خدیجه الجودر
"هر کس که یک یهودی مومن است ... باید در اسرائیل زندگی کند و هر کس که خارج از آن زندگی کند، دیگر یهودی نیست."
مطلب فوق، عبارتی است که بارها گروههای یهودی از جمله بن گوریون (یکی از چهرههای اصلی جنبش صهیونیسم) به منظور تشویق یهودیها برای مهاجرت به "اسرائیل" از آن استفاده کرده و از دین به عنوان ابزاری برای گسترش صهیونیسم سود میبردند.
سرزمین فلسطین برای اسرائیلیها حکم پوست شتر را دارد که در صورت گرسنگی و تشنگی منقبض و کوچک و در صورت سیری منبسط و بزرگ میشود. سرزمین فلسطین نیز اگر ـ به قول یهودیها ـ "امت برگزیده خداوند" در آن ساکن شود، گسترش خواهد یافت و اگر یهودیها از آن مهاجرت کنند، دچار انقباض خواهد شد.
اسرائیل در نگاه یهودیها از نیل آغاز میشود و تا فرات ادامه دارد که این مسئله در نقشههایی که تهیه کردهاند و همچنین در کتابهایی که به دانشآموزانشان تدریس میکنند، هویداست. آنان مدعی هستند که این سرزمین ـ از نیل تا فرات ـ را خداوند به حضرت ابراهیم بخشیده است (حضرت ابراهیم جد مشترک عربها و یهودیهاست.) و پس از آن اسماعیل (نیای عربها) آن را از برادرش اسحاق (نیای یهودیان) دزدیده است و از همین رو عربها که در حال حاضر در این منطقه ساکن هستند، دزد به شمار میروند و این حق طبیعی یهودیهاست که برای بازگرداندن سرزمین خود تلاش کنند. ضمنا اسرائیلیها بر این باورند که اشغال این منطقه آغاز استقلالشان است.
استفاده از دین، در واقع به راهکار گروههای یهودی برای انتقال شمار بیشتری از یهودیان از سرتاسر جهان به فلسطین و تحقق رویای استیلا بر بیشتر مناطق فلسطینی است. گروههای صهیونیست، از دین در امر شهرکسازی و اسکان یهودیان در فلسطین بهرهبرداری میکنند. گفتنی است که اساس جنبش صهیونیسم بر دو اصل استوار است. نخستین اصل، مقوله زمین بدون ملت و دومین اصل نیز کشتار و آواره کردن صاحبان اصلی زمین است و این دقیقا همان کاری است که اسرائیلیها مشغول انجام آن هستند و صاحبان اصلی فلسطین را آواره و زنان و کودکان آنان را میکشند.
در این میان ممکن است برخی نیز این پرسش را مطرح کنند که چگونه یک سرباز اسرائیلی به خود اجازه میدهد که یک کودک بیگناه فلسطینی را بکشد؟
برخی از خاخامها در توجیه این رفتار میگویند این کودک بزرگ میشود و سلاح به دست گرفته و با ما مبارزه خواهد کرد. زنان فلسطینی نیز کودکانی را به دنیا میآورند که با گذشت زمان بزرگ میشوند و به مبارزه با یهودیان خواهند پرداخت. باید گفت که این تفاسیر کاملا مطابق با عبارتی بود که "مناحیم بیگن" به کار میبرد و میگفت: "من میجنگم ... پس هستم."
اگر به بررسی ریشههای اصلی تفکر صهیونیسم بپردازیم، میبینیم که تفکر صهیونیسم در اصل یک تفکر غربی است که توسط دو مسیحی مطرح شد که خود از یهودیان متنفر بودند.
دکتر عبدالوهاب المسیری در کتاب خود تحت عنوان "یهودیان و یهودیت" میگوید: "پیدایش تفکر صهیونیسم به یهودیان ربطی ندارد بلکه اساس شکلگیری آن اندیشمندان استعمارگر غیریهودی بودند."
در نگاهی به اعلامیه "بالفور" که در آن به یهودیان وعده تشکیل یک میهن ملی داده شده بود، به این نکته پی خواهیم برد که با وجود آنکه اندیشمندان غیریهودی نقش ویژهای را در برپایی دولت یهود ایفا کردند، ولی هدفشان خدمت به منافع خودشان بود و درصدد آن بودند که اروپا را به هر شکل ممکن از دست یهودیان که در واقع یک مشکل اقتصادی، تجاری و سیاسی برایشان به شمار میرفتند، نجات بخشند.
یک گروه یهودی به نام "ناتوری کارتا" که هر ساله پرچم اسرائیل را آتش میزند، مدعی است که تورات بازگشت به فلسطین را حرام کرده است چرا که این اقدام صهیونیستها باعث نابودی یهودیان میشود و تشکیل سرزمین "اسرائیل" نباید با ویرانگری، خونریزی و کشتار صورت گیرد. بازگشت اسرائیلیها به سرزمین موعود باید توسط مسیح "یهودی مخلص" صورت گیرد و یهودیان باید تا آن زمان صبر کنند و پس از ظهور مسیح، به فرماندهی و رهبری او وارد سرزمین موعود شوند.
تنها نکتهای که اشاره به آن در اینجا ضروری است، توجه به تفاوت اساسی میان یهودیت و صهیونیسم است. یهودیت یک عقیده است که گروهی از مردم به آن باور دارند، ولی صهیونیسم یک جنبش استعماری است که ضرورتا هر یهودی به آن اعتقاد ندارد.
با این همه تاریخ نشان داده است ملتهایی که محور شکلگیریشان استعمارگری، اشغال و شهرکسازی بوده است، وقتی که موفق به از بین بردن صاحبان اصلی یک سرزمین نشدهاند، سرنوشتشان نابودی و زوال بوده است.