مهران قاسمی
محمود احمدینژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران، در شرایطی به قدرت رسید که عمدهترین چالشهای فراروی کشور در حوزه سیاست خارجی شکل میگرفت. احمدینژاد که در دوران رقابتهای ریاست جمهوری و حتی پس از حضور در کاخ ریاست جمهوری ترجیح میداد اولویتهای خود را در حوزه رفاه و عدالت اقتصادی برگزیند، بدین ترتیب بخش عمده توان خود و همراهانش را متوجه سیاست خارجی دید. در حالیکه سیاست خارجی دولت خاتمی بر دو اصل تنشزدایی منطقهای و بسط و گسترش روابط با اتحادیه اروپا استوار بود، خاتمی و مردان دیپلماتش بر خلاف سالهای نخست انقلاب به این باور رسیده بودند که با توجه به واقعیت وزن غرب در مجامع بینالمللی و برای پر کردن خلاء ناشی از فقدان رابطه با ایالات متحده، اروپا را با در نظر گرفتن سه اصل عزت، حکمت و مصلحت، به عنوان شریک استراتژیک خود بجویند. این انتخاب هر چند با انتقاداتی مواجه شد اما در جریان پرونده هستهای و با تبدیل شدن مثلث اروپایی به طرف مذاکره ایران و عاملی برای شکستن فشار واشینگتن، ارزش حضور شریکی استراتژیک و قدرتمند بیش از پیش مشخص شد. بدین ترتیب محمود احمدی نژاد، کاندیدای پیروز اصولگرایان ایرانی در آن دوران بر سیاست خارجی «منطقهای محور» تاکید بسیار داشت. رئیس جمهوری ایران در تبیین سیاستهای خارجی دولت خود با اشاره به مواردی چون «تقدم نگاه منطقهای در روابط بینالملل و رعایت اولویت در روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی»، «جهان اسلام، حوزه خلیج فارس، حوزه خزر و آسیای میانه و حوزه پاسیفیک» را بر اروپا مقدم میشمارد. (برنامههای ریاست جمهوری 8ـ 2ـ 5).
احمدی نژاد اما تنها به این اولویت بندی اکتفا نکرده و در بخش دیگری از برنامههای خود «گسترش همکاری با کشورهای مستقل و غیر متعهد بر اساس منافع ملی و مصالح نظام اسلامی و برقراری مناسبات عادلانه» و «همکاری با کشورهای اسلامی در جهت تشکیل قطب جهان اسلام در نظام چند قطبی آینده» را مورد تاکید قرار میدهد. انتصاب علی لاریجانی، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و منوچهر متکی به عنوان وزیر خارجه دولت، در این میان تاییدی بر تغییر رویکرد سیاست خارجی کشور بود. لاریجانی که در جریان رقابتهای ریاست جمهوری به صراحت از مذاکرات ایران با اروپا انتقاد کرده و تعبیر «دادن در غلتان و گرفتن آب نبات» را برای آن به کار برده بود، بدین ترتیب مسوول مذاکره با اروپاییان شد. سیاست خارجی ایران، به ویژه در حوزه هستهای، پس از انتصاب لاریجانی، بر توسعه بخشیدن به دامنه مذاکره کنندگان و اصرار بر حضور کشورهای ثالثی چون چین و روسیه شکل گرفت. این سیاست که تیم سیاست خارجی از آن به «گسترش ظرفیت» یاد میکردند، امروز پس از همراهی روسیه و چین با سایر اعضای دائم شورای امنیت دچار چالشی جدی شده است، چالشی که اگر نه نشان شکست که حداقل نشان ناکارآمدی این استراتژی است. این ناکارآمدی را اما میتوان به موارد ذیل نسبت داد:
1ـ روابط اقتصادی ایران و اتحادیه اروپا آنچنان در هم تنیده است که امکان جایگزین کردن آنها، حتی در میان مدت وجود ندارد. 2ـ کشورهای شرقی قدرت تاثیر گذاری خود در مجامع بینالمللی را از دست داده و یا کاهش نیافته دیدهاند. تکیه بر کشورهایی با چندین سطحی از توان تاثیر گذاری برای حفظ منافع ملی منطقی نیست.
میزان توانایی و تاثیر گذاری اعضای جنبش عدم تعهد در جلسات شورای حکام که به چند اعتراض و در نهایت همراهی با غرب منتهی شد نشان بارزی از این مدعاست.
3ـ همسایگان ایران و کشورهای خلیج فارس، از روابط بسیار مطلوبی با غرب و آمریکا برخورداند.
سطح و وزن روابط ایران با چنین کشورهایی، در نگاهی واقعی، هرگز نمیتواند توجیهگر دور شدن ایران از غرب باشد. یک محاسبه ساده هزینه ـ فایده نشان میدهد که انتظار ترجیح ایران بر غرب عملا منطقی نیست.
4ـ کشورهای شرق، عموما دارای سابقه درگیریهای قدیمی و یا حداقل تعارض منافع هستند. حفظ تعادل برقراری روابط وعدم ترجیح کشوری بر دیگری باعث میشود تا دستگاه دیپلماسی ایران با مانعی جدی روبهرو شود هند و پاکستان نمونه بارزی از این مساله هستند. هر گونه رونق رابطه با یکی از این دو کشور باعث سرد شدن رابطه با دیگری خواهد شد.
5ـ شرق، عملا دارای ظرفیت لازم برای رفع نیازهای تکنولوژیک ایران نیست. این کشورها، به ویژه در حوزه جهان اسلام و منطقه، عموما وارد کننده فناوری هستند تا تولید کننده آن.
6ـ چین، هند و روسیه، سه کشور عمدهای که جهت گیری سیاست شرق گرای ایران متوجه آنان است، از منافع کلان اقتصادی در رابطه با آمریکا برخوردارند. همکاریهای صورت گرفته در حوزه انرژی نیز در شرایطی که برخی از کشورهای منطقه (و به طور خاص عربستان) از آمادگی خود برای رفع این نیازها و جایگزینی ایران، سخن گفتهاند، نمیتواند توجیهگر قطع رابطه احتمالی آنان با ایالات متحده و یا استفاده از حق وتو در شورای امنیت باشد.
7ـ اختلافات دیرین ایران با برخی کشورهای منطقه قومی، سیاسی، تاریخی و... ـ عملا مانعی جدی در نزدیکی میان ایران و کشورهای منطقه است.
تشکیل شورای همکاری خلیج فارس (بدون حضور ایران) و پیمانهای تجاری منطقهای که ایران از آنها برکنار میماند و همزمان روابط گسترده سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه با رژیم صهیونیستی، تنها بخشی از این موانع است.
8ـ امنیت کشورهای منطقه، عمدتا به حضور نظامی آمریکا وابسته است. دولتهای حاکم که یا با حمایت آمریکا بر سر کار آمده یا بر سر قدرت باقی ماندهاند و بهای این حمایتها را با اجازه تاسیس پایگاههای نظامی متعدد در خاک خود و یا همراهی با آمریکا در جهت اجرای سیاستهای منطقهای کاخ سفید، میپردازند. آیا میتوان انتظار داشت که این کشورها وابستگی خود به ایالات متحده را در قمار برقراری روابط و حمایت از ایران نموده و تبدیل به متحد استراتژیک جمهوری اسلامی شوند؟
با در نظر گرفتن موارد فوق سیاست خارجی ایران در این میان برای گذر از بحرانها و چالشهای موجود، عملا خود را زندانی شعارهایی کرد که شاید عمر آنها به اندازه همان دوران رقابتهای ریاست جمهوری بود و اسیر کردن خود در دام شعارها و دوری گزیدن از درک واقعیتهای حاکم بر تعاملات جهانی، اکنون حاصل خود را در محکم کردن موضع آمریکا، راندن اروپا از جمع متحدین ایران به جمع همراهان آمریکا و دل بستن بیهوده به شرقی که ترجیح میدهد همراه غرب حرکت کند، نشان میدهد.