امیرعلى حسینیان
فلسفه دین عنوانى است براى یکى از شاخههاى فلسفه معاصر که مجموعهاى از پژوهشهاى فلسفى در باب دین، مفاهیم و گزارههاى دینى را در بر مىگیرد. هرچند بسیارى از مسائل فلسفه دین سابقهاى طولانى دارند، طرح پارهاى از مسائل و نگرشهاى نوین و بازخوانى مسائل کهن در پارادایمهاى معرفتى نوپیدا دست به کار شدهاند تا امروزه فلسفه دین به مثابه یکى از شاخههاى پر طرفدار فلسفه، هویتى مستقل یابد تا آنجا که بسیارى از فیلسوفان معاصر با عنوان فیلسوف دین شناخته مىشوند. از این رو مفهوم فلسفه دین یک مفهوم جدید است و متضمن فرق گذارى بین فلسفه و دین است که عمدتا در غرب عصر جدید رخ نموده است و همان طور که پیشتر گفته شد سابقه عمده مطالبى که ذیل این عنوان مىگفتند به تجزیه و تحلیلها و اندیشه ورزیهاى فلسفى باستان باز مىگردد. فلسفه دین عبارت است از ژرفکاوى فلسفى دین، ولى معناى این دو کلمه و ترکیب صافى و روش مطلوب و محتواى این رشته دستخوش مناقشات بسیار است.
کارهاى جدید در این زمینه به دو نوع تقسیم مىگردد: 1. بررسى و ارزیابى عقلانیت یا معقولیت عقاید دینى با توجه به انسجام آنها و اعتبار براهین مربوط به توجیه آنها2. تحلیل توصیفى و روشنسازى زبان و عقیده و اعمال دینى با توجه خاص به قوانین حاکم بر آنها و زمینه آنها در حیات دینی. اصطلاح فلسفه دین به معناى بالا در فلسفه و الاهیات اسلامی، اصصلاحى جدید و کم سابقه به شمار مىآید. با این حال مىتوان رد پاى بسیارى از مسائل فلسفه دین معاصر را، در فلسفه اسلامى به ویژه بخش الاهیات خاص(1-) پیگیرى کرد؛ مباحثى همچون براهین اثبات واجب الوجود، بحثهاى معناشناختى و وجود شناختى در باب صفات خداوند، بررسى فلسفى اوصاف الهی، مسئله شرور، بحث جاودانگى و حیات پس از مرگ، نمونهاى از این مباحثاند. با این حال به دلایل متعدد، از جمله اشتراک شمارى از مسائل اعتقادى و الاهیاتى در حوزه اسلام و مسیحیت و جذابیت پارهاى از مسائل نو ظهور چندى است که بحثهاى فلسفه دین معاصر غرب، که عمدتا خاستگاهى مسیحى دارد، مورد توجه اندیشمندان داخلى و پژوهشگران حوزه دین و فلسفه قرار گرفتهاند. فلسفه دین موضوعى است که از جوانب مختلف مورد بررسى قرار مىگیرد.
بعضى از دست اندرکاران آن را به طرح فلسفه مسیحى محدود مىکنند. آنها این امر را در ارتباط با ایسمهاى فلسفى رایج و اغلب با ایدهآلیسم به کار مىبرند. یا آن را بر اساس مفاهیمى چون مواجهه و پویش بنا مىکنند. آنها تلاش مىکنند تا تبیینى از “آنچه که همه چیز به آن بر مىگردد” عرضه دارند. جامعیت، تلائم و هماهنگى سیستم و سازگارى دیدگاهها شعار آنهاست. دیگران در محدوده غربال شده کوچکترى کار کردهاند آنها با اجتناب از یک کار دستگاهمند بر جسته، تلاش خود را وقف بحث مفصل درباره مسائل خاص فلسفه دین که در بالا توضیح آن گذشت کرده اند. برخى دیگر نیز خود از رد یا قبول گزارههایى که مومنین ابراز کردهاند کنار کشیده، منطقى بودن آنها را مورد بررسى قرار مىدهند. تمام توجه آنها معطوف به سئوالاتى درباره تحقیق پذیرى و ابطال پذیرى و حتى امکان گزارههاى دینى شده است. فلسفه دین علاوه بر چند وجهى بودن نظامى پذیرا است.
فلسفه دین همان گونه که آغوش خویش را به روى الاهى دانان مسیحى با انواع تمایلات فلسفى گشوده است به همان صورت نیز پذیراى فیلسوفان علاقهمند متخصص با هر نوع گرایش دیگرى همچون ملحدین، لاادریان، انسان مداران دنیاگرا و مارکسیستها و پیروان دیگر ادیان جهانى است. پرسشهایى که این شاخه از فلسفه به آن مىپردازد به هیچ وجه قلمرو انحصارى افراد متخصص نیست. با این توضیحات مشخص گردید که فلسفه دین داراى رهیافتها و رویکردهاى گوناگونى از سوى فیلسوفان و افراد متخصص است. حال که با تعریف و قلمرو فلسفه دین آشنا شدیم جا دارد که به نقش و وظیفه فیلسوف دین پرداخته شود. نقش فیلسوف دین در زمینه ایمان و عمل دینى با نقش یک نقشهبردار، مهندس راه و ساختمان و معمار قابل مقایسه است. قبل از هر چیز فلسفه دین از ما مىخواهد که ببینیم چه چیزهایى در کار است.فیلسوفان دین براى کشف مسائل اعتقادی، مقصود و مراد از اعتقاد و علت پذیرش و چگونگى اظهار آن در عمل، به پژوهش در عرصه دین مىپردازند. در جریان این پژوهش آنها باید علاوه بر دیدگاههاى مومنان و الاهى دانان، مسائلى را نیز که مورخان، جامعه شناسان، انسان شناسان، روان شناسان و فیلسوفان در این زمینه کشف کردهاند، ملحوظ دارند.
با این همه، فیلسوفان دین از دو نظر با اینها متفاوت هستند:از یک سو، درصدد یافتن فهمى جامع از دین هستند که یافتهها و هر گونه شناخت معتبر از دین را در خود جاى مىدهد. از سویى دیگر، دل نگران توجیه اعتقاد به باورها و پیروى از سنتهاى ادیان خاصى هستند. آنها به صرف شناخت درون مایههاى مورد اعتقاد یک دین و تبیین آن بسنده نمىکنند، بلکه توجیه پذیرى پذیرش آن دین را نیز ارزیابى مىنمایند. بنابراین فیلسوفان دین در جریان کار پژوهشى خود توجهى خاص به استحکام و شالوده و ساختار “بنای” باور دینى معطوف مىدارند تا مشخص سازند که چه میزان در داورى خود مىتوانند آنها را “صادق” بدانند و چگونه این گونه داوریها را توجیه کنند.
از این نظر، فلسفه دین نه تنها مستلزم بررسى مشکلات دیرینه براهین اثبات وجود خدا، جمع میان اعتقاد به خیرخواهى خدا و وجود شر در جهان، واقعیت معجزات و مسائل مربوط به جاودانگى است بلکه مسائلى نظیر چگونگى تاثیرپذیرى آموزهها از فرهنگهایى که در آن شکل گرفتهاند، علت تحول آموزهها، چگونگى استفاده از متون مقدس و شیوه مناسب براى سخن گفتن از خدا تماما در حوزه فلسفه دین جاى مىگیرند. افزون بر این فیلسوفان دین در صددند تا ناسازگارىهاى میان باور یک دین را کشف کنند. چنان که مىتوان گفت: براى مثال، میان علم پیشین خدا و اختیار انسان، یا میان قدرت مطلقه الاهى و خلاقیت انسان، نوعى ناسازگارى وجود دارد. با این همه، فلسفه دین تنها به پژوهش در زمینه آنچه در گذر ایام به ایمان دینى راه یافته است بسنده نمىکند. از آنجا که هیچ یک از نظامهاى اعتقادى و عملى که تاکنون به وجود آمدهاند، آنگاه که مورد توجه انتقادى قرار مىگیرند خالى از اشکال نیستند فیلسوف دین در مىیابد که وظیفهاى بیش از توصیف تحلیلى بر عهده دارد.
از این گذشته، دقیقا همان طور که مهندسان راه و ساختمان با بررسى نوع خاک یک مکان و امکانات موجود، نوع ساختمانى را که مىتوان در آنجا ساخت را تعیین مىکنند. فیلسوفان دین نیز مضمون و مفاد شواهد مربوط به باورهاى دینى و چگونگى امکان پیوند مولفههاى مختلف رابه شیوهاى قابل قبول مورد بررسى قرار مىدهند؛ براى مثال آنها ملاحظه مىکنند که با توجه به ماهیت شیوههاى فهم انسانی، سرشت جهان طبیعت، اسناد و مدارک تاریخى و ویژگیهاى خودآگاهى انسانى چه نتایج قابل توجیهى را مىتوان از آنها به دست آورد. از سویى دیگر باتوجه به کمال خداوند اینان درصدد فهم این نکتهاند که آیا و بر فرض قبول، چگونه مىتوان خدا را هم فراز مانى و هم مرتبط با مخلوقات زمان مند دانست یا او را تغییر ناپذیر و در عین حال عمیقا مراقب یکایک انسانها بر شمرد.
از این گذشته فیلسوفان دین بررسى مىکنند که با در اختیار داشتن متون دینى و اعتقاد نامهها چه نتایجى را به درستى مىتوان از آنها براى فهم ایمان در دنیاى معاصر به دست آورد. سومین نقش عمده فیلسوفان دین ارائه طرحهایى کلى از ایمانى قابل قبول است. آنها در این نقش “معمارگونه” نقشههاى نهایى را به دست نمىدهند و نظارت ساخت یک ساختمان را بر عهده نمىگیرند، بلکه با به خاطر سپردن “اکتشافات”نقشه برداران و مهندسان راه و ساختمان سعى مىکنند نقشههاى کلى آنچه ممکن است همراه با نقاط قوت و ضعف هر یک را فراهم آورند.
در راستاى ایفاى این نقش اینها ممکن است ضرورت حفظ یک ساختار موجود را یادآور شوند و یا در صورت تشخیص براى دست یافتن به ساختارى بهتر شیوههاى بهبود و اصلاح آن را گوشزد کنند. اگرچه به نظر مىرسد اصولا این امکان براى فیلسوف دین همیشه وجود دارد که طرحهایى براى شکلى کاملا جدید از ایمان دینى فراهم آورد.
با این حال، در عمل بسیار بعید است که فیلسوفانى در خور اعتماد به انجام چنین کارى مبادرت ورزند. ایمان دینى به طور ناگهانى و بىجهت پدید نمىآید بلکه از رهگذر فرآیندى مستمر از بدیلها، سازگاریها و بهینهسازىهایى که در مورد شکلى از ایمان قبلى صورت گرفته به وجود مىآید. فیلسوف دین با طرح تغییراتى خاص که مىتواند فهم ما را از ایمان بهبود بخشد، با رفع ناسازگارىهاى موجود میان باورها، با چیره شدن بر تضادهاى میان آنچه ایمان در باب وضع عالم واقع مىگوید و آنچه تجربه به ما مىآموزد و با ارائه داستانى از سرشت بنیادین واقعیت که براى مردم این روزگار معنادار باشد به تحقق این فرآیندها یارى مىرساند. فیلسوف دین در این نقش معمارگونه اخیر خود به نقش الاهى دان نزدیک مىشود و درباره الاهیات فلسفى و نظاممند،آگاهانه نقشى همانند ایفا مى کند .
تفاوت میان نقشها شاید چندان مهم نباشد، اما به هر تقدیر، این تفاوتها عمدتا به تعریف بستگى دارد. با این وصف، نظر به اینکه تفکیک اینان از یک دیگر سودمند است برخى الاهى دانان بر این عقیدهاند که آنها از این حیث به پذیرش حقانیت ایمانى خاص پایبندند و مىکوشند تا بر پایه آن، مضامین عملى و عقیدتى آن ایمان را بسط دهند. در مقابل فیلسوف دین از پذیرش حقانیت یک دین خاص به عنوان پیش فرض خوددارى ورزیده و در عوض ملاحظه مىکند که با برخوردارى از دین با ادیان موجود به عنوان نقطه شروع، چگونه مىتوان به فهم درست دست یافت. این تمایز به هیچ وجه روشن نیست. با این حال آنچه اهمیت دارد این است که کسانى که درگیر بررسى مسائل ایمان هستند باید متوجه باشند که چه چیزهایى را به عنوان شالوده بحث نشده اندیشه خود مسلم انگاشته و چه چیزهایى را قابل اثبات و انکار مىدانند.(2)