها بین پیشه‌های سنتی با اشتغالات مدرن در همین کیفی بودن خصلت پیشه‌هاست به دلیل آنکه در بینش غیرسنتی و خصوصا در مدرنیسم به کیفیت ذاتی افراد توجه نمی‌شود و بدانها صرفا دیدگاه کمی دارند (و از این رو تفاوت‌ها نادیده انگاشته می‌شوند) هر فرد می‌تواند به جای دیگری به کار گمارده شود. در این باره، گنون به دقیقه‌ای بس مهم که مشخصه جهان مدرن است اشاره می‌کند: "در بینش غیرسنتی چون افراد آحاد صرفا عددی به شمار می‌آیند و می‌توان آنها را به جای یکدیگر قرار داد، دیگر به کیفیات افراد توجه نمی‌شود. بعلاوه بینش اخیر، منطقا به فعالیت منحصرا ماشینی و خالی از هر گونه حقیقت انسانی منتهی می‌شود. این وضع درست همان چیزی است که ما میتوانیم در روزگار خود - دنیای مدرن - مشاهده کنیم."(6)
پیشه سنتی چیزی خاص هر انسان و خصلت وجودی اوست، "پیشه چیزی از خود انسان و به منزله‌ی تجلی یا گسترش طبیعت خاص اوست"، در حالی که در بینش غیرسنتی به هیچ وجه چنین دیدگاهی وجود ندارد: "در بینش غیردینی، هر کس می‌تواند هر شغلی را برعهده بگیرد و حتی آن را به میل خود عوض کند، چنانکه گویی شغل صرفا در خارج وجود اوست و با هستی او که سبب می‌شود فرد خودش باشد و نه شخص دیگر یعنی آنچه که هویت واقعی فرد را شکل می‌دهد هیچگونه پیوند واقعی ندارد."(7)
یکی از دلایل رخداد این امر این است که بشر مدرن به خدمت ماشین درآمده است.
از آنجا که سازنده اصلی در کارخانه، ماشین است و نه کارگر، انسان که به خدمت ماشین درآمده خود را باید به صورت ماشین درآورده و از این رو کارش جنبه‌ای حقیقتا انسانی نخواهد داشت (زیرا صفاتی که در طبیعت انسانی است به کار گرفته نمی‌شود و این سبب افتراق اشتغالات کنونی با پیشه‌های راستین سنتی گشته است). نتیجه‌ی این امر را گنون بازگو می‌کند: "این وضع یکسره به چیزی منتهی می‌شود که به اصطلاح کنونی، آن را "تولید زنجیره‌ای" می‌نامند و هدفش تولید هرچه بیشتر اشیاء آن هم اشیاء حتی المکان همانند است که برای مصرف کسانی ساخته شده‌اند که آنان نیز همگی همانند فرض می‌شوند "یعنی نه تنها در حیطه تولید بلکه در حیطه مصرف نیز چنین صرفا عددی و کمی به بشر وجود دارد که نهایتا به رخت بر بستن کیفیات می‌انجامد.(8)
برای یافتن مثالی ملموس از جنبه‌ی کیفی و مقدس پیشه‌ها در سنت، "فتوت‌نامه"ها پاسخ مناسبی است. یکی از منابعی که منعکس‌کننده چنین بینش تعالی محور و کیفی به پیشه‌ها است همین فتوت‌نامه‌هایند که چونان قانونی مستحکم افراد پیشه بدان عامل و وفا دارند) و از سنت غنی اسلامی به جای مانده‌اند. به عنوان مثال به بخشی از فتوت‌نامه‌ی چیت‌سازان در ذیل اشاره می‌کنیم تا عدم افتراق پیشه‌ها از اصول سنت و ملازمت تنگاتنگشان با همدیگر آشکارتر گردد:
"... سوال اگر پرسند که روش کار چیت‌سازان چند احکام است بگو دوازده احکام هست. اول آنکه هر صباح که برخیزد، از علم شریعت و طریقت و حقیقت باخبر شود تا اسم استادی بر او مسلم باشد. دوم، هر کس را در خور حوصله‌اش کار فرماید. سوم: با سخاوت و خیر باشد. چهارم: در کار خود، استاد مثل شبان، و شاگردان مثل گوسفندانی. پنجم: با هر کس به خلق نیکو پیش آیی. ششم: تنگ حوصله نباشی. هفتم: فقیردوست باشی. هشتم: کارگران را به نان و جامه شفقت کارفرمایی. نهم: پسران مردمان را عزیز داری. دهم: در فنون کار خود چست و چالاک باشی. یازدهم: بطریق پیران راه روی. دوازدهم: پیران و پیش قدمانرا غیبت نکنی و کارگران را بفاتحه یاد کنی ..."(9) در هر مرحله نیز آیه‌ای از آیات قرآن تلاوت می‌شود: مثلا: "... اگر پرسند که در وقت جوشانیدن کرباس کدام آیه می‌خوانی؟
جواب بگو که «فاما من ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه (قارعه 6 و 7) ...»
اگر پرسند که درچیت به دیگ انداختن کدام آیه می‌خوانی؟ جواب بگو که: "افلا یعلم و اذا بعثر ما فی القبور و حصل ماقی الصدور (عاریات 8 و 9) ..."(10) و بدین ترتیب رد در تمام مراحل کار خویش در حال تذکر اسم الهی است و کار و پیشه نه تنها مایه‌ی غفلت وی بلکه نردبان تعالی‌اش می‌گردد.
رازآموزی پیشه‌ها:
سنت هماره با راز عجین بوده است. خصلت اساسی راز تعلق به گروهی خاص و مخفی ماندن آن از نامحرمان است. رازآموزی رازداران به افراد محرم هدفی جز فراتر رفتن از امکانات فرد انسانی ندارد. پیشه‌ها در سنت، بنیاد و نردبان آغازین رازآموزی‌اند،
چرا که این پیشه‌ها منعکس‌کننده طبیعت درونی انسانها هستند. به قول گنون، "پیشه‌ها چیزی از خود انسان و برای تجلی یا گسترش طبیعت خاص اوست"(11) و از این رو اساس رازآموزی قرار می‌گیرد. متعلق رازآموزی در پیشه‌های سنتی "شناخت واقعی نسبت به مبدا فعالیت مورد نظر است. از جمله‌ی تاثیرات چنین رازآموزی این است که انسان آگاهانه فعالیت مربوط انجام می‌دهد و نه به طور غریزی؛ همچنین موجب تطابق عالم اصغر با عالم اکبر خواهد شد: "کسی پس از آنکه امکانات خود را که در فعالیت شغلی تنها جلوه‌ی خارجی آن است کاملا تحقق بخشید و بدین نحو درباره مبدا فعالیت به شناخت واقعی دست یافت، آنچه را نخست پیامد کاملا غریزی طبع او بود،‌ "آگاهانه" انجام خواهد داد. بدین ترتیب وقتی شناخت مبتنی بر رازآموزی، از پیشه ناشی شود، پیشه نیز به نوبه‌ی خود عرصه‌ی کاربرد این شناخت خواهد شد و برای شخص جدا شدن از آن امکان نخواهد داشت و همچنین میان عالم درون و عالم برون تطابق و تناظر کاملی وجود خواهد داشت"(12)
مدرنیسم این وجه پیشه‌ها را نیز به مخاطره افکنده است. گنون چنین می‌گوید: "بدیهی است که این پیشه‌های ماشینی متجدددان که کل صنعت به معنی اخص این کلمه را تشکیل می‌دهند و چیزی جز انحراف از سنت نیستند برای رازآموزی هیچ امکانی را فراهم نمی‌آورند و فقط می‌توانند موانعی در راه رشد معنویت باشند."(13) و دقیقا به همین دلیل رازآموز نبودن، پیشه‌های ماشینی از نظر گنون پیشه‌های اصیل نیستند.
رابطه‌ی هنر و پیشه:
به اعتقاد گنون، در سنت، پیشه با هنر در خصلت‌های ذاتی هیچ تمایزی نداشته و تمییز میان هنر و صنعت (و به تبع آن میان هنرمند و صنعت‌گر) خود امری مدرن و ناشی از انحراف سنت است. علت عدم تمایز هنر و پیشه در سنت، "طبیعت واقعا کیفی" پیشه‌ها بود. از دیگر سو در سنت‌ها هنر دارای اهمیت و ارزش علمی بود. ولی در دنیای مدرن، اولا اشتغالات دارای طبیعتی صرفا کمی هستند و ثانیا، هنر به قلمرویی بس محدود تنزل یافته است، و آن را غیرمرتبط با "ساختن امر واقع" می‌دانند، و در نتیجه چنین هنری"از هر گونه ارزش و اهمیت عملی" تهی می‌شود و "فعالیت تجملی" لقب می‌گیرد.
یکسان بودن اصولی که هر هنر و هم پیشه به عنوان دو فعالیت بشری از آن منبعث می‌شوند در عدم تمییز میان هنر و پیشه موثر بوده‌اند: "درهر تمدن سنتی چنانکه اغلب گفته‌ایم، فعالیت بشری به هر صورت که باشد همواره امری اساس منبعث از اصول شمرده می‌شود. این مطلب که بالاخص در مورد علوم صادق است در مورد پیشه‌ها و هنرها نیز صدق می‌کند."(14)
مؤخره:
نکته‌ی فرجامین آن‌که پیشه‌ی حقیقی که همانا پیشه سنتی است از صنعت جدید به دور است و حتی به زعم گنون، "تا آنجا که می‌توان گفت این دو عکس یکدیگرند." پیشه سنتی که محلی برای تعالی معنوی و ابراز وجود پیشه‌ور بود، در صنعت جدید به اشتغالی در خدمت ماشین بدل گشته که نتیجه‌ای جز مسخ انسانی ندارد.
نیکوست که جهت حسن‌ختام، این کلام را با گفتاری از گنون به پایان بریم: در "قلمرو کمیت، سخن طرفداران ترقی صحت دارد که می‌گویند "پیشه امری متعلق به روزگار گذشته است". در کار صنعتی، کارگر نباید از خویشتن خود مایه بگذارد؛ حتی اگر کوچکترین قصد چنین کاری را داشته باشد، با دقت تمام او را منع می‌کنند. تازه همین فرض نیز محال است،‌ به دلیل آنکه فعالیت کارگر کلا عبارت از به حرکت درآوردن ماشین است و بر اثر "آموزش" یا "بدآموزی" شغلی که دیده است، بکلی از ابراز وجود عاجز است."(15)
"والله اعلم الصواب"

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات