تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۸۷۶۵۷

جوانان و بحران هویت

محمد آصف عطایی مقدمه: هویت انسان یکی از اساسی ترین و حیاتی ترین دغدغه ها و نگرانی های هرکس در زندگی است. و این روند عبور از بحران هویت را تمامی انسان ها در زندگی فردی و اجتماعی خود حداقل یکبار تجربه می کنند. در فرایند عبور از بحران هویت که بعد از سن بلوغ عقلی و شرعی شروع می شود، سؤال اصلی و کلیدی چگونگی هویت پذیری و نحوه عبور از این مرحله سخت و سرنوشت ساز است. هویت فردی افراد در این فرایند اگر براساس عقل، فطرت و دین شکل گیرد، شخص مورد نظر را به طور نسبی تا آخر عمر بیمه کرده و در صورت حفظ این هویت و مراقبت از آن می توان گفت حسن عاقبت و حیات طیبه برای او به ارمغان می آید و در نتیجه هویت اجتماعی و ملی و سعادت دنیا و آخرت را برای فرد، جامعه و هر ملتی رقم می زند. نوشتار حاضر راهکارهای عبور از بحران هویت را برای جوانان به رشته تحریر در آورده که امید است مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد.

چیستی هویت
هویت در لغت به معانی: هستی، حقیقت شی یا شخص که مشتمل بر صفات جوهری است و آنچه که موجب شناسایی یک شی یا شخص می شود .1 و در اصطلاح عبارت است از مجموعه خصوصیات و مشخصات فردی و اجتماعی و احساسات و اندیشه های مربوط به آن ها که فرد آنها را از طریق توانایی کنش متقابل با خود و با یافتن تصوراتی از خود به دست می آورد و در جواب سوال من کیستم؟ ارائه می دهد.
هویت، به اقسام فردی، اجتماعی، ملی و ... تقسیم و دسته بندی می شود.
هویت فردی به خصوصیات و مشخصاتی اشاره دارد که فرد به عنوان یک شخص منحصر به فرد، و متفاوت از دیگر افراد جامعه، آنها را به خود منتسب می کند. در هویت فردی «من» در مقابل دیگران قرار می گیرد و تفاوت هایی که فرد با دیگران دارد، آشکار می شود باعث احساسات و علایق خاصی در فرد می گردد.
هویت اجتماعی یک فرد به خصوصیات، مشخصات و تفکراتی اشاره می کند که فرد آنها را از طریق اشتراک اجتماعی و عضویت در گروه ها و مقوله های اجتماعی کسب می کند. این گروه ها و مقوله ها شامل نژاد، مذهب، قومیت، ملیت، جنسیت، احزاب و ... می شود.
هویت ملی به مشخصات و ویژگی هایی گفته می شود که یک جامعه را از جوامع دیگر متمایز می کند و در جامعه، نوعی انسجام کلی ایجاد می کند... زبان مشترک، دین مشترک و آداب و سنن مشترک، عناصر اصلی هویت را از نظر علوم اجتماعی تشکیل می دهد.
هویت دینی
قرآن کریم، آن جایی که از خلقت انسان واختلافات و تفاوت های صوری و ظاهری آن صحبت می کند این گونه می فرماید:«شما را از یک مرد و زن، خلق نموده و به شعبه ها و قبایل گوناگون و مختلف، تقسیم و دسته بندی کردیم تا همدیگر را بشناسید.
[بعد به رکن اساسی و اصل مهم و سرنوشت ساز، که هویت دینی انسان مسلمان را تشکیل می دهد اشاره نموده می فرماید:] گرامی ترین شما در پیشگاه خداوند، باتقواترین شماست.»
در جاهای مختلف و گوناگون با تعابیر دیگر، به اصل ذکر شده، اشاره می نماید از جمله آنجا که می فرماید:«جن و انس را خلق نکرده ام جز برای عبادت و بندگی» از پیامبر اکرم (ص) نیز نقل شده است که می فرماید: «ای انسان ها، خدای شما یکی است، همه از نسل آدم و آدم نیز از خاک «آفریده شده» است. برای هیچ عربی بر غیر عرب، فضیلت و برتری وجود ندارد، عزیزترین فرد در پیشگاه خداوند با تقواترین شماست.»
بنابراین، هویت انسان مسلمان در هر کجای عالم خاکی، زیست و زندگی کند، در چارچوب مفاهیم بلند اندیشه های دینی و مذهبی باید جست و جو و ارزیابی شده و معنی پیدا کند و جوان مسلمان برای هویت یابی خود، حضور جهان بینی و ایدئولوژی و نقش آن را در زندگی فردی و اجتماعی خود، مدنظر قرار داده در نتیجه مسیر ترقی و تکامل به سوی اهداف متعالی را در سرلوحه عملکرد روزانه خود قرار دهد.
ممکن است این پرسش مطرح گردد که ارتباط بین هویت دینی و هویت های سه گانه «فردی، اجتماعی و ملی» چگونه است؟«تعامل و یا تضاد و تقابل؟» در جواب باید گفت: اصول و ارزش هایی که در مکتب جاوید اسلام مطرح است به دو دسته تقسیم می شوند:
1- اصول و ارزش های تاسیسی
2- اصول وارزش های تاییدی و امضایی، تقسیم و دسته بندی می شود.
بخشی از اصول و ارزش هایی که قبل از اسلام در روابط انسان ها و اجتماعات حاکم بوده است، مورد تایید وتاکید دین مبین اسلام قرار گرفته است و شارع مقدس ، صحت آن را امضاء کرده است، در ارتباط با هویت فردی، اجتماعی، ملی و ... نیز می توان گفت: تا آن جایی که در تضاد و تقابل با ارزش های دینی قرار نگیرد، مشکل خاصی وجود ندارد، در جنگ های صدر اسلام، نیز هرگاه مجاهدان و مبارزان، وارد رزم و پیکار می شدند، ابتدا خود، خانواده و قبیله اش را معرفی می کردند و با درنظر داشتن صفات فردی، خصوصیات خانواده و قوم و قبیله خود را در خدمت اسلام و دفاع از ارزش های اسلامی قرار می دادند.
به عبارت دیگر، با توجه به اصول و ارزش های دینی، هویت فردی، اجتماعی و ملی به دو دسته مطلوب و مذموم، تقسیم و دسته بندی می شود، ویژگی های فردی، اجتماعی و ملی که در تعامل تنگاتنگ با ارزش های دینی قرار داشته و در خدمت آن است، مورد تایید و مطلوب است و باید درصدد تقویت و گسترش آن برآمد، اما صفات فردی و اصول اجتماعی و ملی که در تضاد و تقابل با ارزش های دینی قرار دارند، اعتباری ندارد و باید ریشه کن شود. مثل دامن زدن به مسایل قومی و نژادی و...
آیه شریفه سوره حجرات نیز اشاره به همین مطلب دارد:«شما را از یک زن و مرد، خلق کردیم و به قبیله های گوناگون تقسیم و دسته بندی کردیم تا همدیگر را بشناسید.»
آموزه‌های دینی وعوامل بحران هویت
قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت انسان، دنیا را به عنوان محل امتحان وآزمایش، معرفی می کند تا انسان در این مدرسه و دانشگاه مدتی تعلیم و تحصیل دیده و امتحان پس دهد. با عملکرد خود، حیات جاویدان و زندگی بعد از مرگ را رقم زند. با این نگاه، آموزه های دینی، هویت انسان و اجتماع را در عبودیت و بندگی او از خداوند و دوری از بت و بت پرستی، پیروی از شیطان و هوای نفس و خودداری از تقلید کورکورانه از اجداد و نیاکان؛ می داند و از غفلت و خودفراموشی به شدت نهی می کند.
1- غفلت و خودفراموشی
قرآن کریم راجع به افرادی که هویت اصیل وگوهر انسانیت خویش را فراموش می کنند این گونه می فرماید:«ما به صورت قطع، گروهی از جن و انس را برای دوزخ، آفریدیم، آنها دل ها (عقل ها) یی دارند که با آن تعقل نمی کنند، چشمانی دارند که با آن نمی بینند و گوش هایی دارند که با آن نمی شنوند، آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر، آنها غافلانند.»
آنچه از این آیه شریفه استفاده می شود این است که تمام ابزار و وسایل شناخت و معرفت، دراختیار انسان، قرار گرفته است تا انسان با عقل و اختیار خویش، مسیر کمال و سعادت را طی کند، ولی عده کثیری از انسان ها، از این وسایل و ابزار، استفاده و بهره برداری معقول و منطقی نکرده و زمینه سقوط و نابودی خویش را فراهم می سازند به گونه ای که از چهارپایان هم پایین تر قرار می گیرند. سرچشمه این بدبختی و مشکلات، چیزی جز غفلت و خودفراموشی نمی باشد، چنانچه دوزخیان در جواب ماموران دوزخ و فرشته های عذاب، می گویند:«اگر ما گوش شنوا داشتیم و یا عقل خود را به کار می گرفتیم هرگز جزء دوزخیان نبودیم.»
وقتی انسان از ابزار و وسایل گران قیمت عقل، هوش، چشم وگوش... استفاده بهینه نکند، هویت اصیل و گوهر انسانی خود را فراموش کرده و از دست بدهد، تمام همتش، خوردن ، خوابیدن و عیاشی کردن باشد، نتیجه اش همان است که قرآن می فرماید: «مقام پست تر از حیوانات» چرا که انسان با داشتن گوهر عقل و اختیار... اگر منحصرا به امور مادی و دنیوی بیندیشد و برای این پرسش که: «از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟» پاسخ مناسب و شایسته ای نداشته باشد، قطعا از جایگاه واقعی خود، سقوط و تنزل خواهد کرد و در رتبه پایین تر از حیوان، قرار خواهد گرفت. چنانچه امام علی(ع) می فرماید: «من «یعنی من انسان» آفریده نشده ام که بهره وری از تنعمات مادی، مرا به خود مشغول سازد چونان چارپای پرواری که آنچه برایش اهمیت دارد، علوفه است... و از آنچه برایش برنامه ریزی شده است، غافل می باشد.»
در آیه دیگری قرآن کریم، کسانی را که بدون تعقل و خردورزی، به تقلید کورکورانه متوسل می شوند، ملامت و سرزنش نموده و می فرماید: «و هنگامی که به آنها گفته می شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید می گویند: بلکه ما از آن چه پدران خود را بر آن یافتیم «پیروی می کنیم» آیا نه این است که پدران آنها چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافتند.» هرگاه پذیرش و پیروی از سنت های اجداد و نیاکان، مشروعیت نداشته باشد، شیفته و مجذوب فرهنگ و هویت دیگران، به طریق اولی مردود و منفور خواهد بود از پیامبر گرامی اسلام نیز نقل شده است که «خدای متعال به واسطه ملاک و معیارهای دینی و اسلامی، غرور دوران جاهلیت و تفاخر به اجداد و نیاکان را از بین برد چرا که انسان ها همه از نسل آدم و آدم نیز از خاک خلق شده است، یعنی گوهر و ذات انسان ها، یک چیز است هیچ کسی بر کسی دیگر، فضیلت و برتری ندارد، تنها معیار ارزش و ارجمندی در پیشگاه خداوند، تقوا، خودسازی و خدمت به خلق است.» در جمله دیگری می فرماید: «ای انسان ها، خدای شما یکی است همه شما فرزندان آدم و آدم هم از خاک، خلق شده است... فضیلتی برای عرب و غیرعرب وجود ندارد مگر در سایه تقوا و پاک دامنی.»
بنابراین، بحران هویت، خود گم کردن و بیگانه شدن انسان با نشانه ها به این معنی است که انسان نداند کیست؟ چه کاره است؟ دینش، زبانش، جنسش و... کدام است؟ به دیگر سخن «من»ی که نمی داند جزء کدام «ما» است و «ما»یی که نمی داند جزء کدام «ما»ی بزرگ تر است «من» و «ما»یی بحران زده است و این بحران برحسب این که اصل و جوهر را چه بدانیم، مصادیق متعدد می تواند داشته باشد.
در جامعه شناسی، بحران هویت به معنای گسستن انسان از جامعه، خانواده، قوم، تاریخ، فرهنگ، واحد اجتماعی مربوطه و... است. در روان شناسی، بیگانه شدن انسان با خویشتن خویش را معنی می دهد و در سطح ملی به معنای بیگانه شدن انسان با واحد ملی مربوطه است. و در دین که محور اصیل و واقعی را خداوند می داند، بحران هویت به معنای بیگانه شدن و غفلت از خداوند است. چیزی که در قرآن مجید از آن با عنوان «خودفراموشی» یاد می شود. لذا می فرماید: «و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خودفراموشی» گرفتار کرد آنها فاسقانند.»
در روایات معصومین نیز آثار فراوانی برای غفلت و فراموشی از جمله فقدان بصیرت و بینایی ذکر شده است لذا می خوانیم: «از غفلت و فراموشی برحذر باشید چرا که غفلت و فراموشی بصیرت را از بین می برد»
انسان های غافل و خودفراموش، ارزش و کرامت ذاتی و انسانی خود را از یاد برده لذا از فرهنگ، تاریخ، سنن، آداب و اعتقاداتش فاصله می گیرد، زندگی برای چنین انسان هایی پوچ و بی معنی می شود، تحت تأثیر تبلیغات دشمنان قرار گرفته، نسبت به ارزش های ملی و مذهبی خویش، نه تنها بی تفاوت می شود بلکه سایه آن را در زندگی فردی و اجتماعی، مایه ننگ، شرمساری و عامل عقب ماندگی تلقی کرده و روز به روز، فاصله خود را با آن بیشتر می کند و «من» گم شده خود را گاه در بت و بت پرستی، جستجو کرده زمانی به سنت های غلط اجداد و نیاکان روی می آورد و افتخار می کند و به زعم خود، خلأ فکری را پر می کند، گاه نیز طعمه دشمنان فرصت طلب قرار گرفته فرهنگ و هویت بیگانگان را می پذیرد و از خود تلقی می کند چنین انسان ها و اجتماعات، دچار بحران هویت شده و از فرهنگ خود فاصله گرفته اند.
2- محیط و اطرافیان
انسان با ذهن پاک، خالی و استعدادهای به فعلیت نرسیده وارد محیط خانواده، مدرسه و اجتماع می شود. لذا محیطی که انسان بدان جا پا می گذارد اگر سالم بوده والدین، رفقا، دوستان و مربیان افراد صالح و متخلق به اخلاق نیک انسانی و اسلامی باشد، قطعا اعمال و رفتار آنها بر خلق و خوی افراد تازه وارد، تأثیر می گذارد. ولی در صورتی که محیط آلوده و مسموم باشد افرادی که انسان با آنها نشست و برخاست و رفت و آمد دارد اصول اخلاقی و تربیت اسلامی و انسانی نداشته و یا رعایت نکند، یقینا انسان خالی الذهن و تازه وارد، از اعمال و رفتار آنها، متأثر شده و الگو خواهد گرفت.
قرآن کریم در سوره فرقان، شرح حال ستمگران، در روز محشر «روزی که حقایق آشکار و هویت واقعی انسان ها نمایان می گردد را بیان داشته می فرماید: «و به خاطر آور روزی را که ستمکار، دست خود را «از شدت حسرت» به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول «خدا» راهی برگزیده بودم ای وای بر من، کاش فلان «شخص گمراه» را دوست خود انتخاب نکرده بودم.»
این ندامت و پشیمانی، حکایت گر این نکته است که: «همنشینی با افراد صالح و نیکوکار، فلاح و رستگاری را به دنبال دارد» و باعث تقویت دینی انسان در حوزه های فردی، اجتماعی و ملی می شود و «همنشینی با افراد پست و فرومایه، فراموشی و حضور شیطان را در پی دارد.» که نتیجه آن خودفراموشی و بحران هویت است.
3- فقر
از جمله عواملی که باعث می شود انسان ارزش های اجتماعی، ملی و دینی خود را فراموش کرده و به ذلت و خواری تن بدهد فقر و تنگ دستی است، فقر و گرسنگی انسان را به زبونی می کشاند، عقل و ایمان را می گیرد و از کار می اندازد. انسان فقیر که برای رفع نیازهای خود، راه های مشروع و قانونی را پیدا نکند قطعا دست به اعمال خلاف می زند این کلام زیبا از پیامبر اکرم(ص) است که می فرماید: «فقر انگیزه روسیاهی در دنیا و آخرت است» امام علی(ع) خطاب به فرزندش محمد حنفیه می فرماید: «ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل دشمنی است.» در جای دیگری می فرماید: «خدایا آبرویم را با بی نیازی نگهدار و با تنگدستی شخصیت مرا لکه دار مفرما...
بنابراین اگر فقر و تنگ دستی همراه با تقوا و توکل نباشد باعث انحرافات فردی و اجتماعی شده و سبب می شود انسان دچار بحران هویت شود، به خودفروشی تن بدهد.
4- ثروت
پول، ثروت و سرمایه نیز اگر عامل بازدارنده ایمان را در کتاب خود نداشته باشد، غرور، بدمستی و طغیان را به دنبال دارد در فرهنگ اسلامی، از ثروتمندان بدمست و طغیانگر به، مترف و مترفین، یاد می شود. و مترف به قول اهل لغت، به کسی گفته می شود که: فزونی نعمت، زندگی مرفه و امکانات گسترده مادی، او را مست، مغرور و غافل ساخته و به طغیانگری واداشته است.
قرآن کریم، با صراحت، احساس استغناء و بی نیازی را مایه طغیان فکری و عملی انسان می داند و می گوید: «... انسان آن گاه که احساس بی نیازی کند طغیان می نماید.» و در آیه دیگری دارد «هنگامی که نعمتی، خداوند به او اعطا کند خدا را که قبلا می خواند، فراموش می کند.»
در آیه دیگری می خوانیم: «و این گونه در هیچ شهر و دیاری، پیش از تو پیامبر انذارکننده ای نفرستادیم مگر این که ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می کنیم...
موارد یادشده عمده ترین عوامل و عناصر است که باعث می شود انسان، اصالت فردی، اجتماعی، ملی و دینی خویش را فراموش کرده و دچار بحران هویت شود.
آثار و علائم خودباختگی:
1- نداشتن هدف و معیار
افراد و اشخاصی که گرفتار معضل بزرگ خودباختگی و بحران هویت می شوند، در زندگی فردی و اجتماعی هدف ومقصد و مقصود را گم کرده ودر نتیجه دچار حیرت و سردرگمی می شوند. به فرموده حضرت علی(ع): «به هرسوی که باد می و زد، میل می کنند.» به هر طبلی می رقصند، قرآن کریم، منافقان را این گونه توصیف می کند. «بین خدا و غیرخدا سرگردان هستند، نه با گروه مؤمنان و نه با گروه کافران «یک سو و یک دل» هستند هرکه را خدا گمراه کند برایش راه نجاتی نیابی.»
برای چنین انسان ها و جوامع بی هویت، خودباخته و سرگردان، دیگران، متناسب با اهداف خاص خودشان شخصیت و هویت تعیین کرده و به او الگو و سرمشق می دهند، تحمیق و استثمارش می کنند. به قول جلال آل احمد: «آدم غرب زده که عضوی از دستگاه رهبری مملکت است، پا درهواست. ذره گردی معلق در فضاست یا درست همچون خاشاکی بر روی آب، با عمق اجتماع و فرهنگ و سنت، رابطه را بریده است. آدم غرب زده چشم به دست و دهان غرب است کاری ندارد که در دنیای کوچک خودمانی دراین گوشه ازشرق چه می گذرد»
2- اصالت دادن به غیر:
کسانی که هویت خود را از دست داده، خود و ارزش های ملی ومکتبی خویش را فراموش می کنند درتحلیل و ارزیابی ها و تشخیص و احساس درد و گرفتاری و تجویز نسخه و داروی درمان، بیگانگان را ملاک و معیار قرار می دهند و برای رفع نابسامانی ها، توسعه، پیشرفت و آبادانی، راه و روش ظاهری دیگران را تقلید کرده و از آن پیروی می کنند و براساس آن قضاوت و داوری می نمایند. به قول اقبال لاهوری:
ای گدای ریزه خوار از خوان غیر
جنس خود می جویی از دکان غیر
درحالی که قرآن و آموزه های دینی، درمان دردها، گرفتاری ها و مشکلات جوامع بشری را در گرو سعی و تلاش خود انسان ها می داند و معرفی می کند: «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود با سعی و تلاش» تغییر در سرنوشت خویش به وجود آورند.»1
هنگامی که حضرت یوسف در زندان مصر، یک لحظه متوجه غیرخدا شده و از مخلوق یاری و استمداد می طلبد و به یکی از زندانیان درحال آزادشدن می گوید: «نزد صاحبت «سلطان مصر» مرا یادآوری کن...» نتیحه اش آن می شود که یوسف، چندسال دیگر در زندان بماند.
یاد من کن پیش تخت آن عزیز
تا مرا او واخرد از حبس نیز
پس جزای آنکه دید او را معین
ماند یوسف حبس در بضع سنین
زان خطائی کامد از نیکو خصال
ماند در زندان ز داور چندسال
روایتی که از امام صادق(ع) نقل شده است می فرماید: «جبرئیل به یوسف نازل شده و چندین سؤال مطرح می نماید از قبیل: چه کسی تو را زیبا آفرید؟ چه کسی مهر و محبت تو را در دل پدر انداخت؟ چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد؟ چه کسی سنگ را از تو دور کرد؟ چه کسی تو را از چاه نجات داد؟ چه کسی حیله زنان مصر را از تو دور ساخت؟ حضرت یوسف درجواب تمام سؤال ها، یک جمله دارد، می گوید: پروردگارم. در آخر جبرئیل می گوید: «پروردگارت می گوید چه چیزی سبب شد که حاجت خود را نزد مخلوق ببری، چرا از من درخواست نکردی؟ به همین جهت، چندسالی باید در زندان بمانی.»
آنچه از آیه، حدیث و اشعار فهمیده می شود این است که یک لحظه غفلت از خدا و توجه به غیر، باعث می شود که حضرت یوسف(ع) به قولی هفت سال دیگر در زندان بماند.
با کمال تأسف در شرایط فعلی با توجه به شعار آزادی و دموکراسی و استفاده از ابزار و وسایل صوتی و تصویری چون رادیو، تلویزیون، ویدئو، ماهواره، اینترنت و... وضعیت به گونه ای پیش آمده است که برخی از جوانان، بدون توجه به تاریخ، فرهنگ و هویت خویش، هر روز، رنگ عوض کرده از کفش و کلاه تا صحبت کردن و غذا خوردن و حضور در محافل و مجالس و... ادا، و اطوار به خصوص از خود نشان داده و به نمایش می گذارند که اکثرا وارداتی، مقلدانه و بیگانه به حساب می آید و با فرهنگ اصیل و هویت ناب و آداب ملی و مذهبی جامعه اسلامی ایران، تناسبی ندارد.
چه خوب تشخیص داده است اقبال لاهوری درد و گرفتاری جوامع شرقی را که فرهنگ و هویت اصیل خویش را فراموش کرده شیفته و مجذوب لایه های بیرونی فرهنگ غرب شده و به آن، پناهنده شده اند، ارزش های دینی تاریخی و ملی خویش را فراموش کرده اند، آن جا که می سراید:
شرق را از خود برد تقلید غرب
باید این اقوام را تنقید غرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
نی ز رقص دختران بی حجاب
قوت از طرز کلاه و جامه نیست
مانع از علم و ادب عمامه نیست
تا آن جا که می گوید:
قوت مغرب از علم و فن است
از همین آتش چراغش روشن است
متأسفانه عده کثیری از جوانان، بدون توجه به ارزش های فکری و فرهنگی، دچار سردرگمی شده خود و هویت اصیل جامعه و مردم خویش را فراموش کرده اند، علایم، نشانه ها و شاخصه هایی که در زندگی فردی و اجتماعی انسان، نقش محوری داشته، انسان ها و جوامع، براساس آن، تعریف و شناسایی می شوند را از دست داده اند، اموری را به عنوان شاخصه و معرف شخصیت و هویت خویش، اتخاذ کرده و می کنند که ثبات و استقرارنداشته و هر روز رنگ عوض کرده و حالت تغییر و دگرگونی دارند.
عملکرد عده کثیری از جوانان که خود را فراموش کرده، فرهنگ بیگانه در تمام زوایای زندگی آنان، سایه افکنده است.
3- فقدان تعادل روحی و روانی
کسانی که دچار بحران هویت شده و از خود بیگانه می شوند، ثبات و تعادل روحی و روانی خویش را از دست می دهند زیرا:
اولا: فرهنگ و هویت و راه و روش که انسان خودباخته از دیگران، تقلید کرده و پیروی می کنند، ممکن است با ساختار وجودی او سازگاری نداشته باشد، و یا در جامعه، بین دوستان و آشنایان، منفور واقع شده و از این ناحیه، آسیب های روحی و روانی، متوجه او شود و تعادل او را بر هم زند.
ثانیا: فرهنگ، هویت و راه و روش های مختلف ومتعددی در جهان وجود دارد انسان که ثبات نداشته و دچار خودباختگی شود، هر روزی باید رنگ عوض کرده و هویت جدیدی به خود گیرد، تلون و هرروز چهره عوض کردن، کار سخت و طاقت فرسایی است لذا قرآن می فرماید: آیا خداوندان پراکنده بهترند یا خدای یگانه ای که بر هر امری قدرت دارد.»
در آیه دیگری می فرماید: «خداوند مثلی زده است مردی را که چند «خواجه» بدخو و ناسازگار در او شریک باشند و مردی که از آن یک نفر باشد، آیا این دو در مثل برابرند.» در جای دیگری می فرماید:«به دنبال راه های دیگر به جز راه توحید که راه مستقیم است نروید که شما را از راه خدا جدا و پراکنده می سازد.»(انعام/53)
آموزش و احیای هویت
دغدغه اصلی آنان که درد دین، جامعه و مردم را دارند، این است که برای تغییر وضعیت فعلی و بهبود آن، چه راه کاری وجود دارد تا جوانان، اعتمادشان را دوباره به دست آورند، هویت اصیل و فرهنگ ناب ملی اسلامی شان را بازیافته و به اصل خویش بازگردند و بحران فعلی را پشت سربگذارند.
بدون تردید، دین و مذهب، در جهت بازشناسایی هویت انسان از غنا و توانمندی لازم برخوردار است، دین به آدمی می آموزد که انسان کیست؟ و انسانیت چیست؟ در واقع دین انسان را متوجه ارزش و کرامت ذاتی او می کند و از پوچ گرایی، دور ساخته و او را به ادامه حیات امیدوار می سازد و با برانگیختن آتش عشق و محبت در وجود وی، انسان را به زندگی سرشار از شور و شعف، استغنا و بی نیازی، توأم با تلاش و فعالیت برای خدمت به همنوعان و دوری از کژی ها و کاستی ها، رهنمون می سازد.
منتهی برای انتقال آموزه ها و ارزش های الهی و آسمانی و مفاهیم بلند دینی، به تلاش و فعالیت، تعلیم و تعلم و آموزش وپرورش، احتیاج و نیازمند هستیم، چراکه سنگ زیرین ساختمان فرهنگ و هویت افراد هر سرزمینی را نحوه آموزش و ارتباطات آن، رقم می زند و هرقدر که اصول آموزشی و ابزار ارتباطی، درجهت انتقال مفاهیم، غنی تر و قوی تر باشد و در عین حال سطح وسیع تری را پوشش دهد، می تواند سلامت آحاد جامعه و مردم به خصوص نسل جوان را در برابر سیل تهاجمات، حفظ نموده و نسبت به حوادث کشنده و مهلک، بیمه نماید، چراکه انسان اولیه و دست نخورده حکم خمیرمایه را دارد و با آموزش های لازم و ارتباط با اطرافیان، فرم و شکل خاصی پیدا می کند و بدون آموزش و ارتباط به همان حالت اولیه و ا بتدایی باقی می ماند چنانچه آموزش و ارتباطات هم اگر سالم و سازنده نباشد باز شکل دیگری به خود گرفته و هویتش نیز فرم خاصی پیدا می کند.
لذا با آموزش های دقیق و حساب شده وارتباطات سالم، می توان آموزه های اصیل ملی اسلامی را در ذهن و ضمیر و روح و روان نسل جوان، نهادینه کرده و توسعه و گسترش داد، درنتیجه ضریب اعتماد و اطمینان جوانان و نوجوانان را بالابرده و توان آنان را برای مقابله و مقاومت در برابر تهاجمات وسیع و گسترده دشمنان وبیگانگان، مضاعف و دوچندان نمود درغیر آن صورت در مواجهه با فرهنگ مهاجم و صنعت و تکنولوژی غرب، رنگ باخته، اعتمادشان را ازدست خواهند داد و گرفتار بحران هویت خواهند شد.
نکته ای که باید توجه داشت این است که، آموزش، منحصر به مدرسه و دانشگاه نیست رسانه های گروهی نیز در این زمینه نقش مؤثر دارند، رادیو، تلویزیون و مطبوعات به همان نحو که در ایجاد زمینه های ذهنی غلط، نقش مخرب دارند، متقابلاً با برنامه های آموزشی مناسب می توانند در ارتقاء فرهنگ جامعه نقش ارزنده خویش را ایفا کنند، حسن ختام این اجمال را جملات زیبای پیرفرزانه، حضرت امام(ره) قرار می دهیم آنجا که می فرماید: «رسانه های گروهی، بویژه صدا و سیما، این مراکز آموزش وپرورش عمومی می تواند خدمت های گرانمایه ای را به فرهنگ اسلام و ایران بنمایند، بنگاه هایی که شب و روز، ملت در سراسر کشور با آنها تماس سمعی و بصری دارند چه مطبوعات در مقالات و نوشته های خود و چه صدا و سیما در برنامه ها و نمایشنامه ها و انعکاس هنرها و انتخاب فیلم ها... و از هنرمندان متعهد بخواهند که در راه تربیت صحیح و تهذیب جامعه، وضعیت تمام قشرها را درنظر گرفته راه و روش زندگی شرافتمندانه و آزادمنشانه را با هنرها و نمایشنامه ها به ملت بیاموزند و از هنرهای بدآموز و مبتذل جلوگیری کنند... سهل انگاری در این امور، ساده اندیشی است و بر متعهدان است که کوشش کنند و از انحرافات، گرچه جزئی، جلوگیری نمایند.»
مرکز فرهنگ و معارف قرآن
منابع در سرویس معارف موجود است

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات