بخش قابل توجهی از گزارشها و تحلیلهای مطبوعات خارجی و داخلی و پایگاههای خبری اینترنتی در زمان جنگ به رابطه جنگ با نفت اختصاص یافته بود. شمار زیادی از صاحبنظران، سرمقالهنویسان، سیاستمداران و کلیه مخالفان جنگ به این پرسش پاسخ مثبت میدهند. اما سرشماری دیگر این پاسخ را نادرست یا دستکم ناکافی میدانند و از زوایا و چشماندازهایی دیگر به مسأله مینگرند که میتواند حاوی نکاتی تازه و آموزنده باشد.
یکی از برجستهترین کارشناسانی که در این زمینه حرفهایی برای گفتن دارد پرفسور رابرت مابرو، مدیر مؤسسه مطالعات انرژی آکسفورد است. به عقیده مابرو، طرح سوال به این صورت کلی، چندان سودمند نیست و بهتر آن است که پرسش رابطه «جنگ و نفت» به سه پرسش زیر شکسته شود.
1. آیا ایالات متحده و بریتانیا به خاطر نفت قدم در راه جنگ گذاشتهاند؟
2. آیا نفت نیز به عنوان عاملی مازاد بر منافع سیاسی و استراتژیک آمریکا از جنگ عمل میکند؟
3. آیا جنگ برای بازار و صنعت نفت و ژئوپلتیک انرژی پیامدهایی دارد؟
پاسخ او به پرسش اول منفی است. پاسخ به پرسش دوم را بیشتر منوط به نگرشهای پاسخدهنده میداند و به پرسش سوم. در چارچوبی معین پاسخ مثبت میدهد.
به عقیده او تصمیم به جنگ با عراق و تغییر رژیم این کشور را باید در چارچوب هدفهای استراتژیک گستردهای دید. که در واکنش به حوادث 11 سپتامبر اتخاذ شده است. وی از غرور زخم خورده بزرگترین ابرقدرت جهان، توسط 19 غیر نظامی مسلح به کارد صحبت میکند و اینکه توانستند نماد قدرت مالی آمریکا و پنتاگون. یعنی مرکز اعصاب این غول نظامی را مورد حمله قرار دهند.
پروفسور مابرو مینویسد: فتح افغانستان این زخم را التیام نبخشیده و از میان هدفهای دیگر یعنی کره شمالی ، ایران و عراق، عراق از همه مناسبتر است. علت انتخاب عراق نه تولید سلاحهای کشتار جمعی است «کره بیشتر تولید میکند» نه نفت و مخالفت با اسرائیل که هر دو مشخصه را ایران دارد. اما عراق به لحاظ نظامی هدف آسانتری است. «نسبت به کره و ایران». سرزمینهای همسایه خود را اشغال و قطعنامههای سازمان ملل را نقص کرده و مورد نفرت بینالمللی است. همچنین عاملان عملیات 11 سپتامبر عرب بودهاند. نه ایرانی یا کرهای و این موضوع هدف قرار دادن یک کشور عرب را موجهتر میکند.
علاوه بر اینها، ایالات متحده نیاز دارد به روسیه، چین، اروپا و ژاپن یادآور شود که این کشور تنها ابرقدرت دنیای کنونی است. به این ترتیب، به عقیده مابرو نفت، انگیزه ورود به جنگ نیست. اما در معاملهای که دو عامل اصلی دیگر را دارد «11 سپتامبر و تثبیت هویت ابرقدرتی» یک عامل اضافی به شمار میآید. به عقیده مابرو، همانندسازی رویدادهای جاری با حوادث جنگ خلیجفارس در سال 1991، 1990. این تصور غلط را پدید آورده است که «جنگ برای نفت» است. در سال 1991 عراق با اشغال کویت، جریان نفت و امنیت اسرائیل را به مخاطره افکنده بود، اما امروز نه تنها عرضه نفت را تهدید نمیکند، بلکه از تأمین بازارهای جهانی، به خصوص ایالات متحده خوشحال هم میشود.
وی در قبل از جنگ در مورد پیامدهای این وضعیت بر بازار جهانی نفت میگوید: «قطعاً مادام که جنگ جریان دارد، جهان روزانه دو میلیون بشکه نفت عراق را از دست خواهد داد و قیمتها افزایش خواهند یافت». اما همانطور که دیدیم به علت طولانی نبودن جنگ، این وضعیت، مشکل حادی ایجاد نکرد. به هر روی، وی در زمان قبل از جنگ تحول قیمتها را تابع عوامل زیر میداند.
1. جنگ هنگامی شروع میشود که تولید ونزوئلا روزانه 5/1 میلیون بشکه کمتر از قبل نباشد.
2. جنگ هنگامی شروع میشود که ذخایر بازرگانی آمریکا مثل امروز پایین باشد.
3. عراق موفق شود مثل سال 1991 چاههای نفت را به آتش بکشد. «که ما در طول جنگ شاهد این بودیم که این نیروها نتوانستند فقط با خرابکاری و لطمه زدن به چند پالایشگاه و چاه نفت مانع از دستیابی این نیروها به این چاهها شوند».
4. ایالات متحده ذخایر استراتژیک خود را روانه بازار نکند و به تولید اضافی عربستان سعودی متکی باشد که به سرعت اتفاق نخواهد افتاد.
5. عراق بتواند تأسیسات نفتی کویت یا عربستان را مورد حمله موشکی قرار دهد.
6. کشورهای عرب تصمیم به تحریم نفتی ایالات متحده بگیرند.
وی احتمال حالت آخر یعنی ششمین طرح را نزدیک به صفر و احتمال حالات پنجم را بسیار اندک میداند. احتمال حالتهای اول و دوم را بیش از سایر حالتها و احتمال حالت سوم را 50% عنوان میکند و سرانجام احتمال حالت چهارم را نیز اندک میشمارد. اما در صورت حمایت سازمان جهانی انرژی آن را سودمند میخواند.
مابرو در مورد پیامدهای میانمدت و بلندمدت جنگ و اشغال عراق مینویسد. اولین اقدام، نوسازی، بازسازی وتجهیز تأسیسات آسیب دیده خواهد بود و چنانچه خرابکاریهای عمدی نیز اتفاق بیفتد این کار چند ماه طول خواهد کشید. سپس نوبت مذاکره و عقد قراردادهای مشارکت در تولید میرسد. این فرآیند نیز ضمن آنکه زمانبر است. به دلایل زیر نمیتوان به حراج منابع نفتی عراق بینجامد:
1. نیاز شدید عراق به عواید نفتی برای بازسازی کشور
2. رقابت شدید شرکتهای نفتی با یکدیگر برای ورود به عرصه
3. معیارهای کاملاً جا افتاده قراردادهای مشارکت در تولید در بازارهای جهانی
4. دشواری عقد قراردادهایی با شرایط بدتر از قراردادهای فعلی، برای هر دولتی که در آینده به قدرت خواهد رسید.
تنها چیزی که میتوان گفت این است که در قراردادها، ایالات متحده و انگلستان سهم بیشتری به دست خواهند آورد.
هزینههای اجتماعی ـ فایدههای خصوصی
میلان رای، یکی از تحلیلگران نفتی و متخصص در امور عراق، طی مقالهای در پاسخ فروم، دو مسئله را مطرح میکند: یکی ارزش نفت عراق برای شرکتهای آمریکایی و دیگری تحلیل هزینه فایده امپراطوری. به نوشته رای در پاسخ به مسئله دوم باید گفت که در سراسر تاریخ قدرتهای استعماری، بیش از آنکه از فتح مستعمرات عایدات کسب میکنند برای به انقیاد در آوردن آنها خرج کردهاند. علت این امر آن است که هزینه این جنگها از جیب صاحبان قدرت و ثروت میرود.
به عبارت دیگر، هزینهها اجتماعی. اما منافع خصوصیاند و این واقعیت اقتصاد «بازار آزاد» ما است. در مورد مساله اول نیز عقیده دارد که در مقاله فروم. یک واقعیت مهم نادیده گرفته شده و آن ذخایر نفت عراق است. عراق صاحب دومین ذخایر نفت جهان پس از عربستان سعودی است. ذخایر ثابت شده نفت جهان حدود 1000 میلیارد بشکه و ذخایر قطعی نفت عراق حدود 112 میلیارد بشکه با 10 درصد کل نفت جهان است.
همانطوری که اقتصاددانان خاطرنشان میکنند. «جایزه بزرگ جنگ، کنترل ذخایر نفت عراق است». در شرایطی که تحریمهای سازمان ملل، سرمایهگذاری در میدانهای نفتی عراق را ممنوع کرده بود. کلیه شرکتهای نفتی معتبر جهان، به امید بهرهبرداری از این ذخایر پس از جنگ و لغو تحریمها، قراردادهایی با بغداد امضا کردهاند. از فرانسه گرفته تا چین و هند. و حتی رویال داچ شل با بغداد قبل از جنگ، قراردادهایی بستهاند. شرکت نفتی روسی «لوک اویل» نیز قراردادهایی منعقد کرده و تصمیم دارد که چهار میلیارد دلار سرمایهگذاری کند.
این قراردادها سخاوتمندانه بسته شده بودند و برآورد میشود که نرخ سود آنها حدود 20 درصد باشد.
یکی از دلایل این امر، ارزان بودن هزینه تولید نفت در عراق است. در حالی که هزینه تولید هر بشکه نفت در دریای شمال سه تا چهار دلار است. این رقم در عراق 97 سنت یعنی کمتر از یک دلار است. 90 سنت هزینه تولید هر بشکه نفتی که 30 دلار فروخته میشود. معاملهای است که همه با اشتیاق به سویش میروند. این ارقام برای آنها که کنار گذاشته شدهاند (آمریکاییها) اخبار بدی است. به همین دلیل است که رئیس قبلی «در زمان قبل از جنگ» کنگره ملی عراق آشکارا میگوید، در صورت تغییر رژیم، «شرکتهای آمریکایی سهم قابل توجهی از نفت عراق را نصیب خود خواهند کرد.»
عراق آزاد شده به معنی کاهش قیمتهای نفت نیست. «بهوشان بحری» در مقالهای با مقایسه تحولات صنعت نفت ایران پس از جنگ. با صنعت نفت عراق، این نظر را مطرح کرد که در صورت وقوع جنگ و پیروزی آمریکا، نمیتوان انتظار داشت سیلاب نفت به بازارهای جهان سرازیر شود و وقوع چنین وضعیتی به سالها زمان نیاز دارد. این نظر را «بهوشان بحری» قبل از حمله تدوین کرده بود که ما در زمان جنگ دیدیم که شاید قیمت نفت چند دلار تغییر کرد ولی تئوری ایشان در مورد سرازیر کردن نفت عراق به بازارهای جهانی به تحقق نرسید و اوپک توانست با برنامهای درست و تدبیری عاقلانه از سقوط قیمتها جلوگیری کرد.
«بحری» میگوید پروژه بزرگ ایران، یعنی پارس جنوبی در سواحل خلیج فارس، شاهدی است بر اینکه برای به ثمر رسیدن چنین پروژههایی به سالها زمان و میلیارها دلار سرمایهگذاری خارجی نیاز دارد. این پروژه از سال 1991 با هدف احیای صنعت نفت آسیب دیده بر اثر انقلاب و جنگ آغاز شد و بهرهبرداری از فازهای اول آن تازه آغاز شده است.
با همه این سرمایهگذاریها، ایران امروزه نمیتواند بیش از 10 سال قبل نفت تولید کند. دلیل این امر آن است که تولیدات جدید، صرفاً کاهش بهرهبرداری از میدانهای بزرگی را جبران میکند که دهها سال مورد استفاده بودهاند. تلاش برای احیای صنعت نفت عراق نیز با همان گرهها و مشکلاتی رویاروی است که در مقابل ایران قرار دارد.
خریداران نفت عراق از افت کیفیت بهترین میدان نفتی عراق، یعنی کرکوک. سخن میگویند که نشانهای از کاهش ظرفیت میدانهای اصلی نفت این کشور است. میدانهایی که از 64 سال قبل، تاکنون مورد بهرهبرداری بودهاند. در دومین حوزه نفتی مهم عراق، یعنی «رومیله» نیز به مدت چندین دهه، نفت استخراج میشود. بر اساس تحقیقی که چند سال پیش توسط سازمان ملل در میدانهای نفتی عراق صورت گرفت، این میداها با تخریب چاهها و تجهیزات، آسیبهای زیست محیطی و مشکلات ایمنی جدی مواجهاند.
به گفته جولیا نانای «چنانچه به نمونه ایران توجه کنیم، راهی که عراق برای توسعه صنعت نفت خود پیش رو دارد. بسیار پیچیدهتر از آن است که مردم تصور میکنند» نانای که متخصص نفت خاورمیانه است در مورد زمان لازم برای بازسازی ظرفیت تولید نفت عراق میگوید «کسی نمیداند آنجا با چه صحنهای مواجه خواهیم شد».
شرکت «توتال فیناالف» که از سالهای میانی دهه 90 موافقنامههایی با عراق منعقد کرده و مطالعاتی انجام داده است. عقیده دارد که برای تولید نفت در عراق یک سال از رقبای احتمالی خود جلوتر است. اما به گفته مقامات این شرکت چنانچه دولت جدید عراق با آنها قراردادی ببندد. چهار سال طول خواهد کشید تا آنها به تولید برسند.