تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۸۷۳۳۰

«پوشش» به مثابه مجرای انتقال پیام


حامد فتحعلی‌خانی
گروه سیاسی -
استعمال کلمه «حجاب» در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتا جدید است. در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقها کلمه «ستر» که به معین پوشش است به کار رفته است. فقها چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که معترض این مطلب شده‌اند کلمه «ستر» را به کار برده‌اند نه کلمه «حجاب» را.
بهتر این بود که این کلمه عوض نمی‌شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار می‌بردیم، زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغت «حجاب» پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده می‌شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.
وظیفه پوشش که اسلام برای زنان مقرر کرده است بدین معنی نیست که از خانه بیرون نروند. زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. در برخی از کشورهای قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایی وجود داشته است ولی در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‌گری و خودنمایی نپردازد. آیات مربوطه همین معنی را ذکر می‌کند و فتوای فقها هم موید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذکر خواهیم کرد. در آیات مربوطه لغت «حجاب» به کار نرفته است. آیاتی که در این باره هست، چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماسهای زن و مرد را ذکر کرده است بدون آنکه کلمه «حجاب» را به کار برده باشد. آیه‌ای که در آن کلمه «حجاب» به کار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام.
مطالب فوق برگرفته از کتاب حجاب استاد شهید مرتضی مطهری است. با توجه به مطالب فوق و تفاوت قائل شدن میان پوشش و حجاب، اکنون سوال مهم این است که آیا برای پوشش افراد هر نوع آزادی ممکن است؟ در این راستا بهتر آن است که پوشش را از منظری جدید بنگریم.
یکم – برای اینکه بدانیم در چه عصری به سر می‌بریم. نخستین گام را با معرفی مفهوم ارتباطات آغاز می‌کنیم: ارتباطات مبتنی بر روابط است؛ روابط بین دو شخص، روابط میان یک شخص و اشخاص بسیار، روابط میان یک جامعه و یک فرد و روابط میان یک جامعه و یک گروه، انسان‌ها می‌توانند با یکدیگر و با ماشین‌ها ارتباط برقرار کنند که در این زمینه «شانون» اشاره می‌کند ارتباط ماشین‌ها با یکدیگر محدود به قابلیت‌هایی است که در طراحی آنها لحاظ شده است. شانون و وارن ویور چارچوب مفهومی تعریف خود را گسترش داده‌اند و واژه ارتباطات را به مفهوم گسترده‌ای به کار می‌برند که شامل همه رویه‌ها و مراحل تاثیر‌گذاری یک ذهن بر ذهن دیگر می‌شود. لوندبرگ در زمینه واژه‌ی ارتباطات، استفاده از علایم (signs) و نمادها (Symbois ) را لحاظ می‌کند. او در اشاره‌ای واژه ارتباطات تعاملی را مد نظر دارد که به وسیله علایم و نمادها صورت می‌گیرد. بدین ترتیب ارتباطات زیر مجموعه تعامل محسوب می‌شود؛ یعنی آن شکلی از تعامل که از طریق نمادها صورت می‌گیرد.
کولی به شیوه جامعی مفهوم ارتباطات را بیان می‌کند. از نظر او ارتباطات مکانیزمی است که از طریق آن همه روابط انسانی تحقق وجودی یابند و ایجادکننده همه نمادهای ذهنی است؛ مکانیزمی که با ابزارهای انتقال این نمادها در فضا و حفظ آنها در ظرف زمان همراه است.
دوم – ما در زندگی روزمره، به طور مداوم ترکیبی از کلمات و حرکات را جهت بیان منظورمان به کار می‌گیریم. صدا زدن کسی همراه با لبخند و گفتگو با وی، با صدا کردن وی بدون لبخند متفاوت است. ارتباطات غیر کلامی ناخودآگاه، آنچه که ما آن را زبان بدنی و یا درست بگوییم زبان حرکتی (حالت اندامی) می‌نامیم، یک اصطلاح علمی است.
حالات بدن ما گاهی بیانگر حالات روحی روانی ما بوده به طوری که شاید ما قادر نباشیم آن را با کلمات بیان نماییم. کاربرد زبان حرکتی می‌تواند بازتابی یا غیربازتابی بوده و حالت بدنی، یا وضعیت و شرایط روحی ما همراه پیام به شخصی که منتظر دریافت پیام است، منتقل شود. زمانی که تمرکز می‌کنیم، مردمک چشم‌مان تنگ می‌شود و وقتی خسته‌ایم، ‌خمیده‌تر به نظر می رسیم و زمانی که به هیجان می‌آییم فیزیک چهره‌مان فرق می‌کند.
جولیوس فست در کتاب معروف خود به نام (زبان حرکت بدنی) که در سال 1984 منتشر شد، بیان کرده است که «زبان بدنی حاصل نفوذ فرهنگی و محیطی است». شخصی که در ایالات متحده زندگی می‌کند و به زبان حرکات بدنی آشنایی دارد ممکن است به سادگی در درک حس و قصد شخص دیگری که در کشور دیگری زندگی می‌کند، دچار اشتباه شود.
ارتباطات غیرکلامی عبارتست از کلیه پیام‌هایی که افراد علاوه بر خود کلام. آنها را نیز مبادله می‌کنند. طرز قرار گرفتن، راه رفتن، ایستادن، حرکات، چهره و چشم‌‌ها، لحن صدا، طرز لباس پوشیدن و … جملگی نشاه‌های ارتباطات غیرکلامی هستند.
بسیاری بر این باورند که همواره ارتباطات غیرکلامی بر ارتباطات کلامی از نظر صحیح بودن ارجحیت دارد. چرا که علامات غیرکلامی از درون انسان نشات گرفته و اغلب نمی‌توان آنها را کنترل کرد و اکثر انسانها از مهار کردن هیجانات خود عاجزند، ناکامی را نمی‌توانند نادیده بگیرند و نشان ندهند و شعف را دیر یا زود با حرکات خود به دیگری انتقال می‌دهند.
سوم- کانال‌های غیرکلامی را می‌توان به انواع مختلف تقسیم کرد. هشت نوع از این کانال‌ها عبارتند از: 1) زبان بدن «حرکت گفتاری»‌2) صداهای آوایی «شبه صوتی» 3) فضا «مجاورت» 4)زمان «زمانی» 5) شامه «بو» 6) زیبایی شناسی «موزیک و رنگ» 7) مشخصات فیزیکی «شکل بدن. اندازه و رنگ پوست و …» 8) مصنوعات «لباس،‌ لوازم آرایشی، عینک‌ها و جواهرات».
پوشش (لباس)،‌ احتمالا ما و شخصیت ما را شکل نمی‌دهد اما لباس و وضع ظاهر، اغلب‌ پایه‌ای برای قضاوت اولیه در مورد افراد است و تاثیر شگرفی بر قضاوتهای دیگران نسبت به ما دارد. بنابراین بهتر است در هنگام مواجهه و روبرو شدن با مردم به بهترین وضع ظاهری مواجه شد.
اصولا تمیزی و آراستگی ظاهر به ویژه در لباس‌هایمان نشانگر شخصیت و ارزشی است که به خود و حتی به دیگران قائل هستیم. بنابراین در هنگام انجام وظیفه پوشیدن لباسی که نشانگر شغل شما باشد از یک طرف و تمیزی و آراستگی آن از طرف دیگر موجب موفقیت شما در کار و ارتباط صمیمانه شما با دیگران خواهد بود.
چهارم – بحث بدن در سالهای اخیر در رابطه فرد مصرفی و فرهنگ مصرفی مورد بررسی و توجه است، در حالی که در گذشته چنین بحثی مطرح نبوده است. در دنیای اجتماعی، ما کنشگران را با هویتشان مورد بررسی قرار می‌دهیم، اما مسئله این است که ما این کنشگران را در دنیایی می‌نگریم که در آن، بدن آنها را در نظر نداریم. اما چرا این چنین است؟ به قول برایان‌ترنر مسئله به فلسفه رنه دکارت در کتاب مشهورش «گفتار درباره روش» مربوط است. به نظر او انسان دارای دو بخش اساسی ذهن و عین است. «من فکر می‌کنم پس من هستم.» نشان می‌دهد که بودن من، یعنی بدن من تنها اندکی مهم است یا اصلا مهم نیست. «پس من فکر می‌کنم و من هستم و به هستی بدن من بر نمی‌گردد بلکه من موجودی هستم که فکر می کند، شک می‌کند، و نفی می‌کند. به قول ترنر به نظر می‌رسد که بین دو بخش ذهن و بدن در اندیشه دکارتیسم تعاملی وجود ندارد و بنابراین ، این دو حوزه و دو موضوع می‌‌تواند با دو اصل منفک از هم مورد بررسی قرار گیرد: یعنی، بدن موضوع علم طبیعی شد (که شامل پزشکی هم می‌شد)، در حالی که ذهن موضوع علوم انسانی بود. بنابراین، ما در شرایطی قرار گرفتیم که از یک طرف در علوم طبیعی سه ضلعی طبیعت – بدن – محیط ‌زیست را داریم و از طرف دیگر سه ضلعی جامعه –ذهن- فرهنگ را در علوم ذهنی یا انسانی، که از هم جدا هستند و هر طرف از وضع آن طرف دیگر بی‌خبر بوده و به آن بی‌توجه. جامعه‌شناسی در طرف جامعه – ذهن- فرهنگ ماند و از این رو بدن در بحث جامعه‌شناسی جایی نگرفت. لذا کنشگر اجتماعی بر حسب آگاهی ، دانش، و معنی فهم می‌شد؛ نه تجسم چیزی به نام بدن. اگر چه ما کنشگران اجتماعی را از طریق بدنشان می‌شناختیم؛ اما به نظر،‌ این بدن‌ها مثل بالونهایی شفاف (آن ورش پیدا) در نظر جامعه‌شناسان بودند.
با رشد علوم انسانی به طور عام و جامعه‌شناسی به طور خاص بحث جامعه‌شناسی بدن مهم تلقی شد و دسته بندی دکارتی کمرنگ شد؛ و از این پس بدن نیز مانند دیگر اجزا و مولفه‌های اجتماعی مورد واکاوی قرار گرفت و نگرش بر تاثیر و تاثر آن بر فرد و بر جامعه مورد تدقیق واقع شد.
پنجم- بخش مهمی از آنچه که به آن رابطه بدن و پوشش (لباس) گفته می‌شود برمی‌گردد به مصرف‌گرایی به طور عام و مصرف‌گرایی در فرهنگ زنان و جوانان به طور خاص که مربوط به خرید و استفاده آنها از لباس به عنوان مصرف‌کننده مدرن است. چنین گرایش فرهنگی بیشتر مربوط به بعد از جنگ‌دوم جهانی است و خاستگاه آن کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی هستند. اما با ظهور پدیده «جهانی شدن» و رشد رسانه‌های بین‌المللی، شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنت این امر گسترده‌تر شده است. اگر چه خرید کردن عموما فعالیتی زنانه تلقی شده و حوزه‌های خرید اعم از عرضه و نمایش به تدریج در تسلط زنان قرار گرفته است، اما جوانان در این امر به عنوان مصرف‌کنندگانی منفعل یا غیرمنتقد ظاهر نشده‌اند.
ریچارد سنت در مطالعه‌ای تاریخی نشان داده است که مردمان انگلیسی و فرانسوی قرن 18 را می‌توانستید از لباسشان بشناسید. در اینجا به تعبیر او لباس بر بدن سوار شده بود و هویت می‌داد. به این لحاظ شما در محیط عمومی لباسی را می‌پوشید که طبقه شما را نشان دهد. در اینجا بدن شما و راحتی آن اهمیت نداشت. اما ، در محیط خصوصی اینطور نبود و شما به عنوان طبقه حسابدار یا تاجر هر طور که می‌خواستید،‌ می‌پوشیدید.در حالی که اگر در خانه خدمتکار داشتید، مانند بیرون بودید. همه اینها نشان می‌دهند که لباس محور بدن و سوار بر آن بود. چون شما بدن آگاه نشده بودید و هویت خود را از طبقه می‌گرفتید. بعدها مسئله عوض شد. بر آمدن شلوار جین که مظهر طبقه کارگر بود، در میان تمامی اقشار نشان از افول لباس محوری و دموکراتیزه شدن جامعه بود، لذا کم‌کم بدن سوار بر لباس می‌شد.
در نتیجه‌گیری از پنج فاکتور فوق می‌توان چنین گفت: ارتباطات تعاملی است که به واسطه نمادها و علائم صورت ارتباطات، عصری است که گستره ارتباطات گسترش یافته و فرستنده‌های متنوع و متعدد و گیرنده‌های انتخابگری تولید نموده است.
ارتباطات غیرکلامی که لازمه ایجاد فرهنگ کتبی و گذر از فرهنگ شفاهی است، دارای برد بیشتر و نتایج صحیح‌تر و سریع‌تر است.
پوشش (لباس) هر فرد یکی از مهم‌ترین فاکتورهای انتقال پیام‌های غیرکلامی است که اگر آن را (به تساهل) برخاسته از ذهن فرد ندانیم، اما لزوما باید بپذیریم که پوشش هر فرد (به مثابه مجرای انتقال پیام) منتشر کننده پیام است و این پیام برای افراد مختلف دارای دریافتی جداگانه است.
نقش بدن در جامعه بسیار مهم است و از حوزه علوم طبیعی (پزشکی)‌ خارج شده و در حوزه علوم اجتماعی قرار دارد. از این رو بدن یک وسیله انتقال پیام است.
اگر در گذشته پوشش (لباس) بر بدن سوار بود و قدرت انتخاب کم بود، اکنون بدن بر پوشش (لباس) سوار است و قدرت انتخاب و تنوع و تکثر و آزادی بسیاری وجود دارد؛ پس لباس هر فرد آزادانه از سوی او انتخاب شده و حاوی پیامی برای دیگران است.
اکنون این سوال مطرح می‌شود که آیا پوشش (لباس) به مثابه مجرای انتقال پیام، که آزادانه از سوی فرد انتخاب شده است،‌نباید دارای چارچوب، قانون و حدودی باشد؟ اگر آزادی مطلق پوشش را می‌ستاییم، پس باید به آزادی مطلق دیگر رسانه‌ها نیز قائل باشیم و در آن صورت باید از خودمان و قانونگذاران و مجریان قانون بپرسیم که فاصله آزادی ما با آزادی حیوانات جنگل چیست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات