بخش سیاسی خارجی
روزنامه «جمهوریت» چاپ ترکیه در یکی از شمارههای اخیر خود و به نقل از منابع موثق عراقی اعلام کرده است که «موساد» و «سیا» در پشت پرده انفجارهای «سامرا» قرار دارند. همچنین «سیدحسن نصرالله» نیز هتک حرمت له حرمین عسکریین «علیهما السلام» را جلوهای بارز از فتنهانگیزی واشنگتن و تلآویو در راستای ایجاد جنگ داخلی در عراق دانست...
در آغاز جنگ عراق قطعات اولیه پازل تصرف کامل این کشور توسط تئوریسینهای کاخ سفید چیده شد. چینش اولیه در ظاهر آرام و بدون دغدغه صورت پذیرفت: «جورج بوش» و «دیک چنی» توانستند افرادی مانند «تونی بلر» و «خوزهماریانا اسنار» را فریب دهند و از سویی دیگر فرمول معروف «گذار از محافل بینالمللی» به سوی «خودگرایی» نیز از طرف جنگطلبانی مانند «رایس» ، «رامسفلد» و «ریچارد آرمیتاژ» انجام شد. نیروهای نظامی آمریکایی از سوی «کالین پاول» جهت حضور فیزیکی در عراق آماده شدند. «جان بولتن» و «ریچارد پرل» نیز در قالب و چارچوب ترسیم شده از جانب سازمان جاسوسی آمریکا (CIA) مذاکرات پشتپرده گستردهای را با مقامات تلآویو از جمله «آریل شارون» و «موشه کاتساف» ترتیب دادند. پس از طی این مراحل نخستین موشک در ماه مارس 2003 به خاک عراق شلیک شد. از این پس روند چینش پازل تصرف عراق بر هم ریخت. علت برهم ریختن این سیستم یکی نگاه ایدهآلگرایانه جمهوریخواهان و دیگری تحولات جاری در خاورمیانه بود.
در ذهن جمهوریخواهان کاخ سفید جمهوری اسلامی ایران حکم یک کشور معاند با واشنگتن را داشت و هرگز ایدهآلگرایان نمیخواستند تهران را به عنوان قدرت اول منطقه تعریف کنند. فرار از چنین واقعیتی باعث شد تا عنصر «ایدهآلگرایی» محاسبات دشمنان اسلام و ایران را در همان بدو عمل مختل سازد.
پس از گذشت مدت زمانی اندک جمهوریخواهان از «عراق ایدهآل» به «باتلاق عراق» رسیدند. تحولات صورت گرفته در بغداد و دیگر شهرهای این کشور عربی حکم پاشنهآشیل و نقطه آسیب نومحافظهکاران را پیدا کردند.
شهروندان عراقی نیز با انتخاب شیعیان به عنوان نقطه اتکای خود در معادلات سیاسی و اجتماعی خود عملا به افرادی مانند «ایاد علاوی» و «حازم الشعلان» پاسخ منفی دادند. این پاسخ باعث شد تا پازل جمهوریخواهان در نقطه صفر متوقف شود. افزایش فشارهای جهانی و نیز شهروندان آمریکایی نسبت به ادامه حضور نیروهای کاخ سفید باعث شد تا روند سقوط حزب حاکم آمریکا سرعت بیشتری به خود گیرد.
در نهایت پیروزی اصولگرایان در ایران و جنبش حماس در فلسطین چارچوب و اسکلتبندی اولیه پازل «موساد» و «سیا» را نیز در هم شکست.
واقعیت امر این است که انقلاب اسلامی و تحولات پس از آن تاثیرات عمیقی را بر روی شهروندان کشورهای همسایه ایران گذاشته است. این تاثیرات عمیق و درونی در جریان انتخاب شیعیان توسط مردم در عراق و یا پیروزی حماس در فلسطین خود را نشان دادند. زمانی که «جلال طالبانی» در اوج فشارهای جمهوریخواهان بر خاورمیانه به تهران آمد و رسما از مقامات ایرانی خواست تا حمایت خود را در راستای ایجاد امنیت در عراق متوقف نکنند.
معادلات «موساد» و «سیا» به کلی درهم ریخت. ایجاد پیوند میان تهران و بغداد قداست کاذب قلم تئوریسینهایی مانند «اشکرافت» و «پرل» را در نزد جمهوریخواهان شکست.
هماکنون موضوع عراق به نقطه اختلاف درون حزبی در کاخ سفید تبدیل شده است و همین امر برای دموکراتهای آمریکا فرصت مناسبی را برای ضربه زدن به حریف دیرینه خود ایجاد کرده است.
«تلآویو» و «واشنگتن» پس از سه سال سرمایهگذاری مداوم تمامی تلاشهای خود را بر بادرفته دیدهاند. پازلی که «موساد» و «سیا» با استناد به محاسبات مختلف چینش آن را آغاز کردند هماکنون از بین رفته است. «موساد» و «سیا» در چنین شرایطی دست به اقدامات وحشیانهای میزنند. اقداماتی که حاکی از خشم شدید آنها نسبت به اتلاف انرژی سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی است. در طراحی کاریکاتورهای موهن در دانمارک و انفجار حرم مطهر امامین عسکریین (علیهما السلام) «لابی صهیونیسم» و «حمایت یونیورسالیسم» به عنوان دو عنصر لاینفک وجود دارند. واشنگتن و تلآویو سعی دارند با ایجاد اختلاف میان شیعیان و اهل تسنن در عراق چینش پازل دیگری را آغاز کنند. هوشیاری رهبران کشورهای شیعه و بیداری اسلامی موجود میان مردم طرفدار آلعلیبنابیطالب (علیهالسلام) چنین اقدام هدفداری را کاملا خنثی ساخته است.
«موساد» و «سیا» هماکنون در شرایط سختی قرار گرفتهاند. شرایطی که توجیه آن برای هیچ یک از مقامات «واشنگتن» و «تلآویو» امکانپذیر نیست.