حمله نظامی آمریکا به کنسولگری ایران در اربیل با ربودن 5 دیپلمات ایرانی از محل کنسولگری نشانگر آغاز دور جدیدی از تصمیمات و اقدامات دردسرساز و ماجراجویانه واشنگتن است . این اقدام اگرچه ابتدا توسط وزارت دفاع آمریکا و سخنگوی کاخ سفید تکذیب شد لکن خانم رایس بعدا تایید کرد که حمله به کنسولگری ایران در اربیل به دستور شخص جرج بوش رئیس جمهور آمریکا صورت گرفته است .
این آدم ربائی که آشکار آنهم توسط نظامیان آمریکا اکنون مورد تایید رسمی قرار گرفته و مسائل مهمی را در ذهن ها تداعی می کند که توجه به آنها می تواند ابعاد مختلف قضیه را مورد کنکاش قرار دهد.
1 ـ تکذیب های اولیه از جانب کاخ سفید و پنتاگون و تایید بعدی وزارت خارجه آمریکا به همراه طیف وسیعی از اظهارنظرهای مخالف و موافق در مراکز تصمیم گیرنده واشنگتن از وجود یک اختلاف نظر و حتی تقابل جدی و در واقع نوعی بلاتکلیفی در ارکان قدرت آمریکا حکایت می کند و نشان می دهد که نومحافظه کاران باز هم با تحمیل نظرات افراطی خود اقدامات جنون آمیزی را دیکته کرده اند که حتی بخش های عمده ای از هیئت حاکمه آمریکا با آن کاملا مخالف هستند و نگران پیامدهای پرهزینه ای هستند که ممکن است با این قبیل ماجراجوئی ها تشدید شوند.
2 ـ این اقدام حتی اگر نقش رئیس جمهور آمریکا هم در آن بطور رسمی اعلام نمی شد باز هم از اهمیت و حساسیت آن نمی کاست و دقیقا مغایر مفاد کنوانسیون های بین المللی است . آمریکا بعنوان اشغالگر عراق حتی اگر نقش مستقیمی در حمله نظامی به کنسولگری ایران نداشت باز هم بعنوان مسئول مستقیم هرگونه ناامنی در این زمینه بایستی پاسخگو می بود. لکن با در نظر گرفتن نقش محرز نظامیان اشغالگر در این حادثه « مسئولیت مضاعف » آمریکا در قبال این آدم ربائی آشکار غیرقابل انکار است و جا دارد که از طریق مجامع بین المللی در جهت اعلام محکومیت و جبران خسارات وارده پیگیریهای حقوقی ـ سیاسی لازم بعمل آید.
3 ـ این حادثه در بامداد 5 شنبه گذشته و دقیقا بلافاصله پس از سخنرانی شرارت آمیز بوش کوچک و اعلام استراتژی جدید آمریکا در عراق صورت گرفت و در واقع یکی از بخش های اجرائی استراتژی جدید بوش در عراق ارزیابی می شود. کاملا واضح است که بوش کوچک شخصا فاقد درایت و بینش مورد انتظار برای ارزیابی نتایج احتمالی و پیامدهای چنین اقدام جنون آمیزی است لکن سئوال اینست که طراحان اصلی چنین ماجراجوئی بدفرجامی چه اهداف و انگیزه هائی را دنبال کرده و می کنند با مروری به مجموعه اظهارات و مواضع مقامات سیاسی ـ نظامی آمریکا در طول ماههای اخیر می توان اصلی ترین محورها را اینگونه فهرست کرد :
الف ـ ایران اسلامی روز به روز در منطقه قوی تر و از موضعی مطمئن تر برخوردار می شود و لذا بایستی با آن مقابله کرد.
ب ـ تمامی طرحهای آمریکا در عراق و حتی در کل منطقه با شکست و ناکامی مطلق مواجه شده است و لذا بایستی کاری کرد که آمریکا از بن بست خارج شود.
ج ـ کشورهای پیرو آمریکا در منطقه روز به روز در موضعی ضعیف تر قرار می گیرند و در شرایطی نیستند که بتوانند به تنهائی کاری از پیش ببرند. لذا بایستی آمریکا مستقیما خودش وارد عمل شود.
د ـ تمامی تلاشهای واشنگتن و مزدوران محلی آن برای ایجاد جنگ داخلی در عراق و دامن زدن به جنگهای فرقه ای مذهبی و تبلیغاتی در کل منطقه به شکست و رسوائی منجر شده و بایستی با گشودن جبهه جدیدی در این زمینه از یکطرف بر آنهمه شکست و ناکامی سرپوش گذاشت و از طرف دیگر تغییری را در وضع منطقه به وجود آورد.
هـ ـ آمریکا در طول دوران 4 ساله گذشته مرتبا ایران را به عنوان عامل و حامی ناامنی در عراق معرفی کرده ولی نتوانسته است حتی یک مورد مستبد برای اثبات ادعای خود ارائه کند. حتی همه مقامات عراقی بطور یکصدا بر علیه ادعاهای آمریکا موضع گرفته اند و عکس آن ادعاها را تایید کرده اند. با حمله به یک مقر سیاسی ایران در عراق شاید بتوان بهانه ای برای اثبات ادعاهای قبلی ارائه کرد و حرف تازه ای برای گفتن داشت .
این فهرست را هنوز هم می توان طولانی تر ساخت و موارد دیگری را بر آن افزود ولی حتی همین فهرست هم برای اثبات بی کفایتی مطلق نومحافظه کاران و پیش بینی شکست ماجراجوئی جدید آنها هم کافی بنظر می رسد.
ناگفته پیداست که بوش برای توجیه ضرورت اعزام 21 هزار سرباز دیگر آمریکائی به عراق با مشکلات جدی فراوانی در کنگره مواجه می باشد. استدلال همیشگی نومحافظه کاران برای بحرانی نشان دادن اوضاع در شرایط کنونی کمتر مورد پذیرش قرار می گیرد . چرا که اگر با وجود 130 هزار سرباز آمریکائی مهار بحران امکان پذیر نیست چه تضمینی وجود دارد که با 150 هزار سرباز بتوان کاری از پیش برد بعلاوه آن 20 هزار نفر دیگر چه معجزه ای می توانند انجام دهند که 130 هزار نفر قبلی قادر به انجام آن نبوده اند
بوش کوچک در سخنرانی اخیر خود حتی با تصریح به این موضوع و طرح این شبهه علنا اعتراف کرده است که مردم آمریکا در انتظار هیچ معجزه ای نباید باشند. این سخن بدان معنی است که حتی احتمال عدم تصویب مجوزها و بودجه های لازم در کنگره کاملا وجود دارد. اما این مسائل چه ارتباطی به اقدام جنون آمیز بوش دارد شواهد و قرائن موجود نشان می دهند که بزرگنمائی نقش ایران در عراق و اعلام ضرورت مقابله با ایران آخرین حربه ای است که برای دریافت اختیارات جدید در عراق و توجیه ضرورت ادامه حضور نظامی آمریکا در این کشور نفت خیز به ذهن علیل نومحافظه کاران رسیده است !
علاوه بر این این پدیده را از زاویه نگاه دیگری هم بایستی مدنظر قرار دهیم و آن « ارزیابی حد تحمل و واکنش ایران » است . در واقع این یک « تست » است که با انجام چنین اقدامات پرمخاطره ای واکنش متقابل ایران سنجیده شود و مشخص گردد که ایران برای مقابله با چنین رفتارهای جنون آمیزی از سوی اشغالگران اطراق کرده در کشور همسایه چه روشی را بر می گزیند
تردیدی نیست که این اقدام جنون آمیز آمریکا یک « مشکل امنیت ملی » برای ما بوجود آورده است . این دومین شبیخون آمریکا در طول یک دوره کوتاه 2 هفته ای آنهم در عراق است . به مصلحت ما نیست که این موارد را دست کم بگیریم یا « لطمه های امنیتی » ناشی از آنرا کوچک جلوه دهیم . این واکنش مناسبی نیست که اوراق ربوده شده توسط نظامیان آمریکائی را بی اهمیت معرفی کنیم . بلکه به عکس بایستی مراتب ناخرسندی و اعتراض خود را بطور آشکاری بیان داریم و عملا نشان دهیم که این رفتار غیرانسانی و مغایر اصول بین المللی برای ما قابل تحمل نیست .
روشن است که واکنش ما بایستی متناسب با ابعاد حادثه حساب شده و مبتنی بر اصول باشد.
برای دستیابی به درک بهتری از شرایط عینی لازم است یک سئوال را بدانیم . آیا نومحافظه کاران درصدد بحران سازی به گونه ای هستند که ترکیب جدید کنگره آمریکا هم بعد از این مجبور به ادامه راه آنها باشند با هر تحلیلی که برای توجیه حمله نظامی به کنسولگری ایران در اربیل اقامه شود پاسخ این سئوال مثبت است .
بعید بنظر می رسد که در طرف مقابل آدمهای عاقل و آینده نگری وجود نداشته باشند که نتوانند عواقب مخاطره آمیز اقدامات جنون آمیز بوش کوچک و دستیارانش را ارزیابی کنند. لازم است با صریح ترین عبارات به مخاطبین ما فهمانده شود که بایستی افسار و لجام نومحافظه کاران شرور را بکشند و از فرو غلتیدن در بحرانهای جدید بپرهیزند. بوش کوچک با ماجراجوئی اخیر خود حتی رقبای سیاسی خود را نیز « تست » می کند. اینکه آنها با اقدامات جنون آمیز بوش همراهی کنند یا زبان به اعتراض و مخالفت بگشایند سئوال مهمی است که پاسخ فوری آن بایستی مشخص گردد.
هر تهدید را می توان به یک فرصت مبدل ساخت مشروط بر آنکه هوشمندانه ارزیابی شود واکنش احتمالی ما با آینده نگری و در چارچوب مصالح نظام شناسائی گردد و متناسب با اصول پاسخ لازم داده شود. دراینصورت این اقدام جنون آمیز بوش کوچک هم به زیان آمریکا و در جهت تثبیت منافع ایران و حتی منافع اسلام در منطقه تمام خواهد شد.