فرزان شهیدی
جرج بوش با پیروزی قاطع در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بار دیگر بر اریکه قدرت درکاخ سفید تکیه زد.پیروزی تیم نئومحافظه کار در انتخابات نشان داد علیرغم مخالفتهایی که در سطح نخبگان آمریکایی علیه این طیف وجود داشت، عامه مردم آمریکا بر سیاستهای جرج بوش مهر تایید زدند. پیروزی بوش با حضور بیسابقه 65درصدی رای دهندگان به این معناست که پروژه مبارزه با تروریسم که با حمله به افغانستان آغاز شد و با اشغال عراق ادامه یافت با وجود چالشهای فرارو، همچنان مورد حمایت آمریکاییان است.به عبارتی در منظر مردم آمریکا جرج بوش توانسته است برای امنیت ملی آنان گامی بردارد و مهم نیست که در به تصویر کشیدن فقدان امنیتی آیا مبالغهای صورت گرفته است یا نه.
نکته قابل توجه آن است که بوش در سخنان کوتاه خود پس ازپیروزی اعلام کرد مبارزه با تروریسم را ادامه خواهد داد وتفنگداران آمریکایی تا پایان ماموریت خود در عراق باقی خواهند ماند. وی ضمن تشکر از حمایت رای دهندگان از سیاستهای خود، آنها را درادامه این پروژه جهانی به یاری طلبید.
با آنکه دراستراتژی کلان آمریکا، با حضور جمهوری خواهان یا دموکراتها، تغییر عمدهای حاصل نمیشود، اما نگرانیهایی از پیروزی مجدد جمهوریخواهان دربعد منطقهای بروز کرده است. آن چه این نگرانی را تشدید میکند همگرایی شدید نئومحافظه کاران کاخ سفید با اسرائیل است که بعد سیاسی فراتر رفته وصبغه ایدئولوژیک یافته است. از این روست که از ابتدا واژه «صهیونیستهای مسیحی» به کابینه جنگ طلب بوش اطلاق شد ودر عمل نیز دولت بوش بیشترین حمایتها را از رژیم صهیونیستی به عمل آورد، آن هم در اوج جنایتهای آریل شارون علیه فلسطینیان در بحبوحه انتفاضه مسجدالاقصی.
نکته دیگر آن است که تیم جرج بوش کوله باری از تجارب چهارساله را بر دوش دارد و نیاز به شروع طرحهای خود از نقطه صفر را ندارد، به دیگر عبارت جرج بوش تلاش میکند در دوره جدید، طرح «خاورمیانه بزرگ» را با تکیه بر شعارهایی چون صلح و دموکراسی استمرار بخشد و در این راستا ممکن است تنها در کابینه خود تغییراتی ایجاد کند.
اهداف کلیدی بوش در طرح خاورمیانه بزرگ کشورهایی هستند که به زعم واشنگتن متمرد بوده و منافع و امنیت ملی ایالات متحده آمریکا را تهدید میکنند. دراین جا اشاره گذرایی به کشورهای هدف از منظر آمریکا میافکنیم تا بدین وسیله دورنمایی از منطقه خاورمیانه در دوره جدید حکام کاخ سفید ترسیم نماییم:
افغانستان: افغانستان نخستین آزمون طرح خاورمیانه بزرگ را پشت سر گذارد و در دوره جدید، آمریکا با حمایتهای سیاسی وامنیتی از دولت نوپای لیبرال دموکرات به ریاست حامد کرازی، تلاش خواهد کرد ثبات وامنیت لازم را برای این کشور به ارمغان آورد هر چند به بهای سرکوب مخالفان این دولت، تا اولا پروژه «دولت سازی» در این کشور با چالش جدی مواجه نشود و ثانیا منافع منطقهای آمریکا در قلب آسیای میانه تامین گردد.
عراق: عراق گزینه بعدی طرح خاورمیانه بزرگ است هرچند وضعیت این کشور با افغانستان تفاوتهایی دارد و آمریکا در انتخابات ژانویه این کشور با مشکلاتی مواجه خواهد بود.
بزرگترین نگرانی واشنگتن ظهور حکومتی اسلامگرا با اکثریت شیعه است که روند منطقی دموکراسی و انتخابات آزاد میتواند آن را به بار نشاند. آمریکا که قادر به لغو انتخابات نیست وکار شکنی و مسیر آن روی خواهد آورد و به عنوان نخستین نشانهها، شاهد اقدامات پنهان آمریکاییها با همکاری دولت موقت برای انزوا و یا حذف نیروها و گروههای اصیل شیعه در صحنه انتخابات این کشور هستیم.
ایران: بی تردید جمهوری اسلامی ایران در نوک پیکان حملات آمریکا قراردارد و در دوره جدید حاکمیت جمهوری خواهان حملات و فشارهای گذشته تشدید خواهد شد و بویژه موضوع پرونده هستهای که نگرانی اصلی کاخ سفید را تشکیل میدهد، مسیر حساس و تازهای خواهد یافت. برخی نیز به زمزمه تهدیدات نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره دارند، اما باید دانست وضع ایران با افغانستان و عراق به کلی متفاوت است و زمینه حمله به جمهوری اسلامی ایران آن هم به شکل فراگیر، حداقل در کوتاه مدت مستبعد است، درگیرودار تهدیدات دشمنان، آن چه بر آن پای میفشاریم تحکیم مولفههای اقتدار ملی است که بسان دژی مستحکم مانع تهدیدات وحملات گوناگون میباشد. یعنی همان عاملی که طی 25سال گذشته نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را از گزند دشمن مصون داشته است. بی شک از مهمترین مولفههای اقتدار و امنیت ملی، مشروعیت نظام وپیوند مستحکم میان ملت و حاکمیت است. این مهم بیش از هر چیز کارآمدی و سلوک خالصانه و خدمات دلسوزانه مسئولان را در عرصه حکومت داری میطلبد و در این صورت است که ادعاهای واهی آمریکا مبنی براینکه ایران دچار گسست شده و نظامی جمهوری اسلامی فاقد دموکراسی میباشد، نقش برآب میگردد.
فلسطین: در طرح خاورمیانه بزرگ ایجاد دولت مستقل فلسطینی در اراضی 1967 پیش بینی شده است، و بوش اخیرا به اجرای طرح «نقشه راه» اشاره داشته است، اما به نظر میرسد مواضع جانبدارانه ایالات متحده از اسرائیل از یک سو وضعف درونی فلسطینیان (از جمله بحران رهبری درتشکیلات خودگردان) عملا این ایده را اگر متوقف نسازد، تا مدت نامعلومی به تاخیر خواهد افکند. بنابراین صحنه فلسطین شاهد تحول چشمگیری نخواهد بود. سیاستهای یک جانبه درجهت پشتیبانی و تقویت رژیم صهیونیستی ادامه خواهد یافت و چه بسا اسرائیل سرکوب فلسطینیان و اجرای پروژههای توسعه طلبانهای چون ساخت دیوار حایل در کرانه باختری رود اردن را استمرار بخشد، خصوصا آن که چراغ سبز واشنگتن را از پیش دریافت کرده است.
کشورهای عربی: رژیم عربی بویژه سوریه و عربستان با فشارهای آمریکا مواجه خواهند بود و سوریه در طرح جدید باید از حامی گروههای ضدصهیونیستی تبدیل به همسایهای بیخطر برای اسرائیل گردد و حتی ادعای اعاده بلندیهای جولان را به فراموشی بسپارد. عربستان نیز با توجه به رویکردهای اصولگرا بستر رشد تروریسم وحامی گروههای تروریستی همچون القاعده میباشد، لذا از فشارهای واشنگتن در امان نخواهد بود، اگر حکام سعودی پاسخگوی مطالبات کاخ سفید نباشند چه بسا باید تا مرز تغییر حاکمیت و یا تجزیه شبه جزیره به پیش روند.
این در جایی است که اهداف بلند پروازانه جرج بوش به منطقه محدود نشده است. در دوره جدید آمریکا دشمنان دوردستی چون کره شمالی را از یاد نخواهد برد وحتی آن گونه که جرج بوش اظهار کرده گزینه حمله به مخالفینی چون کوبا در دستور کار مرحله جدید «بازهای» کاخ سفید گنجانده شده است. بدین گونه امپراطوری جهان در آغاز قرن بیستویکم قصد دارد سکان عالم را در دست گیرد و نفوذ و سیطره خود را به اقصی نقاط گیتی بسط دهد، اما بدون شک معادلات آشکار و پنهان جغرافیای کنونی جهان پیچیدهتر از آن است که مسند نشین دوباره کاخ سفید تصور میکند.