اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم .
بسم الله الرحمن الرحیم . الحمدلله رب العالمین و الصلوه والسلام علی جمیع الانبیا والمرسلین سیما عبده و رسوله و امین وحیه خاتم النبیین نبینا ابی القاسم محمد(ص ) و علی آله و اصحابه والائمه الهداه من اهل بیته والسلام علی عبادالله الصالحین عظم الله اجورنا و اجورکم به مصابنا بالحسین و اهل بیته و اصحابه علیهم السلام .
قبلا از اینکه در این شب تاریخی مقدس این توفیق را پیدا کرده ایم که با شما برادران و خواهران عزیز مسلمان علاقه مند به خاندان پیغمبر اکرم (ص ) در خانه خدا گردهم باشیم و به احترام یکی از مقدس ترین قیامها و وقایع تاریخی اسلام اینجا بنشینیم و به آستان مقدس اباعبدالله الحسین سلام الله علیه و یاران و اصحاب و اهل بیت ابراز اخلاص و ارادت بکنیم خدا را شکر می کنیم . امشب شب عاشورا است . در 1325 سال پیش در چنین شبی در گوشه ای از سرزمین اسلام واقعه ای رخ داد یا در شرف رخ دادن بود. هیچ کس جز خود اباعبدالله الحسین در درجه اول و چند تن از بستگان نزدیکش در درجه دوم نمی توانستند فکر کنند که شعاع تاثیر این واقعه تاکجا خواهد رسید. باور بفرمائید برای کسانی که حتی به رموز و اسرار تاریخ و وقایع تاریخی آشنایی دارند پیش بینی این همه تاثیر برای واقعه کربلا میسر نیست . از شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمومنین سلام الله علیه تا حدود 300 سال بعد واقعه هایی شبیه واقعه کربلا کم و بیش در کشور بزرگ اسلام اتفاق افتاده بود. در بسیاری از این وقایع عده زیادی از مردان و گاهی مردان و خانواده های آنها کشته شدند. در بیشتر این وقایع یا لااقل در بسیاری از این وقایع پای علویان و فرزندان علی ابن ابیطالب در میان بود. غیر از اباعبدالله الحسین (ع ) و برادران و برادر زادگانش عده زیادی از فرزندان خاندان پیغمبر و مخصوصا خاندان علی (ع ) در جنگهای محلی با خلفا و حکام ستمگر زمان خودشان شهید شدند.
علویان قیام ها و نهضت ها و جنبش های متعددی داشتند در نقاط مختلف . مخصوصادر شمال ایران در ناحیه طبرستان و مازندران کنونی علویان یک جنبش و انقلاب نسبتا دامنه دار کردند و به وسیله حکام وقت این جنبش ها درهم شکسته شد و از بین رفت و عده زیادی در آنجا شهید شدند و قبور آنها هم اکنون مزارهایی است در مازندران . اما شاید خیلی از آقایان و خانمها حتی نام این قیام کنندگان و اصل قیام آنها را نخوانده باشید و شاید جز کسانی که اهل مطالعه تاریخ هستند از اینکه چنین وقایعی پیش آمده اطلاع نداشته باشند. آیا حادثه ای که در فردا قسمت مهم و برجسته آن رخ داد و ریشه های آن از چند سال پیش شروع شده بود و ساقه های آن تا چندین سال بعد یک یک رشد می کرد و به ثمر می رسید چه اختصاصات و چه خصوصیاتی داشت که این همه برد داشت . برد عجیب . تنها جاویدان ماندن نام و تاریخ حادثه کربلا خود یک مسئله قابل توجه است . حالا آثار و عکس العمل هایش که باید محاسبه کنندگان و محققان تاریخ بررسی کنند آن حساب دیگر است . همین نام واقعه کربلا و قیام کنندگان و پیشوای این قیام جزو جاویدترین نامهای تاریخ اسلام است ; نه تنها در میان شیعه بلکه این نکته قابل توجه است که بسیاری از برادران سنی ما که نسبت به اهل بیت علاقه دارند حتی در شبهای عاشورا و ایام عاشورا مجالس دارند. بنده خودم از دوستانم شنیده ام که در کشورهای اسلامی غیرشیعی در ایام عاشورا کم و بیش بمناسبت واقعه کربلا و یادبود کربلا و اظهار ارادت به امام حسین و یاران و اصحابش مجالسی ترتیب داده می شود.
بد نیست من مخصوصا برای کسانی که کمتر آشنایی دارند بخصوص نونهالانمان که تازگی شاید آشنایی دارند با این مسایل خلاصه ای از آنچه تاریخ کربلا نامیده می شود عرض کنم تا بعد به بررسی مطلب و بحث اصلی ام برسم .
