تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۴  ، 
کد خبر : ۱۸۷۲۰۹

چالشهای فراروی کشورهای ساحلی دریای خزر


دریای خزر با بیش از 370 هزار کیلومتر مربع مساحت، بزرگ‌ترین و غنی‌ترین دریاچه جهان است که در آن، منابع عظیم نفت، گاز و ذخایر بیولوژیک وجود دارد و برای کشتی رانی نیز بسیار مناسب است. تا پیش از فروپاشی شوروی امور مربوط به دریای خزر براساس توافقهای دوجانبه بین ایران و شوروی حل و فصل می‌شد. اما پس از فروپاشی شوروی، تعداد بازیگران و مدعیان حقوقی این دریا افزایش ناگهانی یافتند، به گونه‌ای که از تاریخ فروپاشی شوروی، کشورهای تازه‌ای پدید آمدند و در کرانه‌های خزر با ایران و روسیه هم‌مرز شدند. ورود سرمایه و فناوری خارجی با هدف اکتشاف و استخراج منابع نفت و گاز خزر زمینه نفوذ اقتصادی و سیاسی فرامنطقه‌ای را به این حوزه فراهم آورد.
حوزه ژئوپلتیکی دریای خزر به مثابه منطقه‌ای کارکردی در نظام جهانی از پنج واحد سیاسی با کشور مجاور یکدیگر تشکیل یافته است که هویت خود را از دریای خزر گرفته و حول آن گرد آمده‌اند. ساختار طبیعی و انسانی منطقه‌، به آن ویژگیهایی را بخشیده است که به منزله واحد فعال و موثری در نظام منطقه‌ای عمل می‌کند. در واقع، ویژگی‌هایی، مانند منابع جمعیت، تولید فرهنگی، موقعیت جغرافیایی و مانند آن، دریای خزر را در کانون مسائل مهم جهان و منطقه‌ای از نظر انرژی، عملیات و راهبرد نظامی امنیت منطقه‌ای و ظرفیتهای ارتباطی و ... قرار داده است.
این واحد ژئوپلتیکی در دگرگونی فضای سیاسی اوایل دهه 90، بار دیگر، توجه افکار عمومی جهان را به ثروت هیدروکربونی حوزه خزر معطوف کرد، به گونه‌ای که کارشناسان صنعت انرژی معتقدند که طی چند سال آینده،‌ جمهوری‌های شوروی سابق در منطقه خزر جای خود را در میان تولیدکنندگان عمده نفت و گاز دنیا باز خواهند کرد.
تاکنون، میراث منابع شناخته شده و احتمالی نفت دریای خزر بسیار متفاوت ارزیابی شده است و آمار و ارقام موجود از پانزده تا دویست میلیارد بشکه معادل درصد کل منابع جهان را دربر می‌گیرند. میزان منابع گاز این دریا بیش از منابع نفت و از 235 تا 337 بیلیون فوت مکعب برآورد شده است.
توانایی تولید کشورهای ساحلی
تاکنون، آمارهای مختلفی از منابع هیدروکربونی دریای خزر منتشر شده است، اما قاطعانه، ‌می‌توان گفت که هیچ‌یک از برآوردها قابل اعتماد نیست؛ زیرا:
الف- از نظر فنی، هنوز اکتشاف انجام نگرفته است؛
ب- از نظر اقتصادی، تا پایان مرحله اکتشاف و آغاز مرحله تولید نمی‌توان مقرون به صرفه بودن اقتصادی آن منابع را تایید کرد؛ و
ج- میزان ذخایر نفتی که در آغاز، 200 میلیارد بشکه برآورد شده بود، با گذشت زمان، 9/15 میلیارد بشکه از جانب شرکت نفت انگلیس گزارش شده است.
سه ویژگی مهم حوزه نفتی خزر، یعنی امکان بهره‌برداری آسان، نزدیکی به بازارهای مصرف و محل تلاقی محورهای مواصلاتی اروپا به اقیانوس هند و شمال دریای خزر به جنوب آن، باعث شده است تا از اتکای انحصاری بسیاری از کشورهای مصرف‌کننده عمده انرژی به نفت و گاز خلیج‌فارس کاسته شود. در واقع،‌ هرچند هنوز حوزه خلیج‌فارس همچنان، بزرگ‌ترین منبع انرژی جهان است،‌ اما با این حال، در حوزه سرزمین، پیش‌بینی توانایی تولید کشورهای ضلع شمالی ایران در سال 2010 به شرح زیر گزارش شده است:
ترکمنستان 200 تا 300 هزار بشکه در روز؛
روسیه هفتصد هزار بشکه در روز
مسیرهای عبور خطوط لوله نفت از دریای خزر به خارج به شرح زیر است:
مسیرهای غربی
الف- مسیر باکو ـ نوروسیسک: این خط با طول 1500 کیلومتر، از میدان‌های نفتی باکو آغاز می‌شود و با عبور از چند جمهوری خودمختار از جمله ماهاچ قلعه در داغستان و گروزنی در چچن به بندر نوروسیسک روسیه در کنار دریای سیاه می‌پیوندد.
ب- مسیر باکو ـ سوپسا: این مسیر با طول 920 کیلومتر از میدانهای باکو در آذربایجان آغاز می‌شود و در بندر سوپسای گرجستان، در کناره دریای سیاه پایان می‌یابد.
ح- مسیر باکو ـ جیحان: این خط لوله از باکو آغاز و با عبور از تفلیس در گرجستان و عبور از سه کشور به بندر جیحان در کنار مدیترانه می‌رسد. طول این مسیر 1730 کیلومتر می‌باشد که 465 کیلومتر در آذربایجان، 255 کیلومتر گرجستان و 1010 کیلومتر آن در خاک ترکیه است.
د- مسیر تنگیز ـ نوروسیسک: این مسیر با طول 1600 کیلومتر از میدان نفتی تنگیز در قزاقستان آغاز می‌شود و با عبور از خاک روسیه تا بندر نوروسیسک در کناره دریای سیاه ادامه می‌یابد.
مسیرهای شرقی قزاقستان ـ چین
طول این مسیر حدود 3000 کیلومتر است و از میدان‌های قزاقستان یا ترکمنستان آغاز و به بازارهای غرب چین در منطقه سین کیانگ منتهی می‌شود.
مسیر شمالی
این خط لوله که از بندر آتبرو قزاقستان به سامارا در روسیه می‌رود و سپس، به سیستم حمل داخل روسیه به نام ترانس نفت می‌پیوندد، نفت مورد تقاضای بازارهای روسیه سفید، لهستان و مجارستان را تامین می‌کند.
مسیر جنوبی
خط لوله جنوبی، نفت را از میدان‌های آذربایجان و قزاقستان به بازارهای خلیج‌فارس و دریای عمان می‌رساند. مسیر اصلی این خط از خاک ایران می‌گذرد و در مسیری 392 کیلومتری، از طریق بندر نکا به پالایشگاه تهران می‌رسد.
مسیر لوله ماورای خزر
این مسیر از میدان‌های نفتی قزاقستان آغاز می‌شود و با گذشتن از زیر دریای خزر به بنادر سیاه‌، سوپسا یا دریای مدیترانه، جیحان می‌رسد. باید یادآور شد احداث این خط به دلایل حقوقی و زیست‌محیطی با مخالفت کشورهای ساحلی روبه‌رو است.
منابع مشاجره و چالش ایران در فضاهای پیرامونی دریای خزر
پس از فدراسیون روسیه، ایران به همراه چین از نظر داشتن تعداد همسایگان، مقام دوم جهان را در اختیار دارد. این کشور با پانزده همسایه مستقل و 24 دولت همجوار است. چنین موقعیتی، فضای سرزمینی ایران را در مرکز تلاقی دولتهایی قرار داده به طبقه طور ماهوی نیازمند تکامل فضایی همه‌جانبه‌اند. در واقع، ایران با استفاده از موقعیت مرکزی و کانونی خود، می‌تواند کانون صلح و همبستگی بین منطقه‌ای باشد. این در حالی است که تعداد کشورها و دولتهای همجوار ایران، تنها زمینه افزایش ظرفیتهای مشاجره را فراهم آوردن است.
در این زمینه، ناپایداری دولت ـ ملتهای هم‌جوار ایران را می‌توان یکی از دلایل این ناکامی دانست، به گونه‌ای که به جز روسیه و ترکیه، عمر سیاسی هیچ‌یک از کشورهای همجوار ایران به یک قرن نمی‌رسد. در واقع، تمام پادشاهیها و امیرنشین‌های خلیج‌فارس به جز عربستان که از نیمه دوم قرن گذشته به استقلال دست یافت نوپا می‌باشند و چهار کشور همسایه شمالی، تنها از سال 1991 بر نقشه جغرافیای سیاسی ظاهر شده‌اند. علت ناپایداری کشورهای پیرامونی ایران را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:
ناهمگنی فرهنگی ـ اجتماعی؛ توسعه‌نیافتگی؛
ترام دولتهای ایدئولوژیک؛ ‌تنگناهای ارتباطی؛
کثرت نظامهای غیردموکراتیک پیرامونی؛ حضور قدرتهای فرامنطقه‌ای؛ و تعداد دیدگاههای ژئوپلیتیکی
چالشهای ایران ـ جمهوری آذربایجان
تنگناهای ژئوپلیتیکی آذربایجان
نقض تمامیت ارضی: حزب افراطی داشناک با حمایت جدی ارمنستان توانسته است با اشغال 20 درصد از خاک آذربایجان، به ویژه ناگورنو قره‌باغ، دهلیز لاچین، شوشا و مناطق اطراف آنها،‌ این جمهوری نوپا را سخت درگیر فضایی جنگی کند؛ فضایی که لازمه آن ناپایداری در رفتار سیاسی است؛
ناپیوستگی سرزمین:‌ دالان زنگزور و مگری در جنوب ارمنستان با وسعت 42 کیلومتر جمهوری خودمختار نخجوان را از خاک اصلی آذربایجان جدا کرده‌اند. باید یادآور شد که آثار ژئوپلیتیکی این ناپیوستگی ارضی برای آذربایجان، حتی بیش از اشغال قره‌باغ اهمیت دارد؛
عدم دسترسی به آبهای آزاد: این ویژگی جغرافیایی، آذربایجان را در خشکی محصور کرده و وابستگی این جمهوری را به راههای ارتباطی فدراتیو روسیه ـ ایران و گرجستان باعث شده است؛
تهدید روسیه:‌ وابستگی آذربایجان به شبکه‌های ارتباطی روسیه، مرزهای طولانی با این دولت و همپیمانش ارمنستان ـ آذربایجان را نگران تداوم استقلال خود کرده است؛ موضوعی که از جمله دلایل تلاش باکو برای ورود به ساختارهای امنیتی غرب است.
تهدید ایران: هرچند ایران در اوایل استقلال آذربایجان، موجودیت این کشور را به رسمیت شناخت، اما هنوز در آموزه‌های تاریخی، آذربایجان و نخجوان بخش جدا شده‌ای از سرزمین بزرگ ایران شناخته شده یا دست کم، چنین القا می‌شود. از سوی دیگر، دولت آذربایجان همواره، نگران تاثیرپذیری درازمدت جمعیت غالبا شیعی کشورش از نفوذ تفکر اسلام‌گرایانه شیعی ایران است. استراتژی فرهنگی مقابله با اسلام و گرایشی که تمام روسای دولتهای آذربایجان از ایلچی بیک تا حیدرعلی اف تعقیب کرده‌اند، در همین راستا تعریف می‌شود.
منابع چالش و تنش بین ایران و آذربایجان عدم یکپارچگی سرزمینی
جداسازی نخجوان از خاک اصلی جمهوری آذربایجان و یافتن هویت سیاسی نیمه مستقل آن به عنوان جمهوری خودمختار نخجوان یکی از نمونه‌های تشنج‌زای ساختار سیاسی ـ اداری آذربایجان است.
پیامدهای جداافتادگی و ناپیوستگی نخجوان و آذربایجان ـ حتی از مساله قره‌باغ نیز برای باکو دردناک‌تر است. جمهوری خودمختار با مساحتی حدود 5500 کیلومتر مربع و جمعیتی حدود 365 هزار نفر در محاصره فضای سرزمینی ارمنستان است. این قطعه هلالی شکل از سمت شرق، شمال و غرب از طریق دالان مگری و زنگزور ارمنستان از آذربایجان جدا افتاده است و با خاک اصلی سرزمین ملی خود هیچ‌گونه ارتباط مستقیمی ندارد.
قطع ارتباط سرزمینی آذربایجان و نخجوان به معنی قطع ارتباط مستقیم زمینی این دولت با ترکیه و اروپاست؛ موقعیتی که سبب شده است تا آذربایجان از نظر ارتباطی، منحصرا، در محاصره فدراسیون روسیه، ایران و گرجستان باشد؛ زیرا، در حال حاضر، مرزهای مشترک آذربایجان و ارمنستان مرزهای بسته امنیتی محسوب می‌شوند و از سوی دیگر، راه ارتباطی زمینی و هوایی مناسب و کوتاه نخجوان و آذربایجان تنها از طریق فضای سرزمینی ایران امکان‌پذیر است، چنین موقعیتی این قابلیت را به ایران داده تا در صورت لزوم، ارتباط بین این دو بخش را مختل یا به کلی قطع کند.
این برتری ژئوپلیتیکی از یکسو، تداوم ایده آذربایجان بزرگ را باعث می‌شود و از سوی دیگر، به منزله متغیر مستقلی بر روابط دو کشور تاثیر می‌گذارد. در مجموع، گسیختگی سرزمینی آذربایجان، زمینه‌های وابستگی ژئوپلیتیک این جمهوری به ایران و تنشهای احتمالی ناشی از آن را فراهم آورده است.
عدم دسترسی مستقیم به دریای آزاد
آذربایجان با وجود مرز دریایی 315 کیلومتری، موقعیتی بری دارد و به دلیل عدم دسترسی مستقیم به آبهای آزاد، به کانال دن ـ ولگا و در نتیجه، به روسیه وابسته است. این وابستگی با وجود ناپیوستگی ارضی با نخجوان و ترکیه پایدار خواهد بود، اما باکو برای کاهش میزان وابستگی به روسیه و تنوع راههای ارتباط دریایی، استفاده از بنادر گرجستان و ایران را مدنظر قرار داده است. هرچند مسیر گرجستان مسیر کوتاهی برای دسترسی باکو به دریای سیاه می‌باشد، اما این کشور خود، مکمل ژئوپلتیک روسیه است؛ بنابراین، معبر طولانی‌تر ایران و خلیج‌فارس، دالان مکملی برای آذربایجان محسوب می‌شود.
روابط ایران با روسیه و ارمنستان
باکو، هرگونه مناسبات ایران و ارمنستان را به دقت پیگیری می‌کند. دستگاههای سیاسی ـ تبلیغاتی ایالات متحده، ترکیه و اسرائیل با آگاهی از این حساسیتها، در تحریک شهروندان آذربایجان و نخجوان نسبت به مقاصد و علایق ایران، بسیار کوشیده‌اند. آذربایجان همچنین، نسبت به هدفها، ابعاد و چگونگی روابط و مناسبات ایران ـ روسیه بدبین است. این جمهوری نوپا، روابط سه‌جانبه ایران، روسیه و ارمنستان را اتحادی برای تحکیم تهدید علیه خود قلمداد می‌کند.
رژیم حقوقی دریای خزر
از آنجا که آذربایجان در بین تمام کشورهای ساحلی خزر، بیشترین منابع شناخته شده نفت و گاز فلات قاره را در اختیار دارد، در برابر این موضوع حساس‌تر است. در حال حاضر، از 75 حوزه نفت و گاز این جمهوری، تنها 20 حوزه در دریا قرار گرفته است که تقریبا، دست نخورده باقی مانده‌اند.
باید در نظر داشت که در هر نظام حقوقی غیرمشاعی، به ویژه تقسیم فضای دریا به پنج سهم 20 درصدی که پس از تقسیم مشاعی مدنظر ایران قرار گرفته، به معنای انتقال اغلب منافع تنش به بخش جنوبی بین سه کشور ایران ـ آذربایجان و ترکمنستان است؛ اصولی که با علایق کنونی آذربایجان هماهنگ نیست؛‌ زیرا، این کشور به دلیل حساسیت زیادش نسبت به منافع و قلمرو دریایی خود حاضر به سپردن بخشی از این فضا به دیگر کشورها، به ویژه ایران نیست.
منابع چالش ایران و ترکمنستان
فضاهای سرزمینی ایران و ترکمنستان، مکمل‌های ژئوپلیتیک یکدیگر محسوب می‌شوند؛‌ چرا که ترکمنستان در برابر تهدید نظامی ایران، فاقد عمق استراتژیک و حتی عمق تاخیری می‌باشد و فاصله عشق‌آباد تا نوار مرزی ایران کمتر از شصت کیلومتر است؛ بنابراین، تنگناهای ژئوپلیتیکی ترکمنستان بدین قرارند:
وابستگی ترکمنستان به منابع آب ایران
ترکمنستان آب‌وهوای خشک و بری دارد و چهار پنجم مساحت یا حدود 350 هزار کیلومتر مربع از آن را صحرای قراقوم تشکیل می‌دهد. افزون بر رودخانه‌های اترک؛ محلات نادری و درونگر، هریرود، تجن و از خاک ایران به سوی ترکمنستان جاری هستند، چندین رودخانه با دبی متغیر و فصلی، مانند شورلق، چهل کمان، چهچه، قره تکان و لایق نیز، از ارتفاعات مرزی هزار مسجد به سوی دشتهای پست ترکمنستان وارد می‌شود.
این در حالی است که شمال شرقی ایران با تنگناهای آبی روبه‌رو می‌باشد؛ مشکلی که در راستای حل آن می‌تواند با ایجاد سد و بندهای مخزنی و انحرافی روی رودخانه‌های یاد شده، بخشی از آن را حل کرد. به هرحال، در آینده، کنترل‌های احتمالی آبهایی که از ایران به کشور همسایه‌اش سرازیر می‌شود، روابط دو کشور را در چالش هیدروپلیتیکی قرار خواهد داد.
اختلاف پنهان ارضی
مرز ایران ـ ترکمنستان برای نخستین‌بار براساس قرارداد سال 1299 هجری قمری برابر با 1881 میلادی، بین ایران و روسیه تزاری تعیین شد، اما اتحاد جماهیر شوروی در سال 1921، برای کاستن از فشارهای بین‌المللی، از بخش کوچکی از امتیازاتی که از روسیه تزاری در ایران به دست آورده بود، چشم‌پوشی کرد و بدین ترتیب، مساله مرزهای بین‌المللی در فصل 3 قرارداد 1921 ایران ـ اتحاد جماهیر شوروی گنجانده شد. طبق این قرارداد، سرخش کهنه همچنان، در اختیار شوروی باقی ماند و روستای فیروزه و جزیره آشورزاده که در واقع، بخش انتهایی شبه‌جزیره میانکاله به شمار می‌رود، به ایران بازگردانده شد. البته، اتحاد شوروی نخست، در بازگرداندن روستای فیروزه تعلل و سپس، از آن خودداری کرد.
در حال حاضر، روستای فیروزه که ناحیه کوهستانی همجوار ایران است، مقر کاخ ریاست جمهوری ترکمنستان می‌باشد و استرداد آن، در شرایط عادی با توجه به مناسبات بین دو کشور، به هیچ وجه قابل طرح نخواهد بود. البته، ایران همواره، فرصت طرح این موضوع را در اختیار خواهد داشت، ضمن اینکه رودخانه مرزی اترک و تغییرات مسیر آن نیز می‌تواند موضوع دیگری برای تشدید اختلاف و تنش بین دو کشور باشد.
رژیم حقوقی دریای خزر
گسترش طولی چهار کشور ترکمنستان، قزاقستان، روسیه و آذربایجان در کرانه‌های شرقی و غربی دریای خزر، موقعیت مناسبی را برای دست‌یابی به رژیم حقوقی متناسب با منافع این کشورها فراهم آورده است. این در حالی است که ایران به رغم مرز مستقیم 657 کیلومتری بین آستارا تا دهانه اترک، امکان گسترش دادن فلات قاره‌اش را در قبال دو کشور آذربایجان و ترکمنستان ندارد و برای دستیابی به خواسته‌های تاریخی و طبیعی‌اش، باید بر قراردادهای پیشین تکیه کند یا دست کم، به طرح تقسیم 20 درصد برای هریک از پنج کشور ساحلی رضایت دهد که در این صورت، دو کشور آذربایجان و ترکمنستان باید از بخشی از قلمرو ساحلی خود به نفع ایران چشم‌پوشی کنند. در هرصورت، بیشترین منابع تنش مرتبط با رژیم حقوقی خزر، در جنوب این دریا متمرکز شده است.
ایران و روسیه
روسها طی دو قرن، در قالب دو رژیم متفاوت، بزرگ‌ترین نقض‌کنندگان تمامیت ارضی و کانون اصلی تهدید ایران بودند. با فروپاشی اتحاد شوروی و تجزیه آن، این منبع تهدید از نظر جغرافیایی، از ایران دور شد.
در واقع سقوط اتحاد شوروی دو میراث بزرگ خوشایند و ناخوشایند را برای ایران بر جای گذاشت. بدین ترتیب که دور شدن جغرافیایی و شکل‌گرفتن حایلهای قفقاز و آسیای مرکزی، خطر همسایگی با روسها را کاهش داد؛ به نحوی که اگر طرح‌های مورد نظر قزاقستان و آذربایجان درباره رژیم حقوقی خزر به تصویب برسد، ایران و روسیه، حتی مرز مشترک نیز نخواهند داشت، اما سقوط و تجزیه اتحاد شوروی، منابع دیرینه مشاجره ایران ـ روسیه را به کشورهای نوپای کنونی منتقل کرد. در واقع، روسها با دور شدن جغرافیایی از ایران، بخش عمده منافع تنش قدیمی خود را با ایران به دولت ـ ملتهای جدید انتقال دادند، هرچند با گذشت یک دهه و کاهش تهدیدهای ایدئولوژیک و تهدید قدرت نظامی روسیه، هنوز چند منبع مهم تنش و مشاجره در داخل و خارج از حوزه نفوذ شوروی سابق به قوت خود باقی مانده‌اند.
رژیم حقوقی دریای خزر
از مرزهای طولانی ایران و اتحاد جماهیر شوروی، تنها دریای خزر به منزله قلمرو تماس مستقیم دو کشور پابرجاست. این قلمرو،‌ به مثابه بستر جغرافیایی تعاملات تجاری- اقتصادی و نیز محور مکانی تهدید روسیه، اساس پایداری فضایی در روابط ملموس دو کشور محسوب می‌شود.
روسیه تضعیف شده کنونی یا قدرتمند آینده، برای دخالت در امور دولتهای حوزه دریای خزر، حتی با استفاده از قهریه انگیزه‌های متعدد خواهد خواهد داشت. باید توجه کرد که یازده جمهوری نوپا در حاشیه مرزهای جنوبی روسیه، به صورت بالقوه، ضعیف و بی‌ثبات‌اند و این بی‌ثباتی، فضای اطراف دریای خزر را با تهدیدهای منطقه‌ای و داخلی از جمله اختلافات منطقه‌ای، قبیله‌ای، نژادی، طایفه‌ای، فقر و مشقت شدید اقتصادی، خرابیهای زیست‌محیطی، هویت‌های ملی خام و بی‌تجربه و ... روبه‌رو خواهد کرد.
با این توصیف، فدراسیون روسیه می‌تواند برای بازگرداندن نظم و جلوگیری از شورشهای داخلی و احتمال سرایت این تهدیدها به داخل مرزهایش، وارد عمل شود و در مقام حافظ صلح در دریای خزر نفش‌آفرینی کند.
شاید یکی از دلایل تمایل آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو برای حضور در حاشیه دریای خزر کمک به حل این تنگناها و نامشروع جلوه‌دادن مداخلات احتمالی روسها باشد؛‌ زیرا، در صورت بروز و گسترش ناآرامی‌های درونی و بیرون، روسها حق مداخله در امور آن‌ها را برای خود قائل خواهند بود. در چنین صورتی،‌افزون بر به خطر افتادن منافع و علایق ایران در این حوزه‌ها، ‌تردیدهای تاریخی این کشور نسبت به مقاصد روسیه، احیا خواهد شد. بدین ترتیب، بی‌گمان، دغدغه‌های جمهوری اسلامی، نسبت به پیشامدهای آینده حوزه دریای خزر و مسائل امنیت ملی خود، از دهه‌های 70 و 80 قرن گذشته کمتر خواهد بود.
یکی از عناصری که صورت ملموس بر مسائل این دریا تاثیرگذار خواهد بود، روسیه و مقاصد اوست. در واقع چهار کشور ساحلی این دریا به جز ایران، درارتباطات خود با دریای آزاد، همواره اسیر روسیه باقی خواهند ماند. بی‌انگیزه بودن نسبی روسیه برای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، تا حدی از برتری‌های پایه‌ای درازمدت این کشور ناشی می‌شود.
بدین ترتیب موضع نامشخص روسیه و هماهنگ با آن قزاقستان و آذربایجان، می‌تواند به تیرگی روابط ایران و روسیه منجر شود و از سوی دیگر، هرگونه بهره‌جویی تا به جای روسیه، زمینه سیاسی مناسبی برای تنش با ایران خواهد بود. همچنین، طرح و برنامه‌های ایران برای تبدیل شدن به کانون اصلی تجارت حوزه دریای خزر و حتی دستیابی درازمدت به قدرت برتر اقتصادی، به هیچ‌وجه برای روسها خوشایند نیست و می‌تواند به یکی از منابع اصلی تنش دوجانبه تبدیل شود.
رقابتهای معبری و استراتژی لوله‌ای
رقابتهای ژئوپلیتیک ایران برای گذشتن خطوط لوله انتقال مواد هیدروکربنی کشورهای حاشیه دریای خزر با مسیرهای افغانستان، پاکستان، گرجستان، ترکیه، چین و روسیه است.
چنانچه تواناییهای ممتاز معبری ایران برای انتقال منابع هیدروکربنی تحقق یابد، نقش فاضی سرزمینی روسیه در انتقال نفت و گاز، کمرنگ خواهد شد. هرچند از سال 1997 ایالات متحده از بین سه مسیر پیشنهادی برای صدور نفت آسیای مرکزی و قفقاز، شامل مسیرهای روسیه، ایران و باکو ـ جیحان، مسیر آخر را برگزیده است، اما بنا به دلایل متعددی، اجرای این طرح در گرو رفع تنگناهای ژئوپلیتیک درونی قفقاز خواهد بود.
ایرن با معرفی ارزان‌ترین و کوتاه‌ترین مسیر برای انتقال هیدروکربنی به بازارهای فروش نفت، ضعف سیاسی خود را کاهش داده است و در مقابل، آن‌ها نیز آمادگی خود را برای ساخت خط لوله جدیدی که دریای خزر را به دریای عمان متصل می‌کند، اعلام کرده‌اند یا ساده‌تر از آن، آماده انعقاد موافقت‌نامه عملیات سواپ می‌باشند.
روسها که اکنون، از عدم تفاهم ایالات متحده و ایران کاملا آگاه‌اند، مسیر باکو ـ جیحان را خطرناک و ناامن می‌دانند و بادر پیش گرفتن سیاست تاخیری، در انتظار آینده‌اند، اما چنانچه ایران بتواند با رفع تنگناهای دیپلماتیک، نظر دولتهای شمالی را جلب کند، آن‌گاه، باید آغاز عملی رقابت ژئوپلیتیکی ایران با روسیه برای کنترل کریدور انرژی حوزه دریای خزر، به ویژه آسیای مرکزی را شاهد باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات