پژمان کریمی
پس از دوم خرداد سال 1376، جبههای به همین نام سر برآورد و با شعار مبهم و تعریف نشدهای خواستار تغییراتی بنیادین در همه سطوح سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شدند. عزل ناگهانی 15 هزار مدیر در سراسر کشور، تأکید بر استراتژی فتح سنگر به سنگر تصاحب مناصب قدرت اجرایی، تقنینی، هجمه علیه نهادهای قانونی کشور [شورای نگهبان، قوه قضاییه، صدا و سیما] توهم تغییر قانون اساسی، به چالش کشاندن ارزشهای دینی و شبهه در چرایی استمرار دفاع مقدس از هتاکان به مبانی دینی، حمایت رسانهای از اوباشگری اجتماعی در تیر ماه 78 و استعفای دسته جمعی خروج از حاکمیت بخشی از عملکرد اصلاحطلبانه غیر اصولگراست که جملگی نشاندهنده فاصلهگیری از آرمانها و خواستهای واقعی مردم ایران دارد.
حجتالاسلام والمسلمین خاتمی در نگاهی آسیبشناختی به جبهه دوم خرداد، ایراد وارد بر اصلاحطلبان را فاصلهگیری از مردم توصیف نمود. حال پرسش این است، با وجود نشانههای بارز فاصلهگیری اصلاحطلبان از مردم، چرا آقای خاتمی در هنگامه ریاست جمهوری به واقعیت این "فاصله" اشاره ننمودند و اکنون به طرح مسأله میپردازند؟ در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، دو عضو "مشارکت" حزب نزدیک به خاتمی معیشت مردم را از نظر اهمیت در رده ششم و هفتم طبقهبندی کردند. این در حالی بود و هست که مقوله معیشت یکی از اصلیترین مطالبات عمومی است.
در کابینه آقای خاتمی افرادی بودند که به روشنی میگفتند؛ "دموکراسی از نان شب واجبتر است." آیا وقتی عناصر اصلاحطلب با عملکردی چون تحصن در اعتراض به رد صلاحیتهای قانونی [انتخابات مجلس هفتم] باعث به وجد آمدن خارجیان شدند. و اتفاقاً بالای 60 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند، آیا این معنا از ناحیه آقای خاتمی دریافت نشد که اصلاحطلبان در فاصله با مردم به سر میبرند؟ شاید اگر آقای خاتمی در وقت ریاست جمهوری ایراد بر اصلاحطلبان را وارد میآورد، میدان تحرک اینان با شعار "مردم" و در واقع مغایر با خواست مردم، محدود میشد و نمیتوانستند که با متکی نشان دادن خود به خاتمی، خارج از ظرفیت سیاسی و چارچوب خواست مردم کاری کنند.
ایراد وارده از سوی خاتمی بر اصلاحطلبان، در این مقطع، دیر هنگام است و صرفاً تکرار نقدی است که هشت سال، اصولگرایان بر جبهه اصلاحطلبان وارد آوردند. ایرادی که اگر زودتر وارد میآمد، شاید مانع از پیشآمد برخی تنشهای سیاسی میشد.!