دین به عنوان یک روش و منش، همواره به شکلهاى گوناگون مورد توجه و دقت پیروان و مخالفان خود قرار گرفته است و هر یک از آنان بر اساس الگو یا دیدگاه خاصى که درباره آن داشته در اوصاف و خصایل یا حسنات یا آفات آن نظرى افکنده و در حد توان و امکان خود لایهها و زوایایى از آن را بررسى کردهاند. برخى از رویکردهاى مهم دین پژوهى عبارتند از رویکرد مردم شناختی؛ رویکرد پوزیتویستى و طبیعتگرایانه؛ رویکرد اخلاقی؛ رویکرد جامعه شناختی؛ رویکرد پراگماتیستی؛ رویکرد پدیدار شناختى و رویکرد تحلیلی. نقض مشترک همه این رویکردها این است که فقط به جنبه و ساحتى از ابعاد دین توجه کرده و از مابقى جوانب غفلت نمودهاند. از این رو مىبایست تکملهاى بر این رویکردها زد که در دین اسلام چگونه به دین پژوهى نگریسته مىشود. آیا در دین مبین اسلام هم رویکردهایى که مورد اتخاذ واقع گردیده است تک ساحتى و تک بعدى است که اگر اینگونه باشد همچون رویکردهاى دین پژوهى معاصر، رویکردهاى دین اسلام نیز از آن ضعف- تک ساحتى بودن- رنج مىبرد. اما باید گفت که به نظر مى رسد در اسلام، بعضى رویکردهاى دین پژوهى تک ساحتى نیست و از زوایاى گوناگونى به دین نگاه مىکند. از این رو براى ارزیابى رویکردهاى دین پژوهى مطرح شده در حوزه اسلامى باید به تبیین آنها پرداخت که عمده این رویکردها عبارتند از: 1- رویکرد اهل حدیث 2- رویکرد معتزله 3- رویکرد اشاعره 4- رویکرد شیعه.
1- معناى دین:
چون دین پژوهی، موضوعش دین است لازم است به اجمال تعریفى از دین صورت گیرد. در ابتدا نظر قرآن کریم را در این باب جویا مىشویم. در قرآن دین به معناى آیین و برنامه زندگى است که اگر این آیین از سوى خدا باشد، دین حق یا دینالله نامیده مىشود. اما اگر این آیین نه از سوى خدا، بلکه ساخته خود انسان باشد دین باطل نامیده مىشود. چنانکه قرآن مىفرماید: هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لوکره المشرکون(1) “او کسى است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه آیینها غالب کند؛ هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.”
همچنین قرآن هر آیینى غیر از آیین حق را آیین باطل مىنامد: ذلک بان الله هوالحق و ان ما یدعون دونه الباطل و ان الله هوالعلى الکبیر.(2) “اینها همه دلیل بر آن است که خداوند حق است و آنچه غیر از او مىخوانند باطل است، و خداوند بلند مقام و بلندمرتبه است.”
پیشوایان دینى اسلام، دین را به ارکان و ویژگىهایش از جمله ایمان، یقین، حب و بغض قلبی- معرفت داشتن و مانند اینها تفسیر کردهاند که به پارهاى از روایات آنان اشاره مىشود:
على(ع) مىفرماید: غایه الدین الایمان؛(3) غایت و نهایت دین ایمان است. همچنین این امام همام در نهجالبلاغه بیان فرمودهاند که: اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به و کمال التصدیق به توحیده: (4) «ابتداى دین شناخت خداوند است، تکامل شناخت خداوند، موجب تصدیق او مىشود تکامل تصدیق او همان یکتا دانستن اوست. »
متفکران اسلامى با توجه به مسئله ضرورت بعثت انبیا و رسیدن انسان به قرب الهى و تکامل او به صورت هدف اصلى و اساسى دین که از طریق فلسفه و علم تحصیلپذیر است به ویژگى مشخص در تعریف دین چون احساس معنوی، اعتقادات، اخلاق، احکام و اعمال به صورت جداگانه بسنده نکردهاند. اکنون به پارهاى از این تعاریف در نزد عالمان اسلامى اشاره مىکنیم.
علامه طباطبایی(ره)، دین را به مجموعه این اعتقاد (خدا و زندگى جاودان) و احساس و مقررات متناسب با آن که در مسیر زندگى مورد عمل قرار مىگیرد تعریف مىکند.(5) استاد مصباح یزدى دین را اصطلاحا به معناى اعتقاد به آفرینندهاى براى جهان و انسان و دستورات عملى متناسب تعریف مىنماید.(6) استاد جوادى آملى در تعریف دین بیان مىدارند که: “معناى اصطلاحى آن =[ دین] مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى اداره امور جامعه انسانى و براى پرورش انسانها باشد. گاهى همه این مجموعه حق و گاهى همه آنها باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است. اگر مجموعه حق باشد آن را دین حق یا دین الله مىنامند، در غیر این صورت آن را دین باطل یا التقاطى از حق و باطل مىنامند. پس دینى که مجموع حق و باطل باشد دینى است باطل؛ زیرا مجموع خارج و داخل، خارج مىشود... دین حق دینى است که عقاید، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده، و دین باطل دینى است که از ناحیه غیرخداوند =(انسان) تنظیم و مقرر شده است.”(7)
از مجموعه این تعاریف این برداشت حاصل مىآید که هویت دین در نگرشى سنتى (یعنى با توجه به آیات قرآن، روایات و نظر اندیشمندان اسلامی) چیزى جز پیام الهى به بشر و پاسخ آدمى به آن نیست. وحى در این نگرش، اولا، هویت از اویى (خداوند) دارد و ثانیا، ماهیت آن پیام و خبر آسمانى است که به وسیله پیامبران منتخب خداوند به مردم مىرسد. هویت از اویى به معناى آیه و نماد بودن است و در برابر وجود مستقل قرار دارد. ماهیت پیام بودن نیز عبارت است از سخن خداوند با آدم و ارتباط کلامى خداى مهربان با انسان. خداى اسلام، متکلم و به تعبیر شیخ مفید مکلم است و از سر لطف انسانها را مورد خطاب قرار داده است. (8) هویت پیام و خبر بودن آموزههاى دینی، لوازم منطقى و نتایج معرفتى فراوان دارد. اولین لازمه آن، خاصیت حکایتگرى گزارههاى دینى است. آیات قرآن، تعالیمى است که از امرى وراى خود حکایت مىکند. وجه تسمیه آیه به همین هویت حکایتگرى نیز دلالت دارد. هر خبری- بر خلاف انشا- مدعى حکایت از واقع است و خود متضمن دلالت بر صدق خود مىباشد؛ به این معنى که مدعى صدق خود و انطباق حکایت با واقع است.(9)
خاصیت دیگر هویت پیام بودن، این است که هر خبری- بر خلاف انشا- براى کسانى که با آن مواجه مىشوند، قابل تصدیق و تکذیب است و به تعبیر ابن سینا (370-428) خبر آن است که گویندهاش را مىتوان در آنچه مىگوید، تصدیق یا تکذیب کرد.(10) به دلیل همین خاصیت منطقى است که مواجهه تاریخى مخاطبان وحی، به شکل تصدیق، تکذیب و یا لاادرى گرى نمایان شده است. بر مبناى تلقى سنتى از هویت وحی، ایمان که پاسخ مثبت مخاطبان وحى به آن است، به عنوان تصدیق یقینى آن گونه که در دانش منطق رواج دارد تفسیر مىشود.(11) یکى از خواص مهم نگرشى سنتى به دین این است که پیام بودن وحى و آموزههاى دینى دو حق را براى مخاطبان خود به رسمیت مىشناسد؛ زیرا وقتى کسى را به قصد ارائه خبر و پیام مورد خطاب قرار مىدهیم، حق دو پرسش را از او داریم پرسش نخست اینکه چه مىگویید؟ و پرسش دوم اینکه چرا چنین مىگویید؟ طرح دو سئوال بر مبناى نگرش سنتى از وحی، کاملا طبیعى و مشروع است زیرا وحی، انسانها را خطاب قرار داده از آنها پاسخ مىطلبد. پاسخ انسانها به آن بر مبناى هویت پیام بودن وحی، منوط به فهمیدن آن از حیث مضمون و نقد آن از جهت ادله است. پاسخ فرد به وحی، در گرو فهم مستدل آن است که در درجه اول از حقیقت و حقانیت دعاوى مىپرسند.(12) این تلقى سنتى از وحى که همان وحى گزارهای(13) است دیدگاه کامل و جامعه از وحى نمىباشد از این رو در ادامه آن نظریهاى صحیحتر از وحى به نام افعال گفتاری(14) رخ داد.(15)
دین پژوهان مغربزمین تعاریف گوناگون از دین ارائه دادهاند؛ به طورى که ارائه فهرست ناقصى از آنها غیرممکن است. هرکدام از آنها به جنبه و ساحتى از دین توجه کرده و از ساحت و جنبههاى دیگر غفلت ورزیدهاند که ما بر اساس رهیافت هر یک از فیلسوفان به تعاریف آنها اشارهاى مىنماییم.
تعاریف روانشناسانه: فیلسوفان روانشناس در تعریف دین از ملاکهاى روانى و روحى آدمى استفاده مىنمایند و دین را بر اساس آن معیارها تعریف مىنمایند.
ویلیام جیمز در تعریف دین مىگوید: “دین عبارت است از احساسات، اعمال و تجربیاتى که افراد به تنهایى و در پیشگاه خداوند مىیابند.(16) دیگر روانشناس، ماکس پلانک بیان مىدارد: “به عقیده من، هر شخص عالم و متفکر به این امر متوجه مىشود که اگر بنا باشد تمام نیروهاى نفوس بشرى در حال تعادل و هماهنگى با یکدیگر کار کنند لازم است که به عنصر دینى در طبیعت خویش معترف باشند و در پرورش آن بکوشند. این تصادفى نیست که متفکران بزرگ همه اعصار، چنان نفوس دینى ژرفى داشتهاند. (17) در تعریف روان شناختى دین کارل گوستاویونگ مىگوید: “بى تردید، دین برترین تظاهرات روح انسانى است.” یاکرفمان بیان مىدارد که:« دین در آرزوى انسان براى مقام بخشیدن به خویش ریشه دارد » یاکینگ مى گوید:«دین عبارت است از ایمان به نیروهاى مرموزى که ناشى از احساس ترس و پرستش است. َ»
همچنین فروید مىگوید: «این کاوش انسان براى یافتن تسلى دهندههاى آسمانى است تا او را در غلبه بر رویدادهاى بیمناک زندگى کمک کند.»(18)
با توجه به این تعاریف باید گفت از نظر فیلسوفان روانشناس دین منشا روانشناختى دارد و این برداشتهاى روانشناختى بر درونمندى تجربى تاکید مىورزند نه بر برداشتهایى که بر جنبه فکری- عقلى و اجتماعى تاکید دارند.(19) همچنین باید گفت در رویکرد روانشناختی، دین امرى فردى است و از سرچشمههاى درونى فرد سرچشمه مىگیرد که به دو دسته تقسیم شده است یکى عقل گرایانه و دیگرى عاطفهگرایانه. نظریههاى روانشناختى عاطفىگرایانه، ریشههاى دین را در جنبه عاطفى ماهیت بشرى دنبال مىکنند. حال آنکه نظریههاى روانشناختى عقلگرایانه، ریشه دین را از اساس در خرد بشرى مىجویند. رهیافت عقلگرایانه زودتر از رهیافت عاطفهگرایانه صورتبندى شد و در تطابق با روندهاى فکرى سده نوزدهم خصلتى بسیار تکاملى به خود گرفت.(20)
تعاریف جامعه شناختى از دین: مقصود از رویکرد جامعه شناختی، بیان تعاریف است که دین را بر حسب علل اجتماعى یا آثار آن بر روى مسائل جامعه و انسان و کارکردهاى اجتماعى بررسى مىکند؛ چنانکه دورکیم در این باره مىگوید: “دین نظام یکپارچه از باورها، عملکردها و اصول مشترک از تکالیف مرتبط به چیزهاى مقدس و جدا از دیگر امور مىباشد. این باورداشتها، عملکردها و اصول مشترک امور مقدس را با جامعه از این طریق بیان مىکنند.(21)
به عقیده دورکیم دین، زاییده مناسک است و از طریق مشارکت در مناسک و مراسم مذهبى است که قدرت اخلاقى جامعه آشکار مىشود و مفهومى جهانى در جامعه بشرى است. دیدگاه جامعه شناختى به دلیل اینکه اعتقاد دارد، دین پیروانش را در یک اجتماع واحد اخلاقی، وحدت مىبخشد، در برگیرنده عنصر کارکردى است. تعریفهاى کارکرد گرایانه به طور معمول به چشماندازى نظرى وابستهاند که درصدد تبیین دین بر مبناى یک نقش اساسى تلقین کننده باشد. چنین نظریهپردازانى چنان مدعىاند که نظامهاى ارزشى و باورداشتهایى چون فاشیسم و ملیتگرایى چون چنین کارکردى دارند آنها را مىتوان در مقوله دین جاى داد. برخى دیگر از دین پژوهان در تعریف دین به جنبه مفهومى و نظرى توجه کردهاند، ولى در اواخر قرن هجدهم سعى شد که تاکید را در تعریف دین از دیدگاه مفهومى بردارند و بر دیدگاه شهودى و عاطفى بگذارند. فریدریش شلایرماخر، دین را احساس اتکاى مطلق وصف کرد و مقصودش از اتکاى مطلق چیزى در تقابل با احساس اتکاهاى نسبى و جزئى دیگر است.
در این تعریف از دین یک نقص اساسى وجود دارد و آن اینکه در تجربه نوعى زمینه و عناصر نهانى وجود دارد که نهان بودنش یا انکار لفظى آن حاکى از نبود کامل عملى آن نیست؛ بنابراین پیش از چنین تعریفى باید عناصر معرفتى آن مورد توجه قرار گیرد. اما متدینان از چنین تعریفها و تجزیه و تحلیلهایى ناخشنودند؛ زیرا که احساس اهل دیانت چیزى فراتر از عناصر اجتماعى و روانى است. همچنین در این تعریفها فقط به یک ساحت و بعد دین توجه شده است. براى نشان دادن نقص چنین تعریفهایى لازم است که ابعاد گوناگون دین را بررسى کنیم. از دیدگاه اسلام دین حق که دین فطرى است به همه ابعاد و نیازهاى وجودى انسان توجه کرده است؛ بنابراین ابعاد و ساحتهاى مختلفى مىتوان براى آن در نظر گرفت که بعضى از آنها عبارتند از: بعد مربوط به ساحت عالم غیب، بعد مربوط به ساحت عالم محسوس، بعد آموزهاى و عقیدتی، بعد شعایرى و دینی، بعد اخلاقی، بعد اجتماعى و حکومتی، بعد اقتصادی، بعد احساسى و ... آنچه در نگرش جدید به دین موضوع پژوهش است در واقع خود دین به معناى آنچه از طرف خدا به انسانه نازل شده است، نیست، بلکه دیندارى به عنوان باورها و رفتارهاى بشری، موضوع تحقیق و بحث قرار مىگیرد. مواجهه محققان بر مبناى نگرش نوین که محصول دوران مدرنیته بود پرسش از حقانیت و حقیقت آموزههاى دینى نیست بلکه فهم پدیدارهاى دین است.
همان گونه که انسان را باید شناخت و طبیعت را باید کشف کرد، دین را نیز مىتوان شناخت. براى مثال در این تلقى جدید از دین، به جاى سئوال از صدق و کذب گزاره “خدا مهربان است” به عنوان پیام آسمانی، پرسش از منشا، آثار و خاستگاه اعتقاد به مهربان بودن خدا به میان مىآید. مطالعه دین در این نگرش همانگونه که یونگ به آن اشاره کرد در سطح واقعیت است نه در سطح قضاوت.(22) هیک، تغییر جریان پژوهشى یادشده را تغییر و جابجایى از اصطلاح خدا به عنوان واژه کلیدى و گروهى از کلمات و اصطلاحات، به واژه دین به عنوان واژه اصلى همان خانواده زبانى توصیف کرد.(23) به دیگر سخن، خداشناسى به دین شناسى تغییر یافته است.(24) گفتنى است که برخى از دین پژوهان مغرب زمین ابعاد گوناگونى براى دین در نظر گرفتهاند که به برخى از آن دیدگاهها اشاره مىکنیم. نینیان اسمارت در کتاب تجربه دینى نوع بشر(25) شش بعد براى دین مطرح مىکند:
1- جنبه آیینی: ادیان ظهور و بروز خود را در قالب مناسک و عبادات و آیینهاى خاصى عرضه مىکنند. همه ادیان به طریقى داراى مراسم و آیین هستند. این آیینها معنایى باطنى دارند و بیانگر اعتقادات فرد هستند.
2- جنبه اسطورهاى یا اساطیری: واژه اسطوره در اصل به معناى داستان است؛ بنابراین اسطورهاى بودن به این معنا نیست که مضمون آنها دروغ است. هنگامى که اسطوره و اساطیرى بودن را درباره پدیدههاى دین به کار مىبریم، در برابر صدق و کذب آنها بىطرف است. به طور معمول هر دینى حاوى حوادثى است اعم از آنهایى که مستقیم به خدا مربوط مىشوند و آنهایى که چنین نیستند که این حوادث در قالب داستان ذکر مىشوند.
3- جنبه عقیدتی: هر دینى یک نظام عقیدتى دارد که در مجموعه سرنوشت انسان تبلور مىیابد؛ تشخیص این جنبه از بعد اسطورهاى دین به آسانى میسر نیست.
4- جنبه اخلاقی: به طور معمول هر دینی، داراى مجموعهاى از اصول اخلاقى است اگر اصول اخلاقى همه شرایع مورد توجه قرار گیرد خواهید دید که بسیارى از این اصول مشترک هستند. اصول اخلاقى دین و شریعت حاکم، کنترلکننده رفتارهاى اجتماعى آن جامعه است؛ البته افراد همیشه مطابق اصول و معیارهایى که اظهار مىدارند زندگى نمىکنند؛ بنابراین بین اصول اخلاقى مندرج در دین و رفتارهاى پیروان آن دین باید فرق گذاشت.
5- جنبه اجتماعی: ادیان و مذاهب فقط مجموعهاى از اعتقادات نیست بلکه سازمان یا تشکیلات اجتماعى نیز دارد.
6- جنبه تجربى دین: تبیین ابعاد دیگر دین بدون در نظر گرفتن این بعد بسیار مشکل است. این جبنه مانند روح و جان ابعاد دیگر دین است؛ زیرا که متدین خود شخصا به تجربه دینى مىپردازد.