مسیح علینژاد
«دهها تن از دختران ایرانی در اعتراض به ممنوعیت حضور زنان در استادیوم ورزشی آزادی در مقابل این استادیوم تجمع کردهاند.»
«صدها تن از مسئولان ایرانی در اعتراض به کاریکاتورهای توهینآمیز کشورهای غربی علیه پیامبر اکرم(ص) در مقابل سفارتخانههای این کشورها تجمع کردهاند.» فاصله زمانی این دو رخداد اندک است اما فاصله نحوه مواجهه مسئولان ذیربط با این دو تجمع به همان اندازه، بسیار است که نحوه برگزاری این دو تجمع با یکدیگر فاصلهای فراتر دارد. در کنار موضوع مورد اعتراض تجمع کنندگان که البته هیچ یک تهدید کننده منافع و امنیت ملی نیست، رعایت دو مقوله امنیت و منفعت ملی در نحوه برگزاری و برپایی چنین تجمعاتی حائز اهمیت است. بر این اساس متولیان «امنیت» و تشخیص دهندگان و دلسوزان «منفعت» در کشور، پس از مواجهه با چنین تجمعاتی، ناگزیرند تا هر دو بعد این پدیده، یعنی همان «موضوع مورد اعتراض» و «نحوه اعتراض به موضوع» را مورد بررسی و کنکاش، کارشناسانه قرار دهند تا تصمیمگیری نهایی در این جریان، عواقب دشوارتری را متوجه و دامنگیر کشور نسازد و منجر به تجمع و اعتراضی بزرگتر نشود. در تجمع اول ممنوعیت حضور زنان در استادیوم ورزشی مورد اعتراض جمع نه چندان گستردهای از زنان قرار گرفت که راه چاره را در قانون اساسی کشور خویش جستند و به تجمع و تحصن پناه آوردند. برای نحوه برگزاری این تجمع شیوهای آرام را برگزیدند. چنان که گویی شکوه و شکایت به خانه و اهالی خانه خویش میبردند، بیآنکه رسم نزاکت و ادب زیر پا نهند؛ پرچم ایران را چون نمادی مقدس لباس خویش کردند و شاید براساس همان ذات ناگزیر زنانه، حجب و حیا مهاری بود تا مبادا، خشم و فریاد را آیین گفتوگوی خویش قرار دهند. اینگونه بود که مهر سکوت بر لب، بیهیچ شعاری بر پلاکاردها نوشتند که در ورود به استادیوم ورزشی حقی برابر با پسران میخواهند. این همه اخباری بود که رسانههای تصویری و نوشتاری مستند ساختند اما در مقابل، تصویرهای دیگری نیز بر تلکسها، خبرگزاریها و رسانهها، نقش بست. کسانی که با لباسهای متولیان برگزاری امنیت، پرچم را از دست دختران کشیدند و... در نهایت خشونت پاسخی بود به تجمع آرام دختران. در تجمع دوم اما، موضوع مورد اعتراض، کاریکاتورهای توهینآمیز روزنامههای چند کشور غربی علیه پیامبر(ص) بود که جمع گستردهای را بر آن داشت تا راه چاره را در قانون اساسی کشور خویش بجویند و به تجمع و تحصن پناه آورند. برای نحوه برگزاری این تجمع ما شیوهای نه تنها ناآرام بلکه چنان دور از اصول متعارف را برگزیدند که در تاییدش اندک کسانی را همراه داشتند. بیآنکه اصول و آداب دیپلماتیک و متعارف را وقعی نهند، پرچمها بر تن الاغ و سگ و دیگر احشام پوشاندند، از دیوارها بالا رفتند و محوطههای امن خارجیان در ایران را به آتش کشیدند و در نهایت تا آنجا پیش رفتند که حتی وزیر کشور هم به هویت واقعی آنان شک کرد. این همه نیز اخباری بود که رسانههای تصویری و نوشتاری از این تجمع مستند ساختند اما در مقابل، تصویرهای دیگری نیز بر تلکسها، خبرگزاریها و رسانههای تصویری و شنیداری نقش بست. این بار متولیان امنیت، همان گونه که میباید انجام وظیفه نمودند، بیهیچ خشونتی. حتی پرچمها را از تن حیوانات نیز نکشیدند. حضور دلگرم کننده مسئولان نیروی انتظامی در میان آتش و شعار تجمعکنندگان بود که آنان را به آرامش فرا میخواندند. حال کدام یک از این دو تجمع تهدید کننده امنیت ملی بود که متولیان امنیت را بر برگزیدن چنین واکنشی دوگانه واداشت. آنجا که «حیوانات را مقابل سفارتخانهها بردند و آنجا که شکستن مقر پلیس دیپلماتیک ایران برای حفاظت از سفارتخانههای خارجی آتشی، به پا شده است یا آنجا که جمع ترس خورده و پروحشت دختران، خود را زیر پرچم مقدس کشورشان پناه میدهند تا حقی برابر با پسران کشور خویش بخواهند؟ آنجا که بحران هستهای تمامی نگاهها و قضاوتهای ناظران عرصه بینالمللی را متوجه ایران ساخته، تا با نشان دادن چهرهای خشن از مسلمانان جهان، ایران را نیز مدافع جنگ و خشونت معرفی کند، جماعتی بیتوجه به هشدارهای دلسوزانه مسئولان داخلی زبان خشونت در مقابل سفارتخانههای کشورهای خارجی به کار میگیرند. آیا این تهدید کننده منافع ملی است یا آنجا که جماعت با خاستگاهی مشخص، زبان میبندند و تنها پلاکارد بر دست میگیرند تا مبادا خواسته کوچک و سادهشان به هزار توی سیاست برده شود؟ و آیا نتیجه برخورد دوگانه با چنین تجمعاتی همان نتیجه مطلوبی است که در نگاه کلان میباید اتفاق میافتاد یا آنکه در فاصله زمانی کوتاهتری زنان معترض به این برخوردهای دوگانه تجمع غیر گسترده دیروز خود را به تجمع گستردهتری تبدیل میسازند و این بار دیگر با شعار به اعتراض میایستند؟ زنانی که در بزنگاههای مختلف، همانگونه که به کرات محور اعترافات مردان بزرگ تاریخ نیز بوده است، «همپای مردان، ایفای نقش کردهاند» رفته رفته مطالبات انباشته شده خویش را فراتر از برابری حقوق روزهای رفته دیروز میبینند. بدین ترتیب دختران رانده شده از استادیومهای ورزشی که اینک سهم حضور خود در سطوح علمی و دانشگاهی را دو برابر فراتر از پسران افزایش دادهاند برای احقاق حقوقی فراتر گردهم میآیند که این شاید نتیجه نامطلوب همان برخوردهای دوگانه متولیان «امنیت» و «منفعت» کشور است که در نهایت تجمع دهها نفری مقابل یک استادیوم ورزشی را به تجمع صدها نفری در مقابل پارک دانشجوی تهران تبدیل میسازد برای احقاق همه آن حقوقی که هر از چند گاهی در تجمعهای کوچک بیان میشد و پاسخ اما همچنان خبری است که در رسانههای تصویری و شنیداری جهان نقش میبندد: «تجمع زنان ایران به خشونت کشیده شد.» بیآنکه کسی هشدار دهد. فاصله و تفاوت میان برخورد متولیان امنیت با دو تجمع این روزهای اخیر را که یکی با آرامش آغاز میشود اما با خشونت پایان مییابد و آن دیگری با خشونت و به آتش کشیدن آغاز میشود اما با آرامش پایان مییابد.