تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۸۷۳۷۸
گذری بر فعالیت‌ها و جنبش‌های زنان در طول تاریخ

لحظه‌های دوران‌ساز


سارا ارمنی
از زمانی که اولین زن سواد خواندن و نوشتن آموخت تقاضای برابری حقوق زن و مرد هم شروع شد، گرچه بین آنها جسما اختلاف کوچکی وجود دارد ولی این اختلاف کوچک، زیان‌ها و حق‌کشی‌های بزرگی را به دنبال آورد. هشت قرن پیش، زن فیلسوفی به کارل کبیر، قدرتمندترین حاکم آن زمان اروپا که گویا علاقه‌مند به جلسات شعر و ادب بود می‌نویسد: درباره ما طبق توانایی‌ها و ضعف‌هایمان قضاوت کن، نه به علت شاگردی از فلان عالم یا هواداری از فلان سرهنگ!
هرمو شاعر یونان باستان، بر پایه پاره‌ای از افسانه‌های شفاهی، گزارش می‌دهد که آخرین بازمانده‌های آزادی زنان، مخصوصا زنان اشراف را می‌توان ایالات اسپارت و ایون آن زمان جهان کهن مشاهده کرد. به قول او قبل از شکوفایی فرهنگ یونان باستان، در کشورهای اطراف دریای مدیترانه، از جمله مصر باستان و در روی جزیره کرت، زنان مستقل‌تر و غیروابسته‌تر بودند یعنی حتی موقعیت بهتری از زنان یونان داشتند!
سمبل‌ها و شاهدان انسان کهن در عقاید و مذهب نخستین اغلب زن بودند. صوفیه که به معنی دانش و خرد است، در فرهنگ یونانی نام زن و الهه‌ای است. بعضی از اجزای جهان و پدیده‌های طبیعی دارای حرف تعریف مونث بودند. آنها به وطن، زبان، جهان،‌ زمین و خورشید و ... به دیده مونث می‌نگریستند. اولین ریشه‌های تغییر فرهنگ غرب زمانی شروع می‌شود که سمبل‌های فکری و اعتقادی، اسطوره‌ها و الهه‌ها جای خود را به کشفیات و تئوری‌های علمی جدید دادند. در عوض احترام به جنبه‌های مثبت فرهنگ مادرسالاری، ارزش‌ها و سمبل‌های فکری جدید پدرسالاری در جامعه جا باز کردند. بعد از آمدن ادیان توحیدی یهود و مسیحیت کلمات، سمبل‌ها و سیستم‌های فکری مونث در اعتقادات و فرهنگ جای خود را به کلمات و سمبل‌های مورد علاقه مردان دادند. الهه‌ها یا زن خداها جای خود را به خدای واحد دادند. یهویه دین یهود تنها با مردان حاضر به بستن قرارداد بود. تنها مردان می‌توانستند واسطه بین یهود و خلق شوند. یعنی مردان مقدسی که نام کشیش و رابین به خود گرفتند و این اساس و پایه‌ای گردید که بعدها در تاریخ سیر اندیشه و فلسفه غرب تنها از مردان، به نام شاعر و فیلسوف و غیره نام برده شد. فلسفه، یعنی ملکه علوم هم از این زمان به بعد اغلب نه تنها درباره زنان فیلسوف و متفکر و نقش تاریخی آنها سکوت کرده بلکه حتی جنبه زن‌ستیزی نیز به خود گرفت. اگر فیلسوفان مرد هم درباره زنان نظری می‌دادند یا مطلبی می‌نوشتند اغلب باری منفی داشت. ارسطو می‌گفت: زنان فاقد روح هستند. کانت مدعی بود که آنها فاقد عقل و خرد هستند، فیخته، آنها را موجوداتی احساساتی و رویایی می‌دانست. آنها مسائل فکری و عقلی و منطقی و جدلی خود را در حوزه توانایی فکری مردان و مسائل احساسی، روحی و عاطفی را در حوزه زنان می‌دانستند. غیر از فیلسوفانی چون سقراط، لایبنیتس، ارساموس و جان استوارت میل، برای سایر فیلسوفان گویا توانایی قبول زنان به عنوان انسانهایی خردمند، همچون مردان، در قرون گذشته غیرممکن بود. به این دلیل نظرات افلاطون و سقراط در دوره باستان کمتر مورد توجه قرار گرفت. ولی بعضی نظرات ضد زن و ضد برده اپیکور تبلیغ می‌شد. سیسرو می‌گفت: در حالی که این همه مردان شریف فیلسوف و قابل بحث وجود دارند چرا باید کتابهای قطور درباره زنان فیلسوف طرفدار اپیکور بنویسد؟
فلسفه ارسطو بزرگترین اثر منفی ضد زن را روی تحقیقات فکری و علمی یونان باستان برجای گذاشت. او می‌گفت: زنان از نظر زیست‌شناسی و جسمی نسبت به مردان نقص عضو دارند و به این دلیل از مردان ضعیف‌ترند. او همچنین با کمک دانسته‌های جنین‌شناسی آن زمان ادعا می‌کرد که تنها اسپرم‌های مرد قادر به خلق و آفرینش روح انسان جدیدی هستند!
ارسطو یکی از معلمان خصوصی اسکندر مقدونی بود که به مردان درس «برتری طبیعی» نسبت به زنان را می‌داد. حکایت حاکی از آن است که بعد از مرگ زودرس اسکندر، بر اثر نیش پشه مالاریا در بین‌النهرین زن او به تلافی از اینگونه شایعات کفرآمیز روزانه چند نفسی به تنبیه و شکنجه آن عالم پیر پرداخت تا به او نشان دهد که گاهی زنان هم می‌توانند خشن و قدرتمند باشند.
رومی‌ها هم بعدها به تمسخر افلاطون پرداختند، چون او می‌گفت: زن شاهکار خلاقیت خدا، جهان و طبیعت است. جامعه‌شناسان ریشه نظرات زن‌ستیزانه قرن‌های بعد را به علت تفسیر نظریه‌های مکتب مدرسین (اسکولاستیک)، برخی جنبه‌های ضد زن فرهنگ یونانی و تبلیغات دین یهود می‌دانند، از جمله خرافات شایع آن زمان این بود که زنان از نظر غریزی و طبیعی تمایل اتحاد و همبستگی با شیطان را دارند تا هنر جادوگری و سحرآمیزی را یا خود یاد بگیرند یا آن را برای فرزندانشان به ارث بگذارند.
ژان ژاک روسو در رمان تربیتی معروف خود «امیل» توصیه می‌کند که چگونه باید ایده‌آل‌های قلبی و طبیعی، که مورد علاقه جامعه مردسالار باشند از طرف مربیان تربیتی به نسل‌های آینده آموزش داده شوند.
هگل ازدواج را احترام به آداب و رسوم جامعه به حساب می‌آورد و آن را کانون مهم تشکیل خانواده و دولت می‌دانست و بدین دلیل آن را ابدی می‌شمرد. او فرقی بزرگ بین عشق احساسی و رمانتیک و پیوند زناشویی قائل بود. عقد و زناشویی برخلاف عشق جسمی و احساسی باید حکمی ابدی به حساب آید.
فیخته می‌گوید: زن شوهردار دیگر فردی با حقوق طبیعی و ابتدایی خود نیست، او تنها به خاطر شوهرش زندگی می‌کند و به این دلیل او حتی نام خانوادگی شوهر را به خود می‌گیرد. به پیروی از مورخ عهد باستان توکیدید، یونانی‌ها هم می‌گفتند: بهترین زنان آنهایی هستند که آدم کمتر درباره‌شان حرف بزند. او به زنان توصیه می‌کرد بهتر است که در همه مسائل خود را عقب بکشند و پشت صحنه بمانند تا حرفی، چه به نیکی و چه بدی، درباره آنها پیش نیابد. ولی این‌گونه جامعه، جوانان را چون شهروندانی قوی‌هیکل و سینه ستبر تربیت می‌کرد و دختران می‌بایستی فقط زیبا و نیکومنش باشند و اگر اهل منطقه اسپارت بودند، باید غیر از آن ورزش هم می‌کردند تا فرزندانی سالم و تنومند به مملکت تحویل دهند. با شروع عهد باستان و آغاز دموکراسی در «شهر - دولت»ها تنها زنان خانه‌دار و متاهل مورد احترام و پذیرش جامعه مردسالار واقع شدند. جفا و بی‌وفایی و ترک شوهر، طبق قانون، یک جرم دولتی بود. چون آرامش مرد را که مسوول تامین خرج کودکان بود به هم می‌زد.
تنها زنانی که اجازه معاشرت و آمد و رفت با مردان را داشتند، کنیزانی بودند که اهل علم و ادب و شعر و فلسفه و هنر بودند که در سالن‌های فرهنگ شهر از میهمانان پذیرایی می‌کردند و در بحث‌ها با مردان «خودنما» رقابت می‌کردند و مردان قشر اشراف و فرماندهان نظامی را تشویق می‌کردند که به جای اسب سواری و تیراندازی و چوگان بازی و جهان گشایی قدری هم به شعر و ادب و بحث و جدل بپردازند.
این گونه مردان برخلاف زنان غیر از کنیزان مجامع ادبی - فرهنگی، محدودیتی برای دوست دختر داشتن، یا رابطه با زنان برده و اسیران جنگی و غیره نداشتند. با این همه در بعضی از این محافل، بین اهل نظر درباره حقوق زنان اختلاف وجود داشت.
اتمیست‌ها و طرفداران اپیکور زن و مرد را برابر می‌دانستند. گزنفون هم با سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ» در کلاس درس خود می‌گفت که: البته ما می‌دانیم، از نظر طبیعی زنان ناقص‌تر یا بدتر از مردان نیستند.
با این همه می‌توان گفت که زنان، مخصوصا دختران خانواده‌های مرفه تا حدودی در تمام مکاتب فکری و فلسفی دوران باستان فعال بودند، آنها فقط در مکتب طرفداران ارسطو هیچ‌گونه جا و شانی نداشتند. زنان طرفدار مکتب فیثاغورث گرچه زنان باهوش و تحصیلکرده‌ای بودند، ولی طبق آداب و رسوم و رعایت هنجارهای جامعه پدرسالار آن زمان بایستی: زنان خانه‌دار و پرهیزکار سر به زیری بمانند تا محیط خانواده دچار بحران نشود!
حکایتی طنزآمیز حاکی از آن است که روزی در قرن ششم پیش از میلاد، قدیمی‌ترین فیلسوف طبیعت‌گرای غرب، یعنی طالس، هنگامی که در جست و جوی خسوف و کسوف به آسمان‌ها می‌نگریست، درون چاهی افتاد، دختر رهگذری به تمسخر به او می‌گوید: شما فیلسوفان آشفته خاطر و پریشان حال بهتر است به جای کشف سماوات، در روی زمین جلوی پایتان را بنگرید تا درون گودال نیفتید!
از جمله زنان فیلسوف قرن پنجم پیش از میلاد، تئاتو، زن فیثاغورث است. او بعد از زنی شاعر به نام سافو، اولین زن فیلسوف معروف، نزد یونانی‌هاست. در جلسات بحث و درس فیثاغورث، غیر از مردان و زنان، کودکان نیز شرکت می‌کردند.
دومین زن معروف عصر جدید، زن مبارزی به نام المپیه است که به علت مبارزات خود از جمله تقاضای برابری حقوق انسانی، در حین انقلاب فرانسه به وسیله گیوتین گردن زده شد. سومین زن متفکر ولی فراموش شده تاریخ، زن مبارزی به نام فلوراست که پنج سال قبل از انتشار مانیفست کمونیست، مقالات انتقادی - اجتماعی خود را با تیراژ بیشتری از مانیفست منتشر کرد.
زن شجاع و مبارز طرفدار مکتب فیثاغورث، زن فیلسوفی به نام تیمیخا، اهل اسپارت بود که به علت مبارزه علیه حاکم جبار شهر سپراکوس، به نام دیوس، تحت شکنجه قرار گرفت تا سایر هم‌رزمان خود را لو دهد.
او برای جلوگیری از این خیانت، زبان خود را از طریق گاز گرفتن قطع کرد و آن را جلوی حاکم خشن تف کرد تا مجبور نگردد خیانت کرده و همفکران خود را معرفی کند.
یکی دیگر از زنان علاقه‌مند به رشته فلسفه، پلاتونز، خواهر افلاطون و مادر فیلسوف معروف اسپوندیپ است. از جمله زنان فیلسوف، قربانی عصر «جاهلیت» هیپاتیا، دختر نئون فیلسوف معروف است که معلم دانشگاه اسکندریه و طرفدار مکتب نو افلاطونی بود. او در آن دانشگاه به تدریس ریاضیات و نجوم می‌پرداخت. ولی در سال 415 میلادی از طرف مسیحیان متعصب به قتل رسید. قتل او آغاز اشاعه مسیحیت در سرزمین امپراتوری روم باستان بود، آن را می‌توان پایان فرهنگ و دانش تجربی در جهان باستان و پایان فلسفه ماده‌گرایی دانست. در قرون وسطی دخالت کلیسا در امور زندگی روزانه و در جامعه و سختی ناشی از آنها برای زنان در حدی بود که عده‌ای با پناه بردن به معابد و مدارس مذهبی حداقل در آنجا آزادی انجام قسمتی از امور زندگی فردی خود را بیابند. آنها در آنجا برای تفسیر و تفهیم کتاب انجیل بایستی خواندن و نوشتن را می‌آموختند. زنان با ورود به این گونه معابد و مدارس و ابسته به کلیسا می‌توانستند در بعضی از مسائل مذهبی و فرهنگی آن دوره شرکت کنند یا دور از فشار کارخانه‌داری، وقتی هم برای امور مذهبی و فکری بیابند. ولی این پناهگاه پادگانی هم، تنها برای زنان و دختران طبقه متوسط و اشراف که قادر به پرداخت هزینه لازم بودند، ممکن بود. در این گونه مدارس که زیر نظر کلیسا اداره می‌شدند تنها خواندن و نوشتن و زبان لاتین و تفسیر انجیل آموزش داده نمی‌شد.
آنها در لباس راهبه و خواهران مقدس، گرچه غیرمستقل و ناکامل‌تر از راهب‌ها و برادران مقدس، می‌بایستی حداقل با «هفت هنر» مرسوم آن زمان یعنی: دستور زبان، بحث و جدل، آیین سخن‌وری، موسیقی مذهبی، حساب و جمع و ضرب، هندسه و ترسیم و نجوم و ستاره‌شناسی آشنا می‌شدند. در اواخر قرن نهم میلادی به علت قوانین مذهبی جدید کلیسا، اوضاع برای زنان سال به سال سخت‌تر می‌شد، چون دستورات و مقررات کلیسا به تدریج بین مردم عادی هم طرفدار و شنونده پیدا می‌کرد.
اگر در ابتدا تنها پدران مقدس کلیسا بودند که آیین زن‌ستیزی را آشکارا تبلیغ می‌کردند بعدها حتی عده‌ای از مردم عادی هم به تقلید از آنها به تعقیب و آزار و شایعه‌پراکنی در مورد زنان پرداختند، طوری که زن‌ستیزی در اوایل قرن دهم میلادی به تدریج در تمام سطوح جامعه غرب جا افتاده بود. این پروسه زن‌ستیز به علت تزهای مذهبی متفکر مسیحیت «توماس ون آکوین» شدت بیشتری به خود گرفت. او زنان را به دو دلیل کم‌ارزش‌تر از مردان به حساب می‌آورد. اول اینکه به قول او به علت طبیعی و بیولوژیک و اختلاف بدنی، دوم به علت افسانه گناهکاری و سرکشی حوا! چون به نظر او حوا خود را از این طریق برای همیشه و ابدیت، چه در تاریخ و چه در این و آن دنیا، گناهکار کرد. این تزها تقلید و تفسیری از نظرات ارسطو بود. در دادگاه‌ها و مسائل حقوقی و ارثی و خانوادگی و غیره هم، مردان از جمله پدر، شوهر، برادر، «صاحب» و یا کدخدای محل و غیره زن‌ها را نمایندگی می‌کردند. با این همه، در قرن دهم میلادی برای اولین بار، در دوره مسیحیت نامی از اولین زن نویسنده اروپایی برده می‌شود.
جنبش تحقیقات فمنیستی، تعداد زنان فیلسوف حرفه‌ای معروف را تنها در یونان باستان بین 60 تا 120 نفر به حساب می‌آورد. طبق تحقیقات این جنبش، قتل و فشار بر زنان به نام شیطان و جادوگر، نه در حین قرون وسطی، بلکه در آغاز دوره رنسانس، یعنی در حین ناآرامی‌های اجتماعی ناشی از آن شدت گرفت. حتی در اوایل سده‌های میانه، زنان حقوق بیشتری داشتند تا دوره‌های بعدی افتخار اروپا، مثلا دوره نوزایی و اصلاح‌گرایی و انقلاب فرانسه و غیره جنبش تحقیقی زنان درباره شعار برنامه‌های انقلاب فرانسه، آزادی، برابری، برادری می‌پرسد: تکلیف خواهران چیست؟ آنها چه حقی در آن انقلاب «دوران ساز» داشتند؟ این جنبش تعداد زنان شکنجه و اعدام شده در دوره تعقیب ارگان‌های کلیسایی را بیش از یک میلیون می‌داند. در فرهنگ نامه‌ها و دایره‌المعارف‌های امروزی، نه تنها درباره این جنایات، بلکه از نام بردن زنان سرشناس، از جمله زنان فیلسوف طرفدار مکتب اتمیست‌ها و هوادار مکتب اپیکورها و فیثاغورثی‌ها سکوت می‌شود.
تبلیغات منفی زن‌ستیزانه، از جمله ناتوانی در یادگیری، تا عصر روشنگری اروپا ادامه داشت. زن‌ها به سختی جزو انسان‌ها به حساب می‌آمدند. ولی مردان می‌توانستند حتی حالت و صفات الهی داشته باشند. خادمین کلیسا خدا را در لباس مردانه معرفی می‌کردند. سوال می‌شد که آیا زنان بعد از مرگ داری روح هستند؟ در ایتالیا و فرانسه آن دوره تعداد زیادی کتاب و جزوه زن‌‌ستیزانه منتشر شد. در این آثار اغلب درباره مکر و حیله و جادوگری زنان به مردان اخطار داده می‌شد. بی‌شرمانه‌ترین اثر این سال‌ها کتابی بود به نام «گل‌های رز» نوشته یک مرد فرانسوی است. این کتاب بیش از سیصد بار نشر و تکثیر و پخش شد. تنها پناهگاه زنان آگاه در این سال‌های سیاه، عرفان شد. عرفان‌گرایی، نوعی مبارزه، اعتراض و انتقاد از زمین و زمان بود. زنان جوامع مسیحی جزو اولین گروه انسان‌هایی بودند که به عرفانه‌گرایی پناه بردند. اگر چه در سایر ادیان دیگر، غالبا مردان بودند که از جهان فانی دست می‌شستند.
در دوره انسان‌گرایی، ارزش‌های نوینی مورد توجه روشنگران و اصلاح‌گران قرار گرفتند.
زیبائی، یعنی خرد و هنر، علم و عرفان، با این صفات، دانته شاعر ایتالیایی در کتاب «کمدی الهی» خود، هفتصد سال پیش به تحسین بئاتریس، دختر معشوقه‌اش می‌پردازد. یعنی در آغاز عصر نوزایی در اروپا، تصور جدیدی از انسان‌ها، از جمله زنان، با ارزش‌های معنوی و روشنفکری و زیبایی‌شناسی مطرح شد. زن ایده‌آل زن تحصیلکرده و هنردوست و روشنفکر و اجتماعی است.
زنان اهل ادب نه تنها سالن‌های فرهنگی قشر متوسط و مرفه را، بلکه کانون گرم خانواده را نیز تبدیل به مرکزی برای نمایش و افتخار و خودنمایی کردند. در این دوره هم همچون گذشته غالبا تحصیل علم و ادب تنها در زمان دوشیزگی یا زمان بیوگی و «شوهر مرده‌ای» برای دختران طبقه اعیان ممکن بود. بی‌دلیل نیست که بعضی از دختران طبقه متوسط، زمان ورود به خانه بخت را عمدا به عقب می‌اندازند، دو تن از دختران مبارز این دوره کاساندرا و لوسینا در سنین 33 و 50 سالگی به محضر عقد رفتند.
در عصر رنسانس از دو نوع زبان در خانواده‌های مرفه نام می‌بردند، زبان مادری که زبان عامه و کوچه و بازار بود، یعنی زبان دوران کودکی و زبان پدری، که زبان تحصیل و دانشگاه و کلیسا و محافل فرهنگی بوده یعنی زبان لاتین که مخصوص مردان و اهل علم و ادب و تحقیق بود. جان گیبس، هدف و شرایط آموزش زنان در این دوره را هم «تربیت برای سکوت و سازگاری» می‌نامد.
از جمله مبلغان آزار و تعقیب زنان بی‌دفاع، به بهانه جادوگری و شیطان صفتی، دو مرد به اسامی یعقوب اسپرنگر و هاینریس اینستیتوریس بودند که به تعریف و تفسیر صفات و حالات روانی «شیطان‌ها و جادوگرها» پرداختند. آخرین حکم افشا شده اعدام زنان به بهانه جن‌زدگی و انحراف از دستورات مسیحیت در سال‌های 1728 در برلین و در سال 1775 میلادی در جنوب مونیخ صادر شد. سازمان تفتیش عقاید وابسته به کلیسای انکیزاسیون هم، زن‌ها را سمبل و نشانه خشونت و بی‌رحمی نیروهای طبیعت می‌دانست که موجب سیل و طوفان و آتشفشان و بیماری و نابودی محصولات و تولید مثل و قتل شیرخواران می‌شوند، به نظر آنها، زن جادویی باید همچون طبیعت سرکش و هرج و مرج‌طلب، رام و بی‌خطر گردد. هری پت استوارت میل زن فیلسوف قرن 19 می‌گوید: «غیر ممکن است قضاوتی عادلانه درباره استعداد انسان‌ها کرد، بدون این که شرایط شکوفایی برابر در جامعه و خانواده برای آنها را در نظر گرفت.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات