تاریخ انتشار : ۰۲ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۸۷۱۸۵

دموکراسی درونی یا بیرونی؟

نظام‌الدین قهاری اشاره‌ : نگارنده با داشتن سابقه چندین دهه مطالعه و تفکر و کوشندگی در مسائل اجتماعی و فرهنگی مواردی را که درباره موانع رشد و توسعه دموکراسی در ایران عمده می‌دانم در این مقاله ارائه می‌کنم. هرچند فرهیختگانی که در شماره نخست آیین قلم‌فرسایی کرده‌اند از زوایای مختلف به دموکراسی و ضعف ریشه‌گیری مداوم آن در ایران پرداخته‌اند ولی به نظر می‌رسد بعضی موارد اولویت بیشتر داشته و اهمیت فراتری نسبت به دیگر موضوع‌ها داشته باشند.

1 – ذهنیت تاریخی
به کلام درست اکثریت نزدیک به اتفاق همه نویسندگان مذکور، دموکراسی ذهنیتی درون‌زا در ایران نبوده بلکه سوغاتی است فرهنگی ـ سیاسی ـ اجتماعی که از غرب به ایران وارد شده است. شاید یکی از علل عمده پاوپی نگرفتن دموکراسی در ایران همین امر باشد. با وجودی که بیش از یک صد سال از انقلاب مشروطیت می‌گذرد و یکی از اهداف بزرگ آن انقلاب بزرگ که 12 سال قبل از انقلاب بلشویکی روسیه به وقوع پیوست محدود ساختن قدرت استبداد، مشارکت عامه مردم ایران در انتخاب مدیریت‌های کلان و تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی، نظارت بر قدرت اجرایی، قانونمند کردن تمامی مقررات و آیین‌نامه‌ها و قوانین و احکام دستگاه قضایی بود که لازمه مدنیت یک جامعه در حال پیشرفت بوده و مترادف با آرمان و آمال دموکراسی و دموکراسی‌خواهان آن زمان هم بود. نکته مهم و قابل توجه همین‌جا است. دموکراسی به لحاظ ذهنی و عینی و عملی در یونان و روم باستان موجودیت داشته و چندین قرن دولت شهرهای یونان به خصوص آتن با روش دموکراسی مستقیم اداره می‌گردیدند و کلمه دموکراسی به معنای حکومت مردم لفظ و روشی جا افتاده در عین و ذهن مردم آن سرزمین‌ها بوده است. حتی دولت رم باستان دارای مجلس سنا بوده که نمایندگان طبقات آزاد، اشراف و ملاکان و پیشه‌وران و روحانیون و نمایندگان سرزمین‌های اشغالی در آن شرکت می‌کردند. بعد از اشغال آتن به وسیله نیروهای نظامی رمی فرهنگ و تمدن یونان به رم منتقل می‌گردد و برخلاف رسوم ناپسندی که در شرق جایز بوده کلیه آثار فرهنگی، هنری و اقتصادی ملل و دول مغلوب را نابود می‌ساختند، رمی‌ها نه تنها این قبیل آثار را از بین نمی‌برند بلکه در حفظ آنها کوشش فراوان می‌کنند. به عنوان مثال زمانی که آتن به وسیله سرداری به نام لوکولوس تسخیر می‌گردد (یک سده قبل از میلاد) دانشمندان و فلاسفه یونان از جمله تورانیون را به شهر رم می‌آورد و در رم سیمایی برجسته و مشهور می‌یابد و با کمک آندزونیکوس مدرس و سرپرست مکتب مشاء آتن کلیه آثار ارسطو و دیگر فلاسفه یونان که از دستبرد زمانه مصون مانده مدون می‌کنند و جامعه فرهنگی رومی را با عقاید و اندیشه‌های آن فلاسفه بزرگ از جمله ارسطو آشنا می‌سازند و در مدارس عالی تدریس می‌کنند. از جمله آثار ارسطو کتاب سیاست او است که از انواع حکومت‌های آن روز جهان شرح مبسوطی ارائه می‌دهد؛ از جمله حکومت دموکراسی که ارسطو آن را به حکومت توده متعصب و جاهل متصف می‌کند. چون در یک گردهمایی دموکراتیک! در آتن اکثریت، رأی به محکومیت سقراط و اعدام او دادند و سقراط هم به آن گردن نهاد. ولی ارسطو حکومت مشروطه نخبگان را بهترین نوع حکومت می‌داند که آن هم نوعی دموکراسی خبرگان و اشراف و آزادگان محسوب می‌گردد. آموزش‌ها و نظرات و رفتارهای دموکراتیک یونانیان در کلیه سرزمین‌های تحت سلطه رم باستان اشاعه و نفوذ می‌یابد که شامل بخش‌های وسیعی از اروپای غربی و شرقی امروز می‌گردد که بعدها کشورهای مختلف و دولت ـ ملت‌های متعدد از آن به وجود آمدند. اما همواره فلسفه و تعالیم ارسطور در کلیه زمینه‌ها از جمله سیاست و کشورداری در آکادمی‌های آنها و کلیساها مطالعه و تدریس می‌گردید و پیشوایان کلیسای مسیحی فلسفه دینی خود را با تلفیق تعالیم انجیل و فلسفه اسکو به نام مکتب اسکو لاستیک به وجود آوردند و چندین قرن آن را تدریس می‌کردند. به هر حال به طور خلاصه دموکراسی و قانونمندی در اروپا در اشکال مختلفش سابقه سه هزار ساله داشته در ذهن مردم آن قاره نهادینه شده بود. هرچند گاه به گاه رکود چندین قرنه حتی به قولی هزار ساله یافته ولی در اندیشه دانشمندان و فرهیختگان هم‌چون آرزوی دست‌یافتنی حضور داشته و کم و بیش برای ایجاد آن کوشش می‌کردند. و پس از آغاز دوره رنسانس که به اواسط قرن پانزدهم میلادی باز می‌گردد، تجدید حیات علمی، فرهنگی، هنری شامل مطالعه و تحقیق و مسائل فلسفی و اجتماعی و سیاسی هم می‌‌گردد. از جمله در درجه اول دانشمندان و متفکرین و سپس دانشجویان و شاگردان آنان و سرانجام اکثریت جامعه برای آغاز توسعه و رشد و پیشرفت جوامع خود می‌پذیرند که مشارکت عامه لازم است و این مشارکت نه تنها در بخش‌های اقتصادی، علمی و فرهنگی و آموزشی بلکه در زمینه سیاست که شامل مدیریت و نحوه اعمال قدرت در جامعه می‌باشد هم موجه و ضروری است. بنابراین به وجود آمدن با تجدید حیات حکومت مردم یا حکومت عام موضوع پیدا می‌کند که باز کلامی موجزتر از لفظ دموکراسی که ریشه یونانی دارد برای آن پیدا نمی‌گردد و شامل حکومتی می‌شود که اکثریت مردم در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی، سیاسی کشور دخالت داشته باشند و در مقابل حکومت‌های اولیگارشی، مونارشی، اریستوکراسی و قرار می‌گیرد که قدرت حاکمه در دست یک نفر با اختیار تعیین جانشین یا گروه معدودی از طبقات اشراف مرفه و دارای عناوین خانوادگی و مقام و ثروت‌های کلان بوده است. بعدها که مسأله دلیل هستی انسان یعنی تفکر او مطرح شد برای تفکر و رشد آن به عنوان نیروی بالنده در انسان ضرورت آزادی مطرح می‌گردد، دوران مدرنیته آغاز شد و انسان در اذهان پویای مردم کشورهای اروپایی موجودی متفکر، آزاد، آگاه و دارای قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری تجلی کرد. بالطبع دخالت عامه مردم در مدیریت جامعه به صورت انگیزه و ذهنیتی فراگیر درآمد و کاملاً نهادینه گردید.
حال برمی‌گردیم به سرزمین خودمان ایران که هیچگاه در گذشته دور و در دوران باستان، موضوع حکومت مردم مطرح نبوده، حتی خشایارشاه دولت شهرهای یونانی را که هرچند سال یک بار رهبران سیاسی شهر با آرای مردم باید جای خود را به دیگران بدهند و هیچ گام مقام ثابتی نداشته‌اند به سخره می‌گیرد. در مورد کوروش که به فرمان آزادی بردگان و ایجاد اتحاد بین اقوام مختلف ایرانی و تساهلی که نسبت به ادیان مختلف داشته معروف است خود را دارای فره ایزدی می‌داند که از سوی اهورامزدا به او تفویض گردیده است و اقدام بزرگ سیاسی او وحدت سرزمین ایران و ایجاد امنیت و آرامش در کشور است. از آن زمان موضوع رهبر ناجی و دارای فره ایزدی در اذهان مردم ایران جایگاه دائمی و پایدار پیدا می‌کند. و چون به سبب موقعیت جغرافیایی این سرزمین و هوای معتدل و وجود وفور نعمات طبیعی که در آن وجود داشته موردنظربیگانگان قرار گرفته و همواره در خطر تهاجمی دائمی سرداران و سربازانی بوده است که از غرب و شرق و شمال و جنوب به تصرف تمام یا بخشی از آن چشم داشتند. به علاوه در داخل کشور هم اقوام و قبایل متعددی زندگی می‌کردند که هرگاه فرصت می‌یافتند و همسایگان خود را ضعیف می‌پنداشتند درصدد گسترش سرزمین‌های زیر کشت و دامداری و منافع آب خود برمی‌آمدند و یا به غارت ثروت همسایگان می‌اندیشیدند. بنابراین برای ساکنان سرزمینی که از بدو تاریخ مدون تاکنون حداقل هشت بار توفان‌های جهانگشایی اقوام مهاجم را از سر گذرانده یا همواره در خطر درگیری‌های داخلی بوده و به قول یکی از مورخین هر 9 سال یک بار گرفتار جنگ و جدال داخلی یا خارجی می‌گردیده است، امنیت و آرامش بر هر چیز دیگری اولویت پیدا می‌کند و فرصتی برای اندیشیدن برای دموکراسی و دخالت در امور حکومت و رشته کارها را به دست گرفتن پیدا نمی‌گردد. جالب است که همواره در نهایت افرادی یافت می‌شدند که به دفع شر و خطر از سر مردم بی‌پناه ایران چه به صورت منطقه‌ای و چه به صورت کامل به کمک توان مالی و نیروی انسانی که گردآوری کرده بودند می‌پرداختند و به عنوان نجات‌بخش معرفی می‌گردیدند و تا مدتی به ظاهر امنیت و آرامشی در این سرزمین به وجود می‌آوردند که به جای خود بسیار خشن و سرکوبگرانه بوده و هرگونه نغمه مخالف را در سینه خفه می‌کردند چه رسد به این که امکان دخالت به عامه مردم در مدیریت جامعه و انتخاب مسؤولان داده شود. جالب آن که همه به این ظاهر نجات‌بخشان با تبلیغات و سخنان فریبنده، خود را فرستاده خدا می‌دانستند و دارای فره ایزدی می‌باشند و کسی نباید بر کار آنها خرده بگیرد یا نظارت کند. چون خدا که فرمان حکومت به دست او داده خود ناظر خواهد بود (مرا داد فرمود و خود داور است.)
در عهد دولت پنج قرنه ساسانی، فره ایزدی در دست روحانیون زرتشتی که مؤسس و نگهدارنده این سلسله بودند قرار می‌گیرد و به پشتیبانی دولت برخاسته ملقمه‌ای قدرت‌مند به وجود می‌آورند که هم قدرت توان گردآوری مال و سرباز در روی زمین را دارند و هم مورد حمایت نیروهای غیبی و اهورایی هستند. این روال بعد از آمدن اعراب به ایران ادامه می‌یابد و خلفای اموی و عباسی راه و روش ساسانیان را تقلید می‌کنند. همگی خود را امیرالمومنین خطاب می‌کنند و قدرت اسلام را پشتیبان خود قرار می‌دهند و خود را مورد حمایت الهی قلمداد می‌نمایند و این ذهنیت را در اندیشه‌های مسلمانان سرزمین‌های تحت سلطه به وجود می‌آورند که حکومت موهبتی الهی و باید بدون گفت‌وگو از آن اطاعت کرد و اگر هم حکومت ظالم و ناسالم است باید منتظر منجی بود که از سوی خدا روزی اذن قیام می‌گیرد و دنیا را پر از عدل و داد می‌کند. بالطبع ضرورتی هم ندارد ما برای کمک با او خود را آماده کنیم! در حالی که این ذهنیت با ذهنیت تاریخی و برجا مانده دموکراسی و داشتن مجالس شورا و سنا در اروپا که در دوره رنسانس مجدداً مطرح و تازه می‌گردد یک صد و هشتاد درجه اختلاف دارد. البته در دهه‌های اخیر موضوع رنسانس اسلامی از قلم و زبان برخی نویسندگان شنیده و گفته شده ولی حداقل برای من در همان محدوده مفاهیم زیبا باقی مانده، مصادیق بارز و قابل اجرا و الگویی ارائه نگردیده یا حداقل من نمی‌دانم.
اعتقاد به منجی از پشتیبانی مثبت و منفی یا سلبی و ایجابی بسیار محکم و در عین حال ساده برخوردار است.
اعتقاد مثبت آن خرجی ندارد فقط باید امید داشت و سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفت. در مقابل برای اعتقاد منفی آن بهای سنگینی باید داد و تهمت ارتداد و مهدورالدمی و واجب ‌القتل بودن را به جان خرید. هیچ راهی بهتر برای نهادینه کردن یک ایده نیست چون جنبه ایجابی آن بی‌خرج و جنبه سلبی با ادامه وجود و هستی انسان به شدت منافات دارد. بالطبع منجی وقتی حضور پیدا کند آنچه لازم است انجام خواهد داد و آیینی به وجود می‌آورد که کلیه آیین‌ها و روش‌های اجتماعی و فردی را پشت‌سر خواهد گذاشت و بالطبع با شیوه دموکراسی که خاص جوامع پر از تضاد و ضعف لیبرالی است سازگاری نخواهد داشت. البته معتقدان به منجی می‌گویند: جامعه‌ای به وجود خواهد آورد که همه در صلح و عدالت و رفاه زیست کنند. بنابراین کوشندگی کنونی ما ضرورت ندارد. فرم مدرن این ذهنیت به خصوص در بین تحصیلکرده‌ها آن است که سرنوشت ما را در جای دیگر تعیین می‌کنند.
هر چقدر هم که ما کوشش کنیم بی‌فایده است. تصمیماتی که دیگران گرفته‌اند اجرا می‌گردد . اراده و تصمیم ملت ما تأثیری ندارد. این تفکر نابجا سبب گردیده نه تنها برای حاکمیت مردم کوششی به عمل نیاید و یا در امور اجتماعی مشارکتی انجام نشود بلکه برای هر تحولی چشم امید به بیگانگان و خارج از کشور داشته باشند. بدون آن که توجه داشته باشند بیگانه هیچگاه در فکر و اندیشه رفاه ما نیست بلکه فقط به منافع خود می‌اندیشد و ملت‌ها تنها باید به کوشش و فداکاری‌های خود متکی باشند.
2 – کوشندگی
قدرت دنیوی که شامل برتری و فرماندهی به زیردستان است چنان حلاوت توانبخش و مجذوب‌کننده‌ای دارد که کمتر کسی پیدا می‌شود که مانند علی(ع) آن را از وصله‌ای که بر کفش خود می‌زند بی‌ارزش‌تر بداند. آنچه تاریخ گواهی می‌دهد در این منطقه هیچ‌گاه هیچ قدرتمندی بدون مقاومت تا حد امکان و برخورد خشونت‌آمیز و خونبار آماده نبوده است که جای خود را در اختیار دیگری بگذارد و یا از قدرتش سر سوزنی کاسته گردد و یا محدود شود. در جریان تعمیم دموکراسی هم که عمدتاً تفویض اختیارات قدرت مطلقه به مردم و قانونمندی جامعه سرآغاز آن است در سابقه تاریخی ایران چه در دوران مشروطیت و چه در انقلاب 1357 شاهد خشونت‌بارترین صحنه‌هایی بودیم که قدرت‌های استبدادی علیه مردم به پا خاسته صورت می‌دادند و سرانجام که ملت ایران با فداکاری‌ها و جانفشانی‌های فراوان به پیروزی می‌رسید قدرت و روحیه استبدادی کاملاً از بین نمی‌رفت بلکه حالت دگردیسی به خود می‌گرفت و در زمانی نه چندان دور و با چهره دیگری حتی فریبنده‌تر ظهور می‌یافت و به تدریج به محدود کردن اختیارات و امتیازات که مردم در تعیین و انتخاب قانونگذاران و مدیریت‌های اجرایی به دست آورده بودند می‌پرداخت و تصمیم‌گیری‌ها و تعیین مسؤولان و حتی انتخاب نمایندگان را به انحای مختلف خود به دست می‌گرفت و هر چند ظاهراً یک دموکراسی باسمه‌ای برقرار بود. دلیل عمده این امر آن است همان طور که موفقیت در هر کاری کوشش و فداکاری مستمر و پیوسته می‌خواهد، کسب و تفویض قدرت مطلقه به مردم و تأمین دموکراسی هم نیاز به فداکاری فراوان دارد. البته ممکن است گفته شود مردم ایران برای مقابله و حذف قدرت‌های استبدادی همیشه بیشترین فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌های مالی و جانی را کرده‌اند و به پیروزی هم رسیده‌اند؛ ولی باید در پاسخ گفت که این فداکاری‌ها باید مستمر و با هوشیاری باشد. چون حفظ دستاوردهای پربها از کسب آن به مراتب دشوارتر و ضروری‌تر است والا به سرعت با ترفندهای کسانی که تمایل به ظهور روحیه استبدادی دارند و با فرهنگ و ذهنیت قدرت‌طلبی که هنوز در ذهن اکثریت شهروندان وجود دارد به سادگی امکان دارد دستاوردهای گرانبها از دست برود و قدرت اعمال حاکمیت از مردم بپاخاسته سلب و در اختیار یک یا چند نفر قرار گیرد. بنابراین همانطور که هر کس برای تأمین مسکن به هر دری می‌زند، با پس‌اندازی که از محل درآمد خود انجام داده و با قرض و وام و فروش اثاثیه به تهیه خانه‌ای اقدام می‌کند و در حفظ و نگهداری و خلاصه مدیریت آن سخت می‌کوشد، در کسب دموکراسی هم همین روش را باید به کار برد یعنی از آنچه که برای اعمال حاکمیت و مالکیت عام بر جامعه و کشور انجام شده و به سختی به پیروزی رسیده باید محافظت کرد و نگذاشت کوچک‌ترین لطمه‌ای به آن وارد آید و هر کس بخواهد به حقی که تا به حال پایمال می‌گردیده و اکنون به دست آمده خدشه‌ای وارد نماید، با همان معیارها و مقدارهای کمی و کیفی پیشین فداکاری کرده و جلوی آن را گرفت. به طور خلاصه تنها به کسب حاکمیت ملت اکتفا نکرد بلکه در حفظ دائمی این کالای معنوی و مادی باارزش که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست کوشا بود و حفظ این دستاورد گرانبهای پدران در نسل‌های بعد هم به همان شدت و توان ادامه یابد و از این موهبتی که پدران ما با فداکاری فراوان از قدرت‌های استبدادی کسب کرده‌اند همچون میراث گرانبهایی محافظت کرد و آن را از دستبرد قدرت‌طلبان در کمین نشسته مصون و محفوظ داشت. حال ملاحظه فرمایید چقدر ساده‌اندیشی است که در بعضی از دوره‌های انتخاباتی قبل و بعد از انقلاب اکثریت مردم از سوی روشنفکران و سیاسیون به نام تشویق می‌گردند در انتخابات شرکت ننمایند و از دادن رأی که گام نخست در حضور در صحنه و حاکمیت ملت در انتخاب قانونگذاران و مسؤولان اجرایی است اجتناب کنند. اگر خیلی ساده‌تر بیان کنیم یعنی میراث گرانبهایی که به آن اشاره شد دو دستی تقدیم قدرت‌طلبان استبدادگر می‌کنیم که خودشان به جای ما تصمیم بگیرند! آنها هم که از خدا خواسته کار خود را پیش می‌برند. اینک روشن گردیده که قدرتمندان یکه‌تاز به ظاهر انتخاباتی برپا می‌کنند اما به انحای مختلف مستقیم یا غیرمستقیم سعی می‌کنند از رأی دادن افراد آگاه و روشن جامعه جلوگیری کنند. هرچند ظاهراً چنین چیزی را به زبان نمی‌آورند اما موانع متعددی می‌تراشند که کاندیداهای ناهماهنگ با خودشان نتوانند پیروز شوند. از جمله وادار کردن مردم به عدم شرکت در انتخابات در حالی که وظیفه همه شهروندان یک جامعه آن است که مجدانه در انتخابات حضور پیدا کنند. اگر موانعی به وجود آمده از راه‌های متعارف و حقوق قانونی که دارند با سعی فراوان آن را برطرف کنند. بعد هم از رأی خود که بالاترین ارزش را دارد محافظت کنند و بعد از حضور نمایندگان منتخب در مجلس محافظت از رأی خود را به صورت نظارت بر کار نمایندگان و آگاهی کامل از طرح‌ها و قوانینی که مجلس مطرح و تصویب می‌گردد درآورند و به علاوه از نمایندگان خود پشتیبانی نمایند و هرگاه موانعی بر سر راه انجام وظایف آنان به وجود آمد به کمک آنان بشتابند و از راه‌های متداول قانونی آنها را برطرف کنند و همواره اتحاد و همراهی و همکاری خود را با آنان حفظ نمایند. (به نظر اینجانب شایسته است بحث‌های مبسوطی پیرامون صیانت و حفاظت و تکامل مستمر رأی دادن و نحوه حمایت از منتخبین از سوی کارشناسان به عمل آید) اما همین‌قدر به طور خلاصه معروض می‌دارد که اگر پیگیری مستمر و حفاظت و نظارت دائم در آرایی که در انتخابات به صندوق‌ها ریخته شده به عمل نیاید هرچند انتخابات سالم انجام شود و نتیجه رأی‌گیری آرای کامل و بدون خدشه اعلام گردد جنبش‌ها و خیزش‌هایی مثل دوم خرداد 76 به قول شاملو فقط به صورت بی‌قراری‌هایی جلوه می‌کند که انتظارات سرگرفته و امیدهای برآورده نشده تاریخی از نقطه‌ای به صورت جهشی بروز می‌کند و بلافاصله پس از تخلیه نیروی فشار به درجه فوق تحمل و سرریز سوپاپ رسیده فروکش می‌نماید. یک مثال تاریخی در دوره هفتم دوران مشروطیت که رضاخان خواب قدرت‌یابی بلامانع چندین ده سال را می‌دید، صندوق‌های آرای تهران دستکاری گردید و کلیه رأی‌هایی که به صندوق‌ها ریخته شده بود با نام‌های موردنظر مستبد تازه به قدرت رسیده جابجا شد. سرانجام که کلیه آرا قلابی خوانده شد و افراد موردنظر از صندوق‌ها سر برآوردند. مرحوم مدرس به رئیس انجمن نظارت اعتراض کرد و پرسید یک رأی خودم کجا است؟ چرا خوانده نشد؟ یا همین کلام قلابی و فرمایشی بودن آن انتخابات را در آن زمان و سال‌های بعد اثبات کرد. حال اگر همه کسانی که در رأی‌گیری شرکت کرده بودند و از مسؤولان انتخابات تقاضای خواندن آرایشان را می‌کردند آیا استبداد در حال رشد رضاخانی می‌توانست به آسانی دست به آن انتخاباتی فرمایشی و قلابی و تحکیم قدرت خود بزند؟ مسلماً خیر، یا به مراتب مشکل‌تر می‌گردید. مثال دیگر: در دوم خرداد 76 مردم ایران مجذوب سخنان شیوا و شیرین و شخصیت والا و دلپذیر آقای خاتمی گردیدند و با اکثریت چشمگیری در رأی دادن شرکت کردند. ولی تقریباً به همین مرحله اکتفا کردند. اگر حمایت عامه مردم از صورت بالقوه به شکل بالفعل و مستمر در می‌آمد و به صورت نهادهای مدنی مردمی جلوه‌گر می‌شد مسلماً رئیس‌جمهور در هر 9 روز با یک توطئه و دسیسه روبه‌رو نمی‌گردید و جنبش اصلاحات را به مراتب سریع‌تر و صحیح‌تر پیش می‌برد. یا اگر نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم با حضور گسترده و بی‌وقفه مردمی که به آنها رأی داده بودند پشتیبانی می‌شدند با اطمینان کامل می‌توان اذعان داشت که در تصویب طرح‌ها و قوانین و پیشنهاداتشان به مراتب موفق‌تر می‌گردیدند.
شواهد تاریخی رشد دموکراسی هم در اروپا دلیلی است بر ضرورت حمایت مستمر از دموکراسی و احقاق حقوق مردم در تعیین برنامه‌های اقتصادی ـ سیاسی ـ اجتماعی شهر و سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند. در یونان هم بارها شهر دولت‌ها یا همان دموکراسی ابتدایی، مستقیم توسط زورمداران مورد تهدید و تحدید قرار گرفته ولی هر بار با کوشش مردم اعاده گردیده از جمله قبل از سقراط اسپارت‌ها به مدت سی سال حکومت جباران را بر آتن و دیگر شهرهای یونان تحمیل کردند ولی مردم آتن طی مبارزه پایدار و در نبردی بی‌امان که سقراط هم در آن شرکت داشت دست جباران را از سرزمین خود کوتاه کرده دموکراسی مستقیم را دوباره برقرار می‌سازند.
بعد از رنسانس و با پیشرفت مدرنیته که دوباره موضوع حاکمیت عامه مردم مطرح می‌گردد. مردم کشورهای اروپایی ابتدا در اندیشه برقراری دموکراسی مستقیم بوده‌اند. ولی به دلیل افزایش جمعیت و دوری راه‌ها و موانع دیگر مشارکت عامه مردم در تصمیم‌گیری‌ها به صورت انتخاب نمایندگان مطرح می‌گردد با عنوان دموکراسی غیرمستقیم که حکومتی است بر مبنای نمایندگی با حق فردی همگانی، تفکیک قوا و آزادی سیاسی و اقتصادی که رقابت نیروهای متفاوت در جامعه را امکانپذیر می‌سازد و امکان جابجایی نمایندگان منتخب و مسؤولان اجرایی با انتخاب دوره‌ای در کشور هم فراهم می‌گردد. ولی مگر همه این حقوق و امکانات به آسانی به دست آمد؟ کسب هر یک از حقوق فوق به وسیله ملت مستلزم ده‌ها سال و حتی چند قرن کوشش و فعالیت مستمر و مداوم مردم در مقابل قدرت‌طلبان یکه‌تاز و خودکامه بود که توان ملت را تنها در چارچوب حمایت بی‌چون و چرا از خود می‌خواستند. لذا گسترش دموکراسی از آغاز تا آنچه که امروز وجود دارد و تازه بدون نقض نیست مراحل فراز و نشیب زیادی را پشت‌سر گذاشته ولی هنوز باید راه تکاملی خود را سال‌های طولانی بپیماید تا موردپسند واقعی همه مردم جهان قرار گیرد.
3 – سیر تکاملی مجالس مقننه در غرب
نخستین مجالسی که با شرکت نمایندگان منتخب در اروپا تشکیل می‌گردید از لحاظ اختیار قانونگذاری و نظارت بر قوای اجرایی و محدود کردن قدرت مونارش بسیار ضعیف بود بیشتر جنبه مشورتی داشت حتی دولت یا شاه هر موقع صلاح خود می‌دانست آن را منحل می‌‌‌کرد و نمایندگان هم با رأی همه مردم انتخاب نمی‌شدند. تنها مردانی حق رأی داشتند که سابقه طولانی سکونت در یک شهر را داشتند و مالک زمین و سرمایه به حد کافی بودند و یا مالیات خود را در سقف تعیین‌شده پرداخت کرده بودند و بیش از چهل سال سن داشتند. حتی مجلس کنوانسیون اول فرانسه بعد از انقلاب 14 ژوئیه 1789 که همه اقشار مردم در انتخابات نمایندگان آن شرکت کرده بودند بیش از سه سال دوام نیاورد و مجدداً در زمان ناپلئون اول به صورت یک مجلس مشورتی با شرایط محدود برای کاندیداها و رأی‌دهندگان درآمد و این وضع تا بیش از یک صد سال ادامه یافت و جامعه فرانسه بیش از سه بار انقلاب‌های دیگری را پشت‌سر گذاشت تا پس از شکست کمون پاریس در 1871 به حکومت جمهوری دست یافت و حق رأی به همه مردان بالای 20 سال داده شد و نمایندگان مردم قدرت بیشتری در نظارت بر کار دولت و انتخاب اعضای قوه اجراییه و طرح و تصویب قوانین یافتند و تا بعد از جنگ جهانی اول در هیچ کشوری که مجالس مقننه وجود داشت زنان حق رأی و نمایندگی را نداشتند. حتی در انگلستان که یکی دو قرن قبل دارای مجالس دوگانه نمایندگان و اعیان شده بود.
از آغاز قرن بیستم، سیستم پارلمانی و مشارکت مردم و نظارت کامل بر تصویب و اجرای قوانین و نحوه کار مسؤولان توسط نمایندگان منتخب توسعه بیشتری یافت. با قدرت و قوت گرفتن نهادهای مدنی مانند اتحادیه‌ها، سندیکاها، انجمن‌ها و احزاب، اقتدار مردمی مجالس افزایش یافت و فرد فرد آحاد ملت‌ها با حقوق قانونی، مدنی و انسانی خود آشنا شدند و در مورد مشارکت در امور اجتماعی احساس مسؤولیت بیشتری کردند و حتی دموکراسی سیاسی را بدون داشتن رفاه نسبی عام در امور اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و بهزیستی بی‌محتوا دانستند و جهت به وجود آمدن نوعی دموکراسی به صفت راهی که همراه تعدیل اقتصادی بود کوشش‌های فراوانی کردند. حتی سوسیالیست‌ها و مارکسیست‌ها، دموکراسی را بدون ایجاد تعادل ثروت و تعمیم عدالت اجتماعی بی‌مسمی دانستند. صرفنظر از آن که رژیم‌های توتالیتری به وجود آمدند که به بهانه ایجاد سوسیالیسم و رفاه همگانی جلوی دموکراسی را گرفتند و شرایط بسیار خفقان‌آوری بر ملت‌های خود تحمیل کردند و جلوی هرگونه پیشرفت و آزادی و رشد انسانی را گرفتند. تازه به رفاه اقتصادی هم که وعده داده بودند نرسیدند، ولی به هر حال در جامعه‌ای که فقر و گرسنگی عمومیت داشته باشد و هر کس برای سیر کردن خود و خانواده‌اش مجبور باشد به هر دری بزند، دموکراسی و ایده مشارکت مسؤولانه و آگاهانه در انتخاب نمایندگان و نظارت بر کار آنان و مسؤولان اجرایی و کوشش برای احقاق حقوق شهروندی و جلوگیری از پایمال شدن حقوق مدنی و انسانی و. .. محلی از اعراب نخواهد داشت و هرگز بنیان مستحکمی پیدا نخواهد کرد. بنابراین کسانی که آروزی تعمیم دموکراسی و انتخابات آزاد را در سر می‌پرورانند باید از سوی دیگر به فکر کاهش فقر و رفع گرسنگی و بیکاری و دیگر مضامینی برآیند که سبب تحقیر و تضعیف شخصیت اجتماعی انسانی می‌گردد و او را از شناخت انجام مسؤولیت‌های اجتماعی باز می‌دارد. والا دموکراسی در صورت پاگرفتن در چنان اجتماعی و یا چنان ضعف‌های مخربی هیچگاه بنیاد محکمی نخواهد یافت و به سادگی فرو خواهد ریخت. زیرا هر انسان گرسنه‌ای ممکن است رأی خود را به حداقل بهایی بفروشد و گروه‌های خیانتکار مافیایی باندهایی از مزدوران گرسنه و محتاج به وجود آورند و گروه‌های فشار تشکیل دهند تا به امیال غیرقانونی خود دست یابند. یا فریبکاران اقتدارطلب با وعده رفاه مادی و اقتصادی سبب فریب اکثریت توده‌های نیازمند گردند و سرانجام قدرت حاکمه را در دست گیرند و دموکراسی نوپا را از میان بردارند.
در کشورهایی که سندیکاهای کارگری، اتحادیه‌های صنفی و احزاب سیاسی و انجمن‌های علمی، فرهنگی، اجتماعی و غیره (نهادهای مدنی) باسابقه و فعالی وجود دارد، روند مخربی که در مورد تضعیف دموکراسی در بالا ذکر گردید تقریباً غیرممکن بلکه محال است. چون رسانه‌های گروهی آزاد بوده بلافاصله گروندگان به روندهای غیردموکراتیک افشا می‌گردند و گروه‌های فشار مردمی آنان را از اعمال غیرقانونی‌شان باز خواهند داشت.
البته بحث پیرامون پیشرفت دموکراسی در کشورهایی که سال‌ها پیش این روال سیاسی را آغاز کرده‌اند زیاد است. آنها همواره در جهت بهبودی آن می‌کوشند. مثلاً نوعی دموکراسی به نام مشارکتی است که هرچه بیشتر از نظرات شهروندان برای تصمیم‌‌گیری‌های روزمره اقتصادی و سیاسی بهره‌گیری می‌شود. در جامعه سوئیس نوعی از دموکراسی مشارکتی وجود دارد که همه موضوع‌های مبتلا به آنجا را به رأی عمومی می‌گذارند. شهروندان هم خود را موظف می‌دانند که در رأی‌دادن اعم از مثبت یا منفی شرکت کنند. به عنوان اشاره تا همین حد کافی است. منظور بیشتر ذکر موانعی بود که تعمیم دموکراسی در جامعه ما دارد و تا اینجا چند مورد اشاره شد. در ذیل این نوشته موارد دیگری مطرح می‌گردد.
4 – جامعه در حال گذار یا اجماعی ناثابت
یکی از نویسندگان محترم در شماره نخست ماهنامه آیین اشاره‌ای کرده بودند در مورد این که در ایران شهرها هنوز استطاله‌ای از روستا هستند. ضمن تأیید این نظریه ضروری می‌دانم موضوع را از بعد جابه‌جایی دائمی جمعیت از روستاها به شهرها مورد توجه قرار دهیم. این جابه‌جایی یا سیل مهاجرت روستاییان به شهرهای کوچک و بزرگ بخصوص تهران که یکی از عوارض عمده افزایش بی‌رویه جمعیت است، سبب گردیده جامعه یا جوامع ثابت در شهرها پا نگیرد و فرهنگ مدنیت ریشه دائمی پیدا نکند و مسؤولیت و وجدان اجتماعی در سطح کامل و وسیع شهرها به وجود نیاید. فرد مهاجر به دنبال هویت جدید و برای دستیابی به رفاه اقتصادی و بهزیستی به شهر می‌آید. در حالی که ماهیت خود را فراموش نکرده است. ماهیتی که از خانوده و ایل و تبار در روستا به ارث رسیده است. کسب هویت جدید مدتی زمانی می‌برد که گاه بسیار طولانی بوده و در یک نسل صورت نمی‌گیرد. کسب منافع اقتصادی محدودیت نمی‌پذیرد. ممکن است به هر وسیله متوسل گردد. متأسفانه راه‌های خلاف و فریبنده سر راه فرد مهاجر کم نیستند و چون به قانون و مدنیت بی‌اعتنا یا نا‌آشنا است به راحتی روش‌های نادرستی که ممکن است کسب درآمد بیشتری را به دنبال داشته باشد، می‌پذیرد. سیل مهاجرت روستاییان که قبل و بعد از انقلاب به شدت فزونی یافته همراه توالد و تناسل نامحدودشان نسبت جمعیت شهرنشینی را نسبت به مهاجران کاهش داده است. جمعیت ساکن در یک ناحیه به لحاظ کمیت گاه شاید هم بیشتر اوقات در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ناآرامی‌ها و بهره‌برداری از نیروی فیزیکی‌شان تعیین‌کننده خواهد بود و فرهنگ به سوغات آورده از روستاهایشان که خشونت، بی‌صبری و عدم شکیبایی و بی‌نظمی و بی‌قانونی را در نهاد دارد، فرهنگ مدنی شهری را محو و می‌پوشاند. این عوامل و دلایل متعدد دیگر سبب می‌گردد هیچگاه جامعه ثابت در ایران تشکیل نگردد و به قول جامعه‌شناسان (جامعه در حال گذار) باشد که باز به تأیید آنان بیش از یک صد سال طول کشیده است. به نظر من وقتی اجتماعی به این حال بیمارگونه مبتلا گردد و هیچگاه علاقه‌ و وجدان اجتماعی در تک‌تک افراد به وجود نیاید که خود را ملزم به رعایت قانونی و حقوق مدنی خویش و دیگران بدانند دیگر نام جامعه بدان نمی‌توان نهاد، بلکه اجماعی است در هم گوریده که هر کس به فکر تأمین زندگی خویش و حفظ محدوده خانواده خود در داخل یک چهار دیواری به نام خانه است و به خارج از آن نه می‌اندیشد و نه نسبت به خارج از منزل خود احساس مسؤولیت و وظیفه می‌نماید، هر کس سعی دارد گلیم خویش را از گرداب درآورد.
حال اگر در کنار این روند مهاجرت به شهرهای بزرگ و تهران تمایل شدید جوانان و تحصیلکرده‌های کشور به مهاجرت به خارج را قرار دهیم، دیگر نظریه اجماع ناثابتمان تکمیل خواهد گردید. چون کسانی که قصد فرار از محیطی دارند و ایده‌شان مهاجرت به جامعه یا کشور دیگر است، هیچگاه احساس مسؤولیت و تمایل به اصلاح نابسامانی‌ها یا دخالت در انتخاب نمایندگان و مدیران اجرایی و نظارت بر عملکرد آنان نخواهند کرد. مهاجران نسبت به حفظ سلامتی و بهداشت جامعه و سالم نگه داشتن محیط‌زیست بی‌اعتنا بوده حتی در تخریب و نابودی آن کوشا هستند.
در چنین اجماعی که شهروندان آن نامسؤولانه زیست می‌کنند هیچگاه مدنیت و نهادهای وابسته و قانونمند و رعایت آن توسط فرد فرد افراد پا نمی‌گیرد. چه رسد به این که به دموکراسی‌های پیشرفته که آرزوی هر انسانی متمدن است بخواهد برسد. قانونمندی و قانونگذاری و رعایت ضوابط و روابط آن نیاز به تثبیت جامعه و زمان طولانی دارد که فعلاً ما فاقد آنیم. در حالی که معیارهای قانونی در کشورهایی که دموکراسی روش حکومتی آنان است سابقه چند هزار ساله دارد که در دو قرن اخیر به نفع عامه مردم و با کوشش خود مردم اصلاح گردیده است.
5 – بی‌آبی و خشکسالی‌های متوالی ـ کویرهای در حال گسترش
لازم است از کاستی‌های طبیعت به این سرزمین کهنسال ذکری گردد که شاید علت‌العلل همه کمبودها و نابسامانی‌ها و بیکاری‌ها و کمبود مواد غذایی و عدم تحمل جمعیت رو به افزایش می‌باشد و آن هم کم‌آبی و خشکسالی‌های متوالی که گاهی چند سال پشت‌سر هم ادامه می‌یابد و کویرهای وسیع خشک و بی‌آب و علف را گسترده‌تر می‌سازد. در بعضی نقاط ایران گاه فاصله دو بارندگی به بیش از 9 ماه از سال می‌رسد. فاصله سه ماه و شش ماهه در اکثر مناطق طبیعی است، به همین دلیل در مناطق مرکزی و جنوبی بی‌آبی بیداد می‌کند. به تأیید متخصصین محیط‌زیست، کویرهای ایران در حال پیشرفت است. اگر یک یا دو رود پر آب سرتاسر ایران را در می‌نوردید و یا از همین مقدار آب موجود با صرفه‌جویی استفاده بهینه می‌گردید صرف‌نظر از تأثیر در تلطیف‌ هوای شهرها به کشت و زرع کمک فراوانی می‌کرد و امکان داشت که کویرهای ایران تا حد امکان محدود گردد و در بخش کشاورزی آمار تولید کار آنچنان افزایش یابد که ریشه بیکاری از این سرزمین رخت بر می‌بست و از لحاظ تولید گندم و برنج و حبوبات به خودکفایی می‌رسیدیم و حتی نیاز کشورهای همسایه را هم برطرف می‌کردیم. وقتی کشاورزی افزایش می‌یافت و انباشت تولید به دست می‌آمد، صنایع وابسته به آن هم رشد می‌کرد و تأثیر بسزایی در تولید کار، افزایش درآمد سرانه و افزایش ذخیره ملی را به دنبال داشت. در نتیجه جایی برای فقر و گرسنگی، بیکاری طبقات مختلف شهروندان ایران به وجود نمی‌آمد. طبقه متوسط رشد فزاینده می‌یافت. کسی به هوس مهاجرت چه در داخل و چه به خارج نمی‌افتاد. همه ایرانیان برای آبادانی و پیشرفت کشور کوشش می‌کردند و همراه مسؤولان در امور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی میهن خود کوشا بوده و شرایط کاملی را برای توسعه دموکراسی و مردم‌سالاری به وجود می‌آوردند.
اگر کشور ما دچار کم‌آبی و خشکسالی نبود و کشاورزی‌مان در کلیه مواد استراتژیک به تولید انبوه و انباشت تولید می‌رسد به طوری که نه تنها مصرف داخلی تأمین می‌گردید بلکه مازاد آن به کشورهای نیازمند صادر و فروخته می‌شد، اقتصاد کشورمان از وابستگی به نفت و از صورت تک محصولی به در می‌آمد و درآمد دولت هم از محل مالیاتی تأمین می‌گردید که از کسب سود تولید افزوده محصولات کشاورزی به دست می‌آمد و وابستگی اقشار مختلف مردم هم به درآمد دولت و نفت کاهش می‌یافت یا کاملاً حذف می‌گردید و روحیه استقلال فردی و آزادگی در تمام هموطنان تبلور می‌یافت چون درآمدشان از کالاهایی به دست می‌آمد که با کوشش و ابتکار و پشتکار خودشان تولید شده بود، ‌به دنبال رفع فقر و بیکاری تشکل‌های مدنی مستقل شکل می‌گرفت و دولت و دستگاه اجرایی تابعی از اقتصاد مستقل و خودکفای مردمی می‌گردید نه بالعکس و اقتصاد وابسته به دولت آن هم با تک محصولی چون نفت که به لحاظ بها و مصرف داخلی و جهانی همواره در حال نوسان و گاه رکود است تعدیل می‌یافت.
6 – آزادی و آگاهی
اکثر مفسران و نویسندگان مقالات سیاسی معتقدند دموکراسی بعد رنسانس شیوه سیاسی جوامع لیبرال می‌باشد و سیر تاریخی آن را هم طوری شرح می‌دهند که جوامعی که به لیبرالیسم تجاری، صنعتی، علمی و آموزشی و اجتماعی رسیدند چاره دیگری جز پذیرش شکل حکومتی دموکراسی نداشته‌اند که حکومت‌ها به نمایندگی مردم انتخاب شده، قدرت دولت کاهش یافته و همه افراد واجدالشرایط در رأی دادن شرکت داشته باشند، آزادی سیاسی و رقابت نیروهای مختلف اجتماعی امکانپذیر باشد. بالاخره قوای سه‌گانه تفکیک شده و بر هم نظارت داشته، مدیریت کشور بر اساس قوانین مصوبه از سوی نمایندگانی که به صورت دوره‌ای انتخاب شده‌اند صورت پذیرد. تا آن جامعه لیبرالیستی که براساس رقابت آزاد در کلیه زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، علمی و صنعتی و فرهنگی موجودیت پیدا می‌کند بتواند به حیات خود ادامه دهد. رقابت نیروهای مختلف مستلزم وجود نهادهای غیردولتی مدنی است که شامل سندیکاها و احزاب و اتحادیه‌ها و جبهه‌های سیاسی و اقتصادی می‌گردد. وجود نیروهای مختلف اجتماعی مستلزم وجود شرایطی است که فعالیت‌های اجتماعی اعم از بیان و قلم گردهمایی آزاد باشد و بالاخره آزادی هم باید با آگاهی توأم باشد. آگاهی هم باید عام و فراگیر باشد وگرنه در هر جامعه‌ای حداقل گروه کوچکی به آن درجه از آگاهی رسیده‌اند که فریب سخنان گول‌زننده و منحرف‌کننده قدر‌ت‌طلبان را نخورند و یا رأی خود را ارزان نفروشند و برای آن ارزش فراوان قائل شوند از حق خود دفاع کنند و به وظایف و قدرت اراده و انتخاب و مسئولیت‌های خود در قبال جامعه و هموطنان خود آگاه بوده و عمل کنند. آزادی و آگاهی لازم و ملزوم یکدیگرند. آزادی لازمه آگاهی و آگاهی بدون آزادی امکان ندارد. اصولاً آزادی از آن لحاظ برای انسان ضروری است که بتواند نیروهای بالنده اندیشه خود را تا حدی که توانایی دارد رشد دهد. بالندگی اندیشه هم برای گسترش آگاهی است. حال اگر کسانی یافت شوند و یا جامعه‌ای نخواهد اندیشه و تفکر خود را به کار اندازد و رشد دهد و به مسئولیت‌های خود آشنا گشته و انجام دهد از آزادی چه بهره‌ای خواهد برد؟ جز آن که افراد سوءاستفاده‌گر به جای آنان فکر کنند و آزادی آنان را به بازی بگیرند و از آن سوءاستفاده نمایند.
جوامع لیبرالیستی در مقابل جوامع ایدئولوژیک قرار دارند که یک یا چند یا همه شرایط فوق را فاقد می‌باشند و دموکراسی کامل در آنها مفهومی ندارد. چون یک نفر یا گروهی خاص به جای همه جامعه فکر کرده و تصمیم می‌گیرد و آنها را هدایت می‌کند.
7 – دموکراسی شورایی
با معیارهایی که بیان آن گذشت روشن می‌گردد و برقراری شیوه دموکراسی آن‌چنان که در جوامع لیبرال شایع است در شرایط کنونی در ایران قابل اجرا نمی‌باشد. نه لیبرالیسم اندیشه‌‌ها را می‌توان دایر کرد و نه موضوعات جنسیتی و اخلاقی لیبرالی قابل اجرا می‌‌باشد. به لحاظ خلاقیت‌های صنعتی و علمی و هنری هم فاصله بسیار زیادی تا به مرحله شکوفایی داریم تا قابل رؤیت در جهان باشد. حتی به لحاظ تولید اندیشه و تفکر ابتکاری و معرفت‌شناسی در بین روشنفکران گرفتار نقصان هستیم. در حالی که خوانندگان ارجمند آگاهند طی چند قرن اندیشه‌ها و تجلی‌های فکری ده‌ها متفکر و فیسلوف سیاسی و کارشناسان اقتصادی و اجتماعی پشتیبان و تقویت‌کننده دموکراسی کشورهای غربی بوده و هرگاه قصوری در سیستم دموکراتیک آنجا به وجود آید صدها مقاله و کتاب و مطلب درباره راه‌های اصلاح یا گریز از آن منتشر می‌گردد و به وسیله رسانه‌های ارتباطی به اطلاع عامه مردم علاقه‌مند می‌رسد.
به هر حال با وجود این نواقص ما هم باید از جایی آغاز کنیم. نخست نحوه اندیشیدن خلاق و متفکرانه را به همه مردم جامعه خود بازگردانیم، تفکر مسئولانه را عمومیت بخشیم. سپس ابراز و پرورش این اندیشه‌ها را فراهم نماییم و سخنان منطقی و علمی خود را به سمع دیگران برسانیم و تاب تحمل شنیدن همه‌گونه سخنی را در خود بپرورانیم. ساده‌ترین و بی‌هزینه‌ترین وسیله برای گفت‌وگو و تمرین تساهل و تسامح، تشکیل انجمن‌ها N.G.Oها و تقویت و گسترش شوراهاست. این تشکل‌ها کوچک‌ترین هسته‌های نهادهای مدنی می‌باشند. در کلیه موارد مبتلا به کسانی که در آنها شرکت می‌کننند بحث و گفت‌وگو می‌کنند و راه‌های درست رفع نابسامانی‌های محدوده خود را پیدا کرده و ارائه می‌دهند و هر کس در حد توان خود در جهت اجرای آن با مسئولان همراهی و همکاری می‌کند. تشکیل انجمن‌ها و N.G.Oها و شوراهای مردمی را باید از واحدهای کوچک آغاز کرد و حداقل در هر منطقه شهر یک شورای منتخب و چندین انجمن کوچک و بزرگ وابسته به آن باشند و باید نقایص و کاستی‌های شوراهای شهرها را برطرف کرد و شوراها را گسترش و افزایش داد. هر شهروند باید خود را پیوسته یا وابسته به یکی از این انجمن‌‌ها و تشکل‌های خدماتی و رفاهی یا عضو و وابسته شورای منطقه خود بداند و به هر نحوی که می‌تواند در حد توان جسمی فکری و مالی‌اش با آن همکاری کند. راهکار از اینجا آغاز می‌گردد که مسأله بهره‌گیری از حق شهروندی با شناخت وظیفه و مسؤولیت اجتماعی در هم آمیخته و در اجرای هر دو مقوله هم برای خود و هم برای دیگران اقدام گردد و در جهت آموزش شهروندان نیز کوشا باشد. اعضای انجمن‌های مذکور و شوراهای مردمی باید از ذهنیت سیاست‌بازی و سیاسی‌کاری خارج شوند و در نظر آورند نابسامانی‌های بسیار زیاد اجتماعی ـ اقتصادی ـ اخلاقی ـ زیست‌محیطی، آموزشی، حمل‌ونقل و ده‌ها موضوع دیگر در مقابلشان موجود است که رفع هر یک از آنان نیاز به شناخت کارشناسانه و اقدامات مجدانه دارد که در عمل بسیاری از مقولات سیاسی و اجتماعی را هم در بر می‌‌گیرد. اصل بر آن قرار گیرد که باید فرهنگ شورایی را تعمیم داد که یک نوع فرهنگ دموکراتیک پیشرفته است و براساس تفکر خلاق و بحث و مناظره تحمل کلام و سخنان مخالف و متباین و اولویت‌دادن به نظر علمی کارشناسان و بالاخره تصمیم درست و قابل اجرا و همکاری عملی و تعاونی دسته‌جمعی برای حل معضلات قرار دارد. در اینجا پرورش خلاقیت انسان‌ها مطرح است که باید توسط اندیشمندان و روشنفکران جامعه تشویق و ترغیب و آموزش داده شود. به نظر من اشکالی ندارد که این نحوه آموزش توسط نخبگان و فرهیختگان ایران از عقب‌افتاده‌ترین و دورافتاده‌ترین محلات و مناطق و شهرها و روستاها آغاز گردد. زمان چنین منشی خیلی پیشتر فرارسیده بود که روشنفکران و متفکران باید بازوها را بالا بزنند و دست بر زانوی خود بگذارند و تئوری‌های نظری خود را به صورت عملی و حضور در مناطق دورافتاده به آگاهی هموطنان خود برسانند و به طور مستمر آموزش دهند. مسلم است اگر فرهنگ شورایی را گسترش و آموزش دهیم پس از زمانی نه چندان طولانی بهترین جامعه دموکراتیک را به عنوان یک الگو بدیع به جامعه جهانی عرضه خواهیم داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات