تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۷  ، 
کد خبر : ۱۸۷۲۷۷
اندیشه آزادی

راه جستن به بیرون از ظلمت

مقدمه: خشایار دیهیمى در نشستى که با همکارى نشر ماهى و انجمن علمى گروه فلسفه دانشگاه تهران در تالا ر کمال دانشکده ادبیات برگزار شد به بررسى آرا و افکار هانا آرنت پرداخت که گزارش آن در پى مى‌آید.

خشایار دیهیمى ضمن اشاره به این مطلب که هانا آرنت اهمیت اندیشه را در به درد به خور بودنش مى داند گفت: از این جهت فلسفه آرنت فلسفه اى ارزشى است. اندیشه اى که در عقیده او باید استفاده شود. استفاده اى که آثار و عوارض پایدار در زندگى ما و عموم داشته باشد. ضرورت این است که از اندیشه هایى که با آنها ارتباط برقرار مى کنیم براى حل مسائل خود استفاده کنیم.
آنجا که هانا آرنت به مسئله یهودستیزى مى پردازد، مسئله او فقط مسئله یهودیان نیست بلکه مسئله این است که چگونه ممکن است از کسى شأن انسانى اش را دریغ کنند و در این موقعیتى که شأن انسانى از انسان دریغ شده است چگونه باید زیست تا دوباره این شأن انسانى را به دست آورد؟ هانا آرنت در کتاب ریشه هاى توتالیتاریسم مى گوید: در پیش روى یک یهودى در آلمان یا هر کشورى براى اینکه بتواند پذیرفته شود دو راه بیشتر وجود ندارد.
اول اینکه خصلت هاى برجسته اى از خود نشان دهد تا استثنایى باشد تا از این طریق خود را به جامعه تحمیل کند. و شق دوم این است که مى تواند یک بیگانه یا مطرود آگاه باشد یعنى بپذیرد که مطرود است و بر این مطرود بودنش آگاهانه صحه بگذارد و از این طریق تلاش کند که اصل مسئله را حل کند و هانا آرنت اسم خود را «مطرود آگاه» مى گذارد و بدین ترتیب است که مسئله مهاجرت در کتاب و اندیشه هاى هانا آرنت موقعیت برجسته اى پیدا مى‌کند.
او مى گوید: سابق وقتى که مهاجرت مى کردید و شهروندى یک جا را وامى گذاشتید و شهروندى جاهاى دیگر را اختیار مى کردید هویت تازه اى به دست مى آوردید. اما در دورانى که توتالیتاریسم شکل گرفت و بنیان هاى سیاست و مدیریت جهان و جامعه عوض شد، مهاجران هویتشان را وامى گذارند اما هویت تازه اى را نمى توانند به دست بیاورند.
مترجم کتاب «فلسفه سیاسى هانا آرنت» در ادامه گفت: هایدگر سال ها بعد از جنگ جهانى دوم در نامه اى اعتراف مى کند که بیشتر اندیشه هایش را که در کتاب «هستى و زمان» نوشته است، از هانا آرنت گرفته است. رگه هاى اگزیستانسیالیستى در تفکر هانا آرنت بسیار قوى است. اما آنچه که سرنوشت او بود باعث شد که بتواند تصحیحاتى در این اندیشه هاى اگزیستانسیالیستى بکند.
مسئله کلى اگزیستانسیالیسم، مسئله زندگى است. به این معنا که تمام انسان ها تنها هستند. چون تنها به دنیا مى آیند و تنها مى میرند و تولد و مرگ، مهم ترین اتفاقات زندگى بشرى، هر دو چیزهایى اختصاصى و انفرادى اند که شرکت پذیر نیستند. بنابراین تمرکز فلسفه اگزیستانسیالیستى در فلسفه زندگى روى این عناصر است و اینکه چگونه باید با سرنوشتمان کنار بیاییم و آیا راهى براى رهایى از این سرنوشت محتوم وجود دارد یا خیر؟ و به تبع آن معناى زندگى چیست؟ اینها به اختصار و اجمال مشکل برنامه فلسفى اگزیستانسیالیست ها است که آرنت به شکل دست اول با این موضوع نزد هایدگر آشنا شد.
دیهیمى در توضیح فلسفه سیاسى آرنت گفت: بدیع ترین نقطه در فلسفه هانا آرنت تعریف تازه اى است که سیاست به دست داده است.
هانا آرنت در برابر اگزیستانسیالیست ها موضع گیرى مى کند و مى گوید: درست است که این سرنوشت ماست و جست وجوى معناى زندگى براى هر فردى امر ضرورى است، اما این در انفراد و تنهایى به دست آمدنى نیست. اگرچه سرنوشت ما انفرادى است، اما راهى را که طى مى کنیم و در طول این راه تلاش مى کنیم آن معنا را براى خودمان پیدا کنیم. حاصل تلاش جمعى است. یعنى در عین به رسمیت شناختن فردیت و انفراد ما باید جمعیت و جمع بودنمان را هم به رسمیت بشناسیم. اما این جمعیت به معناى جامعه و با هم زندگى کردن در یک محیط نیست.
اتفاقاً در فلسفه هانا آرنت اجتماع و جامعه همیشه بار منفى دارد به این دلیل که مى گوید جامعه و اجتماع به نوعى غصب سیاست است براى اینکه اصالت را از سیاست بگیرد و به خود دهد. چون در جامعه و اجتماع (به آن معنایى که به کار گرفته مى شود) آن چیزى که اصل قرار مى گیرد و دغدغه معاش است نه دغدغه معنا پیداکردن. آنجا که جامعگى و اجتماعى بودن تحقق مى پذیرد همه تلاش آدم ها براى این است که صرفاً بتوانند حیات مادگى خود را ادامه دهند و دیگر دغدغه معنا از بین مى رود و در سیاست است که معنا را پیدا مى‌کنیم.
هانا آرنت سه وجه براى زندگى انسانى قائل مى شود. در وجه اول انسان با طبیعت سروکار دارد بى آنکه دخل و تصرفى در آن کند و از مواهب آن در جهت بقاى مادى خود استفاده مى کند. اسم این فعالیت ها را آرنت «زحمت» مى گذارد و انسانى که فقط به این فعالیت بپردازد حیوان زحمت کش است. علا وه بر این انسان کار مى‌کند.
یعنى در محیط مادى و طبیعى خود تغییراتى پدید مى آورد و این وجه تفاوت کار و زحمت است و حتى گاهى کار مثال هاى بسیار عالى ترى پیدا مى کند که انسان با استفاده از مصالح طبیعى دست به خلا قیت هایى مى زند که نقطه اعلا ى کار در مثال هاى هانا آرنت آفرینش هاى هنرى است. آرنت این را انسان سازنده مى نامد. اما بخش عالى ترى که هانا آرنت آن را اصل انسانیت انسان مى داندaction است. در حوزهaction انسان با انسان سروکار دارد action صرفاً جهان انسانى است و دیگر با طبیعت کارى ندارد. بخش اعظم اکشن ها، سیاست است.
دیهیمى در خاتمه به دو نکته مهم از فلسفه آرنت اشاره کرد و گفت: به هانا آرنت «فیلسوف امید در اعصار ظلمانى» مى گویند و صفت دیگرى که به او نسبت مى دهند «فیلسوف آغازهاى تازه» است. هانا آرنت مى گوید: در اعصار ظلمانى منظور او از (اعصار ظلمانى، دوران هایى است که با هر دلیل با زور و سرکوب و فشار و قید و بند وجه انسانى ما را تحت فشار قرار داده اند) زندگى نظرورزانه اى را دنبال کنیم که پر از امید و راه جستن به بیرون از ظلمت است یعنى اینکه زندگى ما یک زندگى پیوسته از یک نقطه شروع به نقطه پایان نیست. زندگى ما پر است از آغازهاى تازه.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات