م.اردبیلی
معمولاً بعد از هر انتخاباتی به ویژه انتخابات ریاست جمهوری، تغییر و تحولات کلی در نظام مدیریت اجرایی کشور به وقوع میپیوندد. مدیران قبلی جای خود را به مدیرانی میدهند که اندیشه و تفکر و سلیقه آنها به اندیشه و تفکر و برنامههای رییسجمهور منتخب مردم نزدیک است و هر چه سطح این مدیریتها بالاتر باشد، میزان این انطباق نیز میبایست بیشتر باشد؛ چون به طور طبیعی مدیرانی که با برنامه کلان و رویکردهای رییسجمهور منتخب مردم موافق نباشند، آنگونه که شایسته است، نمیتوانند برنامههای دولت را در سطح میانی و خرد عملیاتی کنند؛ چرا که انگیزه یا عنصر «خواستن» را ندارند.
در هفتهها و روزهای شروع به کار رسمی دولت جدید فریاد جماعتی درآمده است که در هشت سال گذشته طی یک تسویه حساب کاملاً خطی، بر نظام مدیریت در قوه مجریه تسلط پیدا کرده بودند و حال که دولت جدید برای پاسخگویی به مطالبات مردم و اجرای عدالت شروع به تغییر این مدیران کرده است، صدای عدهای درآمده است.
یکی مثل مدیر کل حراست فلان سازمان پس از شنیدن خبر عزل خود اسلحه میکشد و آن یکی که وظیفه تئوریزه کردن دوام مدیریت این جماعت بر سرنوشت نظام اداری کشور را بر عهده دارد، تئوری «قابلیتها و تابعیتها» را مطرح کرده و به دولت توصیه میکند که در روند تغییر مدیران به «تابعیت» آنها به برنامه و تفکر رئیسجمهور توجه نکرده و صرفاً به قابلیتها توجه کند.
انگار نخبگان و مدیرانی که در فضای سنگین و مشوش تبلیغات انتخاباتی از رییسجمهور منتخب حمایت کردهاند، «قابلیت» ندارند! البته همینها فراموش کردهاند که بعد از دوم خرداد، خود تبیینکننده این اصل بودند که شایستهسالاری و قابلیت بیارتباط با رأی مردم نیست و وقتی مردم گزینهای را نسبت به دیگران برای احراز مسئولیت ریاست جمهوری قابل دانسته و به آن رای دادند، تفکر تابع آن رییسجمهور نیز دارای بیشترین قابلیت است و شایستهسالاری یعنی به کار گماردن همه کسانی که با رییسجمهور منتخب همراهی کردهاند.
جالب است که همین عناصر که دست نوشتههای آنها در طول سالهای 76 و 77 در آرشیو تمام روزنامهها موجود است به رییسجمهور مردمی و منتخب توصیه میکنند که در گزینش نیروها به «تابعیت» آنها توجه نکند.
البته «قابلیت» با «تابعیت» زیاد هم بیارتباط نیست. کسانی که میتوانند تشخیص درستتر و منطقیتر داشته باشند، کسانی که توانستند نیازهای مردم و کشور را به درستی تشخیص داده و با کیاست و ظرفیت اندیشه خود در میان امواج غوغاهای سیاسی و تبلیغاتی، مطالبه مردم را با گفتمان عدالتمحور رییسجمهور منتخب قابل تطبیق دانسته و کمر به حمایت وی ببندند، این خود یکی از عمدهترین نشانههای قابلیت است.
و قطعاً غالب اینگونه افراد سایر شاخصهای قابلیت مانند تخصص و تجربه مدیریت و بالاتر از آن، عنصر «انگیزه» و «خواستن» را نیز در درون خود دارند.
البته منظور نگارنده از طرح بحث این نیست که تابعیت تنها شاخص قابلیت است، بلکه این است که تابعیت، خود یکی از عمدهترین شاخصههای قابلیت است.
کسانی که موضوع و بحث انحرافی تقابل «تابعیت» و «قابلیت» را مطرح میکنند، چرا در ابعاد کلان به آن اعتقاد دارند؟
بعد از وقوع انقلاب اسلامی بسیاری از مدیران منصوب قبل از انقلاب را که غالباً هم در حوزه مدیریت خود دارای تخصص بوده و آموزشهای لازم را در خارج و داخل دیده بودند، از کار برکنار کرده و نیروهای جوان انقلابی را به جای آنها نصب کردند و همین نیروها به دلیل برخورداری از انگیزه دینی و انقلابی در اندک زمان ممکن رمز و رموز کارها را فراگرفته و امورات کشور را به بهترین وجه پیش بردند. در حالی که مدیران معزول وابسته به سیستم اداری طاغوت نیز میتوانستند به بهانه قابلیت محض با تابعین انقلاب مقابله کنند.
بنابراین دولت احمدینژاد باید بدون توجه به این فریادها و هجمههای هر چند به ظاهر آکادمیک برای اصلاح نظام مدیریت اجرایی کشور اقدام کند و در اسرع وقت نیروهای مؤمن به انقلاب و اسلام و عدالتخواه را جایگزین مدیرانی نماید که پیش از آن پاسخگویی به نیازهای ملموس مردم در آخرین ردیف اولویتهای کاری آنها قرار داشت.