تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۸۷۵۲۹

نظام حکومتی و اندیشه امام


مسأله نوع و نحوه حکومت در ایران پس از پایان جنگ 8 ساله و به ویژه پس از رحلت حضرت امام(ره) به یکی از پردامنه‌ترین مسائل فکری- سیاسی جامعه تبدیل شده است و تا سرحد جدالی پایا میان طیف‌های مختلف فکر و جریان‌های فعال سیاسی تثبیت شده است و هنوز هم نمی‌توان اتفاق نظر و اجماع قابل قبولی را در میان کسانی که با این موضوع درگیرند صورت‌بندی نمود.
اگر چه ریشه‌های این جدال فکری در ایران به اختلاف‌نظرها و تفرق آراء‌ موجود در انقلاب مشروطیت و رخدادهای پس از آن باز می‌گردد اما در ده سال اول پس از انقلاب، هژمونی گفتمانی و غلبه کاریزماتیک حضرت امام(ره) از یک سو و درگیری تمام‌عیار کشور در جنگی فراگیر، رخصت بروز این نوع مجادلات را نمی‌داد اما با پایان گرفتن جنگ رفته رفته زمینه‌های طرح این جدال فراهم شد و پس از رحلت امام به سرعت این مسأله اوج گرفت و به یکی از جدی‌ترین و بنیادی‌ترین مباحث مطرح در فضای فکری- سیاسی جامعه مبدل شد. مسأله مبنای مشروعیت حکومت و ساز و کارهای حکومت دینی، سهم و نقش مردم در برپایی و استمرار حکومت، میزان تطابق حکومت دینی در قالب جمهوری اسلامی با دموکراسی یا تئوکراسی یا اتوکراسی به عنوان سؤالات جدی چالش‌های دامنه‌داری را در جامعه برانگیخته است. در طول قریب به دو دهه گذشته به ویژه از سال 68 به این سو جریان‌های سیاسی با استناد به نظرگاه‌های متفاوت و اندیشه‌های سیاسی مختلف صورت‌بندی‌های خاص خود را از حکومت و شکل و ساز و کار آن ارائه نمودند. جریان محافظه‌کار سیاسی در نیمه دهه هفتاد به طرح و تبیین «حکومت عدل اسلامی» پرداخت و با پذیرش نسبی نقش و نظر مردم در حکومت حداکثر آن را زینتی برای حکومت قلمداد نمود که فایده آن هزینه نمودن از «آراء‌ زینتی مردم» در مجامع بین‌المللی برای بالا بردن اعتبار و وجهه خارجی نظام است. در همین زمان شکل‌گیری جریان اصلاح‌طلب که به لحاظ تبارشناسی نسبت نزدیک‌تری با امام و اندیشه‌های او داشتند با همراهی جریان روشنفکری دینی و با اتکا به وزنه اعتبار اجتماعی که از جنبش اجتماعی دوم خرداد حاصل آمده بود توانستند قرائتی از دموکراسی دینی را ارائه نمایند که حداقل در لفظ مورد پذیرش و اجماع همه جریانات سیاسی قرار گرفت و طوعاً یا کرهاً «مردم‌‌سالاری دینی» به عنوان مبنای نظام جمهوری اسلامی مورد توافق قرار گرفت.
حال پس از انتخابات ریاست جمهوری دور نهم که به هر شکل و شمایل و با هر تمهید و مقدمه‌چینی، نوعی جریان بنیادگرایی قدرت گرفته است که بیش از آنکه با خط اصیل انقلاب و امام پیوند داشته باشد با جریانات فکری رادیکال و بعضاً فاصله‌دار با اندیشه‌های امام مؤانست و مجالست دارد و با شعار «دولت اسلامی» بر سر کار آمده است، پاره‌ای جریان‌های خاص و شناخته شده این طیف به این صرافت افتاده‌اند که روشن‌تر از گذشته به تبیین مغایر بودن حکومت دینی با اعتبار و مشروعیت‌بخشی رأی و نظر مردم بپردازند و متأسفانه حتی از حضرت امام نیز برای دست یافتن به منظور خود بهره ببرند.
آنچه آقای محسن غرویان در هفته گذشته بیان داشته و گفته است که حکومت مورد نظر امام نسبتی با جمهوریت و رأی و نظر مردم ندارد و امام به ضرورت زمان و مکان به پذیرش آن تن داده است؛ با هر شناختی از حضرت امام و اندیشه‌های او مغایر است و بیش از هر چیز تحریف و سوء‌استفاده از نظر امام برای مشروعیت دادن به نظرگاه‌های یک جریان خاص فکری را به ذهن متبادر می‌نماید. با غور در نظرات امام خمینی و مرور مشی و شیوه ایشان چه در جریان انقلاب و چه در جریان پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی می‌توان به بی‌پایه و اعتبار بودن سخن آقای غرویان پی برد. صاحب این سخن همان داعیه‌دار نظری است که چند سال پیش در نشریه کیهان فرهنگی ولایت فقیه را «استبداد مصلحان» معرفی نمود و تلاش کرد که در پرتو دفاع از ولایت فقیه «استبداد دینی» را تئوریزه نماید. روشن است که حتی پاره‌ای محافظه‌کاران و همراهان فکری ایشان چنین تجری و جسارتی را به بنیان نظریه حکومت دینی امام خمینی برنمی‌تابند.
به هر روی این چالش دامنگیر جریان‌های سیاسی مختلف با تحلیل محتوای دیدگاه‌های حضرت امام(ره) در رابطه با نوع و نحوه حکومت تفسیرهایی بعضاً با 180 درجه اختلاف ارائه می‌دهند که بیش از آنکه بیانگر دیدگاه حضرت امام(ره) باشد نشان‌دهندۀ آن است که این جریان‌ها قصد دارند در جهت اسکات خصم در مجادله، از قدرت معنوی حضرت امام(ره) بهره بگیرند و مخالفت با دیدگاه و تحلیل خود را مخالفت با نظر امام(ره) قلمداد نموده و بدین وسیله طرف مقابل را منکوب نمایند.
به طور طبیعی می‌توان تصور کرد که حضرت امام(ره) به عنوان یک متفکر و اندیشمند در طول زمان به تبیین و تکمیل نظریات خود در این باره پرداخته‌اند و هر چه با عینیت مسأله حکومت‌داری و اداره مستقیم جامعه مواجه شده‌اند به نظریات کاربردی‌تری دست یافته باشند. اما این واقعیت موجب شده است که «قاطعان طریق» اندیشه‌های آن بزرگوار فرصت یابند که بی‌عنایت به اصل «تناسخ متون» متناسب با میل باطنی خود با استمساک به پاره‌ای گزین شده از نظریات آن بزرگوار خود را «یاوران رفیق» امام بنمایند. روشن است که در معرکه آراء و نظرات موجود، این نوع استحصال از منبع نظرات امام(ره) تنها نتیجه‌ای که حاصل می‌نماید نه اعتبار و استحکام استدلالات آنان بلکه بدگمان شدن نسل جدید به دیدگاه و مشی و طریق بنیان‌گذار این نظام را به دنبال خواهد داشت.
اگر شاگردانی به دنبال تئوریزه کردن نوع خاصی از حکومت دینی هستند هیچ لزومی ندارد که برای اثبات حقانیت دیدگاه‌‌های خود به چهره امام‌(ره) پنجه بیفکنند و آن را در نظر نسل جوان پرسؤال امروز مشوه نمایند. این شاگردان می‌توانند همان فاصله و نسبتی را که در زمان حیات امام(ره) با آن بزرگوار و اندیشه‌هایش داشتند حفظ نمایند و با عنایت به توجهات خاص دوران حاضر به منظومه فکریشان کار و بار خود را به سامان رسانند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات