سعید حجاریان
سیداشرف گیلانی (نسیم شمال) در زمانه خود برای بیان علل عقبماندگی ایران، سه سبب را از دیگر اسباب مهمتر دانسته بود. وی عوامل دولت خارجی را که در ایران به جای منافع ملی به دنبال پیگیری منافع بیگانگان بودند و به اصطلاح آنان را آلمانپرست، روسپرست و انگلیسپرست میخواندند را سه عامل عقبماندگی کشور به شمار میآورد. نسیم شمال در ترجیعبندی در بیان اوضاع کشور چنین سرود که:
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل
اما زمانه ما چگونه است؟ به نظر من در وضعیت کنونی نیز ردپای ویرانگر سه فیل را در جریان توسعه کشور میتوان دید. عواملی که زمینههای توسعهنیافتگی و به ویژه توسعهنیافتگی سیاسی را موجب گشتهاند. این سه را نودولتان، نوکیسهگان و نودیدهگان مینمامم و برای آنکه منظور خود را روشن سازم، لازم است تا به مقدماتی نظری اشاره کنم تا چارچوب تئوریک بحث مشخص شود. منابع کمیاب در هر جامعه سه هرم را تشکیل میدهند که به وسیله آن موقعیتهای شغلی به شکلی مخروطی لایهبندی میشوند. در هر کشوری این هرمها که در اصطلاح جامعهشناسان به آن (Occupationalpyoramid) میگویند وجود دارد که در آن مشاغل از لایههای فرودست تا لایههای فرادست دستهبندی میشود. در عین حال نردبانهایی در این هرمها متصورند که برخی عمودی و برخی افقیاند و عبور از آنها حالتی «مارپله» مانند دارد. عدم حسابگری در این حالت گاهی به سقوط و حسابگری به صعود منتهی میگردد. به این صورت، فردی در تحرک افقی شغل خود را از بزازی به بقالی یا خیاطی به آهنگری تغییر میدهد. تغییرات در این دامنه در یک ردیف صورت میگیرد. به طوری که میبینیم اینها همه در یک ردهاند. حال در مقابل تحرک عمودی را داریم. مثلاً فردی از خردهفروشی به عمده فروشی میرسد، تاجری که ملکالتجار میشود یا افسری که به امیری ارتقا مییابد. در اینجا نوعی تحرک صعودی حاصل میگردد. در نظامهای کاستی هیچ یک از انواع دوگانه تحرک اجتماعی وجود ندارد.
در حالی که در نظام پویا هم تحرک افقی و هم تحرک عمودی را میتوان نشان داد. آنچه در اینجا برای بحث ما دارای اهمیت است تحرک عمودی است. جایی که برای ترفیع باید پله به پله و نه 4 پله - 4 پله بالا رفت. در ترفیع پلهبهپله فرد به واسطه مهارت، تجربه، علم، لیاقت و شایستگی در طول زمان از موقعیت اولیه خود ارتقا مییابد. اما پرسشی که در اینجا قابل طرح میباشد این است که اگر با خراب کردن پلههای نردبان، آسان بر جایگزین آن شد چه اتفاقی رخ میدهد؟ در این وضعیت، فرد از قاعده هرم سوار بر «آسانبر» به سطوح فوقانی هرم میرسد. وقتی هرم، هرم قدرت باشد، این فرد در زمره «نودولتان» است. ملیجک اینگونه به واسطه تقربش به عزیز السلطان و امیر لشگر میگردید. در اصطلاح وبری «تقرب» در نظام پاتریمونیال به همین مسأله اشاره دارد (APPROXIMATION).
در ساختار بوروکراسی این امر را با مفهوم برکشیدگی یا انتصاب توضیح میدهند. نودولت، در این شکل، بدون طی طریق و در نظامی که نردبان لیاقت سالاری آن ویران شده است، ارادت سالاری را تعیینکننده مییابد. در واقع لیاقت رفته و ارادت جای آن را پر کرده است. البته باید دقت کنیم که جهش، فیالنفسه امری مذموم نیست و اگر سیستم نردبانی بر جای باشد، میتوان سازو کار منطقی جهش را پذیرفت. مثل ارتقای دانشآموزان جهشی که اگرچه بالا میروند اما از امتحان برای جهش معاف نمیشوند. نکته دیگر اینکه نقد این بحث بر «نودولتان»، نقد از موضع سنتی، همچون ایراد اشراف بر عدم اصالت بورژوازی نیست بلکه انتقاد از موضع عقلانیت بوروکراتیک بیان میشود. در این بحث نودولتان را به معنای جدید آن استفاده میکنیم. دولت نماینده عقل است و بوروکراسی در نبود عقلانیت قادر به پیشبرد ارابه توسعه نیست. نوکیسهگان را به همین ترتیب میتوان کسانی دانست که در «هرم ثروت»، یکباره راه به سطوح فوقانی بردهاند و برای رسیدن به این جایگاه نه از نردبان که به مانند «نودولتان» در «هرم ثروت» از آسانبر سود جستهاند.
رانتخواری، امتیازگیری و به تبع آن پیدایش لایه ممتازه، فرار از مالیات و اموری از این دست نقش این آسانبر را ایفا میکنند. با این صعود دفعی مکانیزم بازار بر هم میخورد. مثلاً اگر توجه به عقلانیت بازار منجر به ارتقای موقعیت میشود در وضعیت ورود نوکیسهگان که یک شبه ره صدساله رفتهاند، این عقلانیت در واقع فروریخته است. همچنانکه در آمریکا شرکت Ford محصول کار چندین نسل بود اما در ایران به واسطه تقرب میتوان یک شبه Ford شد. اما باید دانست که این امر تنها در اقتصادی ممکن است که مکانیزم بازار آن را هدایت نمیکند و از عقلانیت تهی است. هایک نیز با طرح مفهوم «گاتالاکسی» یا نظم خودجوش که ترجمه عقلانیت در عرصه اقتصاد است. اختلال در آن و از بین رفتن عقلانیت را به سقوط و شکست منتهی میداند. اما سومین عامل ویرانکننده یعنی نودیدهگان، محصول واگذاری بیمنطق منزلت است. پدیدهای که در تاریخ ما نیز بیسابقه نیست. خواندهایم که در قدیم خلعتبران، خلعت به در خانه فردی میبردند که شاه با اعطای آن، شأنی دیگر به او بخشیده بود. چنانکه اگر تا پیش از آن دون مکان بود اکنون در محضر شاه خلعت به تن میکرد و در منزلت جدید بالا مینشست. امروزه و در جوامع جدید ابراز کسب منزلت تحول یافتهاند.
به عنوان نمونه در کشور ما دارا بودن مدارک دانشگاهی یا حوزوی و آراستگی به هنر از اسباب کسب منزلت به شمار میروند. اما وقتی در «هرم منزلت» آسانبر به جای نردبان عمل کند، باید نتایج دیگری را چشم داشت. با محو عقلانیت در این سازوکار، روند کسب منزلت مختل میشود مانند افرادی که با وجود کسب مدارک عالی تحصیلی و حتی رسیدن به مقام مدرسی دانشگاهی، از دانش کافی بیبهرهاند. این وضعیت چرخهای معیوب را ایجاد میسازدکه به آن بازتولید جهالت (Reproduction oflgnorance)میگویند. مدرس ضعیف، دانشجویی ضعیفتر تربیت میکند و این سیر قهقرایی ادامه مییابد چون جهالت بر جای عقلانیت نشسته است. اما پس از شناخت این سه فیل در هرمهای قدرت، ثروت و منزلت باید گفت که ماجرا به همین جا ختم نمیشود چرا که ما دچار مشکلی مضاعفیم. برای توضیح مشکل باید نسبت به سه هرم توجه کرد. در ممالک راقیه سه هرم قدرت، ثروت و منزلت از یکدیگر متمایز گشتهاند، در حالی که در کشور ما هر سه هرم یکی هستند. مثال این وضعیت آنکه بزرگ ارتشدار، هم ثروت فراوان میخواهد و هم منزلت علمی والا طلب میکند. این عدم انفکاک که وجهی خطرناک است را میتوان در قالب سه شکل ارتباط میان آنها توضیح داد. در اولین شکل هر سه هرم در هر یکدیگر ادغام میشوند. رابرت دال در کتاب «پلی آرشی» خود و بررسی این سه هرم در میان نخبگان نیوهیون تمایز هر سه آنها را مشاهده کرد اما در جهان سوم اثری از این انفکاک پیدا نیست، چرا که هر کس در پی قدرت است، ثروت و منزلت را نیز به حد کمال مطالبه میکند. در نتیجه مانند دیگر ساحتهای زندگی فردی و اجتماعی، تمایز تفکیک وجود ندارد. در دومین صورت از ارتباط سه هرم، یکی از سه هرم به رأس مثلث تبدیل میشود، (هرم قدرت)، ثروت نقش پشتیبانی یا لجستیک آن را بر عهده میگیرد و معرفت در مقام توجیه قدرت ظاهر میشود. این البته شکل طبیعی رابطه است که در کشورهای توسعهیافته نیز وجود دارد. در حالت سوم تعامل همکاریجویانه درون هر یک از سه هرم، بر اثر ارتباط بخشهایی از آنها با دولت و تغذیه شدن از سوی آن، در بزنگاههای حساس به ارتباطی تقابلی تبدیل میگردد. در این وضعیت پارههایی از هرم که به واسطه دریافت امتیازات خاص موقعیتی برکشیده یافتهاند، در زمان سرکوب، برخورد قهری به عنوان ابزار در خدمت «هرم قدرت» ماهیتی سرکوبگر و قهری مییابد و در اصطلاح از وضع Corporativee به Coercive میل میکنند.
حالت سوم که از معضلات جامعه ما نیز محسوب میشود، خود گویای عقبماندگی است. پس از شرحی درباره چگونگی ترکیب «سه هرم» اشاره برخی آثار روانی آن هم خالی از فایده نیست. در این رابطه پدید آمدن «یأس» در سطوح پایین هرم از عوارض سازوکار ارتقای غیرنردبانی است. فردی که شاهد راهیابی آسان همردیفان خود از طرق غیرمتعارف میباشد به راههای دیگری کشیده میشود. دانشجویانی که درس را رها میکنند یا کشورهای خارجی را برای ادامه زندگی و تحصیل برمیگزینند، سرخورده از این شرایطاند. رواج تملق و از میان رفتن وجدان کاری نیز از دیگر نتایج این وضع است. از منظری دیگر ممکن است که جز سرخوردگی و بیانگیزگی، اشکال تند تعرض نیز در قالب جنبشهای خشن بروز یابد. به هر حال در مجموع با نگاه به معیارهای مدرن بوروکراسی، درمییابیم که از آنها به شدت دوریم و با آنکه «توانا بود هر که دانا بود» شعار ماست اما جهل ما باعث ناتوانی ما گشته است؛ جهلی که به صورت فقدان عقلانیت سازمانی جلوه میکند. در پایان این بحث میتوان دلایل ویرانگری این سه فیل در توسعهیافتگی سیاسی و گذر به سوی دموکراسی را چنین برشمرد.
1) از چرخش آزاد و عادلانه نخبگان جلوگیری میکند و عقدههای ناشی از این مانع، گسلهای اجتماعی مستعد برای اغتشاش و انقلاب را فعال میسازند.
2) با سلب معیارهای بوروکراسی به حذف عقلانیت از نظام دولت منجر میشود.
3) ارادتسالاری را به جای شایستهسالاری ترویج میکند.
4) شکست تحزب در برابر سد نومانکلاتورها یا برکشیدگان انتصابی را مسجل میکند و در آخر آنکه گرایشات افشاگرانه در میان مردم نسبت به امتیازات فوقالعاده پدید میآورد و متقابلاً سرکوب آنها از سوی دولت را به دنبال دارد.