صدای ماتم میاد قافله غم میاد
خیلی دلم گرفته، بوی محرم میاد
به عشق تو اسیرم تو شاه و من فقیرم
کاشکی بیام کربلات تو حرمت بمیرم
چقدر خوب بود همه ماهها محرم بود. چقدر خوب بود همه روزها عاشورا بود. چقدر خوب بود، شور و حال وصفناپذیر حسینی، همیشگی تو دلا جای میگرفت. چقدر خوب بود...
البته برای بعضیها اینجور هست، برای بعضیها کل یوم عاشورا است و کل ارض کربلا است.
باز هم کشتی نجات امام حسین، اومده تا دلهای افسرده از گناهان رو آزاد کنه که سفینه الحسین اسرع. همه هم دعوتن. کودکهای خیلی کوچیک، پیرها و جوونها، مسجدیهای پروپاقرص و غیرمسجدیها ... به همه به قدر معرفت و تلاششون، تحفههای معنوی و مادی میدن. به اونها که پای رفتن ندارن به قول میرزا اسماعیل دولابی که خدا رحمتش کنه، پای رفتن میدن. اون ذوب شده دریای معرفت و حب میگفت من که نمیتونم بیام تو بیا من رو ببر، من کجا بیام پیش تو، تو من رو بخر تو بیا من رو ببر. کدوم بچه نو پایی خودش بلند شده راه افتاده؟ همه بچههای نوپا رو مادراشون دستاشون رو میگیرند، میگن بگو یا علی. خلاصه سر سفره گسترده آقامون، همه دستی دارن. خوش به حال همه اونها که عطر حسینی، اعماق وجودشون را معطر میکنه.
خیلی از بزرگان، این روزها از تحریفات و سطحی نگریها و قشری شدنها در عزاداری و نوحه سراییها، حرف میزنن و شدیدا از اون پرهیز میدن. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در آستانه محرم از همه اندیشمندان، خطبا و مداحان در خواست کرده که از تحلیلها و شعارهای سطحی و احیانا بیاساس در محافل و مجالس خودداری کنند و به بیان دقیق، روان و به دور از افراط و تفریط عناصر اصلی حادثه عظیم عاشورا بپردازن.
یاد همهمون هست که شهید مرتضی مطهری مردانه در برابر تحریفات روضهها ایستاد و خط مستقیم رو نشون داد. مراجع معظم تقلید و دیگر بزرگان هم گاه و بیگاه در این باره صحبت کرده و میکنند.
من اینجا میخوام بپرسم که اصلا چه نیازی به تحریف هست؟! مگه عظمت تجلی روح مطهر آقا امام حسین (ع) در روزها و شبای محرم، جایی برای متوسل شدن به این زهرماریها (به قول آقای مطهری) میذاره؟ مصیبت زده آقا اگه هستیم، دیگه چه جای دروغ بافی و ...؟! اصلا کسی که با مخلوط کردن راست و دروغ میخواد مجلس گرمی کنه و اشک بیشتر بگیره، کنایتا داره میگه اصل تاریخچه کربلا آنقدرها هم مصیبت بار نبوده که اشکها رو جاری کنه و ما باید چند تا چیز از خودمون اضافه کنیم تا مردم اشک بریزن! آدم وقتی همین طوری ساده، تاریخ رو میخونه بیاختیار دلش میشکنه و به کاروان نورانی ابی عبدالله و به کشتی نجات آقا وصل میشه.
بیاییم و عزاداری سنتی رو که مورد تاکید امام عزیزمون هم بود، قدر بدونیم و اونو با آهنگها و ریتمها و مضامین شعری باطل خرابش نکنیم. بیاییم و در مداحی هامون واقعیت تاریخو بگیم و قدر مسلم بدونیم که مردم رو وقتی با خود تاریخ تنها گذاشتیم و از خودمون اضافات و افاضات اضافه نکردیم هم بیشتر اشک میریزن و هم بیشتر دلهاشون به امام حسین علیه السلام وصل میشه.
آخر کار بد نیست به چند تا روایت ختم کنم از میون روایتهای فراوون دیگه که همگی بر اهمیت گریه و شعائر عزاداری بر اهل بیت علیهم السلام تاکید دارن.
امام صادق، علیه السلام، به فرزند بزرگوارش میفرماید: "اوقف لی من مالی کذا و کذالنوادب تندبنی عشر سنین بمنی أیام منی" (1) (مدت ده سال در ایام حج در سرزمین منی با وقف اموال و داراییم، مجالس و سوگواری برگزار کن تا گریه کنندگان گریه نمایند.) در روایت دیگر فرمودند:" من أنشد فیالحسین بیتا فبکی و أبکی عشره فله و لهم الجنه و من أنشد فی الحسین بیتا فبکی و أبکی تسعه فله و لهم الجنه" (2) (کسی که یک بیت شعر درباره امام حسین علیه السلام بسراید و گریه کند و ده تن یا نه تن را بگریاند، جایگاه آنان بهشت است). باز ایشان فرمودند: "کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین" (3) (هر حزن و عزا و گریهای در مصایب مکروه است، مگر حزن و گریه بر امام حسین علیه السلام).
در روایت دیگری، امام رضا علیه السلام میفرمایند: " من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکب معنا، کان معنا فی درجتنا یوم القیامه، و من ذکر بمصابنا فبکی و أبکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون، و من جلس مجلسا یحیی فیه امرنالم یمت قلبه یوم تموت القلوب" (4). (کسی که مصیبتهایی را که بر ما وارد شده به یاد آورد و بر آن گریه کند، در قیامت همراه ما خواهد بود. کسی که به یاد مصایب ما گریه کند و دیگران را بگریاند چشمان او روزی که هم چشمها گریانند، گریان نخواهد بود و کسی که در جلسهای بنشیند که در آن جلسه، امر ما احیا و برپا داشته میشود، دل او نمیمیرد در روزی که دلها میمیرند.)
امام زینالعابدین علیه السلام، زیاد گریه میکردند به گونهای که ایشان را یکی از بکائون نامیدند. آن حضرت بر مظلومیت پدر بزرگوارشان حسین بن علی علیه السلام، سالها اشک ریختند و دیگران را نیز تشویق فرمودند تا بر حسین بن علی علیه السلام بگریند. روزی یکی از خدمتگزاران آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! آیا هنوز پایان حزن و اندوه شما فرا نرسیده است؟ فرمود: "ویحک! ان یعقوب علیه السلام کان له اثنی عشر ابنا فغیب الله واحدا منهم فابیضت عیناه من الحزن و کان ابنه یوسف حیا فی الدنیا و انا نظرت الی أبی و أخی و عمی و سبعه عشر من اهل بیتی و قوما من انصار أبی مصر عین حولی فکیف ینقضی حزنی؟ (5) (وای بر تو! یعقوب- علیه السلام- دارای دوازده فرزند بود. خداوند یکی از آنان را از جلوی چشمش دور و پنهان نمود در حالی که فرزندش حیات داشت، چشمان یعقوب از اندوه سفید شد. اما من در جلو چشمانم، شاهد بودم که پدرم، برادرم، عمویم، هفده تن از اهل بیتم و گروهی از یاران پدرم را به قتل رساندند و سرهایشان را از تن جدا کردند، چگونه اندوه من پایان یابد؟)
در روایت دیگر فرمودند: "کیف لا أبکی و قد منع ابی من الماء کان مطلقا للسباع و الوحوش" (6) (چرا گریه نکنم در صورتی که پدرم را از آبی منع کردند که برای تمام درندگان و حیوانات آزاد بود؟)