سرزمین کربلا در آن تاریخ دوره افتاده کنار افتاده از شهر بدون آبادی به صورت تل و بیابان بود. در یک گوشه ای از بیابانهای عراق دو دسته در مقابل هم قرار گرفتند یک دسته مجموعه عده آنها از کوچک و بزرگ زن و مرد و خدم و حشم و همه به 200 نفر نمی رسید . دسته دیگر فقط جنگنده هایش از 10 هزار تا 30 هزار نفر در تاریخ نقل شده است . این دسته کوچک این طرفی که همه عده آنها به 200 نفر نمی رسید و عده مردان جنگاور و جوانان و حتی نوجوانان جنگنده اش به 70 نفر نمی رسد چون مجموع شهدای کربلا را تا 72 نفر و گاهی تا حدود 90 نفر ذکر کرده اند و اگر 72 تن معروف را حساب کنیم دوتن از آنها بچه ها یا طفل شیرخواره بودند و جنگنده نبودند. این دسته از مدینه و بعد مکه به سمت کوفه حرکت کرده کوفه در نزدیکی کربلا قرار دارد در حدود 70 کیلومتر با کربلا فاصله دارد . این دسته از مدینه و بعد از مکه حرکت کرده است که بیاید به کوفه . آن دسته مقابل 10 هزار نفر یا 30 هزار نفری بیشترشان از خود کوفه و اطراف کوفه حرکت کردند. یعنی نزدیک شهر و دیارشان هستند. آمده اند به جنگ این دسته کوچک .
بیشتر اینهایی که آمده اند به جنگ این دسته کوچک به طور مستقیم یا به طورغیرمستقیم این دسته را از مدینه یا مکه به کوفه دعوت کرده اند و این دعوت کنندگان و میزبانان حالا آمده اند با میهمانان خودشان بجنگند. فردا میان این میزبانان ناسپاس ستمگر نادان نامهربان و این میهمانانی که به وسیله این میزبانان دعوت شده اند جنگی رخ می دهد که همه میهمانان تقریبا از دم تیغ می گذرند و شهید می شوند. شاید اگر روح حادثه کربلا نبود تاریخ حادثه کربلا را چنین ضبط می کرد. اما این من بودم و یا امثال من برای اینکه جلوه یا یکی از جلوه های حادثه کربلا را گفته باشیم تاریخ حادثه کربلا را اینجور نقل کردیم . والا تاریخ وافکار و احساسات دیگر تاریخ کربلا را به صورتهایی بسیار زیباتر از این ثبت کرده و نقل کرده و حق هم همین است . این دسته کوچک و آن دسته ای که در مقابل اینها هستند مشخصاتی دارند و سرنوشتی دارند.
امشب مشخصات و هدف و سرنوشت این دسته کوچک را بررسی می کنیم و فرداشب به خواست خدا مشخصات و هدف و سرنوشت آن دسته بزرگ که در مقابل اینها قرار گرفتند را بررسی می کنیم .
بعد از شهادت علی ابن ابیطالب علیه السلام معاویه تقریبا فرمانروای خودسر مطلق سرزمین پهناور اسلام شد . چون به فاصله کمتر از 6 ماه توانست هواداران علی (ع ) را که دور و بر امام حسن مجتبی (ع ) جمع شده بودند متفرق کند و خیال خودش را از جهت امام حسن مجتبی (ع ) و هواداران و خاندان علی (ع ) راحت کند. یکی از مواد مهم قرارداد صلح با امام مجتبی (ع ) این بود که معاویه نباید هواداران و دوستداران علی (ع ) راتحت فشار و شکنجه قرار دهد. یکی دیگر از مواد مهم هم این بود که معاویه نباید برای بعد از خودش کسی را به عنوان خلیفه و فرمانروای اسلام و مسلمین معرفی کند و منصوب کند. مواد دیگر هم بود. معاویه نسبت به ماده اول خیلی فرصت نداد. به فاصله کوتاهی شروع کرد هواداران علی (ع ) را بخصوص در نقاطی که دورتر نسبت به مدینه بود و بخصوص در بصره و کوفه سخت تحت فشار قرار داد و این فشار بعد از شهادت امام حسن مجتبی (ع ) خیلی شدیدتر شد. وقایع عجیبی در این مدت اتفاق افتاده است .
در همین کوفه عده ای از دوستان علی (ع ) با فجیع ترین و شکنجه دارترین وجه به دست عمال و فرمانداران یزید و معاویه کشته شدند. ماده دوم هم تا موقعی که امام مجتبی (ع ) زنده بود معاویه مراعات کرد ولی چون دید مرگش نزدیک شده و می خواهد حکومت را در خاندان بنی امیه ثابت ودائمی بکند تصمیم گرفت اول امام مجتبی (ع ) را از میان بردارد. به وسیله سم امام مجتبی (ع ) را شهید کرد و بلافاصله شروع کرد مقدمات بیعت گرفتن برای یزید را فراهم کردن . معاویه در این راه کارهای عجیبی کرده است . اول مغیره بن شعبه فرماندار کوفه که پیرمردی بود نسبتا محترم و مطیع . دسیسه ای فراهم کرد معاویه . مورخین می نویسند که این کار را مغیره برای خوشامد معاویه کرد. ولی از آنجا که معاویه بسیار نیرنگ باز بوده احتمال قوی می رود که تحریک خود معاویه بوده است . معاویه تحریک کرد مغیره بن شعبه را که از کوفه بیاید شام (دمشق ) و پیش معاویه در یک مجلسی بگوید : یا امیرالمومنین شما آیا نمی خواهید فکری برای امت اسلام بعداز خودتان بکنید. ما می ترسیم . مانگرانیم که بعداز شما امت را اختلاف و تشتت بشود. من به نمایندگی از اهالی کوفه اینجا آمده ام و خواهش می کنم که شما برای بعد از خودتان تکلیفی معین کنید که مسلمانها حیران و سرگردان نباشند. معاویه هم دست به دست خودش مالید و گفت که این کار چندان درست نیست . من کسی را معرفی کنم من چه کنم . چه کسی را می گوئید معین کنم ; به نظر شما چه کسی را معین کنم ; گفته شد یزید . کی بهتراز یزید فرزند برومند امیرالمومنین . معاویه به ظاهر شانه خالی می کرد و می گفت : حالا ببینیم . صلاح امت نیست و از این قبیل حرفها.
بعداز دو سه جلسه بازی سیاسی بالاخره رای مغیره بن شعبه را پذیرفت و گفت : حالا که ملت مسلمان علاقه مند است یزید فرزند من به عنوان خلیفه و فرمانروای مسلمین بعد از من باشد به دلیل اینکه من مطیع ملت مسلمان باشم البته من یزید را برای بعد از خودم خلیفه می کنم . سپس رو کرد به مغیره و گفت : خوب ! مغیره شما برگرد به کوفه و این مطلب را باز با مردم و بزرگان کوفه در میان بگذار اگر دیدی همین طور که می بینی و درست تشخیص دادی و مردم واقعا داوطلب این مطلب هستند به من اطلاع بده من این کار را خواهم کرد. عجله ای نیست . مغیره برگشت کوفه و شروع کرد گروه گروه مردم را از کوفه به شام فرستادن که بفرمائید مردم خودشان می آیند به شام و تقاضا دارند که معاویه امیرالمومنین یزید را به عنوان جانشین و خلیفه خودش معرفی کند. به این ترتیب بازی شروع شد. هر روز عمال و فرمانداران معاویه از استانهای مختلف سرزمین اسلام گروه هایی را می فرستادند به شام اینها می آمدند و در حضور مردم تقاضا می کردند که معاویه یزید را خلیفه و جانشین خودش قرار بدهد. کم کم معاویه دید زمینه فراهم شده و اعلام کرد که یزید بعد از من فرمانروای مسلمین است . بخشنامه کرد به همه فرمانروایان و والیان قسمتهای مختلف که باید از مردم برای یزید بیعت بگیرید. یکی از این بخشنامه هاآمد به نزد والی مدینه . والی مدینه نامه نوشت به معاویه که زمینه این کار اینجا فراهم نیست .
برای اینکه در مدینه شهر پیغمبر است مدینه النبی است . عده ای از بزرگان صحابه اینجا زندگی می کنند. عده ای از بزرگان خاندان پیغمبر(ص ) زندگی می کنند و این امر اینجا عملی به نظر نمی رسد. بخصوص چهار شخصیت اینجا هستند که اینها زیر بار این مطلب نخواهند رفت و تا این چهار شخصیت با یزید بیعت نکنند از مردم دیگر محال است بیعت بتوانیم بگیریم . در درجه اول ابوعبدالله حسین بن علی و بعد عبدالله بن عمر عبدالرحمن ابن ابی بکر و عبدالله ابن زبیر . این 4 نفر بسیار بعید است برای یزید از آنها بتوانیم بیعت بگیریم و حاضر بشوند و تن بدهند و تا اینها بیعت نکنند از بیشتر مردم محال است برای یزید بیعت بگیریم . معاویه در جواب نوشت آنها را خصوصی بخواه تطمیع کن تهدید کن شاید بشود. به فاصله کوتاه والی مدینه برای معاویه نوشت : من آنچه از دستم برمی آمد کردم نشد و نمی شود.
معاویه گفت : خیلی خوب با مدینه کاری ندارم . فعلا مدینه مستثنی است . چند ماهی گذشت معاویه دستور داد به قسمتهای دیگر با تاکید که باید بدون استثنا همه برای یزید بیعت کنند با شما. وقتی همه جا مسلط شد با یک گروه هزار نفری از سواران سپاه سوار نظام زبده شام حرکت کرد آمد به عنوان حج به سمت مدینه و مکه . معاویه وارد مدینه شد. ابن اثیر می نویسد در اولین برخورد با حسین بن علی (ع ) برخورد کرد و خیلی خونسرد و خیلی بی اعتنا و در جواب سلام گفت : من به سلام شما پاسخ نمی دهم یا من به سلام شما پاسخ تلخ می دهم . بعد عبدالرحمن ابن ابی بکر بعد عبدالله بن عمر بعد عبدالله ابن زبیر با هر 4 نفر برخورد بسیار تلخی کرد . ایام حج بود . این 4 نفر هم به سمت مکه حرکت کردند. معاویه در مدینه مدتی ماند. شروع کرد برای عده ای پول فرستادن عده ای را تهدید کردن عده ای را تطمیع کردن تا آنجا که می توانست در مدینه خودش شخصا فعالیت کرد تا زمینه افکار مردم مدینه را برای بیعت با یزید فراهم کند. در آنجا نقل می کنند که عایشه با معاویه برخورد تلخی کرد و گفتگویی میان عایشه و معاویه رخ داد که چون بحث ما طول می کشد از شرح آن صرف نظر می کنم .
دو سه نفر از عقلای مدینه با معاویه ملاقات کردند و گفتند این راهی که تو می روی راه درستی نیست . تو نمی توانی باتهدید و زور با این 4 نفر مقابله کنی . هر چند این 4 نفر الان نه حکومت دستشان است نه سپاه دارند نه لشکر دارند هیچی ندارند اما شخصیت آنها تو را خرد می کند. صلاح بر این است که بیش از این سر به سر اینها نگذاری . برو حج و برگرد. ولی معاویه از آنهایی بود که وقتی دنبال یک هدفی را می گرفت از هیچ کاری فروگذار نمی کرد تا به هدف برسد.آمد مکه . در مکه که یک مجمع بزرگ اسلامی بود معاویه برخورد کرد باز با این 4 نفر . در آنجا خیلی به اینها خوشآمد گفت خیلی محبت کرد خیلی احترام کرد از آنها خواهش کرد به مجلس معاویه بیایند . این 4 نفر دیدند که سیاست معاویه عوض شده . در مدینه با آن خشونت و تلخی و گستاخی در مکه با این رویه نرم و آرام . چه خبر شده 4 نفری با هم جلسه کردند .
گفتند : کاسه ای زیر این نیم کاسه است . باید ما قبلا خودمان را برای مواجهه با معاویه آماده کنیم . معاویه اتفاقا به فاصله کمی از این 4 نفر دعوت کرد که در یک جلسه خصوصی با او ملاقات کنند . به محض این دعوت 4 نفر دور هم نشستند مشورت کردند که کدام یک از ما 4 نفر در آن جلسه صحبت کند . بالاخره عبدالله بن زبیر انتخاب شد که در آن جلسه پاسخگوی معاویه باشد. معاویه این 4 نفر را دعوت کرد با آنها خلوت کرد شروع کرد مقداری درباره یک یک اینها مدح و ثنا خواندن : اما شما حسین بن علی شما سید جوانان مسلمین هستید آقای جوانان مسلمانها هستید فرزندزاده رسول خدا هستید فرزند علی مرتضی هستید مقامتان چنین است . شانتان چنان است . اما شما عبدالله بن عمر فرزند عمر هستید که نسبت به اسلام چه کرده چه کرده ... اما شما عبدالرحمن ابن ابی بکر پیرمردی هستید محترم . فرزند خلیفه اول هستید چه هستید و.... اما شما عبدالله بن زبیر مردی هستید شجاع در تاریخ اسلام شجاعتها داشتید پدرت چنان و چنین ..... مقداری از اینها تمجید کرد و سپس اضافه کرد : ولی من از شما یک خواهشی دارم . چه شده است که شما از بیعت با فرزند من یزید امتناع کرده اید فکر نکنید اگر با یزید بیعت کنید کارها به دست یزید می افتد. کارها در دست خود شماست . من قول می دهم تمام رتق و فتق امور به دست شما باشد. فقط اسم خلافت روی یزید باشد که بعدها اختلاف پیش نیاید. همه ساکت شدند. معاویه رو کرد بالاخره به عبدالله بن زبیر گفت : تو یک حرفی بزن . عبدالله ابن زبیر گفت : ما شما را مخیر می کنیم میان یکی از این سه کار. یا اصلا خلیفه ای معین نکنید و بگذارید مردم خودشان خلیفه ای انتخاب کنند.
یا مثل ابوبکر که عمر را که اصلا قوم و خویشی نداشت ابوبکر پسر داشت محمد ابن ابی بکر عبدالرحمن ابن ابی بکر با اینکه پسر داشت قوم و خویش داشت . هیچ کدام از آنها را خلیفه نکرد و عمر را که اصلا فاصله اش خیلی دور بود با قریش او را به عنوان خلیفه معین کرد. شما هم یک فرد شایسته ای را از غیر خاندان خود به عنوان زمامدار مسلمین معرفی کنید. یا مثل عمر کار را به شورا واگذار کنید.
امام این کار را که برای بعد از خودتان برای اولین بار در تاریخ اسلام خودتان زمینه حکومت فرزند دلخواه خودتان را برای بعد فراهم کنید برای ما قابل قبول نیست .
معاویه دید چه بگوید ! گفت : من که نمی توانم در پاسخ شما حرفی بزنم . عاجزم به اینکه در برابر منطق شما دلیل و برهانی بیاورم . بسیار خوب فردا در یک جلسه عمومی من بلکه بتوانم نظر خودم را بگویم . اما من چون آدم ضعیف المنطقی هستم و شما خیلی منطق تان نیرومند است . یک شرط دارد شما که در جلسه می نشینید من چه خوب بگویم چه بد بگویم چه راست بگویم چه دروغ بگویم حق اینکه یک کلمه حرف بزنید ندارید. فردا شد. معاویه آمد در یک جلسه بسیار عمومی . گفتند : امیرالمومنین معاویه می خواهد سخنرانی کند. آمد رفت خطبه ای خواند. همه مردم هم نشسته اند ساکت در چند گوشه مجلس هم چند مامور شمشیر بدست بالای سر چند نفر ایستاده اند. البته جلسه آنقدر شلوغ است که این مطلب که چند نفر شمشیر بدست ایستاده اند به چشم نمی خورد.
معاویه رفت منبر و شروع کرد مقدار زیادی از مردم تعریف کردن و بعد مقدار زیادی درباره یزید تعریف و تمجید کردن . یزید پسر من چنین است . چنان است . نسبت به رعیت و مسلمانان اینقدر مهر دارد چنین است چنان است و شنیده ام که می گویند 4 نفر از بزرگان مسلمین با خلافت یزید مخالفند. یکی حسین ابن علی است یکی عبدالرحمن ابن ابی بکر یکی عبدالله عمر یکی عبدالله ابن زبیر است . عجب مردم دروغ می گویند. من خودم دیشب با اینها صحبت کردم . ابدا مخالفتی ندارند. هیچ مخالفتی ندارند و کاملا تصدیق می کنند این مطلب را که خلافت یزید به نفع امت اسلامی است . بدین ترتیب مامور شمشیر بدست را گذاشته بود و عده ای از مردم را هم گذاشته بود که همانجا بیایند و با مردم بیعت کنند به عنوان یزید. مردم ریختند با معاویه بیعت کردن . این داستان را در تاریخ های معتبر برادران سنی نوشته اند. از جمله کامل ابن اثیر که جزو ماخذ بسیار مهم تاریخی اسلامی است . و شاید برای اولین بار است که در تاریخ حادثه کربلا چنین ریشه هایی را می شنوید . به این ترتیب این 4 نفر چه کنند . حرف بزنند کشته می شوند. بی فایده است . خوب ! کشته بشوند اما بی فایده است . حرفشان را نمی توانند به مردم برسانند. کلمه اول به کلمه دوم نمی رسد. نقشه ای معاویه اجرا کرده و به ثمر رسیده است . ابن اثیر می نویسد : بعد از اینکه ازدحامی شد مردم با معاویه بیعت کردند . ریختند به جان این 4 نفر که عجب شما گفتید ما هرگز با یزید بیعت نمی کنید. گفتند : دروغ می گوید این مرد. گفتند : نخیر شما دروغ می گوئید. پس چرا همانجا بلند نشدید و تکذیب کنید. گفتند : این توطئه بود. ولی کی بود که به این حرفها گوش کند.
به این ترتیب نقشه خودش را باز می کرد و برگشت به شام . در سال 56 هجری 4 سال بعد در سال 60 هجرت در اول ماه رجب یا 15 ماه رجب معاویه مرد. یزید آمد سر کار. باید یزید مجددا بعد از آنکه می آید سر کار به عنوان خلیفه بیعت از او بگیرند. ملاحظه کنید. بیعت قبلی به عنوان ولایت عهد بوده است . حالا باید به عنوان امیرالمومنین و خلیفه برای او بیعت بگیرند مجددا. دستور داد به همه فرمانداران که از مردم بیعت بگیرید. از جمله به نعمان بن بشیر والی مدینه هم دستور داد. نوشت : بیعت بگیر و نوشت مخصوصا در مدینه سخت گیری کن . بدون استثنا همه باید بیعت کنند و نسبت به این 4 نفر هم تذکر داد که به هر قیمتی هست از اینها بیعت بگیر . نعمان فرستاد سراغ این 4 نفر . آن 3 نفر دیگر چه گفتند فعلا جزو بحث ما نیست . فرستاد سراغ امام حسین (ع ). امام حسین (ع ) با عده ای از بنی هاشم آمدند به سمت دارالاماره امام تنها وارد شد. نعمان و مروان ابن حکم نشسته اند. نعمان قصه را گفت . گفت که من دستور دارم از شما بیعت بگیرم به عنوان خلافت برای یزید.
حضرت فرمود : نمی شود. من بیعت نمی کنم . نعمان تهدید کرد. مروان هم تحریک کرد. فکر می کنید که از نظر روح مبارزه و دلیری و شجاعت الهی امام حسین (ع ) خوب بود همین جا در برابر این 2 نفر بایستد و مقاومت کند و مطلب همین جا تمام بشود یا فکر می کنید بهتر بود امام حسین (ع ) هر تصمیمی دارد موقعی اجرا کند که در یک صحنه باز تاریخی آن تصمیم به مرحله عمل درآید. امام حسین (ع ) از اول از روزی که معاویه می خواست برای یزید از او بیعت بگیرد تصمیم خودش را گرفته بود. باید در برابر این مطلب به قیمت جان قیام کند و بایستد. اما جا و صحنه این جانبازی کجا باشد. این خیلی مسئله مهمی بود. صحنه این جانبازی در مجلس مکه ای باشد که معاویه چند نفر شمشیر بدست بالای سر هر کدام از اینها گذاشته است تا امام حسین (ع ) برخیزد و اعتراض کند همانجا کشته شود نه ! چه کند صحنه این مقاومت و دلیری و شجاعت و جانبازی در خانه نعمان ابن بشیر باشد که نعمان هست و مروان و امام حسین (ع ) این بود که حضرت امام حسین (ع ) فرمود : نعمان ! تو اگر هم بخواهی از من بیعت بگیری اینجا فایده ندارد. مردم قبول نمی کنند. تو می دانی که بیعت گرفتن از من روی مردم اثر دارد. اگر بخواهی بیعت بگیری بهتر است فردا بیعت بگیری در یک مجلس عمومی . من هم ضمنا فکرهایم را بکنم .
نعمان پسندید. مروان به نعمان گفت : نگذار برود. از چنگت می گریزد. نعمان به مروان دشنام داد. تو با خاندان علی (ع ) دشمنی داری . رها کن . اجازه بده فردا این مطلب حل می شود. امام از خانه نعمان ابن بشیر مقر حکومت آمد به منزل سحرگاه با خاندان از بی راهه به سمت مکه حرکت کرد. شیخ مفید در ارشاد می نویسد که تاریخ حرکت حضرت امام حسین (ع ) از مکه به مدینه حدود 27 یا 28 ماه رجب بود . بعد از 5 روز و در روز سوم ماه شعبان حضرت حسین (ع ) به مکه وارد شد. اینجا وقایع خیلی زیادی هست . نمی شود یک شبه همه را گفت . از سوم شعبان تا هشتم ماه ذی الحجه 4 ماه و 5 روز امام حسین (ع ) در مکه است . در این مدت وقایع زیادی در مکه پیش آمده است . وقایع زیادی هم در خارج مکه پیش آمده . مخصوصا که در عراق که انشاالله من فردا شب کوفه و بصره را بخصوص از نقطه نظر اجتماعی تا حدی معرفی خواهم کرد در عراق که یک خصوصیت و به اصطلاح اروپایی یک کارآکتر خاص اجتماعی دارند مردم کوفه و بصره تشنجات و وقایعی رخ داده است و به هر حال وضع حکومت یزید متزلزل است . حرکت امام حسین (ع ) از مدینه به مکه هم مسئله را در مدینه دچار اشکال کرده است . مکه هم که پیداست حرم خداست . از کوفه عده زیادی از کسانی که با حکومت و خلافت یزید مخالف بودند نامه های متعدد نوشتند و امام حسین (ع ) را دعوت کردند به کوفه که به آنجا برود و با او به عنوان امیرمومنان بیعت کنند.
ملاحظه می کنید تا قبل از این دعوت قیام اباعبدالله (ع ) در برابر یزید هیچ ارتباطی با مردم کوفه ندارد. ارتباط قیام کربلا با مردم کوفه از این دعوت شروع می شود. روز هشتم ذی الحجه امام با عده زیادی از همراهان و با تمام بستگان از مکه حرکت می کند. ظاهر امر این است که امام می آید به کوفه تا با کمک مردم کوفه خلافت اسلامی را به دست بیاورد. این ظاهر امر است . ولی وصیت امام حسین (ع ) که در مکه نوشت و به دست برادرش محمد حنفیه داد هدف دیگری را نشان می دهد. من جمله ای از این وصیت را می خوانم . در آن وصیت حضرت امام حسین (ع ) بعد از ثنا و حمد الهی چنین می نویسد : آگاه باشید من از اینجا بیرون نمی روم بدنبال ریاست به طمع ریاست از روی خودخواهی آگاه باشید من از اینجا بیرون نمی روم برای اینکه به مردم ستم کنم و پایه ظلمی بگذارم . آگاه باشید من از اینجا بیرون نمی روم برای اینکه در میان امت اسلام فسادی بپا کنم . انگیزه من برای این قیام و حرکت این است که امت اسلام را دچار فساد می بینم . قیام می کنم و می روم به خاطر اصلاح امت .
قیام می کنم بپامی خیزم در راه ترویج نیکی ها و مبارزه با فساد و بدی ها. می خواهم در میان امت اسلام به همان روشی که پیغمبر جد من و امیرالمومنین (ع ) پدر من رفتار می کرد رفتار کنم . هدف خروج و قیام و نهضت حسینی و حادثه کربلا یک جا و به صورت صریح و روشن در مکتوب امام (ع ) در تاریخ ثبت شده است . در میان راه وقایع زیادی رخ داد. تا نیمه راه بلکه تا دو سوم راه هنوز سیمای حضرت اباعبدالله (ع ) این بود که مردم کوفه از او دعوت کرده اند اباعبدالله (ع ) و یاران و اصحابش می آیند به کوفه تا در آنجا فرمانروا بشوند. ولی در منزل ثعلبیه دو نفر آمدند خدمت امام (ع ) و عرض کردند ما خبری داریم . علنی بگوییم یا در جلسه سری فرمود : نه . من چیز سری و پنهانی از اصحاب و یاران خودم ندارم . علنی بگویید. گفتند : ما کمی پیش از اینکه به اینجا برسیم یکی از مسافران که از کوفه می آمد و مرد بسیار مورد اعتمادی است را دیدیم . گفت : من از کوفه بیرون آمدم در حالیکه مسلم ابن عقیل نماینده حسین (ع ) هانی ابن عروه و عبدالله ابن یقتر بزرگترین و سرشناس ترین حامیان حسین (ع ) در کوفه کشته شده اند. حضرت فرمود : انالله و اناالیه راجعون . حضرت از وسط راه « قیس ابن مصهر صیداوی » را فرستاده بود به کوفه که حرکت امام را اطلاع بدهد و قیس به دست عمال ابن زیاد گرفتار شد و شهید شد که آن هم داستان بسیار آموزنده ای دارد. در منزل قیس به حضرت خبر دادند که فرستاده مخصوص شما به کوفه به دست عمال ابن زیاد شهید شده است . در منزل زباله امام (ع ) جمع کرد همه کسانی را که با او بودند. در آنجا برای آنها خطابه ای خواند. بعد از حمد و ثنای الهی چنین فرمود :
حوادث این طور است که می بینید. این حوادث این جور رخ داده است . وضع عوض شده . به طور کلی وضع محیط عوض شده است . خوبی ها پشت کرده اند به مردم . تلخی ها مستدام و پی گیر شده . یک ته مانده ای از این کاسه زندگی مانده . زندگانی پست بی ارزشی که مثل چراگاه آفت زا بیشتر از آن باقی نمانده است .
چرا از نظر امام حسین (ع ) زندگی در دنیا و محیط این قدر فاسد شده است چون نان امام حسین توی روغن نیست چون زندگی امام حسین (ع ) تامین نیست نه ! زندگی امام حسین (ع ) تا آخرین لحظات زندگی با بهترین وجه تامین می شده است . چرا پس زندگی به کام امام حسین (ع ) تلخ است می فرماید : نمی بینید کسی به حق عمل نمی کند و کسی از باطل خودداری نمی کند و از گناه خودداری نمی کند.
بعد فرمود : اعلام می کنم از همین جالله هر مرد با ایمانی باید از حالا خودش را برای مرگ آماده کند و مشتاق لقا خدا باشد. اما من که پیشوا و امام شما هستم مرگ را برای خودم خوشبختی جاودان می بینم و زندگی و همزیستی با ستمگران را مایه تیرگی دل و جان . از اینجا پایه و اساس عوض شد.
مورخین نقل می کنند از همین جا امام (ع ) فرمود هر کس می خواهد برود برود. هر کس به طمع زندگی با من آمده برود. بسیاری از اطرافیان امام حسین (ع ) رفتند. امام (ع ) با زبده یاران و خاندان خودش از اینجا حرکت کرد. حرکت کرد. آمد و آمد روز دوم محرم به کربلا رسید و آنجا خیمه زد. بعد هم لشکر ابن زیاد به سرکردگی عمر ابن سعد آمدند در کربلا. پیام ها رد و بدل شد تا شب عاشورا. روز قبل از عاشورا در حوالی غروب عده ای از سپاه عمرابن سعد آمدند به صورت تقریبا حمله به سمت خیمه های اباعبدالله (ع ). حضرت به برادرش عباس و عده ای از جوانان فرمود : بروید ببینید این سر و صداها چیست . عباس (ع ) برادرش با 20 نفر از یاران امام حسین (ع ) آمدند جلوی مهاجمین . گفتند : چه خبر است جواب داند : ما دستور داریم یا از حسین برای یزید بیعت بگیریم یا الان حمله کنیم . قدری آنها را نصیحت کردند ملامت کردند بعد حضرت عباس (ع ) فرمود : پس بگذارید من برگردم پیش اباعبدالله (ع ) ببینیم چه دستوری می دهند. گفتند : خیلی خوب ! برو و دستور را بیاور. حوالی غروب است . حضرت عباس (ع ) آمد خدمت امام حسین (ع ) و عرض کرد : آقا! عده ای حمله کرده اند و حرفشان هم این است چه کنیم فرمود : برادر جان ! برو به آنها بگو من امشب را فرصت می خواهم . فردا کار خودمان را با آنها یکسره خواهیم کرد. من عشق و علاقه ای مفرط به نماز و قرائت قرآن و مناجات با پروردگار دارم . دوست دارم شب قبل از شهادت را با نماز و راز و نیاز با پروردگار بگذرانم .
حضرت ابوالفضل (ع ) برگشت و پیام امام حسین (ع ) را فرمود. قبول کردند و گفتند : باشد برای فردا. قرار ما باشد برای فردا.
کمی هوا تاریک شده بود. حضرت حسین (ع ) قبل از هر کار یک اقدام دیگر کرد. فردا صحنه ای پیش می آید که باید نه تنها حسین ابن علی (ع ) حسین باشد باید تمام کسانی که در اردوگاه حسین (ع ) هستند حسین صفت باشند.
مبادا باز در میان این عده کسی باشد که فردا از فداکاری و جانبازی دریغ کند و لکه ننگی بر دامن مقدس این نهضت الهی باشد. حضرت همه آنها را جمع کرد. خطابه ای خواند. حمد و ثنا کرد خدا را. در این جمله های حمد و ثنا نکته های بسیار آموزنده ای هست .
فرمود : من یارانی بهتر و وفادارتر از یاران خودم نمی شناسم . قوم و خویش هایی نیکوکارتر و صله رحم دارتر از قوم و خویش های خودم نمی شناسم . خداوند از جانب من به همه شما پاداش خیر بدهد. بعد فرمود :
من گمان نمی کنم دیگر روزی برای ما باقی باشد از دست این مردم . من از همه شما تشکر می کنم . به همه شما اجازه می دهم بروید. همه بروید و از نظر من مجازید برای رفتن . از جانب من نه سخت گیری هست و نه در مضیقه و رودربایستی باشید و نه من از شما انتظاری دارم . بروید. شب و تاریکی شب رسیده است . حالا شب است . تاریک است . چراغی هم نیست . بر گرده راهوار شب سوار شوید و بروید و جان خودتان را به سلامت ببرید.
امام (ع ) می خواست در این لحظه اعلام کند که از این تاریخ به بعد به خاطر حسین هم نباید بجنگید. ای برادر من عباس . فردا دیگر برای برادرت حسین یا خواهرت زینب نجنگ . من به عنوان قوم و خویشی و برادری از تو کمال سپاسگزاری را دارم . اینها هم با من کار دارند. برو من از تو گله ندارم . اگر می خواهی بمانی بمان . اگر می خواهی بمانی برای هدف حسین و خدای حسین بمان .
این است آن سطح عالی روح قیام کربلا.
در سال گذشته در چنین شبی من از نظر تقسیم بندی و مقایسه 3 نوع قیام را بررسی کردم و چیزهایی عرض کردم . اگر فرصت می بود من حتی خلاصه آنها را عرض کنم آن وقت معلوم می شود تا کجا قیام اباعبدالله (ع ) اعتلا دارد. در این قیام اباعبدالله (ع ) از اول این طور بود. در همه افراد دیگر از کوچک و بزرگ که در این قیام شرکت دارند باید از این لحظه که لحظه جانبازی است فقط یک هدف در نظر باشد خدا و آیین خدا. اسلام و امت اسلام و مصالح امت اسلام . البته این نهضت جاودانه و زنده می ماند.
حالا خوب است اینها در پاسخ امام چه گفته باشند بنی هاشم که هر چه بگویند حق دارند. حسین (ع ) آقای آنهاست . قوم و خویش است و.... مسلم ابن عوسجد پیرمرد کوفی از جا برخاست عرض کرد : آقا کجا برویم ترا کجا بگذاریم و برویم . چگونه برویم من اگر کشته شوم جسدم سوزانده شود خاکسترم به باد داده شود دوباره زنده شوم دوباره کشته شوم اگر تا 70 بار این بلا به سرم بیاید محال است از حمایت از تو و هدف تو دست بردارم . « زهیرابن قین » که در وسط راه به دعوت اباعبدالله (ع ) به این اردوگاه پیوسته برخاست و گفت : ای حسین ابن علی ما که تا اینجا آمده ایم می دانیم برای چه آمده ایم . من اگر هزار بار کشته شوم و خاکم بر باد داده شود از شمشیر زدن از راه تو و هدف تو دست نخواهم کشید. با این پاسخها معلوم شد در اردوگاه حسین (ع ) هیچ نامحرمی نمانده است . مورخین عموما در تاریخهایشان نقل نکرده اند حتی یک نفر شب عاشورا بعد از این خطابه امام حسین (ع ) اردوگاه را ترک کرده باشد. معلوم می شود در همان هفته اول تسویه اساسی صورت گرفته بود.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی سلام الله ما بقیت و بقی اللیل و النهار. سلام بر تو باد ای اباعبدالله و سلام بر آن جانهای پاک که پیرامون تو حلقه زدند. سلام خدا بر شما باد تا ما هستیم و تا شب و روز هست .
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک . اللهم اللعن الاصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی ذلک .
بارالها از تو توفیق می طلبیم همواره در راهی باشیم که پیشوایان الهی پیشوایانی که برای ما معین فرمودی بوده اند.
بارالها از تو مسئلت داریم ما نیز همیشه یار و یاور حق باشیم و دشمن آشتی ناپذیر باطل . ما نیز همیشه یار و یاور عدل باشیم دشمن آشتی ناپذیر ظلم و ظالم ...
بارالها از تو می خواهیم امت اسلام را امتی سازی که در راهی که پیغمبر راهنمای بزرگت به آنها نشان داده می روند و در این راه از هیچ گونه جانبازی و فداکاری دریغ ندارند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته .