محمدرضا جلاییپور: دکتر عبدالکریم سروش در ادامه سلسله سخنرانیهای خود با عنوان «علل تاریخی ناکامی مسلمین؟» شنبهشب (5 مارس) برای دومین بار در ماه گذشته مهمان دانشجویان انجمن اسلامی لندن بود. در عنوان سخنرانی به تأکید دکتر سروش، از به کاربردن کلماتی با بار ارزشی همچون انحطاط و یا عقبافتادگی، پرهیز شده بود. علامت سئوالی نیز عنوان را همراهی میکرد که زهر کلمه ناکامی را هم گرفته بود تا از هرگونه پیشداوری جلوگیری شود.
بخش اول سخنرانی مروری بر نکات مهم جلسه قبل بود و تأکید بر عدم قطعیت تاریخی. وی تاریخ را عرصه فرصتها بدون ماهیتی معین خواند، نه نقشهای تعیینکننده برای آینده. با این تلقی از تاریخ، مدرنیته نیز تا اندازهای حاصل بختیاری تاریخ است و نتیجه برنامهریزی و هماهنگی آگاهانه هیچ قوم و شخصی نیست. آنها که مدرن شدند هم نابخود و ناآگاه مدرن شدند. این در حالی است که عدهای در تلاشند تا مدرنیته را آگاهانه وارد کشور کنند. دکتر سروش در جلسه گذشته نیز بر دلایل اجتماعی این ناکامی تأکید کرده و بحث فلسفی صرف را در این زمینه ناکافی خوانده بود.
وی در ادامه گفت که هنوز هیچ دلیلی نیافته است که بر مبنای آن بتوان داوری کرد که پیمانه سعادت بشر پس از مدرنیته پرتر از گذشته شده است و یا بالعکس و اصولاً این را یکی از مباحث جدلیالطرفین دانست که به تکافوی ادله ختم میشود. لذا هیچ دلیلی برای فرا خواندن مردم به گذشته وجود ندارد و چارهای نیست جز اینکه در همین عالم به تقریر حقیقت و تقلیل مرارت بپردازیم. دکتر سروش با نقل قولی از پوپر که «هرگاه باران میبارد، چتر برمیداریم» (عالم را تغییر نمیدهیم که باران نبارد) اساساً بسیاری از تلاشها برای بنای عالمی نو را ناکام خواند که گاهی نتیجه عکس دارد و در عرصه سیاست به دگماتیسم قساوت بار میانجامد.
این روشنفکر دینی که در کانون توحید لندن که خود از بنیانگذاران آن محسوب میشود سخن میگفت اولین زمزمههای تشخیص انحطاط مسلمین را در قرن هشتم هجری ردیابی کرد. وی یادآور شد که در این قرن حافظ در شرق و ابن خلدون در غرب جهان اسلام این افول را تشخیص میدهند. حافظ از تعبیر «تبه شدن مراج دهر» استفاده میکند و دیگر همچون پیشینیان خود صرفاً از تأویل اخبار نبوی سخن نمیگویند و به نوعی ورق خوردن تاریخ اشاره مینماید. همزمان، ابن خلدون نیز نظریه انحطاط تمدن مسلمین را میپروراند.
ابن خلدون افول جنبههای اصلی تمدن اسلامی در قرن هشتم همزمان با اولین زمزمههای بیداری در اروپا در قرن چهاردهم میلادی را بخوبی استشمام میکند و به نظریهپردازی انحطاط تمدنها میپردازد. به اعتقاد دکتر سروش این راه ابن خلدون بی رهرو میماند و حتی "فراموش میشود و بعدها غربیها او را به مسلمانان دوباره میشناسانند. اول بار طه حسین در اوایل قرن بیستم در رساله دکتری خود که در فرانسه با استفاده از منابع فرنگیها نوشت، مسلمانان را با ابن خلدون آشنایی داد." پس از ابن خلدون، دیگر نشانهای نیست تا اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم که پرسش از چرایی ناکامی مسلمانان بار دیگر در بر سر زبانها میافتد. مسمط مشهور ادیب فراهانی (..." افسوس که این مزرعه را آب گرفته") در اشاره به آن قافله خواب گرفته نمونه خوبی در این زمینه است.
استاد ایرانی دانشگاههای آمریکا و اروپا در ادامه به ذکر شاخصههای دوره مدرن پرداخت تا داوریش ابطالپذیر و نقدپذیر شود. او تلقی ماهیت اندیشانه از سنت یا مدرنیته را خطا خواند و یادآور شد که مدرنیته هم همانند عقلانیت از ماهیت و طبیعتی متعین برخوردار نیست. در غیاب آن تعینها و در بستر بهرهگیری از فرصتهای تاریخی، مدرنیته به جای اینکه ماهیتی داشته باشد. صفات یا مشخصههایی دارد و پیشنهاد کرد که به جای ماهیت به شاخصههای سنت یا مدرنیته بپردازیم. وی خود از بین شاخصهای متعددی که میتوان ذکر کرد به طرح سه شاخص اصلی پرداخت که "اگر آنها را از دوران مدرن بگیریم به سنت باز میگردد". او گفت ادعای جامعیت این شاخصها را ندارد ولی آنها را مهمترین شاخصها میداند. اولین شاخص الکتریسیته یا برق بود که به نظر وی شرط لازم مدرنیته است که نه فقط شبهای تاریک بلکه دنیای تکنولوژی را روشنایی میدهد تا جایی که دنیای امروز را بدون برق نمیتوان تجسم کرد. او حتی صنعت چاپ را نیز از نتایج وجود برق دانست.
شاخص دوم دنیای مدرن از نظر دکتر سروش فربه شدن مفهوم حق (در برابر تکلیف) در عرصه اخلاق و سیاست بود. وی تولد انسان حقاندیش را یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ بشر خواند و آزادیطلبی، برابریطلبی، حقوق بشر و بسیاری برکات دیگر را از میوههای این درخت معرفی کرد. سومین شاخص که دکتر سروش در سخنانش بسیار بر آن تأکید ورزید نقش علوم تجربی در پرداختن و سامان دادن به مدرنیته است که به بیان او با هر محاسبهای تأثیرش بر دنیای امروز، بنیادین است. وی با ذکر اینکه عدهای عقلانیت مدرن را به عنوان شاخص محسوب میکنند، گفت که این کار ممکن است خود پردهای بر واقعیت شود و بحث را گره بزند. عقلانیت به خودی خود شاخص نیست و در عوض باید به نتایج آن توجه شود و علم تجربی و حقاندیشی از جمله این نتایجاند.
او سپس به شواهد اهمیت علوم تجربی در شکلگیری جهان جدید اشاره کرد. به اعتقاد او در جهان جدید، ریاضیات در کنار تجربه مینشیند و خدا نیز بعنوان ریاضیدانی بزرگ شناخته میشود. علم تجربی از زمانی که طبیعت ریاضیوار و هندسی دیده شد رشد کرد و حتی فلسفههای جدید در پس این علم تجربی روییدند.حتی فیلسوفانی همچون کانت و دکارت خود فیزیکدان بودند. اما در ایران بهزعم دکتر سروش بر علم تجربی بیمهری زیادی شده است و میشود. «از بزرگترین غبنهای ما این است که فیلسوفان ما در دویست سال اخیر از علوم تجربی مطلقاً آگاهی نداشتند و از همین رو علوم تجربی را قدر ننهادند».
برای علوم جدید نباید ماهیت تراشید، در حالیکه فیلسوفان ما تراشیدند. او البته اذعان کرد که علوم تجربی هم در ایران رشد چندانی نداشتند ولی معتقد است که فیلسوفان ما بعد از ملاصدرا رابطه فلسفه و علوم تجربی را گسستند. پیش از آن فیلسوفان ما با علوم تجربی رابطهای قوی داشتند و گفتوگوهای بین فیلسوف و طبیبی همچون ابن سینا و عالم برجسته زمان او ـ بیرونی ـ نمونه مناسبی از این پیوند است. در حالیکه ملاصدرا بر ابن سینا خرده میگیرد که چرا قاروره بدست میگیرد و طبابت میکند. حتی بعداً ارتباط فلسفه و کلام ـ که کمی تجربیتر بود ـ هم قطع میشود. آیتالله طباطبایی و مطهری هم علیرغم اینکه سعی میکنند رابطه فلسفه و علم قدیم را قطع کنند، ارتباط آن را با علوم جدید برقرار نمیکنند. دکتر سروش برای نشان دادن بیعنایتی مسلمانان به علم تجربی حتی از دکتر حسین نصر استاد اسلامشناس دانشگاه جورج تاون نام برد که چندی پیش در سمیناری در بوستون که مشترکاً در آن شرکت داشتهاند، گفته است: «توسعه علوم تجربی نشانه انحطاط جوامع است نه پیشرفت و جامعه آرمانی به فلسفه و عرفان بها میدهد». دکتر سروش در عوض تأکید خود را روی رشتههای علوم پایه پس از انقلاب فرهنگی یادآور شد. او اضافه کرد که مدرنیته پدیدهای علم محور است و اگر قرار است میزبان مدرنیته باشیم باید علم تجربی را جدیتر بگیریم و بدانیم که فلسفه را نمیتوان جایگزین علم تجربی کرد. به عبارتی دیگر موانع رشد علوم تجربی موانع پاگرفتن مدرنیته نیز هستند. اما بحث پیرامون علل رشد نکردن علوم تجربی در دنیای اسلام و راههای برون رفت را به مجالی دیگر موکول نمود.
این فیلسوف ایرانی در ادامه تأکید کرد که به تکامل تاریخی و رشد تک خطی معتقد نیست و بر آن است که از آنجا که مدرنیته خروج از سنت با تکیه بر آن است نه پشت کردن به سنت ـ به تعداد سنتها مدرنیته داریم. این بخش از بحث با این اشاره پایان گرفت که نزاع علم و دین، هم برای دین و هم برای علم نزاع مبارکی بوده است. چرا که این نزاع یا بین یک علم متکبر و دین متکبر بوده است و یا بین یک علم ناقص و دین ناقص. در نتیجه این نزاع مبارک حدود گلیم هر یک مشخص شد. دکتر سروش در پاسخ به یکی از سئوالات سکولاریزاسیون را یکی از نتایج فربه شدن مفهوم حق خواند. وی حتی مورد چالش واقع شدن تئوری سکولاریزاسیون را نیز به این نسبت داد که در سالهای اخیر ـ به نسبت موجهای اولیه مدرنیته ـ از فربهی مفهوم حق کاسته شده است. گویا وارد عصری شدهایم که در آن حق و تکلیف تلفیق شدهاند و در عرصههای مختلف خود را عرضه میکنند. این رقابت حق و تکلیف گفتمانی را ایجاد کرده است که با گفتمان تکلیفاندیش سنتی و حقاندیش محض تفاوت دارد. وی در نهایت ابراز امیدواری کرد که با دوری از برنامهریزی گرایی و اجتناب از نگاه خطی به تاریخ و با عنایت به غفلتهای صورت گرفته و با توجه به اینکه تاریخ عرصه فرصتهاست بتوان گامهایی در جهت شناسایی و رفع موانع کامیابی مسلمین برداشت.