تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۸۶۹۲۸
پنجاه و هشتمین سالروز درگذشت مهاتما گاندی

تعظیم به روح بزرگ

مسعود خیرخواه اشاره: موهنداس کارمچاند گاندی «Mohandas Karmchand Gandhi ،(1869 - 1948)، معروف به مهاتما گاندی، غروب سی‌ام ژانویه 1948 در حالی که بر اثر روزه‌های خود اعتراض به قتل‌های مذهبی بسیار ضعیف شده بود، توسط جوانی در محل همیشگی برگزاری نیایش دسته جمعی «ترور» و قربانی «خشونت» شد. شیوه‌ای که او در سال‌های پربار مبارزاتش با آن مخالفت کرده بود، اما اکنون پس از گذر از این همه سال، چرا ما به اندیشه گاندی نیازمندیم؟ و چرا دو میراث گرانبهای او «حقیقت» و «عدم خشونت» تا به این حد غریب افتاده است؟

زندگی و فعالیت‌ها
ریشه‌های حرکت گاندی به روز بیست و یکم ماه مه 1930 باز می‌گردد. 2500 فرد غیرمسلح که خود را پیروان مهاتما گاندی می‌نامیدند، تحت رهبری زنی شاعر، به نام مهاروجینی نایدو، در قالبارتشی کوچک و بسیار منظم، «حمله عاری از خشونت» خود را به کارخانه نمک دولتی و هراسانا واقع در 240 کیلومتری شمال بمبئی آغاز کردند. ماموریت این ارتش، تسخیر کارخانه نمک اعلام شده بود. اینان، افراد آموزش دیده‌ای بودند که با اتکا به تعالیم پیشوای خود، گاندی برای به تصویر کشیدن جنایات دولت بریتانیا، دست به این اقدام زدند، اگرچه نیروهای پلیس به ضرب باتوم جلوی پیشروی آنها را گرفتند و 320 مجروح و دو کشته به جا گذاشتند و اگرچه آنها با این اقدام، وجدان ملت‌های دنیا را چنان بیدار ساخته که پایه‌های کسب استقلال کشور براساس آن بنیان گذاشته شد.
پیشوای این عده گاندی - که به او لقب «روح بزرگ» داده بودند - سلاح ناشناختهای را به بشریت پیشکش کرده بود: عدم خشونت.
نافرمانی مدنی و عدم خشونت، به زعم گاندی، از هر سلاحی برنده تر و موثرتر بود، اگر چه او با خضوع می‌گفت: «من هیچ چیز تازه‌ای ندارم که به جهانیان بیاموزم، حقیقت و عدم خشونت به اندازه کوهستان کهن و قدیمی هستند.»
اما این «ایده‌آلیست عملگرا» (عبارتی که خود به کار می‌برد) دورنمای چنین مبارزه‌ای را برای مردم خود اینگونه تصویر می‌کرد؛ «نافرمانی واقعی با هیچ گونه تحریک و هیجانی توام نیست، بلکه آماده شدن برای رنج کشیدن آرام و خاموش است. اثر آن هر چند ناپیدا و خفیف، ولی حیرت‌انگیز است... من معتقدم که نافرمانی حربه‌ای برای احقاق حق و وظیفه‌ای برای ملتی است که حیات او به خطر افتاده است. من مطمئنم که در نافرمانی مدنی، کمتر از جنگ، خطر وجود دارد... راه مقاومت مسالمت‌‌آمیز، روشن‌ترین و سالم‌ترین راه‌هاست، زیرا اگر منظوری که در پیش است بر حق نباشد، تنها مقاومت‌کنندگان رنج خواهند کشید، نه هیچ کس دیگری... انگلیسی‌ها ما مبارزات خود را بر محور مسلسل‌ها استوار کنیم، چون آنها مجهز به این سلاحند و ما فاقد آن هستیم. برعکس، ما ناچاریم برای پیروزی، مبارزات خود را بر محوری استوار کنیم که سلاحش را در اختیار داریم و آنان ندارند...».
در خلال این سال‌ها، روز به روز بر میزان نفوذ گاندی در میان مردم هند افزوده می‌شد و نافرمانی مدنی شکل همگانی‌تر به خود گرفته بود. از جمله این موارد، در سال 1920 پیش آمد که گاندی به مردم توصیه کرد از پوشیدن لباس‌های انگلیسی خودداری کنند و آنها را به نشانه اعتراض، در خیابان‌ها بسوزانند و یا «راهپیمایی نمک» که در این اقدام نمادین گاندی توانست به قوانین ظالمانه انگلیس مبنی بر استخراج نمک از دریا و گرفتن مالیات‌های سنگین از مردم، پشت پا بزند و این ظلم و ستم را از بین ببرد، اما پس از این اتفاقات بود که دولت بریتانیا از گاندی تقاضا کرد برای حل مشکلاتی از این دست به مذاکره بنشینند. گاندی نیز پذیرفت و به لندن سفر کرد، اما پس از چند جلسه شرکت در کنفرانس، احساس کرد که مقامات انگلیسی از مطرح کردن اصل و موضوع یعنی استقلال هند که برای گاندی در درجه نخست اهمیت بود طفره می‌روند، پس به هند بازگشت و پس از چندی روانه زندان شد و به دنبال آن، در ظرف دو ماه، 35 هزار زن و مرد به پشت میله‌های زندان رفتند.
در خلال این سال‌ها، گاندی در پی اعتراض‌های مدام بارها به زندان افتاد و آزاد شد. چند سالی را مدام، در زندان بود، اما این امر به معنی نبود که او خود را از جامعه و اعتراض کردن جدا کند. حتی درون زندان هم که بود، برای برخی از روزنامه‌ها یادداشت‌هایی درباره نیاز به استقلال و آزادی می‌نوشت. با آغاز دهه 30 میلادی گاندی پایه‌های فکری خود را در جامعه هند تحکیم کرده بود و هر روز عطش آزادیخواهی در میان این مردم ستم دیده شعله‌ورتر می‌شد. با گذر ایام، اندیشه گاندی روز به روز قوام بیشتری می‌یافت و مبارزاتش نیز مشکل وسیعتری به خود می‌گرفت. فلسفه سیاسی گاندی دیگری در نزد سیاستمداران و اندیشمندان جهان مورد توجه قرار گرفته بود، تا اینکه در نیمه شب چهاردهم اوت 1974، نهرو نخست‌وزیر هند در دهلی، آزادی و استقلال هند را به هموطنان خود مژده داد. اما گاندی از این واقعه خرسند نبود چرا که هند تجزیه و به دو کشور هند و پاکستان تقسیم شده بود و درگیری‌های مذهبی بین هندوها و مسلمانان روز به روز افزایش می‌یافت. گاندی در این میان، باز هم به تساهل و رواداری پرداخت، آن هم از نوع مذهبی و ر حق مسلمانان که برای بسیاری از هندی‌های متحجر قابل پذیرش نبود. آنان سخنی را از گاندی بر نمی‌تافتند که «اگر کسی به حقیقت و قلب مذهب خود برسد، به حقیقت و قلب مذاهب دیگر رسیده است...» با این تفاسیر، هندوهای متعصب و متحجر چگونه می‌توانستند این افکار را تاب بیاورند و حتی در مقابل چشمان خود ببینند که گاندی به هنگام نیایش‌های دسته جمعی‌اش، آیاتی از قرآن و سرودهای انجیل هم می‌خواند؟
در ماه ژانویه سال 1948 که بحران هندو - مسلمان به اوج خود رسیده بود، هندوها چند بار به جان گاندی سود قصد کردند. گاندی گویی خود نیز دریافته بود که به پایان نزدیک می‌شود. حدود 20 ساعت قبل از ترورش این جملات را بر زبان آورده بود که «دعای دائمی من آن است که هرگز کوچکترین احساس خشم و رنجشی نسبت به متهم‌کنندگان و بدخواهان خود نداشته باشم. حتی اگر با گلوله قاتلی از پا درآیم، جان خود را در حالی که نام خداوند را بر لب دارم، تسلیم خواهم کرد. راضی‌ام که اگر لبانم در آخرین لحظات، کلمه‌ای خشم‌آلود یا دشنام‌آمیز نسبت به قاتلم بیان کند، نام مرا در ردیف شیادان ثبت کنند... اگر کسی با شلیک گلوله‌ای مرا از پای درآورد و من گلوله را بدون ناله‌ای پذیرفتم و آخرین نفسم را همراه با نام خداوند تسلیم کردم، تنها در این صورت در ادعای خود صادق بوده‌ام.»
دیری نپایید که سخن گاندی به تحقق پیوست و کشورهای عضو سازمان ملل پرچم‌های خود را به نشانه عزا به حالت نیمه افراشته درآوردند. غروب سی‌ام ژانویه 1948، گاندی که بر اثر روزه‌های خود برای اعتراض به قتل‌عام‌های مذهبی بسیار ضعیف شده بود، با کمک دو نوه بردارش به سوی محل همیشگی برگزاری نیایش دسته جمعی می‌رفت، ناگهان جوانی هندو از میان جمعیت خود را به گاندی رساند و تپانچه‌ای را به سوی او نشانه گرفت و سه تیر پیاپی شلیک کرد. تیر نخست بر سینه گاندی نشست. تیر دوم بر ران او اصابت کرد و تیر سوم از کنارش گذشت. در آن لحظه آخرین سخنی که این پیرمرد استوار حقیقت‌طلب 79 ساله بر لب جاری ساخت این بود:«هه راما» (ای خدا)؛ سپس به زانو در آمد و لکه‌های خون بر روی پارچه سفیدی که خود دوخته بود و به تن داشت، پدیدار شد. و خاکستر جسد گاندی به آب‌های مقدس سپرده شد تا این پیام وی را برای همیشه در گوش بشریت نجوا کند: «چیزی در درونم مرا وامی‌دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته‌ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی‌دهد؛ اکنون به من می‌گوید باید در مقابلم تمام دنیا بایستی، حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم دینا بدوزی، حتی اگر دینا با چشمان خود گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده، به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد، اطمینان کن که می‌گوید دوستان، همسر، و همه چیز و همه‌‌کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته‌ای و به خاطرش باید بمیری، شهادت بده.»
فلسفه سیاسی گاندی
زمانی که از عدم خشونت در قرن بیستم سخن به میان می‌آید شاید نخستین نامی که به ذهن می‌رسد، مهاتما گاندی باشد. گاندی ثابت کرد که خشونت همیشه هم شکل نهایی مبارزه با بی‌عدالتی و دیکتاتوری نیست. در یک گریز تاریخی می‌توان از سه جنبش بزرگ قرن بیستم نام برد که مبارزات خشونت پرهیز برای دستیابی به صلح، آزادی و دموکراسی در آنها اساسی و محوری بوده است؛ جنبش مبارزه علیه استعمار انگلیس در هند، علیه کمونیسم در لهستان و علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی، این مبارزات نشان دادند که «عدم خشونت امکان‌پذیر است و می‌تواند به عنوان قدرت عظیمی علیه حاکمان ظالم و حکومت‌های نظامی به کار گرفته شود، زیرا حساس‌ترین ویژگی نهادها و حکومت‌های اقتدارطلب، وابستگی به حاکمان است.»
عملکرد گاندی نه تنها تاریخ مدرن هند را دگرگون کرد، بلکه اساس مبارزات عدم خشونت را در آینده جهان ما بنیاد نهاد. برنامه گاندی برای احیای هند، مجموعه‌ای از راهبردهایی چون سایتاگراها، سوادشی و سواراج (به معنی خودمختاری- خودگردانی و امر خود- اصلاحی) را در پی داشت. در میان این مفاهیم «سوادشی» مناسب‌ترین مفهومی است که در بحث پیرامون ملی‌گرایی رخ می‌نماید. گاندی از اصطلاح «سوادشی» استفاده می‌کند تا به مفهوم «حس تعلق» اشاره کرده باشد. سواد (swa) به معنی خود و دش (desh) به معنی محیط فرهنگی است که فرد هویت فرهنگی خودش را در آن باز می‌یابد. سوادشی با اموری نسبت دارد که در ارتباط با جامعه و فرهنگ فرد قرار می‌گیرد و نه ضرورتا در ارتباط با ایدئولوژی ملی‌گرایی. گاندی بر این باور بود که وقتی انسان لبریز از روح سوادشی می‌شود، به جامعه‌اش عشق می‌ورزد و می‌خواهد شکوفا گردد و نیروی بالقوه آن را درک کند.» البته سوادشی به معنای خودخواهی ملی نیست، بلکه مبتنی بر روح حقیقت و عدم خشونت است.
گاندی از مفهوم «سواراج» برای توصیف بازنمایی سوادشی استفاده می‌کند. نگرش گاندی به سواراج به منزله استقلال و به سوادشی به مثابه «عشق به وطن» به عنوان تعهدی معنوی به ایده تمدن است.
گاندی به این دلیل از تمدن مدرن انتقاد می‌کند که آن را مبتنی بر خشونت می‌داند. از نظر وی «خشونت از هر منفذ جامعه مدرن تراوش می‌کند و شیوه‌ای از زندگی را به وجود می‌آورد که انسان مدرن نمی‌تواند با خود یا با دیگری کنار آید، جز با زبان جنگ، نزاع، برتری، استیلا، سلطه، پیروزی و شکست.» هم از این روست که او معتقد است: «تمدن شیوه اخلاقی‌ای است که وظیفه انسان را به او گوشزد می‌کند.» گاندی در پی دستیابی به «تمدن حقیقی» بود و توجه به ریشه‌های این امر می‌تواند نتیجه‌ای بار آورد که بنای نوین تفکر جهانی بر آن استوار شود.
خشونت و عدم خشونت
دموکراسی سرچشمه نهادی منش و کردار اجتماعی خود را در قانون تعویض‌پذیر و تغییرپذیر انسان‌ها و اخلاق مدنی می‌یابد، در حالی که نبود دموکراسی، وحشت و خشونت را به مثابه ارکان رفتار قدرت‌طلبانه انتخاب می‌کند.
از این رو، نبود دموکراسی را می‌توان سیاست خشونت نامید. با این تفاسیر، می‌توان در تعریف خشونت با رایت میلز همدل بود که می‌گفت: «اجبار انسان‌ها در رفتار علیه اراده و خواست ایشان، تجلی بالاترین قدرت است که می‌توان آن را خشونت نامید.» اگر هاناآرنت معتقد بود که «هیچ چیز عادی‌تر از آمیختگی قدرت و خشونت نیست» به این دلیل است که واقعیت خشونت در یک اجتماع نتیجه مقام و مرتبه‌ای است که این خشونت در ذهنیت تک تک افراد آن جامعه کسب کرده است. از این رو، افراد اجتماع نیز با پیروی از منطق کور خشونت، نه به عنوان وسیله‌ای در جهت مقابله با قدرت مرکزی، بلکه به منزله وسیله‌ای برای امرار معاش به استحکام دور باطل خشونت دست به گریبان بوده و به روند ایجاد آن کمک می‌کنند.
از این رو، زمانی روح دموکراسی در جامعه زنده می‌ماند و سیاست خشونت، بختی برای پیروزی ندارد که این سخن گاندی را بپذیریم که می‌گفت: «نخستین ایجاب نفی خشونت، احترام گذاشتن به عدالت در تمامی زمینه‌هاست.»
باری، اگر به تجزیه و تحلیل عمیق سخن گاندی در کتابش «هند سواراج» بپرازیم که می‌گفت: «اگر تمدن مدرن را به حال خودش رها کنیم، به دست خودش فرو خواهد ریخت» شاید بتوان او را بزرگ‌ترین منتقد بحران مردن به حساب آورد.
درست است که اشکال تازه نزاع و نقض حقوق بشر در سراسر جهان عدم خشونت را به چالش می‌کشد، اما این حقیقت نیز وجود دارد که آگاهی بر ضرورت طرد خشونت، در حال رشد است و افق‌های آینده تغییرات اجتماعی و سیاسی در جهان به دست جوامع عاری خشونت گشوده خواهد شد که از طریق روند خود - اصلاح‌پذیری جامعه مدنی می‌تواند تغییراتی را در سطح خودآگاهی جهانی به وجود آورد.
به هر تقدیر، کلید حل مشکلات آتی بشر (در عموم مسائل از جمله فقر، جنگ و...) در اتخاذ سیاست عدم خشونت نهفته است. زیرا عدم خشونت، قانون والای بشریت است که با اعتقاد به آن می‌توان به روح بزرگ گاندی تعظیم کرد و همصدا با وی گفت: «تنها می‌توانم بگویم که تجربه شخصی خود در ساماندهی عمل خشونت پرهیز به مدت نیم قرن، مرا سرشار از امید به آینده کرده است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات