لادن سلامی
سیاست خارجی و دفاعی چین به طور سنتی تحت تاثیر رهیافت انزواطلبی قرار دارد.
دولتمردان چین در دورههای مختلف تاریخی، بیشتر ترجیح دادهاند که با پرداختن به مسایل داخلی توان کمتری را در عرصهء کشمکشهای جهانی صرف کند. اما اکنون مجبور شدهاند همسو با جامعهء بینالمللی به تحریم علیه کرهء شمالی بپیوندند و از دیروز تحریم مالی کرهءشمالی توسط بانکهای چینی شروع شده است.
چینیها در اعصار مختلف به جای آنکه در اندیشهء تجاوز و تهاجم به سایر سرزمینها بوده باشند. بیشتر در اندیشه و تفکر دفاع از خود بودهاند. حملهء مغولها به چین در قرون وسطی، سلطهء استعماری انگلیس، آلمان، فرانسه، هلند و... بر مناطق مختلف چین در قرن نوزدهم و تجاوزات مکرر ژاپن به این کشور در نیمهء اول قرن بیستم بر انزواطلبی چینیها موثر بوده و بسیاری معتقدند که دیوار چین نماد انزواطلبی ملت و دولتی است که به شدت رفتارها، هنجارها، عملکردها، مواضع و راهبردهای اقتصادی، سیاسی، دفاعی و امنیتی آن از فرهنگ کنفوسیوسی متاثر است. جوهرهء فرهنگ کنفوسیوسی مبتنی بر نفی کاربرد زور در مناسبات اجتماعی و تشویق انسانها به رعایت حقوق همنوعان، مهربانی، صلحطلبی و دورنگری و حزم و احتیاط است. این فرهنگ، شهروندان چینی را افرادی آرام، درونگرا و دورنگر تربیت کرده و دولتمردان چینی نیز به عنوان اعضای این جامعه در رفتار سیاسی امنیتی خویش تحت تاثیر همین هنجارها قرار دارند.
بنابراین یکی دیگر از اصول سیاست خارجی و دفاعی امنیتی چین، عدم ورود به دستهبندیها و بلوکبندیهای نظامی، امنیتی است. چین در دوران جنگ سرد هیچگاه به طور رسمی به بلوکبندیهای نظامی امنیتی وارد نشد و اکنون نیز با وجود اینکه به عنوان یک قدرت بزرگ نظامی در عرصهء معادلات نظامی امنیتی منطقهای و بینالمللی حضور دارد اما هیچگاه با یک یا تعدادی از کشورها، پیمانهای دفاعی امنیتی امضا نکرده است.
ولی از سوی دیگر چین در برنامههای کلان دفاعی امنیتی و سیاست خارجی خویش، بیشترین توجه را به رشد و توسعهء اقتصادی معطوف کرده و اگر چه نسبت به آمریکا و انگلیس، فرانسه و روسیه حساسیت، علاقه و تمایل کمتری در مورد مداخله در بحرانهای منطقهای از خود نشان میدهد اما در برخی شرایط نمیتواند به منافع اقتصادی خود در این بحرانها بیتوجه باشد. چین توسعهء اقتصادی را در راس اولویتهای خود قرار داده و حتی با وجود داشتن یک ارتش بزرگ از اعزام آن به خارج از مرزهای ملی خودداری میکند و صرفنظر از دخالت در جنگ کره در 1953 که در اوج تندرویهای اولیه ناشی از انقلاب چین به وقوع پیوست، این کشور در 50 سال بعد از جنگ کره نیروهای نظامی خود را به خارج از مرزها گسیل نداشته و در جریان جنگ نفت و اشغال کویت به عنوان مهمترین چالشهای نظامی امنیتی دههء 90 قرن بیست، باوجود مشارکت بیش از 60 کشور جهان در حمله به ارتش عراق و آزادسازی کویت، چین از اعزام نیروهای خود به منطقه خودداری کرد و در جنگهای افغانستان و عراق نیز چنین رفتار کرده است اما اکنون نمیتواند از همراهی با آمریکا در بحران کره ءشمالی خودداری کند زیرا میاندیشد که عدم همکاری حتی ممکن است به جنگ در شرق آسیا منجر شود.. این اصل با اصل دیگری در راهبردهای سیاست خارجی و دفاعی و امنیتی چین گره خورده و آن، اقتصاد محور بودن سیاستهای دفاعی امنیتی، رئالیستی بودن سیاستهای مذکور و فاصله گرفتن تدریجی و سپس کامل این سیاستها از نگرشهای ایدئولوژیکی بنیانگذاران انقلاب چین است.
با توجه به همین دو اصل اقتصاد محور بودن سیاستهای امنیتی و خارجی و رئالیستی بودن این سیاستها، است که چین اکنون مجبور شده با وجود میل قلبی خود به تحریم علیه کرهء شمالی بپیوندد زیرا به حفظ و حتی گسترش مبادلات تجاری _200 میلیارد دلاری خود و روابطی در همین سطح با ژاپن وسپس کرهء جنوبی و تایوان بهشدت نیازمند است و از دست دادن این بازارهای بزرگ به نفع چین نیست در حالی که این چهار کشور از مخالفان و منتقدان برنامهء هستهای کرهء شمالی به شمار میروند.
در واقع چینیها در چارچوب اصول فوق در پی چالش جدی با آمریکا و سایر قدرتها نیستند و ترجیح میدهند این نوع چالشها را کنترل و مدیریت کنند و یا حتی در بحرانی نظیر بحران کره در کنار آمریکا و متحدانش قرار گیرند.