«هم چنان که زنان بالای چوبه دار میروند، به همین سان نیز حق دارند که بالای سکوی خطابه بروند.» این سخن المپ دوگوژ نویسنده فرانسوی در اعلامیه حقوق زن و شهروند سال 1789 بود. بدین ترتیب همگام با شکل گیری جریانهای آزادیخواهانه و تحول در مبانی اندیشههای سیاسی و اجتماعی در غرب، جنبشهای آزادی زنان نیز شکل میگرفت اما ایدههای انقلاب کبیر فرانسه زمینهساز جدی و واقعی شکل گیری نخستین نطفههای تجددگرایی زنان است. تحولات اقتصادی، سیاسی در کنار گفتمان ایدئولوژیک مدرن عوامل اصلی به وجود آورنده وضعیت جدید زنان بوده است.
حرکتها و نهضتهای زنان در آمریکا ارتباط نزدیکی با نهضت ضد بردهداری داشت. فراینس رایت از رهبران این جنبش از فعالترین طرفداران لغو بردگی و بهبود وضع کارگران در آمریکای شمالی بود. وی در سال 1830 میلادی اولین اجتماع آرمانی آزادی برای بردگان و دیگر شهروندان آمریکایی را ایجاد کرد. عقیده برگزاری اولین کنفرانس جهانی برای دفاع از حقوق زنان در سال 1848 نشأت گرفته از کنفرانس جهانی ضدبردهداری در سال 1840 میلادی در لندن بود. پیروان این نظریه به تقسیم دنیا به دو حوزه خانگی و عمومی به شدت انتقاد کردهاند.
در دهه 1890 فمینیسم به عنوان یک لغت، معانی زیادی در جهان غرب پیدا کرد. فمینیسم به کسانی اطلاق میشد که نه تنها حامی نقش فزاینده اجتماعی زنان بودهاند بلکه از حقوق آنان به عنوان موجودات مستقل نیز دفاع میکردند.
اما جریانهای جدید جنبشهای زنان در دو موج اصلی برای فمینیسم آغاز شد. موج اول از 1830 تا 1920 که طرح کلی آن اعطای حق رأی به زنان و گسترش حقوق مدنی و سیاسی طبیعی آنها بود. موج دوم از 1990 شاهد انتقال قاطع علاقه فکری در نهضت فمینیستی از موضوعات سیاسی و اقتصادی به سوی موضوعات فرهنگی، روان شناختی و زبان شناختی بود. در این رابطه چهار مورد اصلی به صورت عنوانهای اصلی مشکلات زنان درآمد؛ تقسیم بندی به عمومی و خصوصی، پدر سالاری، جنس و جنسیت و برابری و تفاوت. در ادامه این مبارزات در آمریکا کنگره زنان در سال 1850 برای دفاع از حق رأی زنان تشکیل شد. در نهایت فمینیسم در قرن 19 جنبه بینالمللی پیدا کرد.
این جنبش اعلام کرد که باید نشان داد رهایی زنان به مثابه رهایی مردان نیز هست. انقلاب بزرگ فرانسه به مدت کوتاه، آزادی عمومی را وعده داد. کندورسه در مجلس ملی پیشنهاد کرد که زنان حق رأی داشته باشند. ولی پس از آنکه روند پیروزی به نتیجه رسید و زنان فرانسه نیم میلیون از پسران خود را در راه آزادی فرانسه فدا کردند، معلوم شد که مقصود از آزادی و برابری، برابری در خانه نبوده است و مردان انقلاب میتوانند با زنان به همان خشونت رفتار کنند و مقصود از آزادی فقط آزادی مردان بود. گویا کلمه آزادی تنها در دستور زبان فرانسه مؤنث بود. یک قرن بعد از انقلاب فرانسه و راهپیمایی زنان پاریس به سوی ورسای برای تقاضای حق رأی، زنان کارگر در 8 مارس 1875 در اعتراض به شرایط غیر انسانی حاکم بر کار زنان کارگر در نیویورک اعتصاب کردند. آنها 51 سال بعد هم این اعتراضها را تکرار کردند تا اینکه در اوایل قرن بیستم آخرین یکشنبه ماه فوریه روز ملی زن نامگذاری شد. در 19 مارس 1911 به پیشنهاد یک زن سوسیالیست آلمانی موسوم به «کلارا زتکین» که بعدها مادر روز جهانی زن لقب گرفت بیش از یک میلیون زن و مرد همزمان در اتریش، دانمارک، آلمان و سوئیس تظاهرات باشکوه به راه انداختند. «زتکین» میگوید هیچگاه آزادی نوع بشر مدرن بدون برابری زن و مرد و عدم وابستگیشان نمیتواند وجود داشته باشد بعدها در اواخر قرن بیستم مجمع عمومی سازمان ملل هم با تصویب قطعنامهای به این روز رسمیت بخشید. با این حال اولویتهای مبارزه در هر کشوری متفاوت و روز جهانی زن تنها بهانهای است برای گفت و گو درباره کاستیهای حقوق زنان در سطوح ملی و بینالمللی.
در این میان فمینیسم در کشورهای اسلامی به اشکال مختلف با توجه به موقعیت جهان سومی با ویژگیهای دینی مختص خود این کشورها ظاهر شده. کشورهای اسلامی یا از داشتن موضعی انفعالی در مقابل باورها و ارزشهای جهان غرب و یا مقید بودن به بعضی بایدها و نبایدها که بیشتر جنبه سنتی داشته و حتی ریشههای مذهبی آنان جای شک و تردید دارد، برخوردار بودهاند. اما وضعیت در کشور ما به عنوان یکی از کشورهای که همواره در مبارزات آزادیخواهانه نقش پیشرویی داشته، سابقه طولانیتری را رقم میزند.
در ایران باستان 5 اسفند جشنی با نام جشن زن برگزار میشد. در این روز که به آن مردگیران گفته میشد، زنان اداره شهر، روستا و محل زندگی خود را به عهده میگرفتهاند. با این حال نقش زن در جامعه ایرانی دستخوش تحولات فزاینده و چشمگیری که تاریخ اجتماعی و سیاسی این سرزمین دارد، بوده است. در سدههای بعد میتوان گفت زن و مرد تا قبل از صفویه وضعیتی نسبتاً یکسان داشتهاند اما در عصر صفویه حضور برابر زن در برابر مرد رنگ باخت. چهره زن در ادبیات غالباً به سه گونه مادر که تقدیس و ستایش میشود، همسر که نکوهش و سرزنش میشود و معشوقه که طلب و تمنا میشود، آمده است. نگاه جامعه شناسانه به این نگرهها از وضعیت اجتماعی زن ایرانی و جایگاه او خبر میدهد.
اما مسأله زن در جامعه امروزی ایران ویژگیهای خاص خود را دارد. مشکلات زن امروز در معجونی از مسائل حقوقی، قانونی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرار میگیرد که ارتقا و بهبود وضعیت زنان در درجه اول مستلزم اصلاح و ترمیم نظام حقوقی و متون قانونی است. با این حال به نظر میرسد واژه فمینیسم در ایران حتی در بین بسیاری از صاحب منصبان با تعبیرهای مختلفی روبرو بوده است به شکلی که همواره آماج بیشترین حملات قرار گرفته است. این در حالی است که به نقل از یک سایت ویژه زنان «باید جست و جو کرد، اصرار بر افزایش تعداد مدیران زن، تأکید بر اصلاحات حقوقی به نفع زنان، تأکید بر سازمان یابی زنان از طریق سازمانهای غیر دولتی، تأکید بر اصلاح نگرشهای منفی و مردم سالارانه در مورد زنان، تأکید بر توانمندسازی زنان به عنوان یک استراتژی و ... از کدام آبشخور جز تجارب و نتایج مبارزات 2 قرن گذشته تغذیه میشود. در نهایت فمینیسم جنبش واحدی نیست. اما سطح این مباحث در ایران به نهایت درجه تنزل پیدا کرده است. بخش قابل توجه انرژی طرفداران احقاق حقوق زنان در ایران به خط کشی میان فمینیستها و آنتی فمینیستها صرف میشود بیآنکه هیچ یک از دو طرف به تولید جدی فکر و اندیشه بپردازد و از همه بدتر اینکه این دو گروه اصلی هیچگاه مبنایی مشترک برای گفت و گو نمییابند. در حالی که در دنیا اندیشه و تجارب فمینیستهای سیاه پوست، فمینیستهای خاورمیانه و آسیا، روز به روز به عنوان موج سوم فمینیسم بیشتر و بیشتر مطرح میشود. ما به جای نشان دادن الگویی بومی از احترام به حقوق زنان (که در مبانی، با اندیشه جهانی فمینیسم پیوند دارد ولی در روش به شرایط واقعی و مناسب برای حل مشکلات زنان میاندیشند) مدام در دعوای اینکه چه کسی فمینیست است و چه کسی نیست، تحلیل میکنیم، بیآنکه صدایی از ما در میان صداهای متنوع موج سوم مبارزات برابری خواهانه زنان دنیا بازتاب داشته باشد.»
اینکه نزدیک به 2 قرن از جنبشهای آزادیخواهانه زنان میگذرد و زنان پیشرو بسیاری در این راه کوشیدندتا با گذر از جاده ناهموار حقوق نیمی از بشریت، هر چند زخمدیده، اما راهگشا باشند. در سالهای آغازین قرن بیست و یک زنان کشور ما نیز از قاعده جهانی که بر وضعیت زن جهان حاکم است بر کنار نیستند. شاید حق رأی دیگر مسألهای حل شده باشد اما ایده برابری حقوق زن و مرد و به عنوان اصلی که از بدیهیات زندگی بشر است و تلاش در راه اثبات این اصل بدیهی خود باعث حیرت است، میتواند با توجه به مسائل ویژه زنان در کشور ما مفهوم بومی و منطقهای پیدا کند.