تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۸۷۷۸۳
دکتر سیدمحمد صدر در گفت‌وگو با کارگزاران تحلیل کرد

نژادپرستی فکری آمریکا و مسائل خاورمیانه

مریم مهدوی مقدمه: گروه سیاسی در حالی که افکار عمومی آمریکا بحران نخست در خاورمیانه را برنامه اتمی ایران می داند، اما دکتر محمد صدر، معاون سابق امور عربی ـ خاورمیانه ای دولت خاتمی معتقد است که بحران اول خاورمیانه از دید مقامات آمریکایی مسئله «اسرائیل ـ فلسطین» است. تضاد بین افکار مقامات ایرانی و آمریکایی از یک سو و تحلیل متفاوت تحلیلگران سیاسی ـ بین‌المللی این دو کشور از سوی دیگر خود مبنایی شد برای ریشه یابی این امر تا به پیامدهای خاورمیانه به شکل عمیق تر و دقیق تری پرداخته شود. به همین منظور در دو گفت وگوی گذشته که با دکتر اطهری و دکتر فرهی در مورد نقش ایران در ثبات خاورمیانه از یک سو و ایده «بی ثباتی خلاق» نومحافظه کاران از سوی دیگر پرداختیم، اینک به سراغ دکتر محمد صدر، معاون سابق وزارت امور خارجه و پژوهشگر فعلی دفتر مطالعات سیاسی ـ بین‌المللی وزارت امور خارجه رفتیم تا دیدگاه وی را در زمینه معضل خاورمیانه به عنوان یک مقام دولتی سابق جویا شویم.

* آقای دکتر! اگر اجازه دهید موضوع گفت وگو را از دو دیدگاه متفاوت مورد بررسی قرار دهیم؛ نخست، دیدگاه سیاست داخلی و خارجی آمریکا نسبت به معضل خاورمیانه و سپس دیدگاه سیاست منطقه ای خود کشورهای خاورمیانه. بر پایه این محور، ارزیابی شما از موضع گیری سیاسی «نومحافظه کاران» در آمریکا که می خواهند ایده «بی ثباتی خلاق» را در منطقه پیاده کنند، چیست؟ در واقع شما این نگاه از بالای مقامات دولت بوش را نسبت به منطقه خاورمیانه چگونه می بینید؟
** ببینید، نومحافظه کاران آمریکایی به تازگی و از سال 2000 به قدرت رسیده اند، اما به این معنی نیست که تفکر آنها، تفکر جدیدی است. این تفکر در آمریکا سابقه ای طولانی دارد و حتی در حدود 400 سال پیش در کشور انگلستان نیز چنین تفکراتی وجود داشته است.
* یعنی شما ریشه تفکر نومحافظه کاران در آمریکا را از کشور انگلستان می‌دانید؟
** این تفکر از انگلیس به آمریکا منتقل می شود؛ منتهی در یک زمان بسیار طولانی. پس این تفکر از زمان تشکیل آمریکا تا به امروز نیز در خود آمریکا وجود داشته، اما واقعیت این است که هیچ گاه این گروه در آمریکا به قدرت نرسیده بودند.
* آیا مردم آمریکا در زمان انتخابات سال 2000 می دانستند که نومحافظه کاران به دنبال چه چیزی هستند؟
** نه، حتی در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری جورج بوش پسر نیز هنوز برای خود مردم آمریکا به صورت دقیق مشخص نشده بود که چه فرقی بین «نومحافظه کاران» و «محافظه کاران کلاسیک» وجود دارد. در حالی که «نومحافظه کاران» خواستار تفکر «جنگ طلبانه» یا تفکری که معتقد است باید اهداف آمریکا را از طریق زور و نیروی نظامی در جهان پیاده کرد، بودند.در واقع مدت ها بود که بحث قدرت نظامی کنار گذاشته شده بود و بیشتر بحث قدرت اقتصادی، توسعه، اطلاعات و قدرت تکنولوژی در دنیا مطرح بود.اما با روی کار آمدن «نومحافظه کاران» دوباره بحث قدرت نظامی روی میز آمد و حادثه 11 سپتامبر نیز کمک کرد که این تفکر جنبه عملی پیدا کند.
* برخی از کارشناسان عنوان می کنند که تفکر «نومحافظه کاران» برای نخستین بار از سوی تونی بلر مطرح شد نه خود دولت بوش. نظر شما در این مورد چیست؟
** نه، من می گویم که ریشه این تفکر اصلا در عالم سیاست نیست. بلکه در عالم اندیشه و تفکر بین دانشمندان است.
* یعنی شما آن را از لحاظ فلسفی مطرح می‌کنید؟
** بله، یعنی این تفکر وجود داشته، اما هیچ زمان نه در انگلیس به قدرت رسیده و نه در آمریکا. تونی بلر در همین شرایط، به رغم اینکه از نظر سیاسی با جورج بوش بسیار هماهنگ است و دنباله رو سیاست های آمریکا است، اما خودش تفکرات نومحافظه کارانه ندارد. تونی بلر مثل جورج بوش نیست. به دلیل اینکه تفکرات نومحافظه کاران دارای مایه های مذهبی است و آنها برداشت خاصی از مسیحیت دارند. حتی الان برخی از آنها به «صهیونیست مسیحی» یا «مسیحی های صهیونیست» نام گذاری شده اند. نمونه آن نیز مسیحیان آمریکایی هستند که در قالب «نومحافظه کاران» شکل گرفته‌اند.
آنها اعتقاد دارند که صهیونیست ها رقیبشان را که اسلام است، از بین می برند. پس به دلیل اینکه صهیونیست ها دشمن دشمن نومحافظه کاران هستند، دوست دولت بوش به حساب می‌آیند.
* آقای دکتر! سوال نخست ما از نحوه نگرش نومحافظه کاران به مسئله خاورمیانه آغاز شد. الان آنها به منطقه خاورمیانه به چه دیدی نگاه می‌کنند؟
** آنها به خاورمیانه با این دید نگاه می کنند که اگر آمریکا می خواهد به عنوان قدرت فائق در دنیا جا بیفتد و جهان تک قطبی شود، این تنها قطب باید توان حل بحران های منطقه ای را در نقاط مختلف دنیا داشته باشد. در اصل ویژگی این قدرت حاکم بر دنیا این است که باید توان حل این بحران ها را یکی پس از دیگری داشته باشد. الان نیز آنها به خیال خودشان هر کدام از بحران های بوسنی، هرزگوین، کوزوو، افغانستان و عراق را حل کرده اند و مسئله خاورمیانه و قضیه «فلسطین ـ اسرائیل» یا «اعراب ـ اسرائیل» مطرح است.
در مرحله نخست و به ویژه بعد از حادثه 11 سپتامبر آمریکایی ها دیدند که تعداد زیادی از عرب های عربستان سعودی در این عملیات نقش داشته اند و تفکر القاعده دارد از این کشور بیرون می آید. بنابراین آنها اول قصد داشتند که نقشه دیگری را برای خاورمیانه طرح کنند.
* این نقشه اولیه در مورد خاورمیانه چه چیزی بود؟
** این نقشه عبارت بود از تعویض اکثر حکومت های عربی و در راس آنها عربستان سعودی. در واقع آنها گفتند که سرمنشا تفکر بن لادن، طالبان و القاعده از علمای سلفی عربستان سعودی است که از داخل عربستان بیرون آمدند و امنیت آمریکا را با وقوع حادثه 11سپتامبر به خطر انداخته است.
* پس چگونه این محور از سمت عربستان به سوی عراق چرخید؟
** اجازه بدهید؛ عرض می کنم. پس اول قضیه عربستان پیش آمد. منتهی نخست به افغانستان که ریشه القاعده در آنجا بود، رفتند. سپس به دنبال آن به سمت تعویض رژیم عراق آمدند. البته تعویض رژیم عراق و حمله به صدام ربطی به حادثه 11 سپتامبر نداشت. شما وقتی که اسناد نومحافظه کاران را مطالعه می کنید، می بینید که قبل از روی کارآمدن نومحافظه کاران آنها قصد داشتند حکومت عراق را به دلیل اینکه صدام فردی است که هنجارهای بین المللی را رعایت نمی کند، دیکتاتور است و به دنبال سلاح های کشتار جمعی است و... عوض کنند.
زیرا آنها این احتمال را می دادند که سلاح های کشتار جمعی که صدام می سازد؛ به دست تروریست ها می افتد و امنیت آمریکا را تهدید می کند. البته دیدیم که تمامی این حرف ها دروغ بود و آمریکا نتوانست ارتباط صدام با القاعده و همچنین ساختن سلاح های کشتار جمعی در عراق را ثابت کند.
* چه چیز عراق امروزی الان برای آمریکا اهمیت دارد؟
** اهمیت عراق الان برای آمریکایی ها از این جهت است که آنها گفتند ما ابتدا صدام را برمی داریم و سپس رژیم دموکراسی را در عراق برقرار می کنیم. البته با توجه به اینکه کل رژیم های عربی در منطقه، رژیم های غیردموکراتیک هستند، رژیم دموکرات عراق را در منطقه به عنوان الگو برای سایر رژیم های غیردموکراتیک قرار می‌دهیم.
* شما از «دموکراسی سازی» به عنوان هدفی برای تغییر رژیم های منطقه صحبت می کنید درحالی که کارشناسان سیاسی ـ بین المللی ایرانی مقیم آمریکا می گویند که این تنها یک «شعار تبلیغاتی » است. زیرا آمریکا نمی تواند از عراق خارج شود ضمن اینکه ماندن آمریکا در عراق را هم دیگر به نفع خود نمی دانند شما این مسئله را از چه زاویه ای می بینید؟
** ببینید ـ آمریکا در مورد عراق طور دیگری فکر کرده بود که آن را عرض کردم. ولی در صحنه عمل با چیز دیگری مواجه شد که کاملا با آنچه که فکر می کرد، متفاوت بود. زیرا الان عراق فعلی به هیچ وجه نمی تواند در منطقه برای سایر کشورهای دیگر به عنوان الگو قرار گیرد.
* چرا؟
** به دلیل اینکه الان در عراق اکثریت شیعیان حکومت را در دست دارند که این امر به هیچ وجه مورد قبول کشورهای عربی نیست. آنها از این قضیه بسیار ناراحتند. زیرا تا قبل از این امر و در زمان حکومت صدام حسین، اقلیت بعثی با قدرت تمام و از طریق کشتار و جنایات خود را بر مردم عراق تحمیل می‌کردند.
متاسفانه به رغم اینکه، سایر کشورهای عربی نیز از صدام ضربه می خوردند، ولی باز به دلیل اینکه اقلیت خاصی در راس حکومت بود، از آن حمایت می کردند. بنابراین در حال حاضر به دلیل اینکه صدام ساقط شده و تحولات جاری در عراق به وجود آمده، بسیاری از کشورهای عربی از این مسئله ناخشنود هستند.
ضمن اینکه طرح هلال شیعی که توسط شاه اردن مطرح شد، به دلیل نارضایتی از وضعیت کنونی عراق است. البته موضع گیری اشتباه و غلطی که عربستان، مصر و اردن در ابتدای حمله اسرائیل به لبنان کردند در راستای همین تفکر بود که بعدا سعی کردند آن را جبران کنند.پس چنین حکومتی اصلا نمی تواند برای سایر کشورهای منطقه به عنوان الگو قرار گیرد. ضمن اینکه اصلا آمریکا مشکلات بسیار جدی در داخل عراق دارد و آن مشکل ایجاد امنیت است.
* آمریکا تا چه زمانی می تواند در عراق بماند؟ زیرا کارشناسان داخل آمریکا بر این اعتقادند که آمریکا برای حمله نظامی به عراق برنامه داشت ولی برای بعد از حمله هیچ گونه برنامه ریزی نداشته است؟
** نه ـ آمریکا برای عراق برنامه دارد. ولی چقدر موفق می شود که آنها را اجرا کند؛ فرق می کند. الان مسئله مهم این است که دموکراسی، انجام شده و اکثریت شیعه در دولت و مجلس عراق به سرکار آمده اند. چه در مورد شیعیان و چه در مورد کردها که همه آنها جزء دوستان ایران هستند ،این اتفاق افتاده است.
در واقع الان آمریکا با این تضاد مواجه شده که کاری را انجام داده، انتخابات آزاد در عراق برقرار کرده، دموکراسی را طراحی کرده اما در حقیقت دولت فعلی عراق از کسانی هستند که دوست ایران محسوب می شوند. ایرانی که آمریکا آن را دشمن سیاست های خود در منطقه می داند. در واقع این مسئله یکی از مهمترین تضادهایی است که آمریکا در عراق با آن مواجه شده و الان نمی داند که باید با آن چه کار کند.
* آیا این تضاد عملکردهای آمریکا در عراق به نوع رابطه اش با ایران برمی‌گردد؟
** بله ـ بالاخره همه این مسائل وجود دارد.
* و ایران الان چه امتیازهایی را می تواند از آمریکا دریافت کند؟
** این بحث دیگری است که می توان در مقوله دیگری به آن پرداخت. ولی در ارتباط با نقشه آمریکا در خاورمیانه، الان هر کجا را که بررسی کنید، می بینید آمریکا نمی تواند آن را پیش ببرد. چرا که در افغانستان نیز با همین مسئله درگیر است. حالا آمریکا تازه می خواهد بیاید و به قضیه فلسطین، لبنان، مصر و ... بپردازد. این در حالی است که تا قبل از جنگ اخیر حزب الله و اسرائیل می گفتند که 75 درصد مردم عرب با آمریکا مخالف هستند. با توجه به عملکرد اخیر آمریکا در ارتباط با قضیه لبنان و حمایت وی از اسرائیل و جنایت هایی که اسرائیل کرد؛ به طور حتم این آمار افزایش پیدا کرده است.
* شما اعتقاد دارید که آمریکا در این منازعه اخیر دست اسرائیل را بازگذاشت تا به سرکوبی کامل حزب الله بپردازد؟
** بله ـ قطعا همین طور است. حتی تحلیل خود آقای سیدحسن نصرالله نیز همین است که اسرائیل از روز 15 و 16 جنگ به این نتیجه رسید که نمی تواند به اهدافش برسد و به دنبال جمع کردن موضوع بود. ولی آمریکا می گفت که اسرائیل باید به منازعه ادامه دهد.
* چرا آمریکا برخلاف خواسته اسرائیل، خواهان ادامه منازعه علیه حزب الله لبنان بود؟
** برای اینکه آمریکا فکر می کرد اسرائیل با قدرت نظامی که دارد، می تواند حزب الله را از بین ببرد. در واقع آمریکا از بین بردن حزب الله را در آن چارچوب نقشه کلی خودش برای خاورمیانه می دانست. یعنی حزب الله الان بزرگ ترین مانع در منطقه خاورمیانه برای آمریکاست.
منتهی آمریکا نمی دانست که با ادامه جنگ، حزب الله از بین نمی رود و در نهایت اسرائیل نیز مسئله دار می شود. هر چند که اسرائیل این مطلب را می دانست، ولی آمریکا به اسرائیل فشار می آورد. به همین دلیل هم جنگ 33 تا 34 روز به طول انجامید و در نهایت نیز چیزی حاصل نشد.
* الان بیشترین لطمه را آمریکا دیده است یا اسرائیل؟
** اسرائیل از نظر موقعت نظامی و سیاسی بزرگ ترین لطمه را دیده است و آمریکا نیز از نظر وجهه بین المللی. زیرا الان مردم منطقه می فهمند که حقوق بشر، دموکراسی سازی، آزادی که از سوی آمریکا مطرح می شود، تمامی دروغ است و تنها چیزی که مطرح است؛ فقط منافع اسرائیل است.
* و برداشت مردم خاورمیانه از دموکراسی سازی آمریکایی و همچنین عملکردهای متضاد و متناقض آمریکا در منطقه چیست؟
** حمایت های آمریکا از جنایات اسرائیل باعث شده که در این منطقه هر فردی که با آمریکا و اسرائیل مخالفت کند، طرفدار پیدا کند. حتی اگر دیکتاتورترین و جنایتکارترین آدم های روی زمین باشند. مثل صدام و بن لادن که در کشورهای عربی طرفدار پیدا کرده اند. در واقع آنها تبدیل شده اند به سمبل مخالفت با آمریکا، یعنی مردم عرب کاری ندارند که صدام چقدر جنایتکار است و آدم کشته و با مردم خودش چه کار کرده است.
افکار عمومی مردم عرب کاری ندارد که تفکر بن لادن چقدر ضدمردمی، ضداسلامی و ضددموکراسی است. آنها می گویند آن چیزی که برای ما مهم است، اقداماتی است که صدام و بن لادن علیه آمریکایی ها انجام داده اند و با آن جنگیده اند. در واقع جنایت های آمریکا باعث شده است که طبیعت و فطرت مردم عرب عوض شود. چون آزادی خواهی و ضدظلم بودن جزو فطرت انسان است.
پس بن لادن و صدام حسینی که بسیار جنایتکار و ظالم هستند، به دلیل مخالفتشان با آمریکا تا اندازه ای محبوبیت پیدا کرده اند.به عبارت دیگر، فطرت مردم عرب در اثر جنایات آمریکا و اسرائیل تغییر پیدا کرده و این بزرگ ترین ضربه ای است که آمریکا به آزادی خواهی و دموکراسی در منطقه وارد کرده است.
* پیش‌بینی شما از عملکردهای بعد آمریکا در خاورمیانه چیست؟
** با توجه به رفتار گذشته می توان گفت آمریکا عملکرد عاقلانه ای نخواهد داشت.
* به چه علت آمریکا عاقلانه رفتار نخواهد کرد؟
** به این علت که در بین مجموعه «نومحافظه کاران» یک استراتژیست برجسته، پخته و دانشمند وجود ندارد. زیرا آنها ایدئولوژیک فکر می کنند و در نتیجه اقداماتشان را در همان چارچوب ایدئولوژیک انجام می دهند که بسیار خشن است.
البته تاثیر واکنش های منطقه بر عملکرد آمریکا را نمی توان نادیده گرفت. به خصوص زمانی که با هزینه های سنگین جانی و مالی همراه باشد.
* پس دوباره برنامه آمریکا در مورد خاورمیانه تغییر می‌یابد؟
** ببینید، آمریکا حتی می خواست رژیم های عربستان سعودی و پاکستان را که هر دو آنها جزو دولت های هم پیمان درازمدت آمریکا هستند، عوض کند. زیرا القاعده در پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی ریشه داشت. منتهی من عرض کردم که چون «نومحافظه کاران» آمریکا خیلی تند هستند و سریع تصمیم می گیرند، بعدا در صحنه عمل می بینند که این تصمیم به نفعشان نیست.
اصلا خود جورج بوش به پرویز مشرف رئیس جمهوری پاکستان تلفن زد و گفت که تصمیمت را بگیر یا با ما هستی یا علیه ما. مشرف نیز تصمیم گرفت که با آمریکا باشد. چرا؟ زیرا پاکستان خود یکی از حامیان بزرگ، شکل دهنده و سازمان دهنده طالبان بود. به دلیل همین مسائلی که در منطقه اتفاق می افتد، مرتبا باعث می شود که عملکرد آمریکا تغییر پیدا کند. نمونه اخیر آن نیز جنگ لبنان است که آمریکا فکر می کرد با سرکوب حزب الله توسط اسرائیل، زمینه برای اجرای طرح های خاورمیانه آمریکایی فراهم می شود. در حالی که این اتفاق نیفتاد. پس الان باز هم آمریکا مجبور است که برنامه دیگری را در پیش داشته باشد.
* آمریکایی ها الان بحران اول خاورمیانه را کدام کشور می‌دانند؟
** به طور طبیعی فلسطین است و لبنان.
* ولی در افکار عمومی آمریکا با بحران اول، بحران اتمی ایران است.
** خب، این موضوع جنبه تبلیغاتی دارد. البته شما در مورد افکار عمومی درست می گویید. زیرا خود آمریکا تبلیغ می کند. منتهی آمریکایی ها می گویند بحث سلاح اتمی را خطرناک است. آنها می دانند که ایران نه به دنبال سلاح اتمی است و نه هنوز زمان آن رسیده است. آنها می دانند حداقل ایران از نظر علمی نمی تواند فوری به سلاح اتمی دست یابد.
* پس چرا آمریکا در میان افکار عمومی خودش ایران را به عنوان بحران اول منطقه معرفی می‌کند؟
** آمریکا این کار را برای بحث خاورمیانه به معنای اسرائیل و فلسطین انجام می دهد. زیرا بحران اول خاورمیانه را مسئله اسرائیل و فلسطین می داند. با توجه به اینکه حمایت بی حد و حصر آمریکا از اسرائیل اجازه نمی دهد که آمریکا برای حل این بحران به دنبال راه حل عادلانه ای باشد،بنابراین حزب الله، سوریه و ایران را به عنوان موانع صلح مطرح می کند وتبلیغات جدی را علیه اینها راه می اندازد.تابتواند مسئله اش را در منطقه حل کند.
* آمریکا با تبلیغات جدی و منفی خود علیه ایران، سوریه و حزب الله می خواهد چه چیز تازه ای را به دست آورد؟
** به هر حال زمینه سازی می کند برای برنامه هایی که امکان دارد در پیش داشته باشد. به این مفهوم که در نهایت ایران، سوریه و حزب الله بزرگ ترین مانع در جهت پیشرفت طرح خاورمیانه ای آمریکا هستند و اینها می خواهند از روند صلح در منطقه جلوگیری کنند. آمریکا تقریبا به دنبال چنین چیزی است.
* طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا الان در کدام مرحله است؟
** آمریکا الان به دنبال این است که رژیم هایی را که می خواست در ابتدا تعویض کند، وادار به انجام برخی از تغییرات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نماید.
* با توجه به اینکه محور گفت وگو حول ایده «بی ثباتی خلاق» نومحافظه کاران در آمریکا چرخید، آیا آمریکا می تواند با ایجاد «بی ثباتی خلاق» یا «هرج و مرج خلاق» در خاورمیانه، آرامش و ثبات را در آنجا ایجاد کند؟
** این بستگی دارد که آن ثبات جدید یعنی طرح جدید چه چیزی باشد. خانم رایس در زمان منازعه حزب الله لبنان و اسرائیل از «خاورمیانه جدید» صحبت کرد که اصلا معلوم نیست این «خاورمیانه جدید» چیست.
آیا همان خاورمیانه بزرگ جورج بوش است یا خاورمیانه جدید شیمون پرز است؟ ولی در کل پیشرفت آمریکایی ها به این امر بستگی دارد که چه مقدار واقعیت های موجود در خاورمیانه را در نظر بگیرند. در واقع تا قضیه اعراب و اسرائیل به صورت عادلانه حل نشود، آمریکا نمی تواند هیچ کاری در خاورمیانه انجام دهد.
* آیا کشور آمریکا یک «دیکتاتور بین المللی» در «نظام بین المللی» است؟
** بله، حتما همین طور است. شما حرف بسیار خوبی زدید.
* آیا آمریکا در قالب هژمون یا (قدرت برتر) خود دارد این نقش را ایفا می کند. درست مثل یک دیکتاتور که می تواند مردم کشوری را به زیر سلطه خود درآورد، آمریکا نیز می خواهد جهان را به گفته نومحافظه کاران آمریکایی به زیر سیطره خود درآورد و هر بحرانی را در منطقه حل کند؟
** اتفاقا این یک بحث مهمی است. یعنی آمریکا در داخل کشور خود دموکراسی را رعایت می کند و کم وبیش حقوق مردم را در نظر می گیرد و به رای آنها توجه می کند. ولی در خارج از مرز های خودش هنگامی که وارد جهان می شود به طور عینی رفتار یک دیکتاتور را به اجرا می گذارد. در واقع هیچ توجهی به نظرهای مردم آن مناطق ندارد.
* و شما علت این تضاد سیاست درونی و بیرونی آمریکا را در چی می‌بینید؟
** این توسعه طلبی و نژادپرستی آمریکاست. این امر به این مسئله برمی گردد که آمریکا فکر می کند، می تواند تمام فرهنگ خودش را بر مردم و فرهنگ دنیا تحمیل کند و آنها نیز باید فرهنگ آمریکا را به عنوان فرهنگ برتر بپذیرند. در واقع این قضیه یک نوع «نژادپرستی فکری» است.
* و در پایان سخن آیا به اعتقاد شما آمریکا با این «فرهنگ دیکتاتوری» و «نژادپرستی فکری» خود می تواند مسئله فلسطین و اسرائیل را حل کند؟ یا باعث به وجود آمدن چالش های تازه ای در منطقه خواهد شد؟
** آمریکا با این فرهنگ به هیچ وجه نمی تواند قضیه خاورمیانه را حل کند. چالش های جدید به وجود می آید و این داستان نیز همچنان ادامه دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات