وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده آمریکا در تازهترین اظهارات خود به نکاتى اشاره کرده است که تامل بر روى آنها و تجزیه و تحلیل منصفانه این جملات جهت آشنایى با فراسوى ذهن این تئوریسین آمریکا در سطح روابط بینالملل لازم است:
روزنامه “واشنگتن پست” به نقل از هنرى کیسینجر اشاره کرده است که آمریکا در تعامل جدید با ایران باید به دنبال منافع مشترک امنیتى با تهران باشد. کیسینجر با اشاره به برقرارى روابط دیپلماتیک بین واشنگتن و پکن در سال 1970 از مقامات آمریکایى خواسته است تا از چنین تعاملى در راستاى تعامل با ایران درس بگیرند. کیسینجر در ادامه گفته است: یک ایران قوى و مرفه آمریکا را تهدید نمىکند، به شرط آنکه ایران از اقدامات متزلزل کننده خوددارى کند. وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده آمریکا در پایان اظهاراتش بر نکات دیگرى تاکید کرده است:
ایران باید تشخیص دهد که نفع ملىاش با نفع ملى ما مغایر نیست. اگر نگرانى ایرانىها امنیت و توسعه کشورشان است، این با منافع آمریکا نیز سازگار مىباشد. هیچ دلیل منطقى وجود ندارد که آمریکا تهدیدى براى امنیت ملى ایران باشد.
اظهارات اخیر هنرى کیسینجر در نگاه اول بسیار فریبنده است. به عبارت دیگر کلید واژه “تعامل” در ظاهر سخنان این مقام آمریکایى محوریت تام و کامل دارد. اما با کمى تامل در رابطه میان کلمات و مهمتر از آن گذار به واقعیت جهان امروز متوجه تناقضات زیادى در اظهارات کیسینجر مىشویم.
نکته اول اینکه مقایسه تعامل میان پکن و واشنگتن و تصمیم این الگو به الگوى تعامل میان ایران و آمریکا در هیچگونه قالب منطقى قابل توجیه و تشریح نیست. در این جا ما با دو مفهوم تقابل عینى و تقابل نسبى سر و کار داریم. هرچند در دهه 1970 پکن به علت حرکت به سوى قطبیت با آمریکا تقابلى نسبى داشت ولى این تقابل هیچگاه به صورتى عینى و در سطح چالش میان ابزارهاى طرفین (خصوصا از بعد نظامی) تبدیل نشد. میان به کارگیرى زبان تهدید تا به عینیت رسیدن تهدید فاصله بسیار زیاد است. اما در خصوص ایران موضوع کاملا متفاوت است. پس از سقوط رژیم منحوس پهلوى در ایران و پیروزى انقلاب اسلامى دولت و ملت ایران اسلامى همواره شاهد بروز تهدیدات عینى با مدیریت مستقیم واشنگتن بودهاند. در این جا بحث جلوگیرى از قطبیت اقتصادى ایران (همانند چین) مطرح نبود. بلکه ریشه اصلى به فعلیت رسیدن تهدیدات نظامى و استراتژیک علیه ایران در ترس دیرینه واشنگتن و غرب از بیدارى اسلامى در میان مسلمین نشات مىگرفت. پس به طور کلى ریشه نگرانى آمریکا از فعالیتهاى ایران و چین در سطح جهان متفاوت است. از سوى دیگر حمایت از گروههاى ضد انقلاب، بروز 8 سال جنگ تحمیلى با حمایت شرق و غرب و در راس آن کاخ سفید، اعمال انواع فشارهاى اقتصادى از سوى افرادى مانند ریگان، کارتر، بوش پدر و کلینتون و بوش پسر پس از پیروزى انقلاب اسلامى جملگى موید تفاوت اساسى میان تهران و پکن است. پس قیاس میان این دو و تصمیم یک فرمول با اساسى متفاوت با فرمولى نانوشته و نامعلوم به نام تعامل با ایران از سوى آمریکا در قالب چارچوب روابط بینالملل قابل توجه نیست.
در نوع و نحوه تصمیم فرمول یک مورد به موردى دیگر، باید ریشه و اساس آنها با همدیگر مشترک باشد اما در خصوص ایران وچین چنین قاعدهاى صادق نیست. به علاوه این که چین در دهه 1970 با ایران در سال 2006 قابل قیاس نیست. ایران هم اکنون مولد قدرت اسلامى در خاورمیانه محسوب مىشود ولى چین در سال 1970 تنها یک قدرت ثابت و غیرپویا به شمار مىرفت.
نکته دوم این که هنرى کیسینجر از عدم تهدید یک ایران قوى و مرفه براى آمریکا سخن به میان آورده است. در پاسخ به این ادعاى برژینسکى لازم است کتاب تاریخ روابط دو کشور ایران و آمریکا را از زمان کودتاى 28 مرداد 1332 تاکنون در مقابل چشمان وى ورق بزنیم. اظهارات هنرى کیسینجر به شرطى صحیح است که قالب و چارچوب ایران، اسلامى و ایدئولوژیک و بر مبناى تعامل با دیگر کشورهاى مسلمان نباشد. چنین ایرانى همان مطلوب و نهایت خواسته آمریکاست. دقیقا همان الگویى که در زمان محمدرضا پهلوى در ایران اجرا مىشد. در زمان جانسون، نیکسون و سالهاى تحت ریاست جمهورى جیمى کارتر، خاندان پهلوى مورد حمایت مستقیم آمریکا قرار داشتند. حتى شاه مخلوع ایران از سوى واشنگتن “ژاندارم خاورمیانه” شد. تعاملات افرادى مانند اشرف پهلوی، تاج الملوک آیراملو و فرح دیبا و نیز ارتشیانى مانند اویسى و قرهباغى با آمریکا (به صورت مخفیانه) باعث ترسیم ایران مطلوب از سوى آمریکا شده بود. ایرانى آرام، بىحرکت، سست و بىاراده که اتفاقا نیل به ثروت و قدرت در چارچوب سیاسى آن آرزوى آمریکا بود. اما در ایران اسلامى ثروت و قدرت در راستاى ترویج مبانى تئوریک و به عینیت رسیدن عرصه عملى اتکا بر اسلام پویا و مبارزه با تعاریف ادیان و فرهنگهاى اصیل به کار مىرود. مسلما چینن ایرانى براى کاخ سفید غیر قابل تحمل است. این که کیسینجر در ادامه اظهارات خود گفته است: “به شرطى که ایران از اقدامات متزلزل کننده خوددارى کند، در حقیقت به مفهوم فاصله گرفتن تهران از اصول خود و تبدیل شدن به یک قدرت ساکن در منطقه است. حال که مقامات آمریکایى از بازگشت ایران به دوران پهلوى ناامید شدهاند ترجیح مىدهند ایرانى با قدرت ساکن را در برابر ایرانى با قدرت پویا و فراگیر منطقهاى ترسیم کنند. رویایى خام که هیچگاه به وقوع نخواهد پیوست.
در نهایت اینکه هنرى کیسینجر از سازگارى منافع ایران و آمریکا سخن به میان آورده و گفته است که هیچ دلیل منطقى وجود ندارد که آمریکا تهدیدى براى امنیت ملى ایران باشد. واقعیت امر این است که بالاترین منطق موجود در این خصوص حضور آمریکا در عراق و افغانستان و احداث پایگاههاى نظامى وابسته به کاخ سفید در قطر کویت، اردن و ترکیه است.
ایالات متحده آمریکا هنوز بودجه خود به سلطنتطلبان و منافقین و کمکهاى مخفى خود را به برخى خودباختگان سکولار قطع ننموده است.
در چنین شرایط عینى و ملموس چگونه هنرى کیسینجر از عدم وجود منطقى در جهت تهدید آمریکا براى امنیت ملى ایران سخن به میان مىآورد؟
در میان سخنان کیسینجر مىتوان دریایى از تناقض و سر درگمى را یافت. قیاس غلط، ارائه الگوهاى غیرقابل تصمیم و ایراد سخنان غیرمنطقى با واقعیت 27 ساله روابط میان تهران و واشنگتن سه ویژگى اصلى اظهارات اخیر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا را تشکیل مىدهند. اظهاراتى که علىرغم قالب و شکل فریبنده آنها از نظر محتوایی، تئوریک و علمى در چارچوب فضاى بینالملل کنونى قابل توجیه نیست.