تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۸۷۳۱۱

عالمى را یک سخن ویران کند

اشاره: هجدهم اسفندماه 1384 عبدالکریم سروش در گفت‌وگویى با تلویزیون هما درباره مسائل مختلفى نظیر انتشار کاریکاتورهاى پیامبر اسلام، سخنان احمدى نژاد، جریان فردید و آیت الله مصباح، نامزدى مهدى کروبى در انتخابات ریاست جمهورى، «انقلاب فرهنگى» در ایران، اصلاحات و نقش سیدمحمد خاتمى در آن و مردم سالارى دینى سخن گفت. بخش کوتاهى از این گفت وگوى مفصل به نقل از سایت گویا نیوز در زیر مى آید. متن کامل این گفت وگو در روز سه شنبه 23 اسفند 1384 در همین سایت منتشر شده است:

* جنابعالى اخیراً طى یکى از صحبت هایتان حول موضوع نقادى خشونت و واضعان خشونت در ایران نقطه کانونى تئورى سازى خشونت در ایران بعد از انقلاب را متمرکز بر شخص احمد فردید کردید؟ آیا تصور نمى کنید این نظر کمى مبالغه باشد؟ چرا که فردید هر که بود و هرچه که گفت اما شعاع عمل و اندیشه اش را نمى توان تا این حد گسترده دید. بنابراین تصور نمى کنید فردید را از قواره واقعى خود خارج و بزرگنمایى اش کرده اید؟
** شما مى دانید من براى نخستین بار دوماه پیش طى مصاحبه اى این توضیحات را در باب جریان فردید و انصار و اذناب او دادم. اگر چه همه اینها را در ذهن داشتم اما طى 27سالى که از انقلاب اسلامى ایران مى گذرد هیچ گاه چنین سخنانى را نگفته و ننوشته بودم و این نیست مگر به خاطر آنکه اکنون مى بینم تدریجاً پاره اى از این افکار به طور رسمى بر کرسى قدرت مى نشیند و دست تصرف از آستین اقتدار بیرون مى آورد و خشونت مى آفریند. به همین سبب است که کوشیدم پاره اى از سرچشمه هاى خشونت در جامعه را نشان دهم و اگر دقت کنید آنچه که من درباره فردید گفتم کمى است از بسیار و ذره اى است از خروار. قصد من آن نبود که در اهمیت افکار فردید مبالغه کنم. افکار او آن چنان که در مصاحبه خود آورده بودم، اهمیتى ندارد. حقیقتاً من فردید را داراى یک ذهن پریشان و زبانى پریشان تر مى دانستم و مى دانم. اما چه باید کرد که ایشان در میان جمع محدودى اهمیت و مرجعیت یافت و تدریجاً آن جمع محدود تولیدمثل کرد آن هم نه در میان فقط روشنفکرنمایان بلکه نزد پاره اى از طلاب و روحانیان و جراید [...]. من تعمداً این قصه را مطرح کردم چون دیدم بعضى نادانسته و ناآگاهانه آدرس غلط مى دهند و همه چیز را به حجتیه وصل مى کنند. البته من مدافع حجتیه نیستم. آنها قومى بودند که اکنون حقیقتاً منقرض شده اند. آن افرادى هم که من از آنها مى دانم و مى شناسم اساساً مایل به پا نهادن در عرصه سیاست نبودند و اساساً تئورى سیاسى نداشتند.[...] اتفاقاً من خواستم سرچشمه هاى اصلى چنین حرف ها و نظریه ها و موضع گیرى ها را نشان دهم. حجتیه هر که و هر چه بودند، اهل خشونت نبودند و ترویج و دعوت به خشونت نمى کردند اما جریان فردید جریان دیگرى است. همین دیروز دیدم عده اى از دانشجویان در یکى از جلسات شان صحبت از این کرده بودند که دموکراسى ظهور نفسانیت است. این حرف حجتیه نیست. این حرف احمد فردید است. تمام دستاوردهاى نیکوى مغرب زمین را که امروز و در این جو خشونت زده کشورمان به جویى از آنها احتیاج داریم از طریق همین الفاظ به مسخره گرفته و لوث کرده اند.
کلماتى مانند نفسانیت، استکبار و غربزدگى، ماسونیت، اباحیگرى را به کار گرفتند تا به راحتى و بدون استدلال خط بطلانى بر تمام این اندیشه هاى نیکو بکشند و ما را از آنها محروم کنند و تنها جایگزینى که براى آن داشتند همین مسئله خشونت بود. چنین است که من بر این مطلب آنقدر تاکید کردم و کوشیدم تا به درستى نشان دهم مشکل کار کجاست. [...] به طور کلى آنچه که به صورت ضدیت و نفرت علیه غرب و تمدن مغرب زمین و دموکراسى و حقوق بشر در کشور ما مى گذرد که در بسته بندى هاى نسبتاً ظریف و زرورقى عرضه مى شود محصول کارخانه همان حضراتى است که جملگى به نحوى به آقاى احمد فردید مرتبط و متصلند. [...]البته نقد غرب امر دیگرى است و بنده به هیچ وجه مخالف آن نیستم. همچنان که پیشتر گفتم در خود مغرب زمین هم فیلسوفانى هستند که غرب را نقد مى کنند. ما هم دربسته نباید هیچ چیز را بپذیریم. اما ضدیت با غرب، پراکندن نفرت علیه غرب و غرب ستیزى خشونت گرایانه، میراث نامیمون حاملان اندیشه فردیدى بود و هست که اکنون نیز همچنان مشغول سربازگیرى براى اردوگاه خود هستند. [...] از همه بدتر همین بحث یهودى ستیزى است. این واقعاً از عجایبى است که در تاریخ کشور ما پدید آمده. یهودى ستیزى هرگز مسئله ما نبوده. ما هیچگاه با یهودیان مسئله نداشته ایم. من در خارج از کشور گاهى با بعضى از همکاران و اساتید غربى که مى نشینم و راجع به یهودیان از من سئوال مى کنند وقتى به آنها مى گویم که یهودیان در کشور ما در پارلمان نماینده دارند همه تعجب مى کنند، چرا که ایشان گمان مى کنند که مشت هاى همه ما گره شده تا بر سر یهودیان بکوبیم و آنها را از کشور بیرون کنیم و من توضیح مى دهم که اینچنین نیست، نه دین به ما چنین اجازه اى مى دهد و نه انسانیت. خوشبختانه آن تعداد از یهودیان باقى مانده در ایران هم برخورداریى هایى مشابه با دیگران دارند. حال در چنین کشورى که هیچ گاه مسئله اى با یهودیان و یهودیت نداشته، حتى سابقه نیکو دارد و در سابقه تاریخى خود کوروشى دارد که یهودیان را از اسارت رهایى داده و چنین افتخارى براى ایران آفریده، عده اى بر اساس یک رشته تعلیمات باطل که از فلان استاد آلمانى آموخته یا به علت زندگى در فلان جو مسموم آلمانى با خود به ایران آورده اند، دشمنى با یهود و خصوصاً نقد فلسفى فیلسوفان براساس یهودى بودن یا یهودى نبودن را یاد بچه هاى این مملکت و دانشجویان فلسفه مى دهند.
[...] لذا گمان مى کنم حال که این تفکر چنین ابعادى پیدا کرده هرگز مبالغه نیست اگر ما سرچشمه هاى این فکر را نشان داده و جهدمان را مصروف پر کردن چاهى کنیم که از آن جز مار و عقرب بیرون نمى آید تا بتوانیم محیط سالم ترى داشته باشیم.
چندى پیش در ایران فیلم «رستگارى در ساعت هشت و بیست دقیقه» از سیروس الوند به نمایش گذاشته شد. در این فیلم جوانى با ریش انبوه و چهره اى فکور و فیلسوف مآب مى خواست تا جامعه را از ناپاکى، پاک کند. شیوه اش هم آدم دزدى و آدم کشى بود. در اتاق کار این جوان عکسى از هایدگر بر دیوار بود و کتابى هم درباره فلسفه هایدگر در دستش بود... دیدم که فیلمساز زیرک، انگشت بر نقطه حساس و بر منبع ویروس نهاده است. به او آفرین گفتم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات