قاسم غفوری
در حالی که مشرف برای حفظ قدرت تلاش میکند، بار دیگر موجی از خشونت و آشوب، بسیاری از نقاط پاکستان را فرا گرفته است.
پاکستان طی هفتههای اخیر بار دیگر مرکز آشوب و درگیریهای خونین میباشد، بگونهای که بسیاری از ناظران سیاسی دگرگونی در ساختار سیاسی و استراتژی مشرف را دور از ذهن نمیدانند. تلاشهای گروهها و احزاب برای ایجاد دگرگونی در ترکیب دولت و وادار ساختن مشرف برای اصلاحات سیاسی از یک سو و تشدید فعالیتهای گروههای استقلالطلب برای افزایش حوزه فعالیت از سوی دیگر موجب تشدید بحران در پاکستان گردیده در حالی که سیاستها و تدابیر مشرف برای مقابله با این آشوبها و حفظ قدرت بر این ناآرامیها دامن میزند. در کنار تحولات جاری در پاکستان درگیریهای شدید در بلوچستان پاکستان و کشته شدن رهبرشورشیان این منطقه، «اکبر بوگتی»، عامل اصلی این ناآرامیها ارزیابی گردیده است. هرچند که به دلیل ساختار قبیلهای و سیاستهای غرب در قبال پاکستان بحرانهای داخلی بویژه فعالیت گروههای شورشی همواره در این کشور مشاهده گردیده و مساله تازهای نمیباشد، اما بحران اخیر با توجه به تحولات منطقه و عرصه بینالملل از چند بعد حائزاهمیت میباشد:
1) سیاستهای مشرف: هرچند که مشرف برای توسعه جایگاه پاکستان در عرصه خارجی فعالیت میکند اما در عرصه داخلی با چالشهای بسیاری مواج میباشد. تعداد احزاب و گروههای سیاسی و نگاه منفی آنها به سیاستهای مشرف که آنها را برای برکناری وی فعال ساخته است، سبب شده تا مشرف برای حفظ پایههای قدرت به سیاست سرکوب روی آورد.
در طی ماههای اخیر بویژه پس از آنکه مقامات غربی از تغییر در ساختار سیاسی پاکستان، سخن به میان آوردند و از سوی دیگر مشرف معطوف به سیاست خارجی (حل مناقشات با هند و افغانستان و مقابله با سیاستهای غرب) گردید زمینهها برای فعالیت بیشتر مخالفان فراهم آمده است. بر این اساس اکنون مشرف که پایههای قدرت خود را متزلزل میبیند برای حفظ و احیاء دوباره اقتدار گذشته به تشدید خفقان و مقابله با مخالفان میپردازد. این در حالی است که وی بسیاری از مخالفان را در هنگام مبارزه با شورشیان بازداشت و از صحنه خارج میسازند.
2) سیاستهای غرب: موقعیت جغرافیایی و استراتژیک پاکستان سبب شده تا غرب همواره از آن به عنوان منطقهای مهم و استراتژیک نام برده و برای حفظ و توسعه پایگاههایش در آن تلاش نماید. آمریکا امروز در حالی برای استمرار این سیاست تلاش میکند که الف) آمریکا در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ خواستار اصلاحات در پاکستان گردیده چنانکه آنها چندی پیش رسما از دگرگونی در ساختار سیاسی این کشور خبر داده و در مواردی به تجهیز مخالفان مشرف پرداختند. ب) سیاستهای مشرف چندان همگام با غرب نمیباشد چنانکه وی ضمن گسترش همکاری با ایران، افغانستان، کشورهای آسیای میانه و چین، از پذیرش و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی خودداری کرده در حالی که رسما مخالفت خود را با طرح آمریکا برای دوری از همسایگان اعلام داشته است. ج) آمریکا در بسیاری از نقاط جهان بویژه عراق و افغانستان از یک سو و متحد آن (رژیم صهیونیستی) در سرزمینهای اشغالی از سوی دیگر با بحرانهای شدیدی مواجه میباشند در حالی که آنها برای سرپوش گذاردن بر این ناکامیها نیاز به انحراف افکار عمومی از این مناطق دارند.
د) هرچند که آمریکا برای حفظ و ناتو برای بازگشایی پایگاه در پاکستان فعالیت میکنند اما مردم این کشور خواستار پایان این سیاستها و خروج آنها از کشورشان میباشند. تاکنون تظاهراتهای گستردهای علیه همکاری مشرف با واشنگتن در سراسر پاکستان برگزار گردیده در حالی که قانونگذاران این کشور نیز خواستار تغییر در این سیاستها و در نهایت خروج آمریکا میباشند. بر این اساس در شرایط کنونی آمریکاییها با توسل به بحرانهای داخلی پاکستان و بعضا دامن زدن به آنها تلاش دارند تا اولا مشرف را وادار سازند تا سیاستهایش را در قبال منطقه بویژه گسترش روابط با ایران و چین تعدیل نموده و آن را با خود همسو نمایند ثانیا حوزه فعالیت خود و ناتو را در منطقه توسعه داده که برقراری ثبات و امنیت در پاکستان میتواند راهکاری برای اجرای این سیاست باشد. آنها با تاکید بر تاثیرات نامطلوب این ناآرامیها در تحولات منطقه برای حفظ و احداث پایگاه در پاکستان فعالیت میکنند در حالی که از حجم مخالفتهای مردمی در این زمینه میکاهند. ثالثا بحران در پاکستان راهحلی خواهد بود برای سرپوش نهادن بر شکستهای آمریکا در عراق و افغانستان و رژیم صهیونیستی در برابر مقاومت حزبالله در لبنان و گروههای جهادی در فلسطین. با توجه به بازتاب این شکست غرب و رژیم صهیونیستی با بحرانآفرینی در عرصه بینالمللی نظیر آفریقا، پرونده هستهای کره شمالی و ایران و در نهایت پاکستان، افکار عمومی را از این ناکامیها و رسواییها دور سازند. رابعا آمریکا برای انجام برخی اصلاحات در پاکستان تلاش میکند لذا در مقطع کنونی آنها با دامن زدن به بحرانهای امنیتی پاکستان برآنند، تا این مهم را محقق سازند در حالی که بخشی از آن را گرایش مشرف به رژیم صهیونیستی و دوری از جهان اسلام تشکیل میدهد. بر این اساس میتوان گفت که بخش اصلی ناآرامیهای اخیر پاکستان نشات گرفته از سیاستهای غرب میباشد که برای تحقق اهداف خود به بحرانآفرینی در منطقه مبادرت میورزد در حالی که قربانی این سیاستها هزاران انسان بیگناه میباشند که ناخواسته درگیر این بحران گردیدهاند.
در نهایت میتوان گفت که هرچند مشرف برای حفظ قدرت و مقابله با مخالفان دولت (که برای برکناری وی فعال گردیدهاند) به سرکوب شورشیان و مخالفان میپردازند اما بخش اصلی این ناآرامیها و حتی سیاستهای مشرف، تحرکات و مواضع آمریکا میباشد که ضمن تحریک گروههای معارض، مشرف را به واکنش تند وادار میسازند. مقامات آمریکایی رسما اعلام کردهاند که برای دگرگونی در پاکستان فعالیت میکنند که این امر بیش از گذشته مشرف را برای حفظ قدرت به تکاپو واداشته که نتیجه آن تشدید بحران در این کشور میباشد. البته این نکته قابل ذکر است که ناامنی و بیثباتی در افغانستان نیز این کشور را به محلی برای سازماندهی و تجهیز مخالفان مشرف مبدل نموده است چنانکه بسیاری از تحرکات ضد دولتی در نقاط مرزی با افغانستان صورت میگیرد که تاثیر نامطلوبی نیز بر روابط دو کشور داشته است. با تمام این تفاسیر هرچند که بحران کنونی با سیاست سرکوب متوقف خواهد شد اما پیامدهای آن همچنان باقی خواهد ماند چرا که از یک سو مخالفان مشرف سیاستهای خود را علیه وی ادامه می دهند از سوی دیگر آمریکا نیز برای تحقق اهدافش و تعدیل مواضع مشرف با بحرانآفرینی خواهد پرداخت. با این وجود سیاستهای آینده مشرف تعیینکننده زمان و چگونگی تکرار این حوادث خواهد بود.