محمدمهدی شیرمحمدی
1- جنبشهایی منهای دیانت
جنبشهای ناسیونالیستی حرکتهای پرشور و کمعمقی بود که در یکصد سال اخیر در جوامع اسلامی پدید آمدند. پیشینه این جنبشها را که مولود استقلالطلبی اقوام اروپای مرکزی و غربی از کلیسای کاتولیک بود میتوان در آرا و اندیشههای ماکیاولی یافت.
نیکولو ماکیاولی اهل فلورانس ـ از شهرهای ایتالیا ـ نخستین کسی بود که اقتدار شهریاران را در انفکاک ایشان از دربار پاپ و استظهار ایشان به ارتشی قدرتمند و کلاسیک جستجو میکرد. وی در مجموعه آثارش به خصوص «شهریار»، «گفتارها» و «فنون جنگ» به این مهم پرداخت.
با ظهور مارتین لوتر، ژان کالون و نظریهپردازی ایشان برای استقلال کلیسای هر کشور از کلیسای حکومت کاتولیک از یک سو و ایدهپردازی توماس هابز، ژان ژاک روسو و منتسکیو برای سازمان حکومتهای ملی منهای دیانت، جنبشهای ناسیونالیستی در اروپا نضج گرفت و اقوام کوچکتر نیز خواستار دولتیهای قومی شدند.
فروپاشی امپراطوری عثمانی که مبتنی بر خلافت بود همزمان با رشد افکار ناسیونالیستی در شامات و مصر، این جنبشها را در ممالک اسلامی نیز موجب شد و دولتهای ناسیونالیستی و عشیرهای ـ قبیلهای با تکیه بر آموزههای انسانمدارانه در ترکیه، سوریه، عراق، لبنان، عربستان و مصر پدید آمدند و عملاً راه را برای بیداری اسلامی و اتحاد جوامع اسلامی برای مبارزه با استعمار تنگ کردند.
2- سوار بر امواج نهضتها
مدزدگی نخبگان منورالفکر در این ممالک در ایران نیز پدیدار شد و روشنفکرانی که در عصر رضاخانی از استبداد مصلحی حمایت میکردند این بار آزادیخواهی را با ناسیونالیسم در هم آمیختند. این پدیده عملاً کوشید تحرکهای مبتنی بر اسلام را که از سوی یاران «نواب صفوی و آیتالله کاشانی» در خلاء حکومت مستبد رضاخانی ایجاد شده بود، محمل حرکتهای خود قرار دهد.
اساساً جریانهای منورالفکر توان ایجاد تحرک اساسی در ایران را نداشتهاند و همواره کوشیدهاند نهضتهای اسلامی را محمل نقشآفرینی سیاسی خود کنند و آنگاه که به مقصود رسیدهاند به قلع و قمع رهبران نهضت پرداختهاند. نمونه این اقدام را در نهضت عدالتخانه که به انقلاب مشروطیت انجامید، در ملی شدن صنعت نفت و در نخستین سالهای انقلاب اسلامی و حتی در دوره اخیر با ظهور دولت آقای خاتمی شاهد بودهایم.
در نهضت عدالتخانه منورالفکران نه تنها مشروعهخواهانی چون شیخ فضلالله نوری را به مسلخ اعدام و ترور بردند حتی افرادی چون سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی را نیز ترور کردند. با استقرار دولت دکتر مصدق نیز همین اقدام تکرار شد و نواب و یارانش به زندان افتادند و مرحوم آیتالله کاشانی نه تنها خانهنشین شد بلکه به مجلس روضهخوانی که در خانه ایشان برگزار میشد تعرض شد.
در جریان انقلاب اسلامی، دولت موقت اجازه حضور حتی یک نفر غیر از وابستگان به نهضت آزادی و جبهه ملی را در کابینه نمیداد. در دولت آقای خاتمی نیز جریان روشنفکری با وجود قرابت فکری با رئیس دولت، مدار توسعه سیاسی را تا براندازی نهادهای دینی از امور سیاسی گسترش داد و آنجا که رئیسجمهور با آنها همراهی نمیکرد باید از قطار اصلاحات پیاده میشد!
3- پیشینه نهضت امام خمینی(ره)
نهضت امام خمینی(ره) که در 15 خرداد 42 آغاز شد و به پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس حکومتی مبتنی بر دیانت انجامید، از نظر الگو و سرمشق خود را به مدینه سیاسی پیامبر(ص) و دولت شهر یثرب، نیز حکمرانی علوی و قیام امام حسین(ع) مستظهر کرده بود.
اما نزدیکترین الگوی تاریخی حضرت امام، برای ایجاد این نهضت در منش سیاسی «میرزای شیرازی» دیده میشد. امام(ره) خود بارها از میرزای بزرگ به نیکی یاد میکرد و میکوشید تجربه سیاسی وی را تبیین کند. به واقع عالیترین الگوی معاصر برای حضرت امام، بازشناسی و بازتولید نسبت بین میرزا ـ به عنوان مرجعی که رهبری سیاسی نیز یافته ـ مردم عدالتطلب به عنوان امتی که آماده حرکت سیاسی است، بود.
میرزا برای نخستین بار در رساله جوابیه که به همت شیخ فضلالله نوری تهیه شده بود جایگاه مرجعیت را در میان جامعه شیعی تبیین کرد. الگوی ولایت فقهاء در این رساله که به صورت سوال و جواب نوشته شده بود، شباهت بسیاری به کتاب ولایت فقیه حضرت امام دارد؛ با این تفاوت که حضرت امام با بهرهمندی از تجربه میرزا الگوی خود را در این کتاب و نیز تحریرالوسیله شفافتر و عملیاتیتر نیز بیان میکند.
رساله میرزای بزرگ در سال 1306 منتشر شد. در این رساله برای نهضت تحریم و مبارزه عملی و برای تحریم کالاهای فرنگ ـ که پیامآور وابستگی بیشتر به استعمار است ـ به خوبی تبیین شده و ضرورت رویگردانی مردم از ولایت سلاطین جور و نقشآفرینی فقهاء به عنوان نایب امام عصر(عج) بیان شده است.
اوج حرکت سیاسی میرزا، صدور حکم تحریم تنباکو بود. این حکم که در سال 1309 نوشته شد کلید واژهای شگفتانگیز دارد. براساس این حکم «هرگونه استعمال توتون و تنباکو به منزله محاربه با امام زمان(عج) است.» به واقع میرزا جامعه شیعی را متوجه راس هرم امت و امامت میکند و این مقام که میرزا نیابت آن را دارد فراتر از منصبهای ظاهری و سلطنت قاجاری و عوامل استعماری است.
پانزده سال بعد انقلاب مشروطه برای تاسیس نظامی جدید که در آن اختیارات سلطنت با وجود مجلس محدود میشد، به پیروزی رسید؛ در حالی که میرزا در قید حیات نبود و جامعه از رهبری قاطع یک مرجع محروم بود. شاگردان «میرزا»، از «نائینی» و «آخوند خراسانی» تا «شیخ فضلالله» هر یک در یک سوی جریان بودند و نمیتوانستند جامعیت سیاسی استاد خویش را در یک کانون متمرکز جمع کنند. جریان منورالفکری از همین فرصت خلاء رهبری بهره برد و سکان انقلاب مشروطه را از رهبران دینی گرفت تا جایی که کار را تا استقبال از دولت مستبد و وابسته رضاخانی جلو برد.
4- کانون همبستگی
در سال 42 در پی شکست جبهه ملی برای پاسداشت دولت ملی، نهضت امام خمینی(ره) خود را در عرصه اجتماعی ظاهر ساخت.
ملت ایران که ناتوانی جریان ناسیونالیست را شاهد بود تمام سرمایه خویش را در حضور در صحنه در با رهبری حضرت امام به کار بست. نکته بارز اینجاست که جبهه ملی به عنوان نماینده این جریان نسبت به قیام پانزده خرداد سکوت کرد و نهضت آزادی تنها با صدور بیانیهای در حمایت از قیام مردم بسنده کرد. جالب اینجاست که از آغاز این نهضت تا پیروزی انقلاب اسلامی پانزده سال طول کشید اما در این پانزده سال رهبری و مرجعیت حضرت امام(ره) همچنان به عنوان تنها کانون همبستگی ملی برای تاسیس نظامی جدید بود. در این نظام جدید که مبتنی بر ولایت یک فقیه بود عنصر سلطنت برای همیشه به تاریخ پیوست.