درگیریهای چند روز اخیر در استان خوزستان که منشأ آن یک نامه جعلی بوده است، از جهات مختلف مایه تأسف و زیانبار است.
رویکرد جمهوری اسلامی به قومیتها و اقوام متعدد ایرانی، کاملاً شفاف و روشن بوده و در قانون اساسی که مهمترین سند و میثاق ملی کشور است، تبیین و تصریح شده است و تفسیربردار و یا سلیقهای نیست که نهادی یا دولتی بتواند بر خلاف آن عمل کنند. از سویی بخش اعظمی از بافت و ترکیب جمعیتی کشور ایران نیز متشکل از اقوام مختلف ایرانی است. بلوچها، ترکمنها، آذریها، کردها، لرها و عربها بخش بزرگی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند که مشابه با موقعیت و وضعیت خوزستان در سایر نوار مرزی ایران نیز چنین وضعیتی داریم.
بنابراین اگر برخلاف رویکرد قانون اساسی و منطق انسانی نیز نگاه درستی به مسأله قومیتها نداشته باشیم، عملاً امکان تغییر بافت قومی را در مناطق مختلف نداریم و این واقعیت مخدوش بودن مفاد و محتوای نامه مزبور را نشان میدهد. تاریخ این برنامه نیز به جعلی بودن آن گواهی میدهد، چرا که در سالهای پس از دوم خرداد بیشترین توجهها به اقوام ایران و مطالبات آنان شده است و البته این توجه و عنایت دو جانبه بوده است و حماسه دوم خرداد نیز بیشترین حمایت و همراهی را از دوم خرداد تجربه کرده است. آرای بالای مردم خوزستان بویژه اعراب آنجا با وجود حضور یک کاندیدای خوزستانی عرب تبار مؤید این ادعا است. همچنین نظام جمهوری اسلامی هیچگاه نگرانی و دغدغهای نسبت به وفاداری اعراب خوزستان نداشته است که در تغییر بافت قومی آنجا باشد. چرا که در تاریخ معاصر کشورمان از زمان حمله انگلیسها، مشروطیت، مبارزات پیش از انقلاب حضور مردم عرب خوزستان در مبارزات آزادیبخش این کشور برجسته و مشهود است و مهتر از همه نقش اعراب خوزستان در دفاع از میهن اسلامی و در جنگ تحمیلی بدون مبالغه کم نظیر است.
مردم عرب خوزستانی که همیشه بر مذهب و ملیت خود افتخار میکردند در مقابل اعراب آن سوی مرزها مبارزه کردند، شهید شدند و از میهن دفاع کردند و این نکته بسیار مهم و ظریفی است که اوج وفاداری، علقه و دلبستگی آنان را به کشورمان ترسیم مینمایند. پس چه واهمهای هست که نهاد و دولتی در فکر پراکندن آنها باشد و یا از تمرکز و تجمع آنان نگران باشد.
آمار بالای شهدای عرب خوزستان و نفوذ ناپذیری مرزهای خوزستان حتی در برابر منافقان و جاسوسان بیگانه همه و همه نشان از عمق عشق و ایمان آنان به کشور خود دارد و رخدادهای ناگوار و تحرکات و آشوبهای اخیر نباید به حساب همه مردم متدین عرب خوزستان قلمداد گردد و امیدوارم با هوشیاری بیشتر آنان و هدایت نخبگان و روشنفکران خوزستانی شاهد تکرار چنین حوادث تلخی در آن استان نباشیم. متأسفانه برخی ناآگاهانه و یا برای دستیابی به اهداف سیاسی و جناحی به جای پرداختن به رویکرد نظام و دفاع از خدماتی که تا کنون جمهوری اسلامی به مردم عزیز خوزستان و اعراب داشته است، به دنبال یافتن مقصری برای درگیریها و آشوبهای اخیر بودهاند و به جای موضعگیری، مقابله و محکوم کردن شدید عاملان اغتشاشات و آرام کردن ناآرامیها، به دنبال دق و دل خالی کردن عقدههای خود در قبال مدیریت استان بودند که جای بسی تأسف دارد. باید پرسید اگر یک نامه جعلی که به یک دولتمرد خارج از استان منسوب است، دستاویز منشأ بروز نا آرامی میشود، چه ارتباطی به استاندار پیدا میکند که او تکذیب کند و یا بیانیه بدهد؟ چرا نمیپرسیم عاملان نشر و توزیع گسترده این نامه کیستند؟ چرا به دنبال محرکین مردم و عاملان و مباشران اغتشاشات نیستیم و در گفتار خویش همه را مقصر جلوه میدهیم به جز مقصران اصلی. انتظار میرود منافع خطی و سیاسی بر منافع ملی و امنیت کشور ترجیح نیابد. ناگفته پیداست که کارگزاران و دولتمردان ارشد نظام باید از وقایع تأسفبار خوزستان نکتهها و آموزهها بیاموزند.
چرا مردم عزیز آن سامان آمادگی تحریکپذیری در آنان وجود داشته باشد؟ چرا رابطه و ارتباط و رضایتمندی مردم خوزستان و اعراب آنجا نباید به گونهای باشد که با شنیدن چنین سخنان و نامههایی نه تنها تحریک نشوند بلکه پیش از تکذیب، خود به محتوای چنین نامههایی پوزخند زنند و نگرانی اصلی را باید در چنین بسترها و زمینههایی دید و به فکر آسیب شناسی و درمان آن بود. به هر حال، هم رویکرد انقلاب اسلامی به اقوام ایران روشن و افتخار آمیز است و هم کارنامه دولتهای جمهوری اسلامی در توزیع خدمات خود به مناطق کشور بر کسی پوشیده نیست و هم بویژه مردم متدین و مسلمان و شیعه عرب خوزستان وفاداری، عشق و علاقه آنان به ایران یکپارچه مثال زدنی است ولی باید با گسترش ارتباطات فرهنگی و عنایت بیشتر به مطالبات قومی و منطقهای منافذ نفوذ دشمنان این کشور را برای همیشه ببندیم.