* در ادبیات سیاسی، اوراسیا به چه مفهوم است و کدام منطقه را در بر میگیرد؟
**اوراسیا، اصطلاحی است که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، وارد ادبیات سیاسی شد. معنای عام آن محل اتصال دو قاره اروپا و آسیا را در بر می گیرد. در واقع این اصطلاح در ابتدا شامل 15 جمهوری تشکیل دهنده اتحاد جماهیر شوروی بود. البته در برخی از موارد کشورهایی مثل افغانستان، ایران، چین، مغولستان، هند و پاکستان که به عنوان بازیگران منطقه ای محسوب می شوند و بر یکدیگر تاثیر می گذارند، جزو این منطقه محسوب شده و نمی توان آنها را از منطقه اوراسیا جدا کرد. ضمن اینکه منطقه اوراسیا دائما در حال تحول است. یعنی 12 جمهوری سابق شوروی به جز بالتیک که مجموعه CIS یا «جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع» را تشکیل می دهند، دچار تحول شده اند.
* چرا این تحولات دارد در منطقه اوراسیا به صورت دائمی اتفاق می افتد؟
** فکر می کنم علت رخ دادن این تحولات، به ماهیت منطقه که تحول خیز است، برمی گردد. چون این منطقه از لحاظ جغرافیایی، از مناطق متعددی تشکیل شده است که به یکدیگر شباهتی ندارند، یعنی این مناطق از لحاظ بافت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دائما در کنش و واکنش با یکدیگر هستند. بنابراین منطقه ثابتی در اینجا شکل نمی گیرد.
البته به دلیل اینکه در گذشته اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی در اینجا حاکم بوده و بعدا این اقتصاد از هم پاشیده است؛ دیگر زیرساخت های آن در این 15 جمهوری جواب نمی دهد.
بنابراین هر کدام از کشورهای اوراسیا، به سمت جایگزینی یکی دیگر از سیستم های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی می روند و چون هر کدام دارند به طور جداگانه به دنبال رهیافتی برای خودشان می روند و یا این رهیافت از بیرون منطقه و از سوی کشورهای آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه، ایران و ترکیه به آنها پیشنهاد یا تحمیل می شود، منطقه با تحولاتی روبه رو شده است که بسیار پیچیده است. ضمن اینکه منافع کشورهای منطقه ای اثرگذار بر این کشورها نیز منطبق و هم جهت با این کشورها نیست. پس این عوامل یک منطقه تحول خیز را به وجود می آورد که هر زمان تحولات تازه ای در آن روی می دهد.
* یعنی امکان همگرایی بین کشورهای داخل منطقه اوراسیا وجود ندارد تا این تحولات کنترل شود؟
** ببینید، هر چند که بین این کشورها یک وجه اشتراک وجود دارد یعنی از کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند و از زیرساخت های بازمانده از آن دوران برخوردارند، ولی به مفهوم این نیست که این کشورها به یکدیگر متصل باشند.
* چرا؟
** مهمترین دلیلی که برای این ادعای خود می توانیم بیاوریم، وجود CIS یا کشورهای مستقل مشترک المنافع است که آنها می خواستند منافع مشترک و مشابه یکدیگر داشته باشند، ولی در عمل نتوانستند به آن دست یابند.
* آیا از لحاظ جغرافیای سیاسی، منطقه اوراسیا به مناطق کوچک تر دیگری هم تقسیم میشود؟ یا یک واحد کل را در برمیگیرد؟
** اوراسیا به سه منطقه مستقل تقسیم می شود که شامل قفقاز در غرب دریای خزر، آسیای مرکزی که شامل پنج جمهوری ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و تاجیکستان است در شرق دریای خزر و همچنین روسیه، اوکراین، بلاروس و مولداوی است که کشور اخیر تقریبا از این ساختار خارج شده و به رومانی که در اول ژانویه 2007 به اتحادیه اروپا پیوست، گرایش دارد.
ولی علاوه بر بازیگران داخل منطقه، بازیگران فرامنطقه ای هم وجود دارند که شامل ترکیه در غرب اوراسیا، ایران در جنوب این منطقه و پاکستان، چین و هند نیز در محدوده دیگری از این منطقه جغرافیایی قرار دارند.
* آیا تحولات داخل اوراسیا صرفا در محدوده کشورهای داخل منطقه و فرامنطقه ای خلاصه می شود یا کشورهای خارج از این منطقه نیز می توانند تاثیرات بیشتری بر تحولات آنجا بگذارند؟
** آمریکا، به عنوان دولت متجاوزگری که منافع ملی خودش را در این منطقه تعریف می کند، با زیر پا گذاشتن منافع ملی کشورهای فرامنطقه ای مثل روسیه و ایران وارد اوراسیا شده و می تواند تاثیرات زیادی بر تحولات داخلی این منطقه بگذارد. یعنی باعث ایجاد تضاد بین منافع خود با منافع ملی سایر کشورهای فرامنطقه ای شود.
پس آمریکا، اتحادیه اروپا، اسرائیل، روسیه، ایران، ترکیه و... در اوراسیا دارای منافعی هستند که با برخورد منافع آنها با یکدیگر در این منطقه بر تحولات داخلی این منطقه نیز می افزآیند. یعنی هم بر تحولات منطقه تاثیر می گذارند و هم تاثیر می پذیرند به خصوص اینکه در اوراسیا منافع با هم همخوانی ندارد. پس تحولات در اینجا بیشتر از سایر نقاط جغرافیایی سیاسی دیگر است.
* با توجه به تحولات داخلی اوراسیا و تاثیر کشورهای فرامنطقه ای بر این کشورها، آیا منطقه اوراسیا یک منطقه بحران خیز است؟
** بله، طبیعی است که این منطقه بحران خیز باشد. چون بازیگران با تضاد منافع روبه رو می شوند. پس یا باید همدیگر را حذف کنند که با حاصل جمع صفر روبه رو می شوند یا اینکه باید در کنار یکدیگر کار کنند که آن وقت دیگر حاصل جمع صفر نیست و امکان دارد که هر دو طرف در این بازی برنده شوند. زیرا هر کدام منافع خودشان را می برند.
چنانچه آمریکا و اتحادیه اروپا در بسیاری جاها، با یکدیگر بازی می کنند و هر دو طرف برنده شده و هر کدام هم منافع خودشان را می برند. ولی هدف از حضور در منطقه اوراسیا، حذف یکی توسط دیگری است. یعنی آمریکا برای این در اوراسیا حضور پیدا کرده که می خواهد روسیه را حذف کند. روسیه نیز در اینجا خیلی فعال است و می خواهد ترکیه و ایران را حذف کند. ضمن اینکه وقتی روسیه می بیند که ترکیه یا ایران از قدرت نسبی برخوردارند و نمی تواند آنها را حذف کند، پس مبادرت به همکاری با آنها می کند. مثلا روسیه همواره اعلام کرده که نمی تواند ایران را به عنوان یک قدرت اتمی در منطقه جنوبی خود تحمل کند.
پس علاوه بر موضوعاتی که پس از پایان جنگ سرد در این منطقه رخ داده و می دهد، مسئله دیگری نیز در اینجا دارای اهمیت است که نباید آن را از نظر دور داشت و آن هم مسئله انرژی است.
* جایگاه منابع انرژی در منطقه اوراسیا چیست و به چه تحولاتی می تواند دامن زند؟
**مسئله انرژی در اوراسیا را می توان از دو دیدگاه ژئواکونومیک و استراتژیک مورد ملاحظه قرار داد. به جهت اینکه، امکان دارد در اینجا قدرت هایی حضور داشته باشند که علاوه بر قدرت منطقه ای بخواهند به قدرت تاثیرگذار در جهان تبدیل شوند.
* کدام کشورها میخواهند به قدرت تاثیرگذار در جهان تبدیل شوند؟
** چین از لحاظ اقتصادی، دومین قدرت بعد از آمریکا است. روسیه نیز از لحاظ نظامی، نخستین قدرت در جهان است که گفته می شود پتانسیل سلاح های هسته ای روسیه تا حدی است که می تواند 20 مرتبه کره زمین را ویران سازد.
* یعنی توان نظامی و هسته ای روسیه هنوز از آمریکا بیشتر است و برتری دارد؟
** بله، به همین دلیل است که غرب می خواهد این غول درون شیشه را مهار کند و آن را در درون بطری نگاه دارد. این بطری چیست؟ منطقه ای که ما در آن هستیم. درواقع آمریکا که در دوران جنگ سرد از طریق پیمان های نظامی - اقتصادی، شوروی را به محاصره خود در می آورد، اکنون نیز همین کار را با روسیه می کند.
ولی اکنون که شوروی از هم پاشیده است، فقط خود روسیه مطرح است، پس از لحاظ استراتژیک این امر برای آمریکا خیلی مهم است که بتواند روسیه را مهار کند.
* چین و هند در این بازی چه نقشی را ایفا میکنند؟
**تحول دیگری که دارد در این منطقه رخ می دهد، رشد دو غول اقتصادی چین و هند در این منطقه است که می توانند در زمینه اقتصادی ایالات متحده آمریکا را به چالش بکشانند.
آمریکا رسما در سیاست خارجی خود اعلام کرده است که ترسش از روسیه نیست، بلکه از چین است که به لحاظ اقتصادی دارد رشد می کند و امکان دارد که در آینده نیز به لحاظ نظامی رشد کند. پس برای آینده ما چالش برانگیز است. کشور هند نیز به لحاظ جمعیت زیاد و قدرت زیادی که دارد، می تواند رقیب اقتصادی آمریکا شود. آمریکا اکنون دارد با این دو غول اقتصادی تعامل می کند.
پس وقتی در منطقه اوراسیا، غول های اقتصادی دارند رشد می کنند، به انرژی هم نیاز دارند. این انرژی باید از کجا تامین شود؟ از خاورمیانه و خلیج فارس.
پس یک قدرت برتری مثل آمریکا باید در خاورمیانه حضور پیدا کند تا بتواند کنترل نفت آنجا را به دست گیرد. عراق هم بهترین گزینه برای انجام این کار است. ضمن اینکه آمریکا باید کنترل نفت عربستان به عنوان نخستین تولیدکننده و صادرکننده نفت را به همراه سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس را هم به دست گیرد که اگر در آینده قدرت های اقتصادی آینده مثل چین و هند بخواهند با رشد اقتصادی خود منطقه را تحت کنترل قرار دهند، نبض انرژی آنها در دست قدرتی باشد که بتواند آنها را کنترل کند.
پس چین و هند نیز به دنبال تنوع بخشیدن به تامین انرژی خودشان هستند. به همین دلیل است که هر جا منابع تامین انرژی هست، در آنجا نیز بحران است. به عبارت دیگر در هر جایی که منابع انرژی هست، آمریکا حضور دارد و با حضور آمریکا در آنجا نیز بحران وجود دارد.
* با توجه به تحولات داخلی کشورهای منطقه اوراسیا و تحولاتی که از سوی کشورهای خارج از منطقه بر اوراسیا تحمیل می شود؛ مجموعه این تحولات چه تاثیری می تواند روی منافع ملی ایران بگذارد؟
** ببینید، ترکیه در منطقه قفقاز با ارمنستان و گرجستان همسایه است و ایران با ارمنستان و آذربایجان. در سمت آسیای مرکزی همچنین ایران از طریق ترکمنستان با منطقه آسیای مرکزی همسایه می شود، ولی ترکیه نیست. پس هر اتفاقی که در ترکمنستان بیفتد، روابط ایران با آسیای مرکزی را تحت تحول قرار می دهد.
* یعنی فوت نیازاف، رئیسجمهور ترکمنستان می تواند تاثیری بر روابط ایران با منطقه آسیای مرکزی بگذارد؟
** هم تاثیر مثبت دارد و هم منفی. می دانید که سیاست آمریکا این است که در منطقه همه چیز باید بدون ایران باشد. پس اگر حکومت آینده ترکمنستان نخواهد با ایران تعامل داشته باشد، این برای ما خطرناک است. ولی اگر شرایط دوران ریاست جمهوری نیازاف در ترکمنستان ادامه یابد، این به نفع ماست. زیرا ایران از طریق ارتباط راه زمینی و راه آهن با ترکمنستان، با آسیای مرکزی هم ارتباط دارد. ولی اگر تحولاتی در ترکمنستان روی دهد و حکومت هایی سر کار بیایند که تحت فشار آمریکا باشند و با کشورهای جنوب منطقه آسیای مرکزی ارتباط نداشته باشند، طبیعی است که ما تحت آن تحول قرار می گیریم.
برای همین است که به نظر من، در سیاست خارجی ایران، یافتن راهی برای ارتباط با آسیای مرکزی از طریق خاک افغانستان خیلی مهم است. بنابراین ایران ناگزیر است که راه هایش را تنوع ببخشد تا از محاصره تنها راه انحصاری ترکمنستان خلاص شود.
بنابراین ایران اگر مدیریت کند، می تواند از تحولاتی که در منطقه رخ می دهد، بهره بگیرد. اگر هم خوب مدیریت نکند، مشکلاتی برای ایران می تواند به وجود آید.
* ایران با چه نوع مدیریتی میتواند از تحولات منطقه بهرهبرداری کند؟
** ایران باید به ایفای نقش بیشتری در زمینه های اقتصادی در منطقه اوراسیا نائل شود. چون وقتی ما می خواهیم در این منطقه راجع به مسائل ایدئولوژیک و بیشتر تبلیغات دینی بپردازیم، آنان از ما فرار می کنند. چون از نظر مذهبی با ما مشترک نیستند؛ آنان سنی هستند و ما شیعه. ولی در عین حال ما می توانیم در سازمان کنفرانس اسلامی با یکدیگر همکاری کنیم چون منافع مشترک داریم.
ولی از لحاظ اقتصادی، وقتی ما برای سرمایه گذاری به این منطقه برویم و آنان از طریق سرمایه گذاری ما بتوانند دستمزدی کسب کنند، درواقع ما توانسته ایم فقر و بیکاری را در آنجا از بین ببریم. آن موقع ما می توانیم اثرگذار باشیم. در واقع این کالای ما و سرمایه ماست که می تواند فرهنگ ما را با خود به آنجا ببرد. ضمن اینکه ما باید از لحاظ گمرکی کالاهای خودمان را استاندارد کنیم تا با رفتن کالاهای بی مصرف در این کشورها و دغل بازی صادرکنندگانی که تنها یکبار کالا صادر می کنند و نفع کلیشان را می برند ولی وجهه کل کشور را خراب می کنند، ضرر نکنیم. ضمن اینکه از طریق روابط بازرگانی و اقتصادی می توانیم کاری کنیم که کشورهای منطقه آرام آرام به ما عادت کرده و به سمت ما گرایش پیدا کنند. البته در قالب پیمان شانگهای نیز ما می توانیم از این فرصت استفاده کنیم.
* شما اثرگذاری نفوذ آمریکا به عنوان یک قدرت خارج از منطقه را روی اوراسیا چگونه ارزیابی می کنید؟
** طبیعی است که آمریکا به عنوان قدرت فرامنطقه ای که می خواهد روسیه را حذف کند، باید بتواند به گونه ای وارد حیات خلوت این کشور شود و اطرافش را خالی کند. پس انقلاب های رنگین پیش می آید که نخستین بار در سال 2000 در یوگسلاوی اتفاق افتاد؛ به نافرمانی های مدنی که تظاهرات کردند و حکومت میلوسویچ را سرنگون کردند و حکومتی که خاص آمریکاست بر سرکار آمد. سپس انقلاب های رنگین دیگری در سال 2003 در گرجستان و 2005 در اوکراین اتفاق افتاد. قبل از سال 2005 نیز در قرقیزستان و ازبکستان این انقلاب ها رخ داد که تحولاتی را ایجاد نکردند. البته در قرقیزستان چرا ولی در ازبکستان نه.
* چرا؟
**چون گرجستان و اوکراین در قسمت اروپایی شوروی سابق بودند و عمدتا هم جوامع آنان مسیحی هستند، پس انقلاب رنگی که در اینجاها رخ می دهد در آن خشونت، جنگ و غارت نیست. در واقع یک نافرمانی مدنی است.
ولی وقتی این انقلاب های رنگی در قرقیزستان و ازبکستان که از کشورهای آسیای مرکزی هستند، رخ می دهد چون مردم ساکن جنوب این کشورها توسعه نیافته هستند، علیه پایتخت آنها (شمال) قیام می کنند و مبادرت به غارت زمین و اموال می کنند؛ این در قرقیزستان است. ولی شرایط در ازبکستان فرق می کند. در واقع مافیای قدرت اقتصادی اجازه نمی دهد که تشکل های صلح جویانه از طریق صندوق های قرض الحسنه وارد عرصه اقتصادی شوند. پس ماهیت هر کدام از این کشورها متفاوت است و اثر انقلاب های رنگی نیز در آنها متفاوت است.
ولی چرا در آذربایجان و ازبکستان نیز این اتفاق نیفتد؟ چون در جایی که دولت امکان تولید ثروت را از منابع خود دارد، از طریق تمرکز بر این منابع مالی می تواند برای ساختارهای حکومت خویش نیروهای امنیتی - نظامی تقویت کند. پس هرگونه تظاهراتی را که مخالف خود ببیند، سرکوب می کند. در قرقیزستان نیز دولت ضعیف است و فقیر. حتی با وجود انقلاب، نیروهای امنیتی نیز اعلام بی طرفی می کنند. در اوکراین نیز، دولت فساد کرده و متهم به قتل یک خبرنگار است. این عوامل همه به نفع اپوزیسیون عمل می کند.
پس در کل به نظر می رسد؛ تحولاتی که در اوراسیا اتفاق می افتد، تحولاتی است هشدار دهنده که ادامه خواهد داشت.
امکان دارد یک زمان به اسم انقلاب های رنگین، زمانی به نام انتخابات دموکراتیک یا تغییر ساختارهای حکومتی انجام شود. مثل آنچه که در عراق و افغانستان اتفاق افتاد و ایران در این وسط تنها جایی است که هنوز آمریکا دستش به آن نرسیده است و ما باید هوشیار باشیم.
* چرا آمریکا هنوز نتوانسته است برخلاف سایر کشورهای دیگر منطقه اوراسیا به ایران دست یابد؟
** فکر می کنم به این علت که ایران قدرت بیشتری نسبت به عراق دارد و مردم ایران با دولت و یا حکومتشان یکدست تر هستند تا آنچه که در عراق اتفاق افتاد.
* آیا شما امکان نزاع های داخلی را در منطقه اوراسیا، با توجه به تحولات این منطقه پیش بینی می کنید؟
**احتمال نزاع های داخلی در حکومت های این منطقه بسیار زیاد است. چون حکومت هایی که اکنون سرکار هستند، بازمانده حکومت های شوروی هستند. در برخی جاها حکومت ها موروثی هستند و در جاهای دیگر حکومت هایی به صورت حکومت های مادام العمر در حال شکل گیری است.
* و در نهایت شما نقش روسیه را در اوراسیا چگونه ارزیابی می کنید؟
** روسیه تاثیرگذارترین قدرت منطقه است.
* با توجه به پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت و منافعی که روسیه از تصویب قطعنامه 1737کسب کرد، آیا روسیه توانسته است تا حدودی به قدرت منطقه ای و جهانی خود که قبل از فروپاشی شوروی از آن بهره مند بود، باز گردد؟
**به آن غلظتی که شما می گویید، نیست. ولی دارد به این سمت گام برمی دارد. برای اینکه در داخل روسیه دو نیروی مهم که در نقطه مقابل هم قرار دارند، وجود دارد.
عده ای آتلانتیست هستند و خواهان رویکرد به سمت غرب هستند و عده ای دیگر اوراسیاگر هستند که می گویند روسیه باید حکومت خودش را داشته باشد و غرب پاسخ ما را نمی دهد. به نظر من بعد از خاتمه دوره ریاست جمهوری پوتین ما باید منتظر تحولات بسیاری در منطقه باشیم. چون آن اقتداری که پوتین دارد، جانشین وی نمی تواند داشته باشد.
* یعنی بعد از خاتمه دوره ریاست جمهوری پوتین در دو سال آینده، دوباره روسیه به سمت ضعیف شدن گرایش پیدا می کند؟
**روس ها قدرتی به نام شرکت گاز پروم درست کرده اند که 50 درصد گاز اروپا را تامین می کند. همین الان گاز پروم به عنوان یک غول اقتصادی توانسته روسیه را نجات دهد. به نظر من پوتین بعد از خاتمه ریاست جمهوری اش به عنوان رئیس گاز پروم در آنجا مشغول خواهد شد تا در دوره بعدی انتخابات، دوباره به عنوان رئیس جمهور روسیه شروع به کار کند. باید منتظر بود و تحولات آینده را دید تا ببینیم چه اتفاقی می افتد.