تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۸۷۷۰۴

تاریخ و تاریخ‌نگارى در اسلا‌م و ایران


الف.رحیمی
سنت‌ تاریخ ‌نگارى‌ فلسفه‌ سابقه ‌اى‌ کهن‌ و دیرینه‌ دارد. ارسطو اولین‌ شخصى‌ بود که‌ به‌ صورت‌ روشمند و با آگاهى‌ نسبت‌ به‌ تاریخ‌ فلسفه،‌ از متفکران‌ پیشین‌ و آراى‌ ایشان‌ یاد کرده‌ است. ارسطو تقریبا‌ در اغلب‌ آثار خود، بخصوص‌ در کتاب‌ «مابعدالطبیعه»، سعى‌ کرد قبل‌ از اینکه‌ به‌ ذکر نظریه‌هاى‌ خود بپردازد، آراى‌ متفکران‌ پیشین‌ را اجمالا‌ ذکر و نقد کند.
اما ارسطو با اینکه‌ خود را وارث‌ تاریخ‌ فلسفه‌ مى‌‌دانست‌ و به‌ این‌ تاریخ‌ نیز اشاره‌ مى‌ کرد، کتاب‌ مستقلى‌ در این‌ زمینه‌ تالیف‌ نکرد. نخستین‌ تاریخ‌ منظم‌ فلسفه‌ را شاگرد او ثئوفراستوس تحت‌ عنوان‌ «آراى‌ طبیعیون» تصنیف‌ کرد. این‌ کتاب‌ تاثیر زیادى‌ در تاریخ‌‌نگاران‌ فلسفه‌ در قرون‌ بعد داشت. پس‌ از وی، مورخ‌ مشهور یونانى‌، دیوگنس‌ لائرسی، در قرن‌ سوم‌ میلادى‌ تاریخى‌ به‌ نام‌ زندگى‌ و آراى‌ فیلسوفان‌ بزرگ‌ نوشت‌ که‌ از مهم‌ترین‌ اسناد و مآخذ باقیمانده‌ از دوره‌ هلنیستیک است.
چراغ‌ تاریخ ‌نگارى‌ فلسفه‌ در قرون‌ وسطى‌ به‌ خاموشى‌ گرایید. اما در این‌ میان، مسلمانان‌ توجهى‌ شگرف‌ به‌ فلسفه‌ و تاریخ ‌نگارى‌ فلسفه، به‌ مراتب‌ بیش‌ از اروپائیان، داشتند. آثارى‌ مانند: «صوان‌الکحمه» ابوسلیمان‌ منطقی، «طبقات‌الاطبا والحکما» ابن‌ جلجل، «اخبارالعلما باخبار الحکما» قفطی، «عیون‌الانبا فى‌ طبقات ‌الاطبا» ابن‌ ابى‌ اصیبعه، «الملل ‌و النحل» شهرستانی، «نزهه ‌الارواح‌ و روضه‌ الافراح» شهرزورى و بالاخره‌ «قوت‌ القلوب» اشکوری، این‌ مدعى‌ را ثابت‌ مى‌‌کند.
اما باید به‌ این‌ نکته‌ توجه‌ نمود که‌ سنت‌ تاریخ‌ نگارى‌ فلسفه‌ در عالم‌ اسلامى‌ محدود به‌ این‌ رویکرد بود که مورخان‌ فلسفه‌ صرفا‌ عقاید نگارانى‌ بودند که‌ اقوال‌ نحله‌ها و فرقه‌ها را در مقابل‌ هم‌ مى‌گذاشتند و به‌ شمارش‌ لغزش‌‌ها و گمراهى‌ها مى‌‌پرداختند و یا احیانا‌ از نحله‌اى‌ در مقابل‌ تمام‌ نحله‌هاى‌ دیگر دفاع‌ مى‌کردند.
برخلاف آنچه ممکن است گمان رود، اعتقاد راسخ به اینکه مورخ فقط باید حقیقت را بنویسد و هیچ ملاحظه دیگرى را در کار راه‌ندهد و صرفا به اسناد و مدارک متکى باشد و پیوسته چشم به گذشته بدوزد، چندان سابقه دیرینه ندارد. بانى و مدافع و مروج‌سرسخت این اعتقاد، مورخ بزرگ آلمانى لئوپولد فون رانکه (1795 - 1886) بود که در یکى از مقاله‌هاى آینده به او خواهیم‌پرداخت. رانکه از تاریخنگاران سده هجدهم انتقاد مى‌کرد که به انگیزه اصلاحگری، تاریخ را تابع اغراض سیاسى و اجتماعى ومذهبى کرده‌اند، و معتقد بود مورخ فقط باید آشکار کند که واقعا در گذشته چه روى داده است. عقاید رانکه در میان تاریخنگاران‌پیروان کثیر پیدا کرد و همه براى پى بردن به وقایع گذشته با جدیت مشغول کند و کاو در اسناد و مدارک شدند. ولى بزودى توجه‌حاصل شد که آنچه مردم تصور مى‌کنند که روى داده همان‌قدر مهم است که آنچه واقعا روى داده است، و حقیقت در تاریخ‌آنچنان که گمان مى‌رفت ساده نیست
نویسندگان معتقدند تاریخ نگارى اسلامى به مفهوم خاص آن که از قرن دوم هجرى آغاز شد، ادامه سنت نقل اخبار و قابل مقایسه با مفهوم امروزى «تک نگارى تاریخی» است. آنان قرآن، حدیث، سنتهاى تاریخ نگارى مناطق فتح شده، تشکیل دولت اسلامی، کشمکشهاى سیاسی، دسته بندى‌هاى نژداى و مسائل مربوط به امامت و خلافت را از زمینه‌هاى پیدایش و رشد تاریخ نگارى اسلامى مى‌دانند . در بخش بعد هدف و فایده تاریخ نگاری” با استناد به دیدگاههاى مورخان برجسته‌اى چون طبری، ابن قتیبه ، دینوری، مسکویه. خطیب بغدادى ، ابن اثیر، مسعودی، ابن جوزى و سخاوى و اهداف هر یک را از نگارش تاریخ بر شمرده شده است.
در تاریخ بشری، تمدن هایى که تاریخ مکتوب ندارند روایت خود را به آیندگان اختصاص داده و تمایل چندانى به حفظ اعمال اجداد خود نشان نمى دهند. خلاف آن در مورد تمدن هاى سامى و غیر سامى صادق است که از قدیم الایام در سواحل مدیترانه و آسیاى غربى جانشین یکدیگر شده اند. همان طور که پیدایش خط، تسهیلاتى را براى ثبت رفتار و مراسم انسان ها به وجود آورد، ویرانه هاى آثار باستانى نیز یادآور گذشت زمان و توالى انسان ها است. قرآن نیز اشاراتى به گذشته بشر دارد و نظر تاریخى خود را در چارچوب یک طرح الهى بیان مى کند، همچنین شعر عرب به توصیف اعمال قبایل کوچک پرداخته و به آنها ارج مى نهد. با وجود این، اعراب مسلمان در آغاز درک تاریخى خود را نشان نداده اند، زیرا آن ها فاقد آثار مکتوبى بودند که بتوان آن را [اثری] تاریخى نامید.
به دلیل یکدست نبودن اطلاعات ما از مناطق و دوران‌هاى مختلف، نمى توان فهرست کاملى از متون تاریخ‌نگارى ارائه داد. در آغاز بحث تاکید بر این نکته ضرورى است که در گزینش آثار تاریخى براى بحث یا چاپ، همانند آثار ادبى معیار واحدى وجود ندارد. هر چند که ارزش عقلانى یا هنرى یک اثر مى تواند در گزینش آن موثر باشد و نوشته هایى نیز از جهت سندى اهمیت خاص دارند، اما بدیهى است که تدوین دوباره گذشته مهم ترین فایده یک اثر تاریخى است; به عبارتى حتى نوشته اى که از ارزش حد متوسط برخوردار است، مى تواند مورد توجه باشد. باید به یادداشت که در تدوین مجدد تاریخ، نوشته هایى که متضمن شاهد مستقیم اند نسبت به تالیفات متاخرتر از اولویت برخوردارند. (البته این امر که نوشته هاى متاخر ممکن است حاوى شواهد بنیادى باشند، از این مورد مستثنا است.)
((تاریخ)) بهترین کلمه عربى است که براى ترجمه)history( به کار برده شده است. هر چند که از نظر ریشه لغوى ابهاماتى وجود دارد اما آن در مورد روایت هاى تاریخى و فرهنگ هاى زندگى نامه اى به کار برده مى شود. اما در هر دو مقوله نوشته هایى وجود دارد که نمى توان آن ها را تاریخ نامید. لغات دیگرى مانند ((اخبار))، ((سیره)) و ((طبقات)) در مقابل تاریخ قرار دارند که براى نوشته هایى مشابه با آثار تاریخى به کار برده مى شوند. به نظر نمى رسد تا قرن سوم هجرى که تاریخ به صورت علم مدون درآمد، خود کلمه تاریخ در نوشته ها استفاده شده باشد. چند نسخه خطى قدیمى نیز با عنوان تاریخ آغاز مى شوند که احتمالا این وجه تسمیه را نسخه برداران متاخر به آن ها افزوده اند.
از آغاز تا زمان طبری
در حقیقت تعیین زمان پیدایش خاستگاه هاى تاریخ نگارى اسمى - عربى آسان نیست، با این حال بدیهى است که منابع تاریخ نگارى از دیگر شاخه هاى ادبى و فرهنگى دو قرن نخستین اسلامى تفکیک ناپذیرند. اگر چه ممکن است برحسب تصادف، حدیث مواد کار تاریخ نویسى را فراهم کند، اما کار برد آن با حدیث بسیار متفاوت است. ((مغازی)) و ((سیره)) دیگر مواد تاریخ مى باشند. سزگین معتقد است مغازى ادامه و شکل اسلامى شده ((ایام العرب)) مى باشد که بیشتر به انتقال خاطره اى با شکوه یا حادثه اى مهم به نسل هاى بعد پرداخته است. اما این انتقال مستلزم آگاهى از انساب خاندانى و قبیله اى یا تدوین دوباره آن هااست ; انسابى که از زمان ظهور اسلام در میزان پرداخت عطایا و یا دیگر منافع مالى موثر بود. هر چند مغازى و سیره به زندگى و زمان پیامبر(ص) مربوط بودند، اما به سهولت مى توان دید که در عصر بعد گرایشى به ثبت حوادث مشابه به وجود آمد که تقریبا داراى پیآمدهاى یکسانى بود و سطح درک امت تازه تاسیس را از مشکلاتى که بعدها با آن روبه رو شدند، بالا برد. باید یادآور شد رساله هاى کوچکى که اخیرا محققان بدان ها دست یافته اند با باز سازى پیشرفت بنیادى باورهاى اسلامى ارتباط دارند درگیریهاى نخستین میان مسلمانان - مانند درگیری[ امام] علی(ع) با معاویه - سیاسى و مذهبى بود و طبعا نخستین نوشته ها درباره این درگیریها، ملاحظات مکرر تاریخى را در برداشت. در حقیقت تاریخ نگارى به تدریج به سوى استقلال بیشتر پیش رفت، اما نمى توان انکار کرد که زمانى طولانى با این نوع مسائل درگیر بود. در آغاز، هنگامى که هنوز خط عربى در مرحله مقدماتى بود، احادیث معتبر به طور شفاهى یا در نهایت به وسیله چند یادداشت مختصر انتقال مى یافتند. خلافت عبدالملک (حک 65-88ق) دوران اوج رشد تاریخ و حدیث بود. براى مدتى حدیث و مغازى تنها ابزار انتقال خبر بودند، به این ترتیب که: اغلب روایات پراکنده و متفرق یا از شاهدان حوادث و یا از واسطه هایى که با چنین شاهدانى ارتباط یافته و از آنان کسب اطلاع مى کردند، جمع آورى مى شد. روش محدثان تا مدت ها در حوزه هایى از تاریخ مورد استفاده قرار مى گرفت.
به هر روى مى توان تصور کرد که نویسنده حادثه اى به دلیل سهولت و یا نظر خاص خود، دنبال منابع متعلق به گروه سیاسى - اجتماعى خویش باشد و از این جا برخى اختلافات میان روایات پدید آمد که در محیطهاى متفاوت مدینه، دمشق (مرکز امویان) ، بصره و کوفه (شهرهاى پادگانى عراق) مکتوب شده اند. در عراق نیز ، هم گروه هاى متعدد قبیله اى دور از مرکز قدرت و هم نویسندگانى که خود را به این گروه ها منتسب مى ساختند، حضور داشتند، بنابراین آنان حوادث را با تفاسیر خود باز مى آفریدند و سعى داشتند در شرح حوادث، تفسیر((ازد))، ((تمیم)) یا دیگران نمایان و متمایز باشد. با این همه، نباید در چنین مواردى اغراق کرد، زیرا قبایل در تماس نزدیک با یکدیگر بودند و گاه با هم یکى مى شدند; از سوى دیگر نخستین راوى یا حداقل واسطه هاى بلافصل او، به سختى مى توانستند به روایت مطلبى نیفزایند، یا حتى در مواردى شرح گروه خود را با تفاسیر دیگر گروه ها ترکیب نکنند.
رساله هایى کوچک و بسیار محدود را که در چنین شرایطى نوشته اند مى توان به دو دسته که تفاوت چندانى نیز با هم ندارند، تقسیم کرد: دسته اى از آن ها به حوادث ویژه (اخبار) و گروه دیگر به روایات مربوط به حوادث مى پرداختند. به جز موارد استثنایی، هیچ کوششى براى یکى ساختن چنین روایاتى در قالب وقایع شمارى انجام نشده است. تدوین دوباره این نوشته هاى کوچک قدیمى - که اغلب به دوران امویان و دوران آغازین عباسیان محدود است - چندان ساده نیست، زیرا رساله هاى کوچک که استنساخ نشده اند در نوشته هاى بزرگ تر و بهتر تحلیل رفته و فقط آثار مکتوب متاخر رونویسى شده‌اند، بنابراین نوشته هاى نخستین فراموش شده و به تدریج از بین رفته اند. بسیارى از این نوشته ها براساس الگویى واحد و براى استفاده امیر یا کسانى که به تاریخ توجه داشتند، بر روى اوراقى پراکنده تحریر شده اند. مشکل مضاعف را مولفانى به وجود مى آوردند که به رساله مختصر خود عنوانى دقیق نمى دادند، یا نسخه بردارانى که رساله ها را جرح و تعدیل مى کردند و یا همان عنوان را هم به نوشته اى کامل و هم به فصلى از کتاب اختصاص مى دادند. با این همه، بى مبالاتى هاى دیگرى نیز در اطلاعات ماخلاهایى ایجاد کرده است. در پایان قرون وسطى در مصر تمایلاتى به استفاده از منابع اصلى پیدا شد که براى مستندسازى پژوهش ها مطلوب بود; به ویژه در مورد ابن حجر عسقلانى مولف ((الاصابه فى تمییز الصحابه.)) این امر نشان داد که هنوز احتمال پیدا شدن آثار کهن وجود دارد. به نظر مى رسد در قرون وسطى تاریخ نگارى صورى نیز، در مورد روایات به استفاده از منابع گرایش داشت. اطلاعات ما براساس نقل هاى مورخان و در راس همه نویسندگان همان قرن است که مطالب خود را از نوشته هاى دیگر تدوین مى کردند. البته منظور نویسندگانى است که نقل قول هاى مستند و از نظر لفظى درست را به کار مى بردند، نه نویسندگانى که روایت خلاصه شده اى را بدون هیچ استنادى نقل مى کردند. بنابراین مشکل عمده، موثق بودن نقل قول ها و خلاصه هاى گزینش شده است. البته با مقایسه روایات نقل شده نویسندگان منابع اصلى با یکدیگر و در موارد استثنایى مقایسه آن ها با متن اصلى که ممکن است به طور اتفاقى باقى مانده باشد، مى توان به میزان اعتبار آن‌ها پى برد.
ویژگى آثار نخستین این است که از طریق راویان محلى یا راویان دیگر، بروز خارجى پیدا کرده اند. هر چند نبایستى آثار تاریخى از دیگر نوشته ها جدا شود، اما مورخان استقلال کسب کردند و ایده خاص نویسنده از مطلب اصلى جدا شد. در اسلام و مسیحیت با گرایش بسیارى از محققان به اصول متعدد علمی، این وضعیت تقویت شد، هر چند نسل هاى بعدى پایبند تمام اصول نبودند و زمانى که در حوزه علوم، تقسیم کار به وجود آمده بود، فردى مانند طبرى هم مى توانست مولف تاریخ باشد و هم مفسر قرآن. با وجود این، علوم نسبت به امروز انشعاب کمترى داشت اما شیوه هاى کار از اصول متفاوتى برخوردار بود.
در نیمه قرن دوم هجری، نخستین آثار بزرگ فقهى تکامل یافتند. در کنار نویسندگانى که به طور منظم[مطالبى را] به شیوه پرسش و پاسخ نگاشتند، افرادى مانند ابویوسف که شغل ادارى معینى داشتند، در کتاب ((الخراج)) گاه ضمن سخنان خود، روایات مربوط به رفتار خلیفه یا حاکمى به ویژه عمربن خطاب (حک 13-23ق) را مى گنجاندند. بنابراین از همان زمان احادیثى با عنوان حدیث نبوى انتشار یافت. نویسندگان دیگر با روشى نه چندان متفاوت با روش هاى فقهی، به کمک احادیث مستند، درباره حادثه یا موضوعى واحد مجموعه‌هاى مختصرى را تالیف کردند. ((کتاب الرده)) تالیف ((وثیمه( ))که لباس تجار ایرانى به تن داشت و احتمالا ایرانى و متولد فسا بود) و ((وقعه الصفین)) نوشته ((نصربن مزاحم منقری)) نخستین آثار به دست آمده از این نوع مى باشند. ممکن است به علت ضدیت با عباسیان و طرفدارى از امویان، چندین خلیفه اموى مورد توجه مولفان قرار گرفته باشند، همانند ((ابن عبدالحکم)) که توجه بیشترى به عمربن عبدالعزیز داشت. چنین تمایلاتى دخالت علایق سیاسى - مذهبى را در نوشتن تاریخ ممکن مى سازد. با این حال جاى تعجب نیست که در تقریرات شیعی، آثارى درباره[ امام] حسین(ع) و شهادت غم انگیز اوو همچنین روایات مختصرى درباره قیام مختار ابوعبید ثقفى تالیف شده باشد. نویسندگانى نیز داستان هاى فتنه‌هاى دوران آغازین اسلامى را تدوین کرده اند. این احتمال (کاملا حدسی) وجود دارد که این آثار با التهاب ناشى از روى کار آمدن عباسیان ارتباط داشته باشند.
متون مربوط به ((فتوح)) تقریبا همان زمان تکمیل شدند. مهم ترین فرد در زمینه فتوح، واقدى است که مجموعه اى از مغازى را گردآورد و در ادامه آن فتوح را نگاشت. امروزه فتوح واقدى به طور کامل در دست نیست و تنها بخش هاى پراکنده کوچکى از آن در دیگر کتاب هاى فتوح باقى مانده است. تمام شواهد نشان مى دهند که روایات او بسیار تخیلى بوده و مستند نمى باشند تا تاییدى بر اصل مستند سازى در نظر واقدى باشد.
تنها محرک مطالعه تاریخ فتوحات، علاقه مندى به حکایات نادر و یا تفاخر طلبى امت و یا گروهى از آن نبود، بلکه هدف، استنباط اصول دقیق علمى و شیوه هاى فقهى براى تدوین قانون حکومتى بود. وجود احادیث زیاد در آثار تاریخى و رساله هاى فقهى به وضوح این امر را ثابت مى کند. ((فتوح ابن عبدالحکم)) به فتح مصر و مغرب و اندلس اختصاص یافته است. رساله مشهور ((بلاذری)) درباره فتوح، مشابه فتوح ابن عبدالحکم، اما متاخرتر و گسترده تر از آن است. بلاذرى در پایان به نهادهایى مى پردازد که پس از فتوح گسترش یافته اند، از جمله فصل مشهور آن به خاستگاه هاى ضرب سکه اسلامى اختصاص دارد که تنها خبر معتبر از این موضوع است و باید از قرنى به قرن دیگر تا زمان حاضر از آن استفاده شده باشد.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات