خشایار دیهیمی که عنوان آزادی و عدالت از منظر لیبرالیستی را برای سخنرانی خویش در نشست آزادی و عدالت در دانشگاه تهران انتخاب کرده بود علت درک ضرورت سخن گفتن از لیبرالیسم در این سمینار را جفایی اعلام کرد که طی سالیان متمادی دولتمردان و روشنفکران ایرانی نسبت به این نظریه سیاسی کردهاند. دیهیمی با انتقاد از کسانی که بدون نقد لیبرالیسم این نظریه را نفی میکنند این سوالات را مطرح کرد: من خیلی کنجکاو هستم که بدانم این افراد چه چیز این لیبرالیسم را نمیخواهند؟ دوست دارم بدانم منظور این دوستان از لیبرالیسم چیست؟ به اعتقاد دیهیمی واژه لیبرالیسم در ایرن همواره مترادف با آمریکا گرفته شده و هیچ گونه تدقیق نظری در معنای لیبرالیسم صورت نگرفته است. دیهیمی که کتابهای زیادی را در باب مفاهیم علوم سیاسی تالیف و ترجمه کرده است عدالت و آزادی را مفاهیمی دانست که مناقشه زیادی را میان کارشناسان علم سیاست باعث شدهاند چرا که افرادی که این واژهها را بکار میبرند تصورها و مفاهیم متفاوتی را از آنها لحاظ میکنند. به این ترتیب دیهیمی با بیان این نکته که باید منظور خویش از آزادی و عدالت را روشن کنیم از دولتمردان ایرانی انتقاد کرد همچنانکه دموکراسی دینی اصلاح طلبان را مفهومی گنگ و دوپهلو نامید، عدالت خواهی اصولگرایان را نیز مفهومی متفاوت و در مسیر عکس عدالت طلبی رایج در جهان معرفی کرد. دیهیمی با بیان این مقدمه که عدالت و آزادی در فلسفه اخلاق و سیاست فی نفسه ارزش نیستند و هرگاه موجبات خوشبختی و لذت بردن انسانها را فراهم کنند ارزش محسوب میشوند به قسمت اصلی سخن خویش وارد شد و به تشریح آنچه لیبرالها در طول تاریخ از این دو مفهوم به دست دادهاند پرداخت. این روشنفکر سیاسی با تقسیم لیبرالیسم به دو دوران عصر پیش لیبرالی (دوران قرون وسطی) و عصر مابعد لیبرالی (دوران روشنگری) تاکید کرد که در قرون وسطی اعتقاد گسترده و عمومی به یک باور دینی شده بود که هر آنکس که باوری متفاوت با عقیده عمومی داشت فاسد شناخته شده و تحت تعقیب و آزار قرار گیرد. دیهیمی در ادامه گسترش ارتباطات و رشد علم را اولین جرقه ظهور لیبرالیسم در دوران روشنگری عنوان کرد و گفت: با رشد ارتباطات اندک اندک پذیرش این اصل که تنها یک عقیده وجود دارد دشوار شد و جان لاک با تکیه بر تساهل دینی به این معنی که حق نداریم دیگرانی که به باور دینی رایج نرسیدهاند را تحت آزار و تعقیب قرار دهیم طلایهدار لیبرالیسم شد. به اعتقاد دیهیمی تساهل مدنظر جان لاک این اجازه را به دیگر باورهای دینی میداد که خود ارایه کنند و در مسابقه با باور دینی رایج خود را محک بزنند تا در نهایت حقیقت غالب شود. بنابراین دیهیمی با بیان جملات فوق اینگونه نتیجه گرفت که جوهر اندیشه لیبرالی آزادی بیان و آزادی اندیشه است که به مرور زمان به تکریم عقل در عرصه دانش و تفکر منجر شد و تکریم عقل نیز انسان را به این باور رساند که در صورت بکار گیری عقل در علوم انسانی همچون علوم طبیعی به نظریه درست خواهد رسید. این نویسنده متون سیاسی آزمون شیوههای متفاوت زیستن را نتیجه بکار گیری عقل در علوم انسانی در دوره روشنگری عنوان کرد که در نهایت و از میان شکستها موفقیتهای سبکهای مختلف زندگی انسانها به همگرایی و شیوه درست زندگی دست مییابند. سبک زندگی یک اصل راهنما است به این معنی که ما باید ساز و کاری فراهم کنیم تا این سبکهای مختلف زندگی و اعتقادات متفاوت بتوانند با یکدیگر هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشند. با سبک زندگی است که اندیشه لیبرالی به یک نظریه سیاسی تبدیل شد. بنابراین دیهیمی اندیشه لیبرالی که به یک نظریه سیاسی تبدیل شده است را پاسدار آزادی بیان و اندیشه دانست و وظیفه آن را پیدا کردن راهکاری معرفی کرد که به دنبال طراحی دولتی میگردد که اعتقادات متفاوت اعضای خویش را به گونهای هدایت کند و محیطی را فراهم کند که در آن تعصبات و اعتقادات منجر به کشمکش و جنگ نشود. دیهیمی با بیان این نکته که در عصر پس از روشنگری به علت کثرت مکاتب فکری جدالهای فکری افزایش یافت و به جای همگرایی نوعی واگرایی در عرصه اندیشه و عمل سیاسی اتفاق افتاد رسالت اندیشه لیبرالی در این دوره را چنین اعلام کرد: اندیشه لیبرالی چون اندیشهای پویا و زنده است باید خود را با این تضاد دیدگاهها هماهنگ میکرد. اما در عمل به این واقعیت رسید که همواره تکریم عقل موجب همگرایی نخواهد شد و اگر در عالم عمل آزادیها باید تدبیر نشود گاهی حتی منجر به خشونت خواهد شد بنابراین اندیشه لیبرالیستی به این واقعیت رسد که پلورالیزم را در خود جای دهد تا از بروز خشونت جلوگیری کند. دیهیمی سپس تاکید کرد که در این دوره امر سیاسی تعریف جدیدی پیدا کرد به گونهای که بر اساس این تعریف جدید سیاست باید از اعتقادات و ایدئولوژی جدا شود تا مانع از برخورد و خشونت شود.
دیهیمی امر سیاست را امری غیر ایدئولوژیک معرفی کرد و گفت: در حیطه سیاسی باید تئوریهای جدید مسلط پیدا کند. بر این اساس رالز نظریه حجاب جهل را مطرح کرد به این معنی که حداقل توافق بر یک موضع باید به دست آید. این روشنفکر سیاسی در ادامه نظریه حجاب جهل را این چنین تشریح کرد: باید مشخص کنیم که چه مراتبی در نظریات خویش برای هر کس قائل میشویم و چه زمانی ضروری است. شما اگر ندانید که فردا از مطرودان هستید یا حاکمان باید در سخن گفتن احتیاط کنید. بنابراین به اعتقاد دیهیمی لیبرالیسم با این تمهیدات توانست به پلورالیزم در عرصه سیاسی حقانیت بخشد و نتیجه بگیرد که اصلا ضرورتی ندارد که در نتیجه آزادانه به کار گرفتن عقل به نتایج واحد برسیم بلکه مهم این است که با تدبیر در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم.
به این ترتیب خشایار دیهیمی نتیجه اصلی از سخنان خویش را با بیان این جمله گفت که همراه با زندگی مسالمت آمیز و در مجاورت آزادی، عدالت هم محقق خواهد شد. براین اساس عدالت طلبی لیبرالیستی به عنوان یک مکتب فکری از دل لیبرالیسم ظهور کرد.