حنیف غفاری
طی هفته اخیر محبوبیت « گلوریا آرویو» رییس جمهور فیلیپین به پایینترین حد ممکن رسید. انتشار خبر تجاوز چهار نیروی سیاسی وابسته با ایالات متحده آمریکا به دختری جوان در فیلیپین و بیتفاوتی مسوولان ما نیل نسبت به این موضوع باعث افزایش خشم شهروندان فیلیپینی در خصوص عملکرد دولت شد. حضور نظامیان و وابستگان سیاسی کاخ سفید به بهانه سرکوب جنبشهای مخالف دولت مرکزی مانیل به هیچ عنوان مورد رضایت شهروندان این کشور آسیای شرقی نیست. به راستی معنا و مفهوم حضور نیروهای نظامی بیگانه در خاور دور چیست؟ چرا مردم کشورهایی مانند ژاپن، فیلیپین و کره جنوبی هر چند گاهی باید نظارهگر هتک حرمت خویش توسط نظامیان و عوامل آمریکایی باشند؟ «سئول»، «جزیره اوکیناوای ژاپن»، «مانیل» و دیگر شهرهای خاور دور به بسترهایی جهت بروز اعمال وحشیانه غیرانسانی توسط کاخ سفید تبدیل شده و سکوت مقامات این کشورها نسبت به این موارد دو عنصر «خشم» و «نفرت» از آمریکا را در نزد افکار عمومی این مناطق تقویت میسازد. در حالی که هنوز آثار و نشانههای ناشی از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی در چهره نوزادان تازه تولد یافته ژاپنی باقی بوده و بسیاری از این کودکان مجبور هستند با چهرهای درهم ریخته و اعضایی معلول به حیات خود ادامه دهند «جونیچیرو کویزومی» نخست وزیر ژاپن به راحتی دستان بوش پسر را فشرده و از کاخ سفید تقاضای گسترش همکاریهای نظامی و اقتصادی در راستای تحکیم روابط توکیو – واشنگتن را میکند. چنین تصویری در گفتار و رفتار مقامات فیلیپین و کره جنوبی نیز قابل مشاهده است.
پس از این که آژانس بینالمللی انرژی اتمی تحت فشار مستقیم جمهوری خواهان کاخ سفید و متحدان آن، برنامههای هستهای کره شمالی را مورد بازرسی قرار داد کشورهای همسایه پیونگ یانگ ضمن حمایت کامل از مانور غیرعاقلانه واشنگتن در خاور دور گزینههای مختلف را در جهت ضربه زدن به کره شمالی مورد بررسی قرار دادند. در نهایت مقامات پیونگ یانگ، ژاپن را به صورتی کامل مورد تهدید قرار دادند.
پس از ترسیم کلیت موجود در خاور دور وارد بحث اصلی خود میشویم. موضوع جنایات غیرانسانی سربازان و نیروهای کاخ سفید در کشورهای تحت نفوذ واشنگتن از صفحات تاریخ قابل حذف نیست. از زمان حمایت کاخ سفید از هواداران «باتیستا» حاکم آمریکایی کوبا در راستای بازگشت مجدد به هاوانا و شکست انقلاب بوجود آمده توسط تودههای مردم به رهبری کاسترو و چه گوارا تا تجاوز اخیر نیروهای وابسته به کاخ سفید به یک دختر فیلیپینی فاصله زیادی وجود ندارد. تمامی وقایع، جریانها، فرمولها، ابزارها، شخصیتها و دیگر عوامل را میتوان در تمامی صحنههایی که عوامل کاخ سفید در آن جا حضوری نسبتا طولانی مدت داشتهاند یافت.
استفاده از سلاحهای کشتار جمعی
«جان پیلگر» در مقالهای که در حدود دو سال قبل در روزنامه گاردین به چاپ رسید از بازی آرام کودکان عراقی در نزدیکی مناطق مین گذاری شده و مسموم خبر داد. وی که از نزدیک شاهد وقایع موجود در عراق و افغانستان بوده است وجود مناطقی میکروبی و شیمیایی در عراق که توسط نیروهای اشغالگر ایجاد شده را فاجعهای بزرگ برای سلامتی کودکان، زنان و دیگر شهروندان بیگناه عراقی میداند.
در زمان جنگ خلیج فارس (1991) نیز بوش پدر از فرمولی مشابه استفاده کرد. شدت استفاده نیروهای آمریکایی از سلاحهای میکروبی و شیمیایی به اندازهای بود که بیماری موسوم به سندروم خلیج هنوز در میان سربازان آمریکایی شرکت کننده در آن جنگ باقی است. از سمت و سویی دیگر تاریخ نشان داده است که پس از ترک خاک کشورهای مورد هجوم قرار گرفته توسط آمریکاییان عواقب و تبعات استفاده از چنین سلاحهای مرگباری گریبانگیر شهروندان این کشورهای کودکان و نوزادان تازه تولد یافته خواهد شد.
با وجود گذشت حدود نیم قرن از بمباران هستهای ناکازاکی و هیروشیما هنوز چهره بسیاری از کودکان ژاپنی حکایت کننده آن فاجعه تلخ بوده و همانند سطحی صاف واقعه جنایت هستهای کاخ سفید علیه ژاپن را منعکس میکند.
همان گونه که اشاره شد حتی بسیاری از سربازان آمریکایی شرکت کننده در پروژههای ضد بشری طراحی شده از سوی واشنگتن با وجود رعایت نکات ایمنی و بهداشتی تحت تاثیر عواقب ناشی از استعمال سلاحهای مرگبار قرار میگیرند.
استفاده ازگاز خردل در جریان جنگ اخیر آمریکا در عراق و افغانستان موضوعی تازه نیست.
موارد استفاده از سلاحهای کشتار جمعی مشابه در سومالی و ویتنام بیانگر پیروی میلیتاریستها از فرمولی مشخص در جنگهای مختلف است.
کشتار مردم بیگناه به بهانه مبارزه با تروریسم
بمباران اخیر منطقهای در پاکستان که منجر به کشته و زخمی شدن مردان، زنان و کودکان بیگناه شد، نمونهای بارز در تایید مورد فوق به شمار میرود. ایالات متحده آمریکا در هر نطقهای که پا گذاشته است بدون هیچ گونه منطقی بر روی شهروندان آن آتش گشوده است. جالب توجه این که مقامات آمریکایی در پاسخ به اعتراف اسلام آباد نسبت به حادثه اخیر از هرگونه عذرخواهی در این رابطه خودداری کرده و این عمل وحشیانه خود را گاهی در جهت مبارزه با تروریسم نام نهاده است.
اگر صفحات تاریخ را ورق زده و به گذشتهای نه چندان دور بازگردیم به موارد دیگری بر میخوریم که جملگی نشان دهنده ماهیت پلید کاخ سفید و متحدان آن در جهت استفاده ابزاری از واژه تروریسم است. حدود سه سال قبل و در جریان بمباران یک مراسم عروسی در افغانستان اجساد کودکان و زنان روستایی در گوشه و کنار آن مجلس به چشم میخورد. هنگامی که شهروندان افغانی نفرت خود را از این فاجعه اعلام داشتند فرماندهان آمریکایی در کابل این موضوع را اشتباهی طبیعی خواندند که ممکن است در طول هر جنگی پیش آید! « جان پیلگر» در مقاله خود در روزنامه گاردین ضمن اشاره به این موضوع به یاد میآورد که چگونه چوپانها و گله آنها در زمان جنگ ویتنام به صورتی سهوی! مورد هدف نیروهای آمریکایی قرار گرفتند.
«گوانتانامو» را همگان میشناسند. مکانی مخوف در خلیج گوانتانامو در مرز آمریکا و کوبا.
جزیرهای با آب و هوای متشنج و غیرقابل تحمل.
در جریان جنگ اخیر آمریکا در افغانستان و عراق کسانی که در راستای مخالفت با اشغالگری و هتک حرمت سرزمین و ناموس خود به نیروهای اشغالگر اعتراض میکنند به اتهام «حمایت از تروریسم» به فرودگاه بگرام در افغانستان منتقل میشوند تا از آن طریق به سوی گوانتانامو روند.
وجود زندانهای مخوف و مخفیانه وابسته به نظامیان آمریکایی و سازمان جاسوسی ایالات متحده در اروپا و نیز افشای شکنجههایی مانند آنچه در «ابوغریب» رخ داد بیانگر شدت به کارگیری خشونت از سوی کاخ سفید است.
آمریکا در حالی که خود مولد تروریسم در جهان به شمار میرود به دیگر کشورها، جریانها و افراد موجود در نظام بینالملل انگ تروریسم بودن میزند. در جریان پیروزی کاسترو و چه گوارا در کوبا آزادی خواهان هاوانا از سوی کاخ سفید به عنوان «تروریست» شناخته شدند و واشنگتن با حمایتهای پشت پردهای که از «باتیستا» حاکم فراری کوبا انجام داد برخی از شهروندان استقلال طلب کوبایی را هدف سلاحهای مرگبار خود قرار داد.
البته در نهایت کاخ سفید شکست را از هاوانا پذیرفت تا نام خلیج خوکها تا ابد در ذهن مقامات آمریکایی به عنوان نمادی از یک شکست سخت باقی بماند. در جنگ ویتنام مبارزان ویتنامی حکم تروریست را پیدا کردند و هماکنون کسانی که در افغانستان و عراق بانگ خروج اشغالگران را سر میدهند به اتهام حمایت مستقیم از تروریسم مورد هدف گلولههای نظامیان آمریکا قرار میگیرند.
استفاده از ابزارهای تبلیغاتی کاذب
ایالات متحده آمریکا در تمامی جنگهای خود علیه بشریت سعی داشته است تا با بکارگیری ابزارهای تبلیغاتی کاذب اقدامات وحشیانه خود را در قالب پذیرش افکار عمومی توجیه کند. چنین روندی از سوی جمهوری خواهان و دموکراتهای کاخ سفید نظیر بوش پدر، ریگان، کارتر و بوش پسر ادامه داشته است.
استفاده از فیلمها و عکسهایی که در شکل ظاهری آنها مظلومیت نیروهای آمریکایی به چشم میخورد و از طرفی دیگر رسانههای وابسته به کاخ سفید سعی دارند شهروندان بیگناه و سربازانی را که برای دفاع از هجمههای آمریکایی سلاح بر میدارند را انسانهایی وحشی و چپاولگر نشان دهند. حمایت یهودیان آمریکا از ساخت چنین فیلمهایی در «هالیوود» و نیز بودجه کلانی که هر سال در واشنگتن و در راستای اعمال چنین سیاستهایی تصویب میشود این حقیقت را تایید میکند.
البته پس از شکست عملی کاخ سفید در اشغال عراق اثرگذاری این ابزارها به نقطه صفر خود نزدیکتر شده است، جمهوریخواهان کاخ سفید در راستای پر کردن فاصله میان «ایدهال» و «واقعیت» با ابزارهای تبلیغاتی با شکستی سخت مواجه شدهاند. شهروندان آمریکایی که هم اکنون با ناتوانی عینی دولت بوش در مواجهه با بحرانهای ناشی از حوادثی مانند طوفان کاترینا ونیز ایجاد تعادل اقتصادی در جامعه مواجه شدهاند دیگر کمتر میتوانند سیاست برچسب زدن (name calling) از سوی کاخ سفید بپذیرند.
گذار از سازمانهای بینالمللی و قوانین عمومی هنگامی که نیروهای آمریکایی جنگی نابرابر را علیه جریان دیگری در نظام بینالملل آغاز میکنند فرمول «گذار از سازمانهای بینالمللی» مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سازمان ملل متحد به صورتی خودکار از سوی مجریان سیاست خارجی واشنگتن اجرا میشود.
در جنگ اخیر عراق مقامات آمریکایی با صراحت و قباحت تمام گزارشهای البرادعی در مورد عدم وجود سلاحهای کشتار جمعی در کاخهای صدام را نادیده گرفته و تحت قالب تمسخرآمیز «مبارزه با تروریسم» به سوی عراق حمله
ور شدند.
آن چه از مجموع مشاهده و بررسی چهار مورد ذکر شده بر میآید این است که کاخ سفید در راستای دستیابی به هدف پلید خود مبنی بر ایجاد سلطه بر جهان از طریق دخالت در امور سایر کشورها و جریانهای موجود در نظام بینالملل از هیچ گونه اقدامی فروگذار نمیکند. واقعیت امر این است که «استفاده از سلاحهای کشتار جمعی»، «کشتار مردم بیگناه به بهانه مبارزه با تروریسم»، «استفاده از ابزارهای تبلیغاتی کاذب» و در نهایت «گذار از سازمانهای بینالمللی» فرمولهایی از پیش تعیین شده و پذیرفته شده از سوی تئوریسینهای جنگ در ایالات متحده آمریکاست.
این موارد ذکر شده موجب ایجاد تنفری دیرینه و ریشهدار از ایالات متحده آمریکا شده است و به نظر میرسد با تداوم رفتارهای اخیر نومحافظه کاران در قبال عراق، افغانستان و دیگر کشورهای جهان کاخ سفید هر لحظه به نقطه سقوط خود نزدیکتر شود.