تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۸۷۳۱۷

محافظه‌کارى مقابل توده‌گرایى


سعید لیلاز
اگر بر فرض محال سیر تاریخى جوامع بشرى به گونه اى بود که مثلاً همه آحاد جامعه را «یک نسل» از «یک» خاستگاه اجتماعى و اقتصادى تشکیل مى داد و پس از مرگ همزمان همه آنها نسل بعد _ به همان یک دستى _ شکل مى گرفت، آنگاه در سایه این همگونى البته کسالت بار، مفاهیم و دسته بندى هایى چون «محافظه کار» و بدیل متقابل آن «اصلاح گرا» هرگز پدید نمى آمد.
اما چنان که مى دانیم، خوشبختانه جوامع بشرى کل به هم پیوسته و متداومى هستند که در همه سطوح و عرصه ها طیف بسیار گسترده اى را شامل مى شوند. از این رو، همان قدر که تنوع و ناهمگونى جوامع در سطح سواد، درآمد اقتصادى، خاستگاه فرهنگى و اجتماعى و عوامل مشابه دیگر طبیعى و بدیهى است، «محافظه کار» یا اصلاح گرا بودن نیز چنین است. مانند بسیارى سوءتفاهم هاى دیگر، در کشور ما واژه «محافظه کارى»عموماً به عنوان ناسزا به کار مى رود؛ حال آنکه به این اعتبار، محافظه کارى همان قدر قابل حذف کردن _ چنان که در این سال ها بسیارى به تحقق آن کوشیدند _ است که مثلاً نوگرایى یا اصلاح طلبى. ظرف سال هاى اخیر، بسیارى از اصلاح طلبان بیشتر در واکنشى غیرارادى به تلاش همان قدر که ناآگاهانه از اردوى مقابل براى ناسزا نشان دادن مفهوم «لیبرالیسم» و اصلاح طلبى کوشیده اند با تحمیل بار منفى به مفهوم محافظه کارى چنین بنمایانند که یک جامعه بدون محافظه کارى و محافظه کاران، نه تنها شدنى، بلکه لازم است. طبق این تصویر، محافظه کارى مانعى براى رشد و پیشرفت است و شرط اصلى هر گونه توسعه، محو کامل آن است. البته این توهم زیانبار و دردناک در کشور ما که محصول برداشت هاى خام از انقلاب و ساختارهاى اجتماعى است، نخست از جبهه مقابل آغاز شد. از همان ابتداى انقلاب و به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلى، راستگرایان کوشیدند با اصیل نشان دادن محافظه کاران، اصلاح طلبى را بدعت و انحراف بنمایانند؛ غافل از آنکه بدون اصلاح طلبى، جامعه مى گندد و بدون محافظه کارى، منفجر مى شود و تصور جامعه بدون این دو، تصور بدنى بدون سر یا پا است.
یک پیامد منفى این تبرزنى بى رحمانه هر دو سوى روشنفکران جامعه ایرانى ظرف سه دهه اخیر به پاى درخت دیگرى، هم ظهور و هم رشد کمابیش سرطانى رادیکالیسمى است که اکنون دیگر دست کم براى خاورمیانه و کشور ما از مرحله حرف و شعار عبور کرده و کار آن به جاهاى باریکتر کشیده است. در غیاب روحیه تحمل چپ از سوى راست و بالعکس، روحیه اى رشد مى کند و هر دم تکثیر مى یابد که به هیچ یک و هیچ چیز دیگرى قائل و معتقد نیست و براى حل مشکلات به راه هایى مى اندیشد که در حرف و حتى در عمل فورى زیبا و شدنى مى نماید و کار علمى و کارشناسى را مسخره مى کند و هنجار هاى عقلى را ناکارآمد مى شمارد، اما در صحنه عمل جز به اتلاف بیشتر توان ملى و تمدنى نمى انجامد. اگر در 10 سال اخیر، ما بعضاً به کمتر از محو کامل محافظه کارى بدون کوچک ترین توجهى به زمینه ها و خواستگاه هاى بس نیرومند و پایدار آن در جامعه ایران قائل نبوده ایم، جاى شگفتى چندانى نیست اگر اکنون عنان و زمام اختیار را در کف رادیکالیسمى ببینیم که سراب را آب مى نمایاند و ملتى را در پى آن مى کشاند. پیامد منفى دیگر، در حوزه اقتصاد است. در جامعه اى چون ایران، اگر اکثریت مردم در سیاست اصلاح طلبند، بى تردید همان اکثریت در حوزه اقتصاد جز به محافظه کارى نمى توانند بیندیشند. از این رو سرکوب محافظه کارى- و نه البته سنت گرایى- معادل سرکوب خاستگاه ها و ریشه هاى محافظه کارى است. اگر بنیان هاى اقتصادى ایران چنین ناتوان و بر پایه سراب یعنى غالباً درآمدهاى نفتى استوار است، بسا که به سبب ضعف بنیه نظرى و عملى محافظه کارى در جامعه ماست. بدون محافظه کارى و محافظه کاران، بخش خصوصى به مثابه سنگ بناى هرگونه توسعه اقتصادى درون زا و پایدار، شکل نمى گیرد و بدون بخش خصوصى نیز اقتصاد ملى سرانجام _ مانند تجربه کشور ما _ جز ماشین تبدیل درآمد نفت به یارانه و ساختارهاى فیزیکى ناکارآمد از آب درنخواهد آمد. در این حوزه نیز البته محافظه کاران همانقدر مقصرند که اصلاح طلبان. اگر در دهه 1370 خورشیدى محافظه کاران در مواجهه کلامى و سیاسى با اصلاح طلبى «مساوات اقتصادى» را معادل «عدالت اجتماعى» و به جاى آن جا نمى زدند و با انحرافى180 درجه اى از اصول بدیهى محافظه کارى خود را طرفدار دوآتیشه سوسیالیسم از نوع تخیلى آن نمى نمایاندند، شاید امروز صحنه را چنین به رادیکالیسمى که همان شعار را بسیار بهتر و زیباتر سر داده و به اجراى آن مشغول است، واگذار نمى کردند. حوادث سیاسى یکى _ دو سال اخیر احتمالاً نشان داده است که اگر هر یک از ما فقط با هدف جلب افکار عمومى و سوار شدن بر امواج احساسات توده اى «اصول» خود را زیرپا بگذاریم و به حاکمیت چنین اصلى تن بدهیم، همواره هستند کسان و گروه هایى که بسیار ماهرانه تر و با خجالت و شرمسارى کمتر چنین مى کنند و گوى سبقت را از بقیه مى ربایند.بنابراین و اگر بناست که در برابر ناهنجارى هاى رادیکالیسم محصول دوران گذار چنین شعار سربدهیم که زنده باد محافظه کارى یا اصلاح طلبى، پس پیش از آن باید چنین فریادکنیم که «زنده باد اخلاق و اصول سیاسى». بدون این و آن دو جز به توده گرایى عوامانه از نوعى که همگان کمابیش مى شناسیم، نخواهیم رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات