بهراد فرهمند
با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی در ایران و شکلگیری حکومتی تحت عنوان «جمهوری اسلامی» بعد از گذشت 1400 سال از تشکیل دولت پیامبر(ص) در مدینه یکبار دیگر جهان متوجه پدیده غیرقابل انکار دین و تاثیر آن بر کلیه ساختارهای اجتماعی بشر شد. با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی قدرت شگرف دین اسلام در سازماندهی نیروهای مسلمان و پیوند مستحکم دین با سیاست برای جهانیان آشکار شد و دین اسلام به عنوان دینی که مدعی اداره جامعه مسلمانان در تمامی جنبهها میباشد، جایگاه واقعی خود را بازیافت. بدون تردید بازگردان تکه سیاسی به پیکره جدا شده دین که در صدر اسلام پس از خلفای راشدین به وقوع پیوسته بود یکی از مهمترین و بارزترین جلوههای این انقلاب میباشد. محققین و اندیشمندان خارجی با تشکیل جمهوری اسلامی ایران یکبار دیگر به فکر تحقیق جدی و همه جانبه در اطراف دین اسلام برآمدهاند و هر کدام به نحوی در پی تفسیر انقلاب اسلامی و نهایتا قدرت دین اسلام در سازماندهی، شکلدهی دولت و حکومت شدهاند.
آنچه مسلم است دین اسلام یک دین سیاسی است و دستورات و فرامین آن ناظر بر تمامی جنبههای زندگی مادی و معنوی ایمان آورندگان میباشد. بررسی تاریخی اولین دولت اسلامی که در زمان حیات پیامبر اسلام(ص) در مدینه شکل گرفت و نحوه اداره سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این دولت در زمان پیامبر(ص) نشان میدهد که اولین دولت اسلامی الگو و نمونه عالی از فرامین اسلام برای اداره جامعه سیاسی میباشد. ایجاد زمینههای لازم برای رشد و تعالی مسلمانان و بر کشیده شدن اقشار ضعیف جامعه و دستیابی آنان به مقام حقیقی خود و همچنین ایجاد زمینههای لازم برای از بین بردن فقر و برقراری عدالت اجتماعی و همچنین ایجاد جایگاه وسیع سیاسی برای مردم با اجازه مشارکت آنان در تصمیمگیریهای مهم سیاسی ـ اقتصادی و مهمتر از همه قائل شدن حق انتقاد از رهبران جامعه براساس نص صریح «نصیحت الائمه المسلمین» مبتنی بر اصل قرآنی «امر به معروف و نهی از منکر» توسط پیامبر(ص) از جلوههای بارز اولین دولت و حکومت اسلامی میباشد که پیامبر اسلام(ص) شدیدا به دنبال تحقق آن در جامعه سیاسی مدینه بود.
شکست جامعه مدینهالنبی بعد از وفات پیامبر(ص) و پس از آن عدم موفقیت امام علی(ع) و امام حسن(ع) در بازگرداندن جامعه به دوران پیامبر(ص) قرنها دو سلسله امویان و عباسیان را بر سرنوشت امت اسلام حاکم نمود. اگر چه در این دوران بخصوص دوران عباسیان شاهد شکوفایی تمدن و فرهنگ اسلام هستیم ولی با به وجود آمدن اعوجاج سیاسی اقتصادی و تمرکز مستبدانه ثروت و قدرت در دست یک طبقه خاص، شرایطی فراهم آمد تا در زمانی که اروپا از ظلمت قرون وسطی به سمت روشنایی علمی و فرهنگی دوران رنسانس قدم میگذاشت در جامعه اسلامی دیوار لرزان حاکمیت عباسیان با یک لگد وحشیان مغول فروریزد و انحطاط تمدنی آغاز و روندی معکوس از آنچه در غرب شروع شده بود، در جاده مسیر قهقرا قرار گیرد.
به طوری که در قرون اخیر یکی از مسائل مهم و محوری، در ذهن متفکرین مسلمان مساله انحطاط و عقبماندگی مسلمین میباشد. و این سوال مطرح است که چگونه مسلمین متمدن و پیشرفته که نه تنها از رویارویی با دیگر تمدنها هراسی نداشتند بلکه دیگر تمدنها را در خود هضم و جذب میکردند و دارای روحیه فعال بودند. اکنون از آن پیشرفت اثری باقی نمانده است و همه جوامع اسلامی از دسته کشورهای عقب مانده به شمار میآیند. برخیها خیال خود را راحت نموده و مساله را کاملا متوجه استعمار نموده و خود را مبری دانسته و کشورهای مسلمان را مانند مومی در دست استعمار دانسته و هر آنچه بر سرشان آمده است را از جانب استعمار میدانند. بعضی دیگر نیز چنین اظهارنظری را نوعی خامی و بیانصافی تلقی کرده با این استدلال که نمیتوان همه مسوولیتها را متوجه بیگانگان نمود و اگر استعمار توانست بر این ملل چیره شود حتما در آنها ضعف و پراکندگی دیده است، به اظهار نظر میپردازند.
پیدایش بنیادگرایی:
بنیادگرایی از نظر اصطلاح توسط گروهی از جوانان پروتستان آمریکایی در اوایل قرن بیستم به عنوان واژه سیاسی به کار گرفته شد. این گروه از مسیحیان وابستگی شدید خود را به اصول سنتی انجیل اعلام داشته و استدلال میکردند که هدف واقعی مسیحیت نجات روح انسانهاست که از طریق تفسیر لفظی انجیل قابل تحقق میباشد. اینها نجات و اصلاح فردی را به عنوان تنها راه حفظ و تطهیر مذهب پیشنهاد میکردند. بدین سان آن گروه نام بنیادگرا به خود گرفتند و از این رو برخیها آن را مساوی با کینه غیرعاقلانه از بیگانگان و نظامیگری معنی کردند. و برخی دیگر تعصب و لجاجت مذهبی منفعلان سیاسی که گرایش به افکار نیاکان خود دارند و علم و مدرنیزاسیون جوامع را رد میکنند. مستشرقین که مسائل خاورمیانه را مطالعه کردهاند بنیادگرایی را مساوی با دنیای مسلمانانی قرار دادهاند که نمیتوانند خود را از تاریخ اولیه رها سازند و لذا مرتجع هستند. در اسلام بنیادگرایان سنی همچون مسیحیان بنیادگرا که به ظاهر انجیل توجه میکنند آنان نیز به ظاهر قرآن اکتفا مینمایند.
نهضت سلفی:
«ابن تیمیه» را پایهگذار نهضت سلفی نامیدهاند وی به دلیل مبارزات دوران مغول روحیهای ستیزهگر داشت و این روحیه در اندیشه و نوشتار او نیز موثر بود به طوری که وی که عالمی حنبلی مذهب بود نه تنها شیعه را بدعتی در دین دانسته و لبه تیز حملاتش را این مذهب قرار میداد بلکه مذاهب دیگر اهل سنت همچون حنفی، مالکی و شافعی نیز از تعارضات وی در امان نبودند. وی در آموزههای خود برای ترمیم آنچه انحطاط مسلمین میدانست، بازگشت به صدر اسلام و زدودن اضافات شعائری، کلامی، فلسفی و ... را در طول تاریخ از واجبات تلقی میکرد؛ پس نهضت سلفی، نهضتی است که برگشت به اصل و رفتار پیشینیان را سرمشق قرار میدهد. سلفیگری آبشخور مکتبی به نام جنبش وهابیت شد، جنبشی به نام «محمدبن عبدالوهاب» که به مخالفت با مذاهب سنی و شیعه اقدام نمود و به ترویج عقاید خود تحت عنوان مبارزه با خرافات و امر به معروف و نهی از منکر پرداخت. وهابیت مربوط میشود به شاخه اهل حدیث که موضوعات خارج از قرآن و حدیث را بدعت و به حساب میآورد. بعدها وهابیت مسلک بسیاری از سنیان ساکن شبه جزیره عربستان و برخی کشورهای مسلمان گردید و امروز بنیادگرایان افراطی پیرو طالبان و القاعده فرزندان معنوی ابن تیمیه و ابنوهاب میباشند.
وهابیان که پیدایش جنبش فکریشان همسو با منافع تفرقهانگیزانه انگلیسی در میان کشورهای اسلامی بود تا قبل از اشغال افغانستان به دست ارتش سرخ در سال 1979 تمام همت خود را مصروف به تضعیف دو اندیشه مارکسیسم در سطح جهان و مکتب تشیع در سطح سرزمینهای اسلامی با تکیه به دلارهای بادآورده نفتی مینمودند.
با ورود ارتش سرخ به کشور افغانستان مبارزات وهابیون وارد فاز عملیاتی شد. با افزایش نیروهای شوروی مقاومت افغانهای شورشی علیه دولت دست نشانده مسکو و ارتش اشغالگر افزایش مییافت و سختتر میشد. در اواسط دهه 1980 مجاهدین بیش از دویست و پنجاه هزار مبارز در میدان نبرد داشتند. از اوایل دهه 1980، ندای جهاد به همه نقاط دنیای اسلام رسیده بود و عربها از جوان و پیر را با انگیزههای گوناگون به سوی خود میکشاند. اینان به سوی پاکستان روانه میشدند تا سلاح بردارند و از مرز بگذرند و با متجاوزان شوروی بجنگند. در میان آنان، داوطلبان حقیقی برای تحقق بخشیدن به ارزشهای بشری، هم ماجراجویان، خواهان دستیابی به راههای سرفرازی و هم گروهی جنایتکار بودند. با طولانی شدن جنگ، برخی از کشورهای عربی مخفیانه زندانهایشان را از آشوبگران خالی کردند و آنان را با این امید که دیگر باز نگردند، به جهاد فرستادند. عربهای خلیج فارس نیز به عنوان کمک کنندگان مالی نقش مثبت و غالبا حیاتی در صحنه جنگ بازی میکردند و قدرتهای غربی در راس آنها ایالات متحده برای از پا انداختن حریف سنتی خود با کمکهای مستقیم و غیرمستقیم نظامی از طریق پاکستان آنان را تجهیز میکردند و دولت ریگان مبارزان عرب ـ افغان را مجاهدان راه آزادی میخواند. در میان این عربها مشهورترین فرد، «اسامه بن لادن» فرزند یک میلیاردر سعودی بود.
بنلادن از اوایل دهه 1980 فعالیت خود را در افغانستان آغاز کرد. وی قبلا در خلیجفارس دست به گردآوری عربها برای شرکت در جهاد زده بود، در سال 1987 او در چند نبرد در افغانستان به همراه یارانش توانستند خود را خوب نشان دهند و جلوی پیشروی نیروهای شوروی و نیروهای جمهوری دموکراتیک افغانستان را بگیرند. با کشته شدن دهها سعودی در آن نبردها افسانه بنلادن آغاز میشود.
اما در این مرحله از جنگ، در کمتر موردی ـ به استثنای انتقاد رو به گسترش سازمانهای طرفدار حقوق بشر در غرب از بنیادگرایی متعصبانه وهابیها و نفوذ شاگردان مدارس مذهبی در اردوگاههای آوارگان در پاکستان که جمعیتی انبوه یعنی نزدیک به سه میلیون نفر افغان را در خود جای داده بودند ـ نقش عرب ـ افغانها مورد توجه قرار میگرفت. در این اردوگاهها که آکنده از فقر و فلاکت بود نسلی از جوانان افغان پا به جهان میگذاشتند و با بنیادگرایی سخت اندیشانهای که به وسیله مدارس مذهبی آموزش داده میشد بزرگ میشدند در این اردوگاهها بود که تخم طالبان کاشته شد. در پی خروج ارتش سرخ در سال 1989 از افغانستان و پیروزی نهایی مجاهدین افغان در سال 1992، موزائیک قومی ـ مذهبی افغانها اجازه تشکیل دولتی فراگیر و با ثبات را نداد و در پی جنگهای متعدد داخلی و ایجاد ناامنی، طالبان تقریبا به گونه اسرارآمیز از درون آشفتگی و هرج و مرج سربرآورد و به سرعت بخش اعظم سرزمین افغان را به زیر سلطه خویش آورد و با اعلام امارات اسلامی افغانستان و خلیفه خواندن رهبر خویش ملامحمد عمر نوستالوژی حیات مجدد خلافت اسلامی در سراسر سرزمینهای اسلام را ایجاد و آن را در افغانستان تحقق بخشید.
اما اجرای شریعت خود خوانده طالبانی به نام اجرای سنت محمدی(ص)، انجام به احکام و قوانین قرآن بهانهای به دست مخالفان اسلام در جهان داد تا با تبلیغات گسترده و القائات، حکومت طالبان را مظهر حکومت اسلام نشان دهند و کارنامه سیاه طالبان در زمینه حقوق بشر و رفتار وحشیانهشان با زنان که در کانون توجه محافل بینالمللی بود را کارنامه اسلام معرفی نمایند.
حمله عراق به کویت در سال 1991 که منجر به لشکرکشی آمریکا و متحدینش به منطقه شد و استقرار 54 هزار سرباز آمریکایی به دعوت پادشاه عربستان در این کشور خشم بنلادن و یارانش را برمیانگیزد. وی که به عنوان قهرمان جنگهای جهادی افغانستان تصمیم به جمعآوری و سازماندهی عرب ـ افغانها به منظور جهاد با آمریکا و متحدینش را گرفته بود و با این اقدام فهد و خاندان آلسعود را خائن به اسلام میخواند و با این عکسالعمل، دولت عربستان، بنلادن را به سودان تبعید میکند و تحت فشار آمریکا دولت سودان او را اخراج میکند که وی عازم افغانستان میشود و به نیروهای طالبان میپیوندد. در اینجاست که یک بار دیگر نیروهای عرب ـ افغان پیرو مکتب سلفی وهابیت در کنار یکدیگر جمع میشوند و به جهانیان اعلام میکنند خواهان احیای خلافت اسلامی در جهان و نبرد با صلیبیون و یهودیان هستند و آماده راهاندازی مجدد جنگهای تاریخی صلیبی در اواخر قرن بیستم و آغاز قرن نوین میباشند. انفجارهای سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا در ماه اوت 1998 پیش درآمد این نبرد بود و حملات 11 سپتامبر به ساختمانهای مرکز تجارت جهانی و پنتاگون اعلام این بود که اسلام سیاسی مورد اعتقاد بنیادگرایان سلفی مسلک به منظور رسیدن به مقاصد خود تروریسم را بهترین گزینه میداند و اساسا قتل مسلمانان و غیرمسلمانان، نظامی یا غیرنظامی وسیلهای است برای رسیدن به هدف و از اینکه چهره مقدس اسلام با این اعمال لکهدار شود و بهانهای برای سوء استفاده دشمنان این مکتب علیه آن باشد ابایی ندارد.
مبارزات گروههای افراطی چون القاعده در سراسر جهان از جمله در عراق پس از صدام که منجر به کشته شدن افراد بیگناه به خصوص مسلمانان شده است چهره مبارزاتی مبارزان مسلمانی که با تکیه بر سیاست اسلامی و پیمودن روندی مشروع به مبارزات حقطلبانه خود ادامه میدهند را مخدوش کرده است.
انقلاب اسلامی مظهر اسلام سیاسی در قرون اخیر میباشد. انقلابی که با قلم و منطق به پیروزی رسید و جواب گلوله را با گل داد و پایههای ساختار نظام سیاسی خود را با قانون استوار نمود و مظهر حاکمیت خود را براساس جمهوریت مبتنی بر ارزشهای اسلامی قرار داد و بنیانگذار آن میزان را رای ملت دانست و هرگز داعیه خلافت استوار بر پایه استبداد و استیلا را در سر نداشت. نظام سیاسی مبتنی بر ارزشهای اسلامی به جای دمیدن بر آتش جنگ تمدنها و تلاش برای صلحی جهانی را برمیافشاند و جهان با این منطق سال 2001 را سال گفتوگوی تمدنها نامید. اما افراطیون بنیادگرای سلفی مذهب همان سال را به نام سال ترورسیم کور نامگذاری میکنند تا جهان غیرمسلمان را نسبت به جهان مسلمان بدبین نموده و خشنودی صهیونیزم را به ارمغان آورند.
اسلام سیاسی برآمده از آرمانهای انقلاب اسلامی ایران آرمانهای انقلاب اسلامی ایران داعیهدار عدالتخواهی، حقگرایی، احترام به کرامت انسان، مهربانی و تحمل و مدار مبتنی بر واژه قرآنی «شرح صدر» است و دین را به عنوان اصول و ارزشهای معنوی را از سیاست جدا نمیداند ولی هرگز اجازه نمیدهد تا دین ابزار مطامع و مقاصد دنیوی گروهی شود که خود را مدار حق دانسته و برای اثبات حقانیت خود دست به هرخشونت کور و بیمنطقی میزنند.
خاستگاه انقلاب اسلامی به دنبال آرمانهای اصیل صدر اسلام یعنی ایجاد جامعه مدینهالنبی که در آن همه ملل و مذاهب در زیر چتر صلح اسلام با حقوقی برابر زندگی کنند و از جنگ و خونریزی فاصله بگیرند، میباشد نه تکیه بر بمبگذاری، گروگانگیری و سربریدن به نام اسلام بر ضد اسلام.