فاطمه معزی
رضا فرزند عباسعلیخان داداش بیک و نوشآفرین، در سال 1256 ش در روستای آلاشت از توابع سواد کوه مازندران دیده به جهان گشود، چند روز بعد از تولدش پدرش که افسر فوج سواد کوه بود در گذشت و مادرش به قصد اقامت در بین کسان خود راهی تهران شد. رضا در کودکی آموزشی ندید و در سال 1268 ش دوازده ساله بود که به فوج سوادکوه وارد شد و کارهایی سبک و ساده چون پادویی به وی واگذار شد. 15 سال بیشتر نداشت که بریگاد قزاق پیوست و پس از دو سال به استخدام فوج سوادکوه درآمد و چندی بعد به تهران منتقل شد. او پلههای ترقی را یک به یک پیمود. در سال 1268 ش به فرماندهی گروهان شصت تیر ارتقا یافت و در جریان مشاجرات بین آزادی خواهان و محمدعلی شاه با درجه نایب دومی به حفاظت از سفارت بلژیک و یک سال بعد به حفاظت از سفارت آلمان مامور شد. در سال 1294 به همراهی چند تن دیگر از افسران قوای قزاق فرمانده روسی این قوا سرهنگ کلرژه را مجبور به استعفا کردند و سرهنگ استاروسلسکی به جای وی فرماندهی قوای قزاق را بر عهده گرفت.
در همین اوان بود که با شخصی زردشتی به نام اردشیرجی آن هم از طریق عینالملک هویدا (پدر امیرعباس هویدا) آشنا شد و اردشیرجی که از ماموران اطلاعاتی انگلستان بود رضاخان را جایگزینی مناسب برای دودمان قاچار دید ولی از آن جا که رضاخان از سواد بهرهای نداشت مدتی طولانی به وی حساب و تاریخ و جغرافیا آموخت تا برای روز موعد آماده باشد. رضاخان در عملیات قزاقان علیه نیروهای بلشویک در شمال ایران شرکت داشت و زمانی که این قوا شکست خورده به قزوین آمد، دارای درجه میرپنجی بود. پس از آن که قوای قزاق را انگلیسیها در اختیار گرفتند و استاروسلسکی از فرماندهی بر کنار شد، میرپنج مورد توجه آنان قرار گرفت و ژانرال آیرونساید که وصف وی را از اردشیرجی عامل بریتانیا در ایران پیش از این شنیده بود با رضاخان از نزدیک آشنا شد. او در مورد اولین ملاقاتش با رضاخان مینویسد: «رضاخان فرمانده آتریاد تبریز بیتردید یکی از بهترینها است. اسمایس، رضاخان را فرمانده واقعی صحنه قلمداد میکند. او زیردست یک مافوق سیاسی که از تهران نصب شده است کار میکند.» او از دیدگاه عوامل انگلیسی بهترین مهره برای اجرای کودتا بود و به همین منظور مورد استفاده قرار گرفت. پس از آن که با عوامل کودتا در تهران مرتبط و فرمانده ایرانی قوای قزاق سردار همایون از قزوین خارج شد رضاخان میرپنج فرماندهی قوای قزاق را در دست گرفت و با هماهنگی به سوی تهران راه افتاد. پیش از آن جلسهای با ژنرال آیرونساید داشت و آیرونساید که قصد خروج از ایران را داشت پس از توصیههای فراوان به وی از او خواست تا از پشتسر به قوای وی حمله نکند و شاه را نیز سرنگون نسازد «رضا صراحتاً قول داد و من با او دست دادم.» رضاخان در دوم اسفند 1299 با سیدضیاءالدین و دیگر عوامل کودتا در شاهآباد ملاقات کرده و با یکدیگر سوگند وفاداری یاد کرده و در نیمه شب تهران را به تسخیر خود درآوردند. او در چهارم اسفند از سوی شاه به سردار سپهی ملقب و فرماندهی کل قوای قزاق منصوب شد.
اولین اعلامیه وی تحت عنوان من حکم میکنم که اعلام حکومت نظامی بود با امضای رضا فرمانده کل قوا در چهارم اسفند بر دیوارهای شهر نصب شد. رضاخان که در پی کسب قدرت بود در فروردین 1300 به وزارت جنگ منصوب شد و پس از سقوط دولت سیدضیاء بسیاری از عوامل کودتا از کار برکنار شدند ولی برای رضاخان تازه ابتدای راه بود و او جای خود را به دیگری نمیداد. قدرتطلبی و حمایت مستمر انگلستان به رغم مخالفان قدری چون سیدحسن مدرس و مصدق و دیگر رجال قاجاری این قزاق را با نخستوزیری و سپس در 25 آذر 1304 بر تخت سلطنت نشاند.
رضا شاه در چهارم اردیبهشت 1305 در کاخ گلستان که پیش از این شاهد مراسم تاجگذاری شاهان قاجار بود تاج شاهی بر سرگذاشت و زمام امور را به طور کامل در اختیار خود گرفت. او در دوره شانزده ساله سلطنت رعب و وحشت خود بسیاری از مخالفان و حتی یاران همپیمان خود را سرکوب کرد و در زندانهای وی بسیاری جان از دست دادند. اما او به خوبی نیازهای استعمار را برآورده میساخت تا این که دیگر زمان مصرفش به پایان رسید و بنا به درخواست قوای متفقین در 25 شهریور 1320 از سلطنت کناره گرفت. شاه مخلوع به همراه یکی از همسرانش و چند تن از فرزندانش از تهران به بندرعباس و از آن جا به سفری بیبازگشت رفت در ابتدا قرار بر آن بود که به آمریکای جنوبی تبعید شود ولی زمانی که کشتی حامل وی و خانوادهاش در ساحل بمبئی کناره گرفت قایقی حامل چند افسر انگلیسی به آنان نزدیک شد و به شاه سابق خبر دادند که بنا به خواسته نائبالسلطنه هند او حق پیاده شدن در خاک هند را ندارد و رفتن به آمریکای جنوبی نیز منتفی است شاه سرگردان به موریس در آفریقای جنوبی تبعید شد. رضاخان در تبعید چندان دوام نیاورد و در چهارم مرداد 1323 در ژوهانسبورگ درگذشت.