سجاد نوروزی
بحران سیاسی در رژیم صهیونیستی با استعفای شارون از حزب لیکود بیش از پیش رخ عیان کرده است. این امر هنگامی اهمیت خویش را نشان میدهد که شارون در پی اختلافات «درون حزبی» ناگزیر به ترک حزبی شد که خود بنیانگذار آن محسوب میشود. او و بگین نخستوزیر اسبق رژیم صهیونیستی در دهه 70 میلادی این حزب را بنیان گذاردند، ولی اکنون به قول یکی از صهیونیستهای عضو لیکود: شارون همانگونه که شهرکهای یهودینشین را ساخت و خراب کرد، اکنون در پی ویران کرد حزبی است که خود پردازشگر و معمار سیاسی آن بوده است.
از سوی دیگر حزب کارگر نیز دچار یک تغییر بنیادین شده است. شیمون پرز کهنهکار ناباورانه در انتخابات درون حزبی با کسب 43 درصد آرا از امیر پرتز که 46 درصد آراء اعضای حزب کارگر را کسب کرده بود، شکست خورد تا فشار بر شارون مضاعف شود. چه آنکه شارون برای رهایی از دست نتانیاهو و مخالفان حزبی خود به دامان این رقیب دیرینه پناه برد، ولی اکنون رقبای قدیم و دوستان جدید باید حزب تازهایی را برای خود دست و پا کنند تا حیات سیاسی آنها استمرار یابد. (که آن را در قالب «پیشرو» تا حدی عملی کردهاند).
نتیجه این فعل و انفعالات آن شد که کاتساف رئیسجمهور اسرائیل با پذیرش انحلال پارلمان، برگزاری انتخابات پیش از موعد را اعلام و فروردین ماه سال آینده را زمان برگزاری آن تعیین نمود.
اکنون آنچه که ذهن هر تحلیلگر امور خاورمیانه را به خود مشغول میکند آن است که برگزاری این انتخابات چه تبعات سیاسی و همچنین چه تأثیر دیپلماتیکی بر تعامل رژیم صهیونیستی با فلسطینیان خواهد گذارد.
اگر کشمکشهای چند ماه گذشته در حزب لیکود مدنظر قرار گیرد، این امر بدیهی مشخص میشود که در صورت به قدرت رسیدن راستگرایان افراطی حزب لیکود احتمال دستاندازی دوباره اسرائیل به نوار غزه محتمل است. افراطیون حزب لیکود به شدت با شارون بر سر عقبنشینی از نوار غزه درگیر شدند و او را به خاطر این عقبنشینی مورد سرزنش قرار دادند. حتی کار به آنجا کشید که برخی از آنان از عضویت در حزب لیکود کناره گرفتند. اما شارون که به شدت از اوجگیری دوباره حملات مبارزان فلسطینی بیم داشت به این سرزنشها اهمیتی نداد و با ائتلاف با حزب کارگر کوشید که اکثریت متزلزل خود، در پارلمان را حفظ کند. با توجه به این تحولات به هیچوجه بعید نیست که در صورت به قدرت رسیدن دوباره حزب لیکود تجاوزات اسرائیل به مناطق فلسطینی اوج گیرد.
حزب کارگر و پذیرش واقعیات
رهبری جدید حزب کارگر امیر پرتز در نظر تحلیلگران غربی به عنوان یک سیاستمداران میانهرو شناخته میشود. او که در کنفرانس 1991 مادرید از صلح با دولت خودگردان دفاع کرده بود و طی دهه 90 با شهرکسازیهای شارون به مقابله برخاسته بود در شرایط فعلی میکوشد با بازگویی دوباره این فعالیتها خود را چهرهای نشان بدهد که طرفدار صلح با فلسطینیهاست. به نظر میرسد که او و همپمانانش در حزب کارگر دریافتهاند که آتش انتفاضه با دادن امتیازات کوچک خاموششدنی نیست. بنابراین برای رهایی از آن، ناگزیر به تشکیل کشور مستقل فلسطینی گردن نهادهاند.
چه آنکه از هماکنون، راستگرایان افراطی در حزب لیکود فغان برآوردهاند که اگر پرتز قدرت گیرد تا مرزهای مصوب 4 ژوئن 1967 عقبنشینی خواهد کرد. بنابراین اگر حزب کارگر به قدرت برسد میتوان پیشبینی کرد که همانند دوران زمامداری رابین و پرتز بار دیگر باب مذاکره میان دولت خودگردان و رژیم صهیونیستی گشوده خواهد شد.
«بولدوزر» با حزب جدید وارد میشود!
آریل شارون جدای از آنکه عنوان قصاب صبرا و شتیلا را یدک میکشد به عنوان «بولدوزر» نیز مفتخر است! این نام از آن جهت به وی اطلاق شده است که او از جمله کسانی بود که فعالانه در تخریب خانههای فلسطینیان و بنا نهادن شهرکهای یهودینشین مشارکت داشت.
شارون که بعد از جدا شدن از حزب لیکود، حزب جدیدی به نام «پیشرو» تشکیل داده است مطابق با نظرسنجیها بخت اول پیروزی در انتخابات آینده پارلمان را داراست، با توجه به سوابق او بدیهی است که در صورت به قدرت رسیدن مجدد، وی همان سیاست «چماق و هویج» سابق را ادامه خواهد داد. بدین نحو که در حالی که توامان از صلح و مذاکره سخن میراند، در دوران اوج انتفاضه، شارون صبحگاهان بر صفحه تلویزیون دولتی اسرائیل از صلح و مذاکره سخن به میان میآورد ولی شامگاهان ارتش تحت امر او به ترور مبارزان فلسطینی میپرداخت. این رویکرد دوگانه شارون از آن جهت اعمال میشود که وی علاوه بر این که قصد داشت از انتفاضه فلسطینیان رهایی یابد، به نوعی درصدد حفظ روحیه صهیونیستها هم بود. اما همین رویکرد دوگانه، آخرالامر حکم به سقوط وی داد.
کشور فلسطین واقعیت انکارناپذیر
در این میان آنچه که با مروری کوتاه بر فعل و انفعالات اخیر و همچنین تاریخچه مبارزات ملت فلسطین مشخص میشود، آن است که تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی قدس شریف امری محتوم و گریزناپذیر است. هر کدام از جناحهای سیاسی اسرائیل که به قدرت برسند یا باید خود به تشکیل کشور مستقل فلسطینی گردن بگذارند یا «انتفاضه» و مبارزه مسلحانه خلق فلسطینی آنان را مجبور خواهد کرد که تسلیم شود. نباید از یاد برد که عقبنشینی از غزه و چرخشهای سیاسی شارون فقط و فقط معلول مبارزه مسلحانه ملت فلسطین علیه اشغالگری بوده است. بنابراین همانگونه که اسرائیل زیر فشار سهمگین مقاومت مسلحانه ناگزیر به عقبنشینی از غزه و جنوب لبنان شد. به زودی مجبور به تخلیه کرانه باختری و کلیه سرزمینهای فلسطینی نیز خواهد شد. در حالی که در راه تحقق این مهم باید به این اصل توجه داشت که حفظ سلاح وحدت و خودداری کردن از گرفتار آمدن در توطئه صهیونیستها برای ایجاد اختلافات داخلی در میان مقاومت تنها سلاح کارآمد برای پایان دادن به سیاستهای زیادهخواهانه و جنایات رژیم اشغالگر قدس است که خود از عوامل مهم در تشدید اختلافات در میان گروههای صهیونیستی در حال حاضر و آینده میباشد.