احمد زیدآبادی
روسیه و چین دو عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل که از حق وتو برخوردارند با پیشنویس قطعنامهای که بریتانیا و فرانسه با حمایت آمریکا درباره برنامه اتمی ایران تدوین کردهاند به مخالفت برخاسته و عملا شورای امنیت را دچار دو دستگی کردهاند. روسیه و چین اصرار دارند که قطعنامه پیشنهادی درباره ایران به فصل هفتم منشور ملل متحد که راه را بر تحریم اقتصادی و یا حمله نظامی به ایران میگشاید اشارهای نداشته باشد. اما سه همتای غربی آنها در شورای امنیت یعنی آمریکا فرانسه و بریتانیا بر این نظرند که بدون استناد به فصل هفتم منشور قطعنامه صادره از سوی شورای امنیت از قدرت لازم برای متقاعد کردن ایران به توقف برنامههای اتمی خود برخوردار نخواهد بود. اختلاف نظر اعضای دائمی شورای امنیت درباره چگونگی برخورد با پرونده هستهای ایران پرسشهای بسیاری را درباره نحوه تعامل قدرتهای بزرگ پس از گذشت بیش از 15 سال از خاتمه جنگ سرد در محافل سیاسی جهان دامن زده است. به نظر میرسد تصمیمی که در نهایت پنج قدرت بزرگ عضو دائمی شورای امنیت درباره برنامه اتمی ایران خواهند گرفت تا اندازه زیادی پاسخگوی پرسشهای مطرح شده در این باره باشد.
اعضای دائم شورای امنیت اکنون سه راه برای دستیابی به توافق درباره ایران پیشروی خود دارند. راه نخست این است که چین و روسیه در موضع خود تا آن اندازه انعطاف نشان دهند که سرانجام قطعنامهای با تکیه بر فصل هفتم منشور ملل متحد به تصویب رسد. دستیابی به چنین توافقی نشانگر آن خواهد بود که ایالات متحده آمریکا و همپیمانان غربی آن رهبری جهان را در دست دارند و چین و روسیه هنوز قدرتهایی در مجموع حاشیهای و تابع به شمار میروند. دوم این است که آمریکا بریتانیا و فرانسه برای جلب رضایت روسیه و چین ناچار به حدی از نرمش شوند که نهایتا قطعنامهای ملایم و بدون اشاره روشن به فصل هفتم منشور از تصویب شورای امنیت بگذرد. چنین توافقی به معنای آن خواهد بود که روسیه و چین دو قدرت به شدت تاثیرگذار در مناسبات جهانی هستند و جهان غرب چارهای جز جلب رضایت آنها از طریق عقبنشینی از مواضع خود ندارد. راه سوم هم این است که دو طرف به قدری بر مواضع خود پافشاری کنند که امکان دستیابی به توافق درباره ایران از بین برود و شورای امنیت قادر به تصویب هیچ نوع قطعنامهای علیه جمهوری اسلامی نباشد. وقوع چنین حادثهای قاعدتا به معنای آن است که جهان به عصر تازهای از جنگ سرد بازگشته و قدرتهای بزرگ جهانی امکان پیشبرد سیاست واحدی را در چارچوب سازمان ملل ندارند. این تحول احتمالی به معنای ناتوانی و ناکارآمدی سازمان ملل از حل بحرانهای بینالمللی در قرن 21 نیز خواهد بود.
در بین اعضای دائمی شورای امنیت آمریکا تنها کشوری است که خود را مقید به عمل در چارچوب سازمان ملل به هر قیمتی نمیداند و برخی محافل قدرتمند در هیئت حاکمه این کشور اصولا نظر مثبتی به سازمان ملل ندارند و آن را مانع استفاده آمریکا از قدرت خود برای نظم بخشیدن به نظام جهانی میدانند. این محافل حتی ممکن است ترجیح دهند که شورای امنیت به عنوان مهمترین رکن سازمان ملل درباره برنامه هستهای ایران به بنبست رسد تا آمریکا با کم متحدان نزدیک خود سیاست مورد علاقهاش را در سطح جهان دنبال کند. مسلما پیشبرد سیاست خارجی آمریکا خارج از چارچوب سازمان ملل باعث تحریک و نارضایتی سایر قدرتهای بزرگ خواهد شد و آنان را به مقابله با آمریکا خواهد کشاند. بدینترتیب آیا جهان شاهد بازگشت به دورهای دیگر از جنگ سرد بین قدرتهای جهانی با ابعادی خشنتر از گذشته خواهد بود و یا این که در سایه جهانی شدن اقتصاد منافع قدرتهای بینالمللی چنان در هم تنیده است که آنها را به همکاری با یکدیگر در بحرانهای جهانی وادار خواهد کرد به نظر میرسد روابط متقابل پیچیده و منافع در هم گره خورده کشورهای جهان به نقطهای رسیده است که بازگشت به عصر جنگ سرد تنها به صورت رویای برخی کشورهای ناهمسو با روندهای جهانی شدن در آمده باشد.