تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۰  ، 
کد خبر : ۱۸۶۹۴۶

پیامد فراوانی درآمد نفت


ابراهیم یزدی
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ، خاورمیانه نیز در مسیر تغییرات و تحولات تاریخی قرار گرفته است و اهداف و برنامه‌های ویژه‌ای تدارک دیده‌اند. از زمان پایان جنگ سرد تاکنون و پس از پایان جنگ ایران و عراق، دو جنگ بزرگ در این منطقه، با محوریت عراق صورت گرفت. بی‌تردید نفت خاورمیانه و درآمد کشورهای عربی از صادرات نفت، از موضوعات اصلی اهداف برنامه‌ها می‌باشد. غنی‌ترین ذخایر نفتی و گاز طبیعی جهان در منطقه خاورمیانه قرار گرفته است. اگرچه گه‌گاه آماری در مورد حجم ذخایر نفتی و گاز طبیعی خاورمیانه و پیش‌بینی‌ تاریخ اتمام این منابع منتشر می‌گردد.
برای نمونه باشگاه رم، در 1972 ذخایر نفتی جهان را بالغ بر 550 میلیارد بشکه برآورد کرده بود که با توجه به حجم تولید سالیانه، پیش‌بینی کرده بود که این ذخایر تا 1990 به اتمام خواهد رسید. در طی این مدت جهان 600 میلیون بشکه نفت مصرف کرده است و ذخایر نفتی تایید شده را بیش از یک هزار میلیارد بشکه برآورد کرده‌اند.
تولید و صادرات روزانه مقداری از این نفت و ازدیاد قیمت آن، مستقیما با منافع آمریکا و کشورهای صادرکننده نفت ارتباط دارد. یکی از مسایل مهمی که از اوایل دهه 1970 با افزایش سریع قیمت نفت به وجود آمده درآمد عظیم کشورهای صادرکننده نفت در جهان و در خاورمیانه و چگونگی مصرف و ذخیره‌ آن بود. در طی ده سال ـ از 1976 تا 1986 ـ به موجب آمارهای اوپک درآمد کشورهای اسلامی دارنده نفت، از صادرات نفت بالغ بر 1700 میلیارد دلار بوده است.
یک سوم این درآمد نفتی، صرف خرید تجهیزات و تسلیحات نظامی از کشورهای غربی به ویژه آمریکا می‌شد. این حجم عظیم خرید سلاح‌های جنگی، صنایع نظامی آمریکا را، که بعد از جنگ ویتنام با بحران روبه‌رو شده بود، نجات داد. حدود یک سوم درآمد نفتی نیز صرف خرید کالاهای مصرفی می‌شد. یک سوم باقی‌مانده، به عنوان دلارهای نفتی یا به صورت پس‌انداز در بانک‌های اروپایی و قسمت اعظم آن در بانک‌های آمریکا نگهداری می‌شد و در خدمت قدرت پولی نظام بانک‌داری جهانی قرار داشت. این نظام بانکی با این امکانات مالی، به کشورهای جهان سوم وام می‌داد و نظام اقتصادی آنان را کنترل می‌نمود.
در دوران جنگ سرد، این وضعیت چندان قابل اعتماد و یا بادوام نبود. یک تغییر در بازیگران سیاسی در کشورهای صادرکننده نفت، مثلا در یک کشور عربی و یک جابه‌جایی در سپرده‌های میلیارد دلاری از یک بانک به بانک دیگر یا، از یک کشور به یک کشور دیگر موجب ایجاد بحران و یا حتی ورشکستگی سیستم‌های بانکی می‌شد.
هنگامی که جنگ سرد به پایان رسید و آمریکا ناگهان با «فقدان دشمن» روبه‌رو گردید، بحرانی در داخل آمریکا به وجود آمد. مردم آمریکا بودجه‌های عظیم نظامی را به شدت زیر سوال بردند. در 1190، دولت آمریکا برای تصویب 275 میلیارد دلار بودجه ارتش با مشکل روبه‌رو شد. نیاز آمریکا به دشمن و جنگ موجب آن شد که تبلیغات شدیدی علیه صدام، به عنوان یک خطر جدی مطرح گردید. ناگهان ارتش عراق، چهارمین ارت بزرگ و مقتدر معرفی شد. در چنین زمینه‌هایی حمله عراق به کویت موجب نجات میلیتاریزم آمریکا شد.
نه تنها بودجه درخواستی به تصویب مجلس نمایندگان آمریکا و سنای آمریکا رسید، بلکه میلیاردها دلار هزینه جنگ توسط کشورهای عربی، از محل دلارهای نفتی سپرده بانکی پرداخت شد. علاوه بر این میلیاردها دلار تجهیزات نظامی به بهانه «تهدید امنیت» به کشورهای عربی فروخته شد.
در پایان جنگ دوم خلیج فارس، نه تنها همه ذخیره دلارهای نفتی کشورهای عربی در بانک‌های خارجی «هزینه» شد، بلکه این کشورها «مقروض» هم شدند.
با پایان یافتن جنگ سرد و تغییرات در روابط بین‌المللی، رشد روزافزون اتحادیه اروپا و شکل‌گیری قطب‌های جدید، سیاست‌ راهبردی دولت آمریکا، ایجاد یک خاورمیانه بزرگ و جدید با ساختارهای سیاسی و اقتصادی متناسب با این دوران می‌باشد. منظور از خاورمیانه بزرگ، کشورهای عربی و غیر عربی خاورمیانه، با منافع کشورهای حوزه شرق دریای مدیترانه، کشورهای آفریقای شمالی، قفقاز، آسیای مرکزی، افغانستان و پاکستان می‌باشد. اما بر سر راه‌ اجرای این سیاست راهبردی موانع چندی وجود داشته و دارد. مانع اول مساله فلسطین و اسراییل است.
تا زمانی که مساله فلسطین حل نشود، تغییرات اساسی در خاورمیانه امکان‌پذیر نیست. جامعه جهانی در مورد مساله فلسطین به یک اجماع و اتفاق رسیده است و آن تاسیس یک دولت مستقل فلسطینی در نوار غزه و کرانه غربی رود اردن می‌باشد، اگر چه اسراییل خواهان صلح نیست و پایان جنگ و برقراری صلح را در درازمدت موجب فروپاشی خود می‌بیند، اما روابط بین‌المللی به نقطه‌ای رسیده است که ادامه وضعیت کنونی، حتی برای دولت آمریکا نیز هزینه بالایی دارد. بنابراین اسراییل هیچ چاره‌ای جز پذیرفتن این امر ندارد. گروه‌ها و سازمان‌های فلسطین نیز با واقع‌بینی، این فرمول را پذیرفته‌اند.
اما سیاست‌های راهبردی آمریکا در خاورمیانه، با دو مانع دیگر، یعنی عدم همکاری و هماهنگی دو کشور عراق و ایران با سیاست‌ها نیز روبه‌رو بوده است. هیچ برنامه کلانی در خاورمیانه بدون حضور و مشارکت عراق و از آن مهم‌تر ایران موفق نخواهد بود. جنگ اخیر عراق، سقوط صدام، مانع اول را از سر راه، برداشته است. به رغم درگیری‌های نظامی و کشتارهای کنونی، شواهد و قرائن همه حاکی از آن است که مساله عراق، دیر یا زود به سرانجام آرام خود خواهد رسید. اما هماهنگی ایران با سیاست‌های راهبردی آمریکا، در خاورمیانه بزرگ به مراتب مهم‌تر از عراق است.
هر نوع رابطه درازمدت و استراتژیک با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز و افغانستان لاجرم باید با همکاری ایران صورت گیرد. اگرچه دولت روسیه به شدت ضعیف شده است و در بسیاری از مسایل جهانی، کم و بیش هماهنگ با آمریکا عمل می‌کند و می‌تواند اعمال سیاست‌های راهبردی آمریکا در کشورهای حوزه قفقاز و آسیای مرکزی را تسهیل نماید، اما همکاری ایران به مراتب حیاتی‌تر و اقتصادی‌تر از همکاری روسیه با آمریکاست و شاید به همین علل باشد که فشار آمریکا به ایران همچنان ادامه پیدا خواهد کرد.
در شرایط کنونی جهانی، ایران براساس منافع ملی و اولویت‌های سیاسی و اقتصادی می‌تواند سیاست‌های راهبردی آمریکا در منطقه را مورد بررسی قرار دهد. بی‌تردید، برخی از اجزای این سیاست‌ها برای ایران غیر قابل قبول است. اما اجزایی از این سیاست‌ها می‌تواند حاوی منافع مشترک برای هر دو کشور باشد. به عنوان مثال انتقال نفت و گاز طبیعی آسیای مرکزی به بازارهای جهانی از طریق ایران به مراتب با صرفه‌تر، نزدیک‌تر و مطمئن‌تر از هر راه دیگری است و این دربردارنده سیاسی و اقتصادی برای ایران نیز می‌باشد.
اما مقاومت در برابر اهداف و برنامه‌های توسعه‌طلبانه آمریکا، که در تضاد با منافع ملی کشورمان می‌باشد و ایجاد رابطه‌ای براساس تساوی حقوق و منافع دوجانبه، تنها هنگامی میسر است که مشکل رابطه دولت و ملت در ایران حل شود و فاصله عمیق کنونی ترمیم پیدا کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات