محمود عصر جدید
کلمه "تحجر" از جمله اصطلاحی است که از صدر اسلام تاکنون، مصادیق فراوانی داشته است. "متحجران" کسانی بودهاند که با برداشت جاهلانه و یک جانبه از تعالیم دینی، دین را دستمایه رسیدن به اهداف فاسد شخصی خود قرار دادهاند. در زمان کنونی، مدتی است که از کلامات "تحجر، متحجران و طالبانیسم و...)، به وفور استفاده میشود و غالب این استعمالات در کلام روشنفکرمآبانی است که در عرصه سیاست با عدم اقبال عمومی مواجه شدهاند.
آنچه مشهود است، رواج این نوع از ادبیات سیاسی از زمان شروع تبلیغات نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، به منظور تخریب فردی مشخص از نامزدها در نظر مردم بوده است که اوج این مساله در دور دوم انتخابات کاملا محسوس بود و این روند همچنان ادامه دارد. با توجه به مطالب مذکور به بررسی قسمتی از سخنان آقای سیدهادی خامنهای، دبیر کل نیروهای خط امام(ره)(1) میپردازیم، که از نظر نویسنده دارای ابهامات و تناقضاتی میباشد:
1ـ آقای سیدهادی خامنهای چنین میآورند: "برای شناخت افکار متحجر در شرایط فعلی نباید تنها به شعارهای قدیمی بسنده کرد، زیرا این جریان امروز با شعارهای دیگری به عرصه وارد شده و رنگ عوض کرده است. هیچ زمانی مثل حالا روحانیت توسط خودش مورد هتک حرمت قرار نگرفته است". آنچه در نگاه اول، مبهم و کنگ به نظر میرسد عدم تعریف "تحجر" از سوی دبیر کل مجمع نیروهای خط امام(ره)، میباشد، تعریفی که جامع و مانع بوده و پیشزمینه فکری مخاطب قرار گیرد، چرا که با توجه به گسترش احزاب با جهتهای فکری متفاوت، باید بپذیریم تعاریف آنها از امور مختلف نیز متفاوت خواهد بود.
ایشان در ادامه، به مساله هتک حرمت روحانیت توسط همین قشر اشاره کردهاند که به نظر میرسد نامبرده با استفاده از مغالطه سورهای کلینما در عبارت "هیچ زمانی..." سعی در بزرگنمایی این مساله دارند، این در حالی است که سالهای گذشته، عدهای در لباس روحانیت، بارها حرمت این لباس و این قشر را شکستهاند که از آن جمله میتوان به کنفرانس برلین اشاره نمود و نیز به برخی ملبسین به لباس مقدس روحانیت که با تیپ روشنفکری دینی، مبانی دین اصیل را مورد خدشه و تردید جلوه میدهند یا با سخنان سبک (در مورد چت و تفریح و...) و عکسهای نامناسب خود با لباس روحانیت در روزنامههای اصلاحاتی به حیثیت این قشر لطمه میزنند.
چگونه است که در مورد این قسم افراد، هیچ یک از روشنفکران کنونی، به ذهنشان نمیرسد که به انتقاد بپردازند؟! از اینها گذشته، جناب آقای هادی خامنهای باید مصادیق آنچه را به عنوان تحجر و هتک حرمت روحانیت توسط برخی روحانیون در نظر گرفتهاند بیان نمایند تا بتواند مورد ارزیابی قرار گیرد، چه بسا این تنها به احساس ایشان مرتبط باشد و حقیقتی نداشته باشد.
2ـ ایشان ادامه میدهند: "در جامعه فعلی و مدیریت کشور و در عرصه مسئولیتها یا در عرصه کارهای تاثیرگذار، حضور [حجتیهایها] احساس میشود، چون حرفهای آنها و افکار و اندیشههایشان روی آنتن میآید و گرایشهایشان ترویج میشود. بیشتر حساب، مال آن برنامههایی است که به طور منظم، روزانه و هفتگی اشخاص خاصی یا یک گروههای خاصی، مجموعهای از اشخاص اعم از روحانی یا غیر روحانی به عنوان سخنران یا مصاحبهشونده و شرکتکننده در جلسات و میزگردها در تلویزیون حضور پیدا میکنند و برای مردم راجع به دین، مباحث دینی، فلسفی و تفکر و اندیشه اسلامی صحبت میکنند."
آنچه از سخنان آقای سیدهادی خامنهای برمیآید این است که به نظر ایشان و جمعی که دبیر کلی آن را به عهده دارند، تعدادی از مسئولین رده بالای کشور (تاثیرگذار) که بنا به ظن قریب به یقین باید از دولتیان باشند، عضو گروههای حجتیه، که از منحرفترین گروههای به ظاهر دینی هستند، میباشند. کسانی که در صدا و سیما به راحتی نفوذ کرده و افکار بیمحتوایی خود را به مردم تلقین میکنند!! آنچه قابل تامل است این که ایشان برای اتهامات وارده، هیچ دلیل معقول و مستندی ذکر نکرده و تنها به بیان آنچه تصور میکنند که ممکن است صحیح باشد اکتفا کردهاند.
این در حالی است که اگر واقعا چنین حسی در ایشان و همفکران ایشان وجود دارد باید بنا بر وظیفه شرعی و عقلیشان به بیان مصادیق آنها و نقد منطقی و قاطع اندیشههای آنها و برملا کردن اهدافشان پرداخته، چهره حقیقی آنها را به مردم مسلمان ایران بشناسانند. این وظیفه شرعی برعهده همه صاحبان اندیشه است، نه اینکه با کلیگویی و ابهامآفرینی از هدف الهی دور شوند.
3ـ ایشان چنین ادامه میدهند: "ممکن است سازمان (حجتیه) و تشکیلاتش تغییر شعار داده باشند، کما اینکه شعارهایشان دیگر آنها نیست. ولی قطعا فعال هستند چون یک جریان فکری هیچ وقت تمامی ندارد. قبل از انقلاب برای مقابله با انقلاب شعار میدادند که انقلاب نکنید چون ظهور امام زمان(عج) به تاخیر میافتد. ممکن است (در حال حاضر) برعکس بگویند ما باید با تمام دنیا در تعارض و دشمنی باشیم تا ظهور امام زمان(عج) نزدیک شود. چون ممکن است امروز تشخیص دهند که راه ضربه زدن به انقلاب اسلامی این است".
در کلام ایشان نوعی دوگانگی و عدم تطابق با واقعیت به چشم میخورد. ایشان باید برای صحت سخنان خود، نمونه خارجی ارایه داده و با دلیل آن را اثبات کنند. اما اینکه آوردهاند طرح دشمنی با جهانیان از افکار حجتیه سرچشمه میگیرد و این راهی است برای ضربه زدن به انقلاب، باید گوشزد کنیم که بنا به فرمایشات مکرر مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای و تاکیدات ریاست محترم جمهور، آقای احمدینژاد، جمهوری اسلامی ایران با هیچ کشوری در جهان سر دشمنی و عداوت ندارد، مگر آنکه آن کشور، حق و حقوق مسلم و معقول ما را نادیده بگیرد.
حال سوال این است آیا مقابله با کشورهایی که حقوق مسلم ما را نادیده گرفته و خود را کدخدای دهکده جهانی میدانند، تفکری وابسته به حجتیه و برای ضربه زدن به انقلاب است یا منشاء این تفکر، قیام سرخ امام حسین(ع) است که فرمودهاند: "هیات مناالذله"؟ ضمن آنکه سران این تفکر حسینی، همگی از یاران صدیق انقلاب هستند که در عرصههای مختلف از آزمایشات سخت سربلند بیرون آمدهاند. نمونه بارز این جهاد در مساله انرژی اتمی کاملا مشهود است.
همچنین باید تاکید شود که انقلاب به معنای اصیل و حقیقی آن که مدنظر امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری است تضمینکننده عزت حقیقی است نه به معنای تحول یافته و دگرگون شده آن که با هیچکس سر جنگ ندارد و با همه سازش میکند. این عین ذلت است. نکته دیگر آن است که تفکرات حجتیه به نظر آقای سیدهادی خامنهای تغییر یافته است، اما یک چیز ثابت مانده و آن هم ضربه زدن به انقلاب از هر راه ممکن است. سوال آن است که آیا رییسجمهور منتخب از سوی بیشتر مردم، سزاوار چنین توصیفی هست؟ آیا میتوان خدمت خالصانه و پرکار و بیتوقع او را به حساب ضربه زدن به نظام گذارد؟ آیا مصداق دیگری در این بین مطرح است؟...