مهدی قنواتی
کودتای سوم اسفند 1299 با سیاستگذازی دولت انگلیس صورت گرفت تا شرایط بهتری برای تامین منافع آن دولت در ایران فراهم شود. این کودتا و پیامدهای آن منجر به نادیده گرفتن برخی سنن تاریخی حکومتها در ایران شد.
کودتای سوم اسفند منجر به قدرتگیری رضاخان میرپنج در ایران و نهایت امر پادشاهی وی و فرزندش در ایران شد. اما ماجرای سنت تاریخی حکومت در ایران با قدرتگیری رضاخان بواسطه انگلیسها زیر پا نهاده شد این است که؛
اولین حاکم دست نشانده بیگانگان
اولین امپراطوری چند ملیتی جهان در ایران پایهگذاری شد و بانیان آن خاندان هخامنش بودند و به هخامنشیان هم اشتهار یافت. بانیان این حکومت گروهی از اشراف و طبقه ممتاز جامعه پارسی ایران آن روز بودند و حکومت هم تا انتها در همین خاندان تداوم یافت. این نقطه آغاز سنت تاریخی حکام ایرانی بود. از آن پس همواره افراد، گروهها، ایلها و خاندانهایی در ایران قدرت یافتند که دارای پیشینه تاریخی قابل احترام و موقعیت ممتازی در جامعه معاصر خود بودند. چنانکه بانیان سلسله ساسانی از خدمتگزاران دین زرتشتی بودند. در دوره اسلامی هم سلسله صفویه پیش از قدرتگیری حداقل دو و نیم قرن یعنی 257 سال سابقه تاریخی مکتوب دارند. حتی خود سلسله قاجار که کودتای 3 اسفند 1299 زمینه زوالشان را فراهم آورد از سابقه تاریخی بیش از 3 قرن قبل از به حکومت رسیدن برخوردار بودند.
با این حال کودتای انگلیسی 3 اسفند زمینه را برای قدرتگیری رضاخانی آماده کرد که از هیچ پیشینه تاریخی قابل احترامی برخوردار نبود و حتی گذشتهاش مایه شرمساری بود. مراد از بیان این نکته دفاع مطلق از سلسلههای پیش از کودتا و تایید سنت تاریخی حکومت در ایران نیست. بلکه جای تاسف است که جای آن سنت، هیچ رسم خوشایندی ننشست. جامعه ایرانی که میکوشید با مشروطیت فضای استبدادی را با نهادهای قانونی اندکی تلطیف نماید اما با قدرتگیری رضاخان بازی پرخشونت قانونمداری جای خود را به دیکتاتوری برخاسته کودتای 3 اسفند داد و روند توسعه سیاسی ایران مختل شد.
آغاز سرکوبی رسمی دین
دیگر نکتهای که قابل تامل است، دینمداری و نکوداشت سنن و مراسم مذهبی در جامعه پیش از کودتای ایران است. چه در ایام حاکمیت آموزههای اهل تسنن و چه در ایام حاکمیت آموزههای تشیع، حاکمان جامعه ایران گاه به اوصاف «دینپناهی» شهره بودند و اگر هم در ظاهر چنین نبودند، رویه ضددینی نداشته و با عقاید جامعه ایران زمین در نمیافتادند. اما کودتای 3 اسفند این سنت تاریخی را هم کنار نهاد و زمینه به قدرت رسیدن حکومتی را فراهم آورد که حکامش در دینستیزی اولینهای تاریخ ایران بودند.
پایان استقلال رای حاکمان
سومین سنتی که با کودتای 3 اسفند زمینه زوالش فراهم آمد، پایان استقلال رای حاکمان ایرانی و بدل شدن آنها به وامداران منافع بیگانه در ایران بود که این امری بینظیر در تاریخ ایران است. در دوران حکومت قاجار، شاهان این سلسله و بسیاری از رجال سیاسی ایران در تامین منافع و خواستهای روس و انگلیس تلاش میکردند که این نوع رفتارها یکی از زمینههای پیدایی جنبش مشروطیت گردید. مشروطیت هم با خود مجموعهای از شعارهای آرمانی را آورد و تلاش داشت با پیریزی ساختارها و نهادها، زمینه اجرای آرمانها مورد خود را فراهم سازد و به اعتلای ایرانی یاری رساند. اما نقش بریگاد قزاق به رهبری افسران روسیه تزاری در برقراری دوره استبداد صغیر، کودتای رضاخان میرپنج با یاری افسران بریتانیایی و نهایتا کودتای مشترک سیا و سازمان 6 MI بریتانیا در 28 مرداد 32 سبب شد حاکمان پهلوی احساس ادای دین به ولی نعمتان خود کنند.
از سوی دیگر ساختارها و نهادهای منبعث از مشروطیت و شعارهای آرمانی برای اعتلای ایران در کنار هم ابزاری شدند که از طریق آنها منافع بیگانه تامین میگردید و به جز اقلیتی وطندوست غالب نخبگان سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران پس از کودتای 3 اسفند 1299 در تضعیف ملت و سرسپردگی به روس، انگلیس و آمریکا خصیصهای مشترک یافتند. این وضع ناشی از آن بود که برخلاف همیشه تاریخ ایران، این بار عوامل خارجی در تداوم حکومت و جاه و مقام، بیش از عوامل داخلی موثرند.