الف. دوران هارون
بعد از شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در سال 183 ه . ق در زندان بغداد، امامت به فرزندش علی بن موسی الرضا(ع) رسید، این دوره همزمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز به صراحت در میان شیعیان امامت خویش را اعلام کرد و فرمود هارون در مقابل من هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد، و هیچ زیانی هم نمی تواند به من برساند. این مطلب را از بیانهای مختلف آن حضرت می توان استفاده کرد:
1. صفوان بن یحیی می گوید: هنگامی که موسی بن جعفر(ع) درگذشت و علی بن موسی الرضا(ع) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطیری را اظهار می دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما می ترسیم.حضرت فرمود: «هرچه می خواهد تلاش کند. او بر من راهی ندارد.»(3)
2. از محمد بن سنان نقل شده است که به امام رضا(ع) در ایام خلافت هارون، عرض کردم: شما امر امامت خود را آشکار ساخته، به جای پدر نشسته اید؛ در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم(ع) به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم.»(4)
3. اباصلت هروی می گوید: روزی قاصد هارون به حضور حضرت رضا(ع) آمد و گفت: «هم اکنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت کن.»
حضرت برخاست و به من فرمود: ای ابا صلت! در این وقت هارون مرا نخواسته جز اینکه آسیب بزرگی به من برسد.
پس به خدا سوگند، در قدرت او نیست که کاری انجام دهد که خوشایند من نباشد و نمی تواند آسیبی به من برساند به خاطر کلماتی که از جدم رسول خدا(ص) به من رسیده است.»
ابا صلت می گوید: همراه حضرت، نزد هارون رفتیم، وقتی نگاه امام رضا(ع) به هارون افتاد، حضرت دعا را خواند و هارون به او نگریست و گفت: «ای ابو الحسن، دستور داده ایم، صد هزار درهم در اختیار تو قرار دهند، تا نیازمندیهای خانواده ات را با آن، تأمین کنی.»
پس هنگامی که امام از نزد هارون بیرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه کرد و گفت: من چیزی را اراده کردم و خدا چیز دیگر را اراده کرد و آنچه خدا اراده کرد خیر بود.» (5)
البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصمیم زیان و ضرر نیز علیه آن حضرت داشت؛ ولی به دلایلی که بیان می شود، بنای کلی هارون این بود که آسیبی به حضرت نرساند. برخی از این دلایل عبارتند از:
1) شکست در شهادت موسی بن جعفر(ع):
هارون از جنایتهای قبلی خود و سخت گیریهای شدیدی که علیه امام هفتم اعمال کرد و سر انجام او را به شهادت رساند، نتیجه مثبتی نگرفت؛ چنان که خود هارون در پاسخ «یحیی بن خالد برمکی» که خبر داد پس از موسی بن جعفر(ع) اینک پسرش جای او نشسته و ادعای امامت می کند چنین گفت: آنچه با پدرش کردیم نتیجه نگرفتیم، می خواهی یکبار شمشیر را بردارم و همه علویین را بکشم؟(6)
2) نگرانی از عواقب قتل موسی بن جعفر(ع): علت دیگر کاهش فشار از طرف هارون به امام هشتم، نگرانی وی از عواقب قتل موسی بن جعفر(ع) بود؛ زیرا گرچه هارون تلاش فراوانی به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد، اما سر انجام جریان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گردید، از این رو هارون کوشش می کرد خود را از این جنایت تبرئه کند.(7)
فعالیتهای فرهنگی
امام رضا(ع) در این دوران که آزادی نسبی داشت، نه تنها امامت خویش را اعلام کرد، بلکه فعالیتهای فرهنگی و علمی وسیعی را آغاز نمود و شاگردان زیادی را تربیت کرد. امام به شاگردان خویش دستور می داد که روایات را تدوین و نگهداری کنند.
از جمله، به علی بن اسباط فرمود: آیاتی که تفسیر می شود، یادداشت کن.(8)
در این عصر هفتاد و هفت تن از شاگردان حضرت، تألیف حدیثی دارند که در مجموع 207 کتاب تصنیف کرده اند. در میان اینها می توان از حسین بن سعید اهوازی، 30 اثر؛ صفوان بن یحیی، 16 اثر؛ محمد بن عمر واقدی، 28 اثر و موسی بن قاسم، 15 اثر نام برد.(9)
علاوه بر کتابهای خود حضرت مانند «صحیفة الرضا(ع)» ، کتاب مختلفی که حاوی براهین و مطالب بلندی در علم کلام است تألیف شد.
راویانی که در این عصر از حضرت روایت نقل کرده اند، طبق رجال شیخ طوسی، 138 تن می باشند.(10)
قابل یادآوری است که بخشی از این فعالیت به دوران امین نیز وصل شده و ادامه داشته است.
ب. دوران امین
هارون در دوران خلافت خود، «محمد امین» را که مادرش زبیده بود، به ولیعهدی خود برگزید و از مردم برای او بیعت گرفت. «عبدا... مأمون» را نیز که از مادر ایرانی بود، ولیعهد دوم خود قرار داد.
در سال 193 ه . ق، به هارون گزارش رسید که شورش در شهرهای خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بی رحمی و درندگی، از خاموش ساختن فریاد مردم عاجز مانده اند.
هارون پس از مشاوره با وزیران خود، صلاح را در آن دید که شخصا به آن سامان سفر کند و قدرت خلافت را یکجا برای سرکوبی نهضتهای خراسان به کار گیرد. وی پسرش محمد امین را در بغداد گذاشت و مأمون را که والی خراسان بود همراه خود به خراسان برد.
هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را تا حدودی آرام کند، ولی نتوانست دوباره به بغداد، مرکز خلافت برگردد؛ زیرا او در سو{م جمادی الاخر سال 193 ه.ق در طوس درگذشت و دو ولیعهد را در صحنه رقابت سیاسی و قدرت تنها گذاشت.(11)
شبی که هارون درگذشت، مردم با محمد امین در بغداد بیعت کردند. از خلافت امین بیش از 18 روز نگذشته بود که در صدد برآمد مأمون را از ولایتعهدی خلع کند، و آن را به فرزندش «موسی» واگذار کند.
در دوران حکومت امین، در سالهایی که بین مرگ هارون و حکومت مأمون فاصله شد، برخوردی میان امام و مأموران حکومت عباسی در تاریخ به چشم نمی خورد؛ البته نه به این جهت که در اندیشه عباسیان نسبت به اهل بیت تغییری حاصل شده باشد، بلکه به این جهت که آنها گرفتار اختلاف داخلی و مناقشات امین و مأمون بودند، از اینرو فرصتی برای آزار و اذیت علویان خصوصاً حضرت رضا(ع) نیافتند.
به این جهت می توان گفت: سالهای بین 193 198، سالهای آزادی نسبی برای آن حضرت بوده است و فرصت خوبی برای ادامه فعالیتهای فرهنگی و توسعه آن و تربیت شاگردان پیش آمده است.
ج . دوران حساس مأمون
برای درک عمق سیاستهای امام هشتم(ع) در زمان مأمون باید نکاتی را درباره ابعاد شخصیتی مأمون بیان کنیم:
1. تربیت ویژه: مأمون را پدرش به «جعفر بن یحیی برمکی» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند و مربی وی «فضل بن سهل» بود که به «ذوالریاستین» شهرت داشت و بعد هم وزیر مأمون گردید.
2. آبدیدگی و سخت کوشی: زندگی مأمون سراسر سختی و رنج و کوشش و فعالیت و خالی از رفاه و آسایش بوده است. او مادرش را که کنیزی بود، بنام «مراجل» در کودکی از دست داد و در جوانی نیز از طرف هارون مأمور شد که در خراسان و مرزها مشغول سرکوب قیامها و شورشها باشد؛ از این رو همیشه درگیر جنگ و نزاعها بود، برعکس برادرش امین که با ناز و نعمت و خوشگذرانی و غرق در لذ تها پرورش یافته بود.
3. تلاش برای کسب موقعیت: مأمون چون مادرش کنیز بود، اصالت چندانی برای خود احساس نمی کرد، از طرف دیگر عباسیان فاقد پایگاه مردمی بودند، به همین دلیل آستین همت را بالا زد و برای آینده خود به برنامه ریزی پرداخت و این باعث رشد شخصیتی او گردید.
4. درس عبرت از اشتباهات امین: او از اشتباهات امین نیز پند و عبرت گرفت. به عنوان نمونه «فضل» با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون می گفت که تو پارسایی و دینداری و رفتار نیکو از خود بروز بده.
5. آگاهی نسبت به زمان: او خلیفه ای زیرک، درس خوانده، و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و بر امثال خویش، و حتی بر تمام عباسیان برتری یافته بود، تا آنجا که معروف شد که در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون وجود نداشته است.
ابن ندیم درباره او می گوید: مأمون از همه خلفا نسبت به فقه و کلام آگاهتر بود.
پدرش نیز به برتری وی نسبت به برادرش امین شهادت داده و گفته بود: «تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را به دست کسی بسپارم که رفتارش را بیشتر می پسندم، خط مشیش را می ستایم، و به حسن سیاستش اطمینان دارم و از ضعف و سستی اش آسوده خاطرم. و او کسی جز «عبدا... » نمی باشد. اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش، محمد را می طلبند، چه او یکپارچه به دنبال خواهشهای نفسانی است.(12)
6. فسق و گناه: در عین حال، مأمون سخت مکار و شیطان صفت و اهل فسق و فجور بود. همنشینی او با افراد فاجر، نشانه فسق اوست.
همین دلایل از مأمون چهره ای زیرک، آگاه به زمان، آشنا با تمام استعدادهای موجود برای پیشبرد قدرت، عوام فریب و شیطان صفت ساخت. او تلاش می کرد با طرحهای حساب شده، قداست و عظمت امام هشتم(ع) را درهم بشکند. یکی از نقشه های شوم وی طرح ولایتعهدی بود که در آن هدفهای مختلفی را دنبال می کرد.