در روز بیستوچهارم اسفند هزار و سیصدوبیست و چهار هجری شمسی دیده به جهان گشود و نگاهش به چشمان پرجاذبه و سرشار از معنویت پدر افتاد، گویی که از همان لحظه، سرنوشت زندگانی این نوزاد با سرنوشت شگفانگیز پدر، برای همیشه و به طور جدایی ناپذیر گره خورد.
نخستین صدایی که در این عالم شنید آوای ملکوتی اذان بود که از زبان "روح لله" در گوش او طنین توحید افکند. نامش را احمد برگزیدند، و چه نام با مسمایی: قرّه العین امام.
هنگامی که او به دنیا آمد، وطن مظلوم و اسلامی، چهارمین سال حکومت خیانت پیشه دومین عامه بیگانه از خاندان منفور پهلوی را میگذارنید.
چهار سال قبل از این، قوای متجاوز متفقین خاک میهن را اشغال، و در یک بازی جدید، محمد رضا پهلوی را بر اریکه سلطنت استبدادی نشاندند.
دو سال قبل از تولد احمد، امام خمینی(س) که با دید تیزبین خویش دورنمای تیره و تاریک فرداهای ملت مظلوم ایران در 37 سال آینده را مشاهده میکرد، اثر بزرگ سیاسی خویش را به نام کشفاسرار تألیف و منتشر ساخت و در آن آشکارا از ایده تشکیل حکومت اسلامی سخن گفت و مبارزه در مسیر تحقق آن را، تنها راه نجات از سیطره حکومتهایی دانست که نصب و عزلش جز در مسیر تأمین اهداف بیگانگان نبود.
در اردیبهشت 1323 ه.ش. انتشار نخستین بیانیه سیاسی امام خمینی در دعوت مردم ایران و حوزههای علمیه به قیام در راه خدا، نشان از آن داشت که او زمان انجام رسالت تاریخی خود و دست زدن به قیام همه جانبهاش را ارزیابی میکند.
دوران طفولیت "احمد" در محیطی میگذرد که محفل روحانی خانواده خمینی کبیر را بحث از چگونگی انجام تکلیف الهی در آن فضای آشفته گرما میبخشد. نیمههای شب زمزمه مناجات ملکوتی پدر و آوای قرآن از زبان آن عارف بالله شنیده میشود و روزها سخن از علم و جهاد است؛ سخن از چگونگی نجات مردم مظلوم ایران از یوغ شاهان ستمگر، و سخن از کشف اسرار است، سخن از رهایی اسلام از زنگار خرافهها و پیرایهها، چگونگی بازیابی مجد و تمدن اسلامی است و خلاصه آنکه سخن از مبارزهای دشوار و طولانی در چندین جبهه، در میان بود و پر واضح است که در به دری، تبعید، حبس، و یا شهادت در انتظار اعضای این خاندان معزز است که تقدیر الهی رسالت پرچمداری احیای دین خدا و تحقق آرمان دست نیافته شیعه یعنی تشکیل حکومت الهی را در عصر حاضر بر عهده آن نهاده و هر یک از اعضای این خانواده مطهر را سهم و مسئولیتی است که با آغوش باز پذیرای آن گردیدهاند.
احمد در دامن مادری پرورش مییابد که بحق او را بانوی بزرگ انقلاب اسلامی و بانوی صبر و استقامت لقب دادهاند؛ همان بزرگواری که خداوند لیاقت آن را عطایش کرده تا همسر و همدم و انیس دل شخصیتی چون امام خمینی باشد. زنان نسل انقلاب، اسوهای چون او دارند که اینچنین در صحنههای سخت گذشته و حال انقلاب، پیشتازان نهضت خمینی اند. دامن پر مهر بانوی فاضله و فداکار، خدیجه ثقفی بود که فرزندانی چون مصطفی و احمد پرورانید و آنان را برای یاری دین خدا در آن هنگام که خمینی کبیر قیام الهی خویش را آغاز نمود، از هر جهت مهیا ساخت.
در محیط خانوادگی که احمد در آن رشد کرده بود برخلاف فرهنگ حاکم بر اغلب خانوادههای مذهبی آن دوران، از فرمانفرمایی مقتدرانه پدر و تحمیلها و اجبارهای والدین در امور شخصیتی فرزندان اثری نیست. چهار چوب برخوردهای تربیتی امام همان شرع انور است که در آن به شخصیت فرزند و آزادی عمل او در محدوده شرع بهای لازم داده میشود. محیط خانوادگی آنان بنا به شواهد و مدارک فراوان و نقلهایی که خوانده و شنیدهایم، فضای آکنده از محبت، سادگی و مسئولیتپذیری و آزادی عمل بوده است و به طور طبیعی در چنین محیطی رفتارها و راهنماییهای دلسوزانه والدین، تنها به عنوان معیارهایی در مسیر انتخابهای دائمی و آگاهانه و آزادانه فرزندان عمل میکند. و این خود فرزندانند که مسئولیت انتخاب و تعیین مسیر آینده و سرنوشت خویش را- به تناسب موقعیهای سنی و رشد عقلانی و عاطفی هر دوره- بر عهده میگیرند. و البته واضح است که سایه بلند هدایت پدری همچون امام، و صلابت و نفوذ کلام او، و پرتو نورانی و پرجاذبه مربّیای چون خمینی، چنان بر روح و جان فرزندان نفوذ دارد که گویی در محضر او توان تخطی نیست، و این همان تسلیم آگاهانه و مقدسی است که مکتب تربیتی اسلام عرضه داشته است.
در چنین شرایطی است که احمد نخستین تجربه اجتماعی خویش را در دوران تحصیلات ابتدایی فرا میگیرد و از نزدیک با مشکلات و تضادهای موجود در جامعه آن روز آشنا میشود. او از کودکی بسیار پر تحرک و سرشار از جنب و جوش بود، نه از کودکان منزوی. سری پرشور و دلی غوغایی داشت. گویی که در پی گمشدهای است که ابتدا هر چه میگردد کمتر مییابدش و با چنین احساس و نیازی ناشناخته بود که بعد از دوره ابتدایی، ادامه تحصیل در علوم جدیده را برگزید.
سال سوم دبیرستان به ورزش فوتبال روی آورد و همزمان با تحصیل، عضو تیم فوتبال قم شد و مدتی نیز کاپیتان این تیم بود. او در رشته طبیعی از دبیرستان حکیم نظامی قم دیپلم گرفت.
ایشان پس از اخذ دیپلم علوم طبیعی به تحصیل علوم دینی روی آورد، البته پیش از آن و توأم با تحصیل علوم جدید، نیز به فراگیری مقدمات علوم حوزوی پرداخته بود. مطالعه کتب ادبی، سیاسی، دینی و فقهی و افزایش اطلاعات علمی در رشتههای مختلف از جمله علاقهمندیهای همیشگی ایشان بود و بدین لحاظ باید گفت او تا پایان عمر از هر فرصتی در این جهت استفاده کافی برده است.
فراست و نیزهوشی از جمله امتیازاتی است که تمام آشنایان آن مرحوم به آن معترفند و به همین سبب نیز دو دوره مقدماتی و سطح حوزه علمیه را با سرعت و در حد بسیار مطلوبی نزد بزرگان حوزه علمیه قم طی کرد و همزمان با تحصیل به تدریس سطوح قبلی نیز اشتغال داشت و پس از آن دروس خارج فقه و اصول را نزد اعاظم حوزه علمیه فرا گرفت. مشوق و پشتوانه اصلی پیشرفتها و موفقیتهای تحصیلی ایشان، نظارت دائمی پدر بزرگوارشان بود.
حضرت امام با وجود اقامت در نجف، هیچ گاه از توجه به پیشرفت تحصیلی ایشان غافل نبود و چنانکه در نامههای امام خطاب به ایشان 1 ملاحظه میکنیم، اولین مسألهای که بعد از تذکرات اخلاقی در صدر سایر مسائل مرتباً متذکر شدهاند همین امر میباشد. اشراف حضرت امام بر گذران تحصیل دوره سطح و موفقیت در پیگیری دروس خارج فرزندشان و همچنین تدریس موفق ایشان را در همین نامهها به وضوح میتوان دید. مرحوم حاج احمد آقا وقتی که برای پیگیری امر مبارزه و کسب علم از محضر درس خارج فقه امام در سال 1356 ه.ش. به نجف هجرت نمود در سطحی از علوم حوزوی قرار داشت که در آنجا مکاسب و کفایه میگفت. بعد از رحلت حضرت امام نیز علی رغم محدودیتها و مشغلهای که هنوز برای ایشان استمرار داشت، فرصتی اندک پیش آمد تا ساعاتی را به تدریس ادبیات عرب و مکاسب و کفایه بپردازند. قیام تاریخی 15 خرداد سال 42 که در پی دستگیری امام خمینی در سحر گاه 15 خرداد اتفاق افتاد، نقطه عطف مبارزات مردم ایران و سرفصل انقلاب اسلامی، و سرآغاز هجرت و تحولی بزرگ در زندگانی "احمد"، قهرمان فصلهای آینده نهضت امام خمینی بود.
شاهد فریادهای حق طلبانه امام بودن و سرآسیمگی و ددمنشی رژیم شاه را دیدن و دستگیری پدر بزرگوار را هنگام نماز شب مشاهده کردن، و در پی آن، فریادهای "یا مرگ یا خمینی" زنان و مردان پیشتاز نهضت را شنیدن و با آنان همصدا گشتن و غروب فضای غم گرفته قم انقلابی و در و دیوارهای خونرنگ آن را در شامگاه 15 خرداد نظاره کردن، و حوادث تلخ و شیرین ماههای پس از قیام را به ارزیابی نشستن، که در یک سوی آن حماسه پیشتازان نهضت بود و در سوی دیگرش: سکوت و بیتفاوتی راحتطلبان، و نفاق و دورویی مقام خواهان دنیاطلب؛ مشاهده این حوادث تجربههای سنگین و گرانقدر حضور یادگار امام بعد از تبعید پدر و برادر، در منزلی که کانون قیامش لقب دادهاند و حضور تنی چند از محدود یاران وفاداری که هنوز ساواک به شناسایی و بازداشت آنان موفق نشده است، سبب گردیده تا مشعل قیام در این جایگاه شریف خاموش نگردد.
در دوران تبعید امام به نجف اشرف، احمد چندین بار به آن دیار سفر میکند.
در یکی از سفرهایش، در پایان سال 1345 ه.ش. رسماً به سلک روحانیت در میآید و "عمامه" را که نشانی است بر مسئولیت پذیری و تقدس راه انتخاب شده، به دست مبارک امام خمینی بر سر مینهد. در این سفر نیز او ضمن فراگیری سفارشها و وصایای مبارزاتی حضرت امام، از فرصت استفاده کرده و از محضر درس پدر و برادر بزرگوار و دیگر اساتید حوزه نجف بهره میگیرد.
حضرت حجت الاسلام والمسلمین احمد خمینی اینک لیاقت آن را یافته است تا رابط رهبری انقلاب با مبارزین مسلمان در کانون قیام یعنی ایران اسلامی باشد و از این رو پس از چندی با ره توشههایی گرانبها و پیامهای مبارزاتی امام به ایران رهسپار میشود. او هنگام عبور از مرز در روز هشتم تیر ماه سال 1346 دستگیر میشود. او را در سازمان امنیت قصر شیرین شناسایی و مراتب را به مرکز، به صورت تلگراف رمزی به شرح ذیل گزارش مینمایند:
خیلی خیلی فوری
.1 به: کل سوم 316
.2 از: کرمانشاه
.3 تاریخ گزارش: 8/4/46
برابر اعلام ساواک قصر شیرین با توجه به شماره 39016/27-316/5/45 آن اداره کل روز جاری احمد مصطفوی همراه عدهای سوقی به ساواک مذکور تحویل و در بازجویی خود را فرزند آیت الله خمینی معرفی مینماید ضمن اینکه همراه وی مدارکی موجود نیست و اکنون به طور موقت در ساواک قصر شیرین به سر میبرد. خواهشمند است دستور فرمایید نسبت به ترخیص نامبرده نظریه ابلاغ تا اقدام گردد.
"افشایی"
"بعرض تیمسار ریاست ساواک رسید مقرر فرمودند به مرکز منتقل گردد."
احمد را از قصر شیرین به تهران منتقل و در زندان مخوف قزل قلعه محبوس مینمایند. احمد در جلسات متعدد و مفصل بازجویی از گفتن هر گونه مطلبی که ساواک را در مورد اقامت وی در ایران حساس نماید خودداری میکند.
حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی(رض) پس از تحقیق و مشورت با حضرت امام و دیگر اعضای خانواده در تاریخ 11/7/1348 با دختر فاضله حضرت آیت الله سلطانی طباطبایی که از خاندان شریف و محترم روحانیت در قم میباشند و اعقابشان نسل در نسل از مجتهدین بنام حوزهها بودهاند، ازدواج نمود و ثمره این وصلت مبارک سه فرزند پسر: جناب حجتالاسلام والمسلمین حاج سید حسن
خمینی و جناب حجتالاسلام حاج سید یاسر خمینی و آقای سید علی خمینی میباشند. این عزیزان نور چشمان حضرت امام و مورد مهر و عطوفت آن حضرت بودهاند و مطمئناً دعای خیر اما خمینی و پدر نامداری همچون حاج احمد آقا و مادر فداکارشان بدرقه راه پر مسئولیت آنان است.
سال 1356 سالی تعیین کننده در نهضت امام خمینی است. در این سال وقایعی به وقوع پیوست که هر یک در اوج بخشیدن به ابعاد انقلاب اسلامی و جهانی کردن نهضت امام و تمهید مقدمات پیروزی 22 بهمن سال بعد تأثیر بسزایی نهادند و از جمله این وقایع که خود تقدیری است شگفت از مقدرات الهی، هجرت تاریخی یادگار امام از ایران به نجف اشرف و وقایع پس از آن و هجرت او به همراه "امام انقلاب" از نجف به پاریس است.
افتخارات یادگار امام منحصر به مبارزات وی با رژیم ستمشاهی و تلاشهای بسیار موثر او در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نمیشود. ایشان پس از پیروزی انقلاب نیز در نهضت امام نقش بسزایی داشتهاند. او بیش از نیمی از عمر خود را در متن حوادث انقلاب اسلامی گذاشته است. بنابراین، بیان نقش و رابطه آن عزیز با حوادث ادوار پرفراز و نشیب انقلاب در حقیقت بیان عمدهترین بخش زندگینامه اوست.
از مهمترین این وقایع که منشأ تحولات عمدهای در مسیر حرکت انقلاب بوده میتوان ماجرای اشغال لانه جاسوسی آمریکا در ایران، کودتای نوژه، جریانات فکری و سیاسی جامعه و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را نام بردکه با مدیریت، درایت و امانت داری مرحوم حاج احمد آقا پیامها و نظرات امام به درستی ابلاغ و مو به مو اجرا میشد.
در تاریخ 17 شهریور1367 ه.- ش. حاج احمد آقا، در مورد حفظ و حراست آثار امام از تحریفات، نامهای به حضرت امام(س) مرقوم فرمودند و ایشان در پاسخ به این نامه فرموند:
" بسماللهالرحمنالرحیم- فرزند عزیزم احمد حفظهالله تعالی
از آنجا که شما را بحمدالله تعالی در مسائل سیاسی و اجتماعی صاحب نظر میدانم و در تمامی فراز و نشیبها در کنار من بودهای و هستی، لهذا شما را برای تنظیم تدوین کلیه مسائل مربوط به خود- که بسا در رسانههای گروهی اختلافات و اشتباهاتی رخ داده است- انتخاب مینمایم و از خداوند متعال که حاضر و ناظر است، توفیقات شما را خواستارم. امید است ک صرف وقت و دقت نظر این امر را به پایان برسانی. والسلام علیکم - پنج شنبه 17 شهریور 67-26 محرم الحرام -409 روح الله الموسوی الخمینی2.
پیرو این حکم و در همین رابطه فرمان دیگری- در تاریخ 22/8/1376[1367] از سوی امام خمینی بدین شرح خطاب به ایشان صادر شد:
" هر جا که پرونده و یا نامه و یا هر چیزی که موجب روشن شدن اسناد و یا اسناد مربوط به اینجانب موجود است در صورتیکه شما و نماینده شما در خواست نمایید مسئولین موظفند در اختیار شما قرار دهند. 3"
بدین ترتیب مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رسماً فعالیت خویش را با اهداف نظارت بر انتشار آثار منسوب به حضرت امام، گردآوری کلیه آثار مربوط به ایشان (فیلم، عکس، نامهها، اسناد و مدارک، تألیفات و ...)، طبقهبندی موضوعی آثار مذکور، ترجمه و نشر آثار امام و آثار مربوط به نهضت امام خمینی در داخل و خارج کشور، آغاز نمود.
"احمد" که از امام خویش کسب فیض و تکیلف میکرد و وظایف و مأموریتهای مقدس را، از مقتدای خویش میآموخت همواره مشاور و همراه پدر بود. و این نقش تا بدان حد آشکار و مؤثر بوده است که حضرت امام خمینی- سلام الله علیه- حتی در وصینامه جاودانه خویش نیز از آن یاد کرده و تصریح میفرماید که تنها مشاور حرکت تاریخی و تاریخ ساز هجرت ایشان به فرانسه "احمد" بوده است.
او به عنوان یک صاحبنظر مورد اعتماد امام ضمن شرکت در جلسات تصمیم گیریهای مهم انقلاب، و انتقال پیامهای حضرت امام، و انعکاس لحظه به لحظه رخدادهای انقلاب به ایشان، یک آن از حفاظت جان امام و مراقبت و سلامتی ایشان غافل نبود. تپش قلب امام، طنین بالندگی انقلاب بود و "احمد" این لیاقت و افتخار را نصیب برده بود تا لطف و اراده حق تعالی را در حفظ این قلب نورانی وسیله باشد. ...
بزرگترین افتخار ایشان خدمت به امام بود و میفرمود، ان شاء الله بتوانیم برای ایشان کاری انجام دهیم و خدا قبول کند.4
حضرت امام خمینی در تاریخ 23/8/1361 درباره مواضع گذشته و حال "احمد" که خود از یک سو سند افتخاری برای ایشان و از سوی دیگر بیانگر دشواریهای مسیر انقلاب و رنجهای این خانواده مطهر است، چنین مینویسند:
... اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت میدهم که [احمد] از اول انقلاب تاکنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است از رفتار یا گفتاری که برخلاف مسیر انقلاب اسلامی باشد ندیدهام و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب معین و کمک کار من بوده و است و کاری که بر خلاف نظر من است انجام نمیدهد و در امور موبوطه چه در اعلامیهها یا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتی نمیکند؛ حتی در الفاظ.
اعلامیهها بدون مراجعه دخالت نمیکند و اگر در امری نظری دارد تذکر میدهد که تذکراتش نیز صادقانه و برخلاف مسیر انقلاب و مصلحت نیست و من اگر تذکراتش را نپذیرفتم تخلف از قول من نمیکند و من نیز اگر حرفش را صحیح دیدم قبول میکنم و امیدوارم حرف صحیح را از همه کس قبول کنم...
... در امور سیاسی تهمتهایی ناروا میزدند و من او را امر به سکوت کردم و او هیچ گاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجویی از من پس از من گروههایی به مخالفت برخاستند من دین خود را به او به عنوان یک مسلمان و یک رحم ادا کردم و خداوند تبارک و تعالی حاضر و ناظر است و من امیدوارم که احمد به خدای تبارک و تعالی اتکال نماید و از غیر او از هیچ کس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق به واسطه تهمتها و مخالفتها به خود تزلزل و تردید راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشمداشت داشته باشد و برای بدست آوردن هیچ مقامی قدم بر ندارد و چون او را شخص مفید برای انقلاب میدانم امیدوارم در کنار وفاداران به انقلاب و متعهدان در راه اسلام و هدف به خدمت هر چه بیشتر قیام کند و با برادران انقلابی و ایمانی در خط انقلاب و اسلام کوشش کند و از هیچ خدمتی مضایقه ننماید و پاداش از هیچ مخلوقی نخواهد و خدمت را در راه کشور اسلامی و اهداف الهی خالصانه و برای رضای خالق- جل و علا- ادامه دهد. و به مستمندان و مستضعفان که حق تعالی سفارش آنان را فرموده بیش از دیگران خدمت کند و دیگران را به خدمتگزاری دعوت کند و هر چه مشکل در راه خدمت به هدف که اسلام عزیز است پیش آید و هر چه کارشکنی از کوشش برای خدا دست برندارد و برای هر خدمتی که او را دعوت کردند و تشخیص داد مفید است اجابت کند و رضای خدا را با خدمت به خلق جلب نماید.5"
یادگار امام، بعد از رحلت حضرت امام نیز همچون گذشته با وجود شایستگیهایی که داشت بر اساس مصلحتهایی که خود تشخیص داده بود و قبلاً نیز امام بدان توصیه کرده بود از پذیرفتن سمتهای رسمی اجرایی امتناع میورزید و همواره میگفت اگر کسی بخواهد، و با انگیزه و هدف باشد، بدون سمت رسمی هم میتواند خدمت مؤثر به نظام و انقلاب بکند و چه بسا که در چنین وضعیتی راحتتر و مؤثرتر بتوان خدمت کرد. بارها میفرمود میخواهم مثل گذشته، فرزند امام و مدافع ارزشها و آرمانهای او باقی بمانم. او براساس معتقداتی که داشت به نظر و خواست مقام معظم رهبری به دیده یک تکلیف شرعی و واجب عینی مینگریست و بر همین مبنا نیز بر اساس نظر مقام معظم رهبری عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی کشور- که از حساسترین و عالیترین مراکز شورایی نظام جمهوری اسلامی میباشند- را پذیرا شد. با توجه به تجربه و بینشی که داشت حضور وی در این نهادهای عالی بر اطمینان از صحت تصمیم گیریها در انطباق با خط امام و غنای مباحث جلسات میافزود و پشتوانهای برای دیگر اعضا بود. عضویت ایشان در نهادهای مذکور تا زمان رحلتشان ادامه داشت.
صبحگاه روز 21 اسفند 1373 خبر بستری شدن یادگار امام نخست موجی از نگرانی در جماران و دقایقی بعد در شهر تهران و پس از آن در سرتاسر ایران پدید آورد و ساعاتی بعد با پخش خبر، به طور رسمی از صدای جمهوری اسلامی، در ایران غوغایی بر پا شد که تنها آن را در پخش خبر بیماری امام دیده بودیم. گزارشهای بعدی حاکی از آن بود که عارضه قلبی و تنفسی ناگهانی در حالت خواب سبب ایست کامل قلب و تنفس برای لحظاتی گردید و همین امر موجب بروز سکته مغزی شده است.
پس از پنج روز، تلاش خستگی ناپذیر تیم پزشکی نتیجهای نبخشید و "احمد خمینی" همان کسی که نامش، یادش، تصویرش و فداکاریهای بیمانندش تا ابد در کنار نام مبارک "امام خمینی" در قلب و روح و روان عاشقان انقلاب اسلامی پر جلوه و پر اثر باقی خواهد ماند، ندای حق را در شامگاه 25 اسفند 1373 لبیک گفت.
پیکر مطهر آن عزیز در حرم حضرت امام به خاک سپرده شد.6