محمدعلى عسگرى
گرچه این شعر «ابوالقاسم الشابى» شاعر تونسى هنوز در ذهن توده هاى عرب و مسلمان خاورمیانه زمزمه مى شود که: «اذا الشعب یوماً اراد الحیاه...» اما به درستى روشن نیست که دقیقاً در چه زمانى و چه شرایطى ملتى اراده حیات مى کند و براى دست یافتن به یک هدف مشخص از جمله استقلال یا آزادى خود قیام مى کند. تجربه کنونى لبنان ملتى ضعیف و در حاشیه را نشان مى دهد که گویى ناگهان در اثر یک حادثه _ ترور رفیق حریرى _ یکپارچه قیام کرده و خواهان استقلال خود شده است. عجیب مى نمود که رهبران گروه هاى مخالف از همان روزهاى نخست پس از ترور حریرى قطعنامه اى را صادر و با الهام از مبارزه فلسطینى ها علیه اشغالگران اسرائیلى قیام خود را «انتفاضه استقلال» نام نهادند اما این خیزش صورت گرفت و اکنون که به سقوط کابینه عمر کرامى نخست وزیر وقت انجامیده، همچنان به پیش مى رود. آشکار است که این قیام زاییده یک حادثه نبود و مجموع عوامل داخلى و خارجى شرایط را به نقطه اى رساند که امروزه لبنانى ها را به خیابان ها ریخته و خواستار خروج فورى نیروهاى سوریه از این کشور و کسب استقلال و برگزارى انتخاباتى آزاد براى تعیین سرنوشت خود شده اند. ظاهر ماجرا به گمان بسیارى همان «انقلابات مخملى یا نارنجى» است که به تعبیر صلاح الدین حافظ از نویسندگان روزنامه مصرى الاهرام اکنون به صورت یک «خشم پرتقالى» براى لبنانى ها هدیه برده شده است اما در عین حال نمى توان شرایطى را نادیده گرفت که زمینه را براى وقوع چنین تحولى در خاورمیانه و به طور مشخص در لبنان فراهم ساخته بود. همچنین درست است که لبنانى ها در عهد قدیم مردمانى هوشمند بودند و فینیقى ها (ساکنان قدیم لبنان) به دلیل دریانوردى و ارتباط داشتن با اقوام و ملت هاى مختلف در سراسر جهان توانستند مخترع الفبا شده و بنادر تجارى پررونقى چون صور و صیدا داشته باشند و نیز درست است که در عهد جدید باز این لبنان بود که مهد روشنفکران و علماى دینى بزرگ شد و بیروت پایتخت چاپ و نشر مهمترین کتب و دایره المعارف هاى معاصر عرب و مسلمان شد اما در فاصله سال هاى 1975 تا 1990 این کشور شاهد ویرانگرترین جنگ هاى خونین داخلى بود و بیروت این عروس خاورمیانه به ویرانه اى تبدیل شد که دیگر رغبت هیچ جهانگردى را برنمى انگیخت. در فاصله این سال ها به جز رقابت ها و جنگ هاى طایفه اى و قومى و دینى به دلیل دخالت هاى مستقیم و غیرمستقیم کشورهاى خارجى، لبنان منبع رویش گروه هاى تروریستى متعدد و مهاجمى بود که به جز گروگانگیرى، تخریب و کشتارهاى خونین حداقل دو نخست وزیر این کشور یعنى «ریاض اصلح» (1951) و «رشید کرامى» (1978) را در اثر انفجار بمب قربانى کرد. توافقنامه طائف در سال 1989 گرچه به این جنگ هاى داخلى پایان داد اما دو مسئله طایفه گرى و فقدان استقلال همچنان از مشکلات عمده اى بود که بر جاى ماند و در کنار ویرانى هاى حاصل از جنگ هاى داخلى لبنان از آنها رنج مى برد.
حریرى معمار تجدید بناى لبنان
گرچه رفیق بهاءالدین حریرى در سال 1944 در خانه اى فقیر، سنى مذهب و پدر و مادرى کشاورز در شهر صیدا در جنوب لبنان متولد شد اما در نهایت توانست به سیاستمدارى ثروتمند و به «آقاى لبنان» و نماد بازسازى این کشور تبدیل شود. او که در عربستان و در جوار حمایت هاى خاندان آل سعود پرورش یافته بود و حتى در سال 1973 تابعیت سعودى گرفت، توانست با تلاش هاى اقتصادى و سیاسى خود لبنان را از نو احیا کند و بیروت را که شهرى ناآرام و ناامن و مخروبه بود دوباره به یکى از زیباترین جاذبه هاى گردشگرى خاورمیانه تبدیل نماید به گونه اى که سال گذشته میلادى بیش از یک میلیون گردشگر خارجى از آن بازدید کردند. حریرى علاوه بر کارهاى اقتصادى و خیریه نظیر تاسیس «موسسه فرهنگ و آموزش عالى حریرى» با بیش از 33 هزار دانشجو در سراسر لبنان، تاسیس بیمارستان، مدرسه، مجتمع هاى بزرگ ورزشى و صنعتى، جذب سرمایه گذارى خارجى و تثبیت لیره [واحد پول لبنان] توانست طى دو دوره نخست وزیرى خود جایگاه سیاسى مهمى در داخل و خارج کسب کند. از این رو وقتى در سال 2004 به دلیل اختلاف شدید خود با امیل لحود [رئیس جمهور فعلى لبنان] از قدرت کناره گیرى کرد و به اپوزیسیون پیوست یک شخصیت جهانى محسوب مى شد و این اقدام او نمى توانست بدون تاثیر باشد. به همین خاطر ترور او در 14 فوریه گذشته و بر اثر انفجار یک خودروى بمب گذارى شده در غرب بیروت به همراه شش تن از محافظانش ضربه اى بود که لبنانى ها را به شدت تکان داد. گرچه هنوز عامل یا عاملان ترور حریرى مشخص نشده و قرار است در این باره تحقیقى بین المللى صورت گیرد اما رهبران گروه هاى مخالف لبنان به دلیل تشابه این حادثه با سایر اقدامات تروریستى علیه مخالفان حضور نیروهاى سوریه در لبنان، بى درنگ سوریه را مسئول این حادثه معرفى کردند. در مقابل سورى ها نیز این حادثه را توطئه اى از پیش طراحى شده توصیف کردند که ایجاد جنگ داخلى در لبنان، نقض حاکمیت این کشور و در نهایت ضربه زدن به سوریه اهداف خود قرار داده است. در این میان اما براى مردم لبنان، حریرى چیز دیگرى بود و مرگ او (یا به تعبیر بسیارى از لبنانى ها و سایر نویسندگان عرب) «شهادت» او دعوتى بود که مردم لبنان را به انتفاضه و قیام فرا مى خواند. به گونه اى که «ماجد الرومى » آوازه خوان مشهور لبنانى بهاى خون حریرى را «استقلال لبنان» توصیف کرد. در واقع مرگ حریرى ضربه اى بود که لبنانى ها را اعم از گروه ها و طوایف حول یک محور و یک هدف تاریخى مشخص گرد آورد.
فشارهاى خارجى
با توافقنامه طائف (1989) که به تعبیرى نوعى «قانون اساسى» براى لبنان پس از جنگ هاى داخلى بود، حاکمیت در لبنان از نو ترسیم شد. در این توافقنامه هویت لبنان تعریف و وظایف ریاست جمهورى، نخست وزیرى، هیات وزیران، مجلس قانونگذارى، دادگسترى، آموزش و پرورش و رسانه ها مشخص و در پایان بر سه نکته مهم تاکید شده بود: حاکمیت لبنان بر تمام اراضى این کشور، آزادسازى لبنان از اشغال اسرائیل و رابطه لبنان و سوریه. توافقنامه طائف گرچه انحلال تمام میلیشیاهاى لبنانى و غیرلبنانى و تحویل دادن سلاح هاى آنها را مقرر و بر ضرورت تقویت و یکپارچه سازى نیروهاى مسلح و امنیتى کشور تاکید مى ورزید اما در عین حال از سوریه به خاطر حضور نظامى اش تشکر مى کرد و یادآور مى شد که تا دو سال دیگر با انتخاب ریاست جمهورى و تشکیل دولت وفاق ملى نیروهاى سورى به منطقه بقاع انتقال یافته و در صورتى که به حضور نیروهاى سوریه در هر زمان یا هر جاى دیگرى نیاز باشد طبق توافقنامه هاى بعدى تصمیم گیرى خواهد شد. اما این توافقنامه اجرا نشد و سوریه همچنان در لبنان ماند و علاوه بر حضور نظامى مستقیم خود از طریق حضور و دخالت در سازمان هاى اطلاعاتى، امنیتى، رسانه ها و حتى شبکه هاى اقتصادى سلطه خود را در لبنان تقویت کرد. به گونه اى که از حالت یک «همسایه» به یک «قیم» تبدیل شد و مهمترین تصمیمات سیاسى درباره انتخاب رئیس جمهور، نخست وزیر و سایر نهادهاى سیاسى زیرنظر مستقیم یا غیرمستقیم سوریه گرفته مى شد. با مرگ حافظ اسد رهبر تاریخى این کشور و جانشینى پسرش بشار اسد گرچه امید اصلاحات داخلى و خارجى مهمى در سوریه مى رفت اما به زودى معلوم شد که این امیدها همه کاذب بوده و پسر بر همان سنت پدر مى رود و بنابراین لبنان را طبق گذشته ادامه یا عمق استراتژیک منطقه اى خود در برابر اسرائیل تلقى کرده و حاضر به رهاکردن آن نیست. با اتمام دوره ریاست جمهورى امیل لحود در سال گذشته میلادى زمزمه هایى مطرح شد که ریاست جمهورى او تمدید خواهد شد. بسیارى از روشنفکران و روزنامه نگاران لبنانى حتى با ارسال نامه هاى سرگشاده خواستار آن شدند که لحود از قدرت کنار کشیده و اجازه دهند تا لبنانى ها در یک انتخابات آزاد رئیس جمهور خود را برگزینند. اما دخالت هاى سوریه مانع شد و با تصویب مجلس، نخست وزیرى لحود براى یک دوره دیگر تمدید شد. حتى پس از آن حریرى از قدرت کناره گرفت و عمر کرامى به عنوان یک نخست وزیر مورد حمایت سوریه بر سر کار آمد. همزمان با این تحولات داخلى، آمریکا و اروپاى غربى _ به ویژه فرانسه- که در پى یک فرصت طلایى بودند از این خطاى آشکار سورى ها استفاده کرده و در ادامه قطعنامه هاى مربوط به لبنان از سال 1978 تا 2004 توانستند قطعنامه 1559 را در شوراى امنیت سازمان ملل متحد به تصویب برسانند. این قطعنامه بر خروج نیروهاى خارجى از لبنان، خلع سلاح شبه نظامیان و احترام دقیق به حاکمیت لبنان تاکید داشت. قطعنامه اى که به جز سورى ها دولت لبنان و حتى گروه هایى از مردم این کشور به ویژه حزب الله لبنان آن را نپذیرفته و نوعى دخالت آشکار در امور داخلى لبنان توصیف کردند. مخالفت با این قطعنامه مى رفت تا در جامعه لبنان به عنوان یک دخالت خارجى مذموم جابیفتد که ناگهان حادثه ترور رفیق حریرى ورق را برگرداند.
روزهاى سرنوشت
گرچه بعضى از ناظران ترور حریرى را یک سناریوى دقیق براى اخراج سوریه از لبنان و تغییر حاکمیت در این کشور توصیف مى کنند اما به جز جک استراو وزیر خارجه انگلستان که صریحاً سوریه را عامل آن دانست و افزود: «در این تردیدى نیست» بعضى منابع عربى از جمله در کویت و عربستان سعودى نیز سوریه را مسئول این حادثه معرفى کردند. به نظر برخى از آنجا که حریرى در تصویب قطعنامه 1559 دست داشت و نیز به خاطر این که وزنه اى مهم در راس اپوزیسیون لبنان به حساب مى آمد و حتى ساعاتى پیش از مرگ خود با پیش نویس قانون جدید انتخابات در مجلس به شدت مخالفت کرده بود و مى رفت تا زمینه را براى حضورى قوى تر در انتخابات آینده پارلمان لبنان فراهم سازد، ترور او مى توانست هدیه اى باشد که از سوى سازمان هاى امنیتى سوریه و با شرکت گروه هاى تروریستى زیرمجموعه القاعده تدارک دیده شده بود. اگر این برداشت درست باشد مى توان آن را دومین خطاى فاحش سورى ها تلقى کرد که بهانه لازم را به طرف هاى خارجى دادند تا با افزایش فشارها روند تحولات را در لبنان شتاب بخشند. اکنون لبنانى ها با یک دست پرچم کشورشان و با دست دیگر عکس حریرى را به عنوان شهید راه استقلال کشورشان برگرفته و به خیابان ها ریخته اند. آن هم در شرایطى که فشارهاى خارجى به ویژه از سوى آمریکا و فرانسه به اوج خود رسیده است. گفته مى شود فرانسوى ها خواستار احیاى قدرت و نفوذ تاریخى خود در لبنان هستند زیرا در دوران جنگ سرد کم رنگ شده بود و آمریکایى ها به دلیل «ناامنى در عراق» که سوریه را متهم به حمایت و پشتیبانى از گروه هاى حامى رژیم سابق بر این کشور مى سازند و نیز به دلیل «امنیت اسرائیل» که حضور حزب الله در لبنان و گروه هاى مقاومت در سوریه را مخل آن مى دانند، اکنون در یک وحدت استراتژیک پروژه این انقلاب نارنجى یا پرتقالى را در لبنان پیش مى برند. اما نباید فراموش کرد که هیمنه تاریخى سورى ها بر لبنان، نارضایتى درونى و واکنش طبیعى جامعه لبنان نسبت به تحقیر ناشى از همین سلطه و در ادامه فقدان آزادى و دموکراسى لازم براى تعیین سرنوشت خود در مجموع شرایطى را فراهم ساخت که راه را بر این انقلاب پرتقالى فراهم ساخت. انتفاضه کنونى لبنان حاصل عوامل داخلى و خارجى متعددى است و مى خواهد بدون درافتادن در یک جنگ داخلى به استقلال سیاسى دست یابد، اما آیا این پروژه ممکن خواهد شد؟