پس از واقعه 11 سپتامبر در آمریکا، مسلمانان کشورهای غربی در معرض فشارهای شدید و شرایط سخت قرار گرفتند. به منظور برخورد با این حمله بی اساس، همایشی در کشور اردن تحت عنوان «حقیقت اسلام و نقش آن در جهان امروز» برپا شد.
در این همایش، متفکران مسلمان و غیرمسلمان 20 کشور جهان از جمله روسیه، آلمان، انگلیس، هند و ... حضور داشتند. شرکت کنندگان ضمن بیان مطالبی با محوریت موضوع «حقیقت اسلام»، تصورات نادرستی را که به وسیله رسانه های غربی از اسلام و مسلمانان در اذهان مردم شکل گرفته است، مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. مطلبی که پیش رو دارید، بخشی از موضوعات مطرح شده در این همایش می باشد.
امروزه گروههای مشکوک راست گرا وابسته به نهضت صهیونیستی حملات خود را علیه مسلمانان و اعتقادات اسلامی در غرب بشدت افزایش داده و با بهانه ها مختلفی از جمله فعالیتهای ضد تروریستی، مسلمانان را به ستوه آورده اند.
با قتل مشکوک فیلم ساز هلندی تئوون گوگ (Theo Van Goqh)، رسانه های غربی بخصوص اروپاییها، موج تازه ای از حملات ضد اسلامی را با بیشترین شدت در آلمان آغاز کردند و هلند با اخطار بی شرمانه ای به مسلمانان مبنی بر اینکه مذهبشان را رها کنند یا ارزشهای غربی را بپذیرند و یا اروپا را ترک کنند، آنان را در شرایط بسیار سخت قرار داد. روزنامه آلمانی (Zuduwiche Sgtong) نیز به تازگی علاوه بر توهین به مقدسات و قرآن کریم، ادعا کرده است که مسلمانان ارزیابی درستی از اعتقادات و کتاب آسمانی خویش ندارند. این مسأله نشان می دهد که نویسنده مقاله «هربرت پرنتل» (Herbert Prantel) بسیار ناآگاه است. او دانش کافی از اسلام ندارد.
نگاهی به آیات قرآن، احادیث، سخنان پیامبر(ص) و پیروانش، این نکته را که اسلام دین تفکر، استدلال منطقی و انتقاد آگاهانه است، آشکار می سازد. خداوند از انسان خواسته تا اصول اسلام را از طریق اثبات منطقی بپذیرد. اسلام دین مردمی است بدون تبعیض طبقاتی، نژادی، زبانی و رنگ. در اسلام، آگاهی و بینش علمی جایگاه خاصی دارد و آیات بی شماری از قرآن و همین طور احادیث، بشر را به اندیشیدن و کسب دانش به منظور کشف حقیقت، تثبیت باورشان نسبت به توحید و اصول نوع دوستی و نیز رفع شکیات تشویق می کنند.
بنابراین، مسلم است که «انتقاد» یکی از راههای اساسی برای تفکر و کسب دانش است، اما آنچه اسلام آن را به شدت نهی می کند، تمسخر و ریشخند کردن دیگران است. حضرت محمد(ص) احترام به افکار دیگران و برخورد معقول و منطقی به دور از توهین را به امت خود توصیه می کرد. رفتار بی عیب و نقص حضرت محمد(ص) با کفار، شاهد آشکاری بر این نکته است. اسلام حمله غیرمنطقی و غیرعقلانی به مقدسات کسانی که حتی اعتقادات نادرست دارند را نیز نمی پذیرد و حتی به حمایت از مسیحیان و یهودیانی که مورد تمسخر قرار گرفته اند، می پردازد، زیرا آنان را معتقدان به کتابهای آسمانی می داند. مسلمانان به تمامی پیامبران الهی از جمله نوح، ابراهیم، موسی و عیسی(ع) معتقدند.
آیات قرآن بشر را به گفتگوی صریح، بی طرف و بدون نزاع برای کشف حقیقت دعوت می کند و حتی در این ارتباط، بی اعتقادان را بر اینکه حداقل چند خط حاوی حکمت بی پایان و فصاحت بی مانند کلمات قرآن بیاورند، به مبارزه دعوت کرده است؛ مبارزه ای که تاکنون هیچ کس نتوانسته است با وجود این واقعیت که جهان عرب دانشمندان مسیحی مشهور در خود دارد، در آن پیروز گردد.
بنابراین، عقلانیت اسلام و رویکرد انتقادی آن در تقابل کامل با رسانه های غربی و ناسزاگویی هایی که مقامها و نویسندگان غربی به نام دموکراسی دارند، قرار دارد. توهین به مذاهب الهی و پیامبران، ریشه در یک منطق و برهان ضعیف دارد. «پرنتل» در ادامه مقاله خود، می گوید کتابهای مقدس از جمله قرآن و انجیل نباید بالاتر، همطراز و یا در کنار آنچه او دوست دارد «فرهنگ بنیادی غربی» بنامد، قرار گیرد. منظور او از فرهنگ بنیادی، دموکراسی آزادیخواه غربی است. وی مذاهب الهی را به باد تمسخر می گیرد، ولی حاضر نیست حتی انتقاد سالمی از نظام ناامید کننده دموکراسی غربی را بپذیرد و این نشان دهنده بی خبری از اسلام در غرب است. افرادی با این منطق ضعیف باید درک کنند که این فرهنگ اسلامی بود که اروپا را از عصر تاریکی به واسطه ترجمه هایی که از عربی به لاتین برگردانده شده بود، نجات داد، که رنسانس و انقلاب صنعتی بعد از آن را که در آغاز از طریق رها شدن افکار و اذهان اروپاییها از استیلای خشک کلیسای آن زمان بود، به همراه داشت.
اما چگونه می توان دموکراسی آزادیخواه غربی را «فرهنگ بنیادی» نامید؟
پروفسور وارنر شیفور (Warner Schiffauer) استاد دانشگاه فرانکفورت، فرهنگ بنیادی را چنین تعریف می کند: فرهنگی که در جامعه متداول و مستولی می گردد در حالی که اقشار مختلف مردم با آن هم رأی و موافق می باشند. اگر چه پروفسور شیفور اذعان می دارد که تحمیل این فرهنگ بر جوامع با فرهنگها و آداب و رسوم متفاوت، مشکل است. اما با این حال این مسأله را آشکار می سازد که دموکراسی آزادیخواه غربی باید خود را بر تمامی کشورهای مسلمان تحمیل کند.
جامعه شناس آلمانی خانم پروفسور ایرمگارد پین (Irmgard Pinn) نظریه مشابهی دارد، مبنی بر اینکه مسلمانان اروپا مذهب خود را رها کرده، جذب جامعه غربی گردند. خانم پین می افزاید: «مسلمانانی که سعی در حفظ فرهنگ و آداب و رسوم خود دارند، آنانی که به مسجد می روند و اعمال مذهبی انجام می دهند باید بیرون انداخته شوند.»
کاردینال جوزف راتزینگر (Joseph Ratzinger) رئیس انجمن پاپها در مصاحبه ای با روزنامه ایتالیایی جمهوری می گوید: «اروپا از یک فرهنگ مسیحی به یک جهان بشدت متعصب تنزل پیدا کرده است. به عنوان مثال، در جهان اسلام، اقلیتهای مسیحی و یهودی و همین طور سایر ادیان، در یک همزیستی آرام و صلح آمیز با هموطنان مسلمانشان زندگی می کنند. پس می بینیم اسلام عقلانی تر و تساوی گراتر از دموکراسی آزادیخواه غربی است و این همان چیزی است که میهن پرستان متعصب غربی از آن بسیار نگرانند.»
بنابراین، تلاش غرب برای باوراندن نظام معیوب دموکراسی به عنوان یک نظام بنیادی تنها پوششی برای تحمیل ارزشهای رو به انحطاط غربی بر مردم جهان است؛ زیرا فرهنگ بنیادی باید شامل ارزشهای مشترک قابل قبول برای تمامی جوامع است. در کشورهایی که مدعی داشتن دموکراسی آزادیخواه هستند، روشهای مختلفی برای اداره حکومت، براساس تفسیرهای مختلفی که از واژه مبهم دموکراسی می شود، وجود دارد.
تئوری پردازان غربی تفسیرهای متناقضی از دموکراسی ارایه داده و قادر نبوده اند یک تفسیر واحد و متقاعد کننده از این واژه مطرح سازند. شوروی سابق و دیگر کمونیستها در دولتهای شرقی معمولاً نظام حکومتی خود را دموکراتیک عنوان می کردند. نهاد صهیونیستی که به طور غیرقانونی در خاک فلسطین ظاهر شده و روزانه خون فرزندان این سرزمین را جاری می سازد و به طرز جنایتکارانه ای خانه و مزارعشان را ویران می سازد، به طرز بی شرمانه ای به وسیله آمریکا و دولتهای اروپایی «تنها دموکراسی خاورمیانه» نامیده می شود. نمونه دیگر نظام دموکراتیک «آمریکا» است! کشوری که برای رسیدن به سلطه جهانی دست به حمله و اشغال دیگر کشورها، از بین بردن زندگی صدها میلیون مردم جهان، چپاول منابع طبیعی آنها و ایجاد اختلافهای داخلی در آن کشورها می زند. نکته جالب توجه دیگر اینکه در دولتهای غربی، دیدگاه مردم و حتی صاحب منصبان نسبت به دموکراسی متفاوت است. برخی، نظامهای دموکراسی آزادیخواه را به معنای حذف دین و هر نوع معنویت از جامعه می دانند، در حالی که گروهی دیگر وجود مکاتب مختلف فکری از جمله مذاهب الهی را در جامعه، دموکراسی می نامند. به همین دلیل است که کشورهای اروپایی نگرش و در نتیجه روشهای برخورد مختلفی نسبت به باورهای مذهبی مسلمانان دارند و حالا این سؤال پیش می آید که چگونه دموکراسی با چنین دیدگاههای مختلف و اغلب متعارضی، می تواند بنیادی مشترک برای تمامی جوامع باشد.
در کشورهای غربی، زیر لوای دموکراسی مواردی از تخطی و نقض آزادی آشکار است، مواردی که مشابه آن در کشورهای جهان سوم هرگز مشاهده نشده است. به عنوان مثال، گفته می شود آلمان نازی یهودیانی را علاوه بر میلیونها مسیحی در طی جنگ جهانی دوم کشته است. اگر چه پژوهشگرانی از جمله پروفسور روژه گارودی گزارشهای کشتار یهودیان توسط هیتلر را (ابزار صهیونیستها به عنوان بخشی از تلاششان برای غصب فلسطین) رد کرده اند، اما نکته ای که نباید در اینجا فراموش کرد این است که هیتلر از طریق همین اصول دموکراسی غربی به قدرت رسید.
بنابراین روشن است که دموکراسی غربی اصول مشخص و نیز محدودیت اخلاقی ندارد و در هر لحظه می تواند متناسب با شرایط تغییر کند. به عبارتی دیگر، هر مرز صاحب قدرتی می تواند آن را مناسب با مصالحش تفسیر کند. همان طور که جورج بوش برای اداره حکومت علاوه بر ترور کردن مردم جهان، آمریکا را از طریق سیاست معاف کردن ثروتمندان از مالیات و در نتیجه تحمیل آن به بی مایگان، به زوال اقتصادی کشانده است. بنابراین، می بینیم که این شکل از دولت تحت عنوان دموکراسی در تضاد کامل با طبیعت بشر دوستانه و قوانین اسلامی می باشد.
مطابق دین اسلام، فرهنگ بنیادی باید براساس طبیعت مشترک تمامی انسانها شکل گیرد؛ یعنی طبیعت انسانی چیزی نیست که بتوان مطابق خواست حاکمان آن را تغییر داد، بلکه همواره به سمت اخلاقیات از جمله صداقت، انسانیت، احترام به والدین، عدالت و نفرت از ظلم گرایش دارد و در همین حال افراد را از دروغگویی، خیانت، فساد و انجام جرایم باز می دارد. این ارزشها باید در تمامی اعصار و جوامع مورد احترام و بزرگداشت قرار گیرد. در نتیجه، اخلاقیات باید به عنوان پایه فرهنگ مشترک و بنیادی جهان و با هدف رهایی بخشی و نجات، وارد عمل شود.
دیگر مطلب قابل توجه این است که طبیعت و مذهب هر دو در یک منبع یعنی خداوند متعال ریشه دارند. به همین دلیل، مذهب «راه سعادت حقیقی بشر» نامیده می شود. اسلام به عنوان آخرین و قابل درک ترین نظامنامه رفتار برای نوع بشر، صاحب ارزشهای مورد پذیرش جهانی است. اسلام علاوه بر سعادت و صلح، وعده نجات و رستگاری پس از مرگ را نیز با هماهنگی کامل با طبیعت نوع بشر می دهد.
طراح ارزشها و آموزه های اسلامی، برخلاف دموکراسی آزادیخواه ساخته بشر، تنها یکی است که آگاه تر از هر کسی به همه امور از جمله ویژگیهای انسانی است، در حالی که نه به دنبال سوداندوزی و نه ایجاد خسران برای کسی است.
متأسفانه، بخشهای خاصی از رسانه های جمعی غرب، به جای تلاش در جهت فهم پویایی اسلام، سعی می کنند تصویر نا درستی از این مذهب برای مردم جوامعشان ترسیم کنند. آنها سعی دارند ضمن ایجاد فضای رعب و وحشت، مسلمانان را تروریست و جنگ طلب معرفی کنند. رئیس انجمن پاپها، کاردینال جوزف راتزینگر، در این ارتباط می گوید: «مسلمانان اعتقاد راسخی به خدا و روز رستاخیز دارند. به همین دلیل است که به اعتقادات مذهبی و معنویت وفادار مانده اند، همان چیزی که اروپا سالهاست آن را از دست داده است.»
بنابراین، به منظور ایجاد یک فرهنگ انسانی مشترک باید اصولی را جستجو کرد که مصلحت تمامی انسانها را به دنبال داشته باشد و نه مصلحت گروه خاصی از دولتهای صنعتی سودطلب را. برای رسیدن به چنین هدفی، مطالعه بی طرفانه و همه جانبه و نیز شناخت عقاید مختلف مورد نیاز است، زیرا مذاهب الهی بخصوص اسلام و نه دموکراسی آزادیخواه غربی، می تواند زیربنای کاملی برای «فرهنگ بنیادی جهانی» مناسب با طبیعت نوع بشر قرار گیرد.