عطاالله مهاجرانی
سیانان گزارش ویژهای داشت در مورد مرگ میلوسویچ و با یکی از مسلمانانی که مدتی اسیر آدمکشان میلوسویچ بوده مصاحبه میکرد.
گفت: «او میخواست تبدیل به افسانهای برای صربها بشود اما در واقع او تلخترین تراژدی را به وجود آورد.» در گوشهای دیگر از دنیا در عراق هم صدام برای جنایتهایش که یک قلم آن کشتار و آواره کردن مردم دجیل است محاکمه میشود. در جایی دیگر در گوشه بیمارستانی شارون که نامش با قتلعام فلسطینیها و لبنانیها همراه است، چنان که میگویند زندگی نباتی خود را میگذراند. شارون هم میخواست افسانهای برای صهیونیسم بشود. مثل صدام که میخواست خاطره بابل قدیم را زنده کند. میخواست بخت انصری در دنیای جدید بشود... این نامها نامهای ماندگاری در تاریخ هستند. کسی که نامش را با خون و سرکوب در تاریخ مینویسد، تاریخ نام او را حراست میکند. اگر در دنیای قدیم نویسندگانی که در موکب ملوکانه بودند، آدمکشیها را توجیه و تزئین میکردند، امروزه تاریخ را همه مینویسند... فرخی در وصف آدمکشیهای سلطان محمود غزنوی سرود:
ای ملک گیتی گیتی تو راست، حکم تو بر هر چه تو گویی رواست
دار فرو بردی باری دویست، گفتی کاین درخور خوی شماست
آن دارها را از دروازههای ری تا مرکز شهر برپا کرده بودند. متفکر و هنرمند و عالم دینی و... بر بالای دار بودند و در زیر دارها کتابها را میسوزانیدند. همه به جرم بددینی و مخالفت با خلیفه... شارون و صدام و میلوسویچ هم باقی میمانند. اما نه به عنوان افسانهای که برای حتی لحظهای دل انسانی را خوش کند، بر لبی لبخندی بنشاند، نه تراژدی که خبر مرگش مادرانی را شادمان میکند؛ مثل صحنهای که در تلویزیون نشان داد. مادران قربانیان صربها اشک شوق در چشمهاشان میدرخشید. اینها خبرهای امروز بود! نقطه پایانش هم مراسم آغاز کار رئیسجمهور جدید شیلی بود. در گوشهای دیگر لابد پینوشه این صحنه را میدید. اینها تصویرهای عبرتانگیز دنیای ماست. تصویرهایی که افق آینده را روشن و عادلانه نشان میدهد. چنان که حافظ که به قول استاد خرمشاهی حافظه تاریخی ماست، سروده است:
دور فلکی یکسره بر منهج عدل است، خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
همه این تصویرها امروز در برابر چشم ما بود. اینها بازیگران تاریخ زمان ما بودند که در هر گوشهای از جهان نقشی از آنان بر جای مانده است. تا روزگاری دیگر و نقشی دیگر